فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۸۹۹۱۶
تاریخ انتشار: ۱۲:۰۸ - ۱۶-۰۶-۱۴۰۵
کد ۱۱۸۹۹۱۶
انتشار: ۱۲:۰۸ - ۱۶-۰۶-۱۴۰۵

بن‌بست قصاص در قتل‌های خانوادگی؛ قانون در برابر جنایت پدر و پسر چه می‌کند؟

.
عصمت جباری و دخترش ستاره کرباسی به دست همسر و پسر خانواده یعنی محمد و سهیل کرباسی به قتل رسیدند؛ مردانی که به روایت نزدیکان، ماه‌ها پیش از این فاجعه، در بی‌عاطفگی و بی‌توجهی زندگی می‌کردند، اما با سناریویی از پیش طراحی‌ شده، همه را به اشتباه انداختند.

مردم محله نوروزیان قزوین هنوز در خواب بودند که صدای فریادهای یک زن ۴۷ ساله و دختر هشت ساله، سکوت شهر را شکست،‌ سکوتی که ماه‌ها پیش‌تر، در سایه رفتارهای فریبکارانه و بی‌توجهی‌ها، زمینه‌ساز یک جنایت برنامه‌ریزی‌شده شده بود.

به گزارش ایرنا، عصمت جباری و دخترش ستاره کرباسی به دست همسر و پسر خانواده یعنی محمد و سهیل کرباسی به قتل رسیدند؛ مردانی که به روایت نزدیکان، ماه‌ها پیش از این فاجعه، در بی‌عاطفگی و بی‌توجهی زندگی می‌کردند، اما با سناریویی از پیش طراحی‌ شده، همه را به اشتباه انداختند.

این پرونده، در ظاهر یک قتل خانوادگی است اما در باطن، روایت‌گر عمیق‌ترین بحران‌های ساختاری جامعه‌ی ایران است؛ فروپاشی کارکردهای خانواده، نگاه مالکانه به زن و کودک، تضعیف هنجارهای قانونی و انزوای اجتماعی که سکوت را به همدست جنایت تبدیل می‌کند.

هر چند دستگاه قضایی با جدیت وارد عمل شده و تحقیقات مقدماتی همچنان در دادسرا ادامه دارد، اما پرسش‌های بنیادینی درباره علل وقوع چنین جنایاتی، نقش نهادهای اجتماعی و کاستی‌های حقوقی در این پرونده مطرح است.

از یک سو، جامعه‌شناس قزوینی بر انباشت خشم، فشارهای هویتی و اقتصادی و تضعیف بازدارنده‌های اخلاقی تاکید دارند؛ از سوی دیگر، وکیل خانواده از چالش‌های قانونی مانند تفاوت دیه زن و مرد و عدم امکان قصاص پدر در قتل فرزند سخن می‌گوید و معاون دادگستری نیز بر ضرورت مداخله‌گری اجتماعی و شناسایی گسل‌های خانوادگی پیش از وقوع فاجعه تاکید می‌کند.

خبرنگار ایرنا در این گزارش با تلفیق دیدگاه‌های حقوقی و جامعه‌شناختی، ابعاد این پرونده را در پنج محور اصلی واکاوی می‌کند تا ضمن روشن‌سازی ابعاد پنهان این جنایت، راهکارهایی برای پیشگیری از تکرار چنین فجایعی ارایه دهد.

روایت مریم جباری؛ فریب محبت‌ نمایانه قاتل و سناریوی قتل

مریم جباری، خواهر مقتول با روایتی تکان‌ دهنده از روزهای منتهی به جنایت، پرده از چهره دوگانه محمد کرباسی برمی‌دارد، وی توضیح می‌دهد که کرباسی پس از ماه‌ها اختلاف و درگیری، ناگهان به نمایش محبت‌های عجیب و غریب روی آورد و این رفتارهای عاشقانه، که به گفته مریم حتی برای ما هم عجیب و غیرمنتظره بود، در واقع نقابی برای فریب همه و غافلگیر کردن عصمت در یک شب مقرر بود.

جباری بیان می‌کند: کرباسی با این ژست‌های ساختگی می‌خواست هرگونه شک را از ذهن ما دور کند و ما را به این باور برساند که زندگی آن‌ها دوباره به روال عادی بازگشته است.

این الگوی رفتاری، که در ادبیات جرم‌شناسی با عنوان دوره آرامش پیش از جنایت شناخته می‌شود، نشان می‌دهد که قاتل برای اجرای نقشه‌اش، نیاز به یک فضای ذهنی امن و بدون نظارت داشته است.

شب حادثه در ویلای خارج از شهر، فضایی سنگین و آکنده از نشانه‌های شوم بود، مریم از اضطراب بی‌دلیل ستاره دختر هشت ساله می‌گوید که با حس کودکانه از صدای زوزه گرگ می‌ترسید و از خنده‌های غیرعادی کرباسی که دیگر مثل گذشته نبود.

نیمه‌ شب، تماس‌های هراسان آغاز شد و ادعای حمله دزد به خانه مطرح گردید، دروغی بزرگ که هدفش منحرف کردن اذهان از قتل خانگی و نسبت دادن آن به عوامل بیرونی بود، مریم با ناباوری تعریف می‌کند: وقتی به محل رسیدیم، محوطه توسط پلیس محصور شده بود و فریاد می‌زدند که وارد نشوید، اما من از همان لحظه بوی صحنه‌سازی را حس کردم.

آنچه در بیمارستان دید، همه چیز را روشن کرد؛ سهیل، پسر خانواده، با سوختگی‌های هولناک صورت تا زیر چشمانش روی تخت افتاده بود، در حالی که پدرش با خراش‌های سطحی بر دست، مدام از ستاره و سهیل می‌پرسید و با ناله‌های تصنعی سعی در انحراف نگاه‌ها داشت.

این تضاد آشکار میان جراحات واقعی فرزند و آسیب‌های نمایشی پدر، مریم را به یقین رساند که با یک قاتل بازیگر روبه‌روست؛ کسی که حتی در بیمارستان نیز به ایفای نقش خود ادامه می‌داد.

تحلیل وکیل خانواده؛ چالش‌های حقوقی و نابرابری‌های قانونی

آیدا صمدیان، وکیل دادگستری خانواده مقتول با اشاره به آخرین وضعیت پرونده، به خبرنگار ایرنا می‌گوید: تحقیقات مقدماتی همچنان در دادسرا ادامه دارد و هنوز به مرحله صدور کیفرخواست نرسیده، اتهام محمد کرباسی مباشرت در قتل عمدی همسر و دخترش و پسر ۱۷ ساله او نیز به معاونت در قتل متهم شده است.

وکیل خانواده جباری ادامه می‌دهد: مجموعه ادله موجود، مبنای پیگیری قضایی قرار گرفته و درخواست قصاص برای قاتل و اشد مجازات برای معاونت در قتل به عنوان خواسته اصلی خانواده مطرح است و خانواده جباری با قلبی مالامال از درد، اما با ایمانی راسخ به اجرای عدالت در جایگاه شاکی ایستاده‌اند.

اما چالش‌های حقوقی این پرونده، فراتر از یک جنایت ساده است، صمدیان به یکی از کاستی‌های قانون مجازات اسلامی اشاره و بیان می‌کند: در قتل عمد، اجرای قصاص زن مسلمان از سوی مرد قاتل، مستلزم پرداخت تفاضل دیه است؛ به این معنا که اولیای دم زن مقتول باید نیمی از دیه کامل را به خانواده قاتل بپردازند تا امکان اجرای حکم قصاص فراهم شود.

وی ادامه داد: این مساله، که در پرونده عصمت جباری نیز مطرح است، خانواده داغدار را علاوه بر تحمل رنج روحی با دشواری مالی برای اجرای عدالت مواجه می‌کند.

وکیل خانواده تاکید کرد: در حالی که در حوادث رانندگی، دیه زن و مرد برابر شده، اما در پرونده‌های قتل همچنان این تبعیض قانونی پابرجاست، از سوی دیگر، درباره وضعیت حقوقی قتل دختر خردسال باید گفت که بر اساس قانون، پدر به عنوان ولی‌ دم و صاحب خون فرزند، در صورت قتل فرزند خود قصاص نمی‌شود و مجازات او حبس تعزیری است.

صمدیان بیان کرد:‌ این موضوع، یکی از نقاط ضعف قانون مجازات اسلامی به شمار می‌رود که ممکن است پدر برای قتل دخترش با مجازاتی به مراتب سبک‌تر از مجازات قتل همسرش مواجه شود، همچنین در مورد پسر ۱۷ ساله، به دلیل اینکه معاونت در قتل مجازات قصاص ندارد، حبس تعزیری برای او در نظر گرفته می‌شود که پس از انتقال به زندان بزرگسالان، ادامه خواهد یافت.

هشدار معاون دادگستری؛ پیشگیری و مداخله‌گری اجتماعی

علی فولیان، معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری کل استان قزوین، در گفت‌وگو با خبرنگار ایرنا این پرونده را نه فقط یک خبر جنایی، بلکه بازنمایی فروپاشی تابوهای اخلاقی در فضای امن خانه می‌داند.

وی با نگاهی فراتر از برخوردهای کیفری صرف، بر این باور است که دستگاه قضا اگرچه در مقام مجازات قاتلان با قاطعیت عمل می‌کند، اما رسالت اصلی نظام پیشگیری، شناسایی گسل‌های خانوادگی پیش از وقوع انفجار است.

فولیان تاکید کرد: بسیاری از قتل‌ها در فضای خانواده، حاصل تصمیمات ناگهانی و لحظه‌ای نیستند، بلکه ریشه در زخم‌های کهنه‌ای دارند که ماه‌ها و حتی سال‌ها قبل در کالبد خانواده ایجاد شده‌اند.

وی از اختلافات ریشه‌دار پیش از ازدواج، بحران‌های پس از طلاق و اختلاف بر سر حضانت فرزند، به عنوان بسترهای نطفه‌ بستن افکار جنایی یاد کرد و گفت: جامعه باید از تماشاگری به کنشگری تغییر موضع دهد.

این مقام قضایی با تفکیک میان جنایات با سبق تصمیم و آنی، هشدار داد: بخش نگران‌کننده‌تر ماجرا، قتل‌های لحظه‌ای است که در آن مشاجرات ساده بر سر مسایل مدیریتی یا ارتباطی به دلیل ضعف در کنترل خشم و نبود مهارت‌های حل مساله، به فاجعه‌ای غیرقابل جبران ختم می‌شود.

فولیان از مکاتبه با پلیس آگاهی برای احصای آماری و تحلیل جغرافیایی قتل‌های خانگی طی پنج سال اخیر خبر داد تا بتوان نقاط پرخطر را شناسایی و پروتکل‌های پیشگیرانه طراحی کرد.

وی مداخله اطرافیان، همسایگان و بزرگترهای فامیل را در نخستین نشانه‌های بروز تنش، نقشی حیاتی در جلوگیری از تبدیل مشاجرات لفظی به صحنه جرم دانست و بیان کرد: مسوولیت پیشگیری تنها متوجه دستگاه قضا نیست، بلکه نظام تربیتی، دستگاه‌های فرهنگی و نهادهای مدنی باید بر آموزه‌های مبتنی بر گفت‌وگو، صمیمیت و پذیرش مشکلات تمرکز کنند.

معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری کل استان قزوین خاطرنشان کرد: خانه باید پناهگاه باشد، نه قتلگاه و تا زمانی که مهارت‌های حل مسالمت‌آمیز اختلاف در لایه‌های زیرین جامعه نهادینه نشود، مجازات‌های سنگین قضایی تنها تسکین‌دهندهٔ موقت زخم‌هایی خواهند بود که از ریشه عفونت کرده‌اند.

تاکید جامعه شناس؛ نگاه مالکانه و پدرسالارانه، بستر معرفتی خشونت

حسن قدیری، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره) با تاکید بر اینکه قتل اعضای خانواده را نمی‌توان صرفا با عوامل فردی یا روان‌شناختی توضیح داد، به خبرنگار ایرنا گفت: این‌گونه جنایت‌ها حاصل برهم‌کنش عوامل فردی، خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی و نهادی است و برای پیشگیری از آن باید از تقلیل‌گرایی پرهیز کرد.

وی درباره قتل عصمت جباری و ستاره کرباسی که توسط همسر و پسر خانواده، محمد و سهیل کرباسی، به قتل رسیدند، اظهار کرد: در تحلیل جامعه‌شناختی این پرونده باید چند سطح را هم‌زمان در نظر گرفت؛ در سطح فردی و روان‌شناختی، آسیب‌های شخصیتی، اختلال در کنترل خشم و ناتوانی در حل تعارض می‌تواند در شکل‌گیری خشونت نقش داشته باشد.

قدیری افزود: در سطح میانی و در چارچوب خانواده، می‌توان از شکست کارکردی نهاد خانواده سخن گفت؛ خانواده دارای کارکردهایی مانند حمایت عاطفی، اجتماعی‌کردن اعضا، حل تعارض و ایفای نقش‌های حمایتی است اما هنگامی که این کارکردها به‌درستی انجام نشود و نقش‌های خانوادگی دچار اختلال شود، تعارض‌ها می‌تواند به خشونت و در مواردی به قتل منجر شود.

این جامعه‌شناس ادامه داد: در سطح کلان نیز باید ساختارهای اجتماعی و فرهنگی و بحران‌های حاکم بر جامعه و خانواده را بررسی کرد، فشارهای ساختاری، مسدودشدن راه‌های مشروع دستیابی به منزلت و قدرت و تضعیف هنجارهای بازدارنده‌ای مانند مذهب، قانون و روابط عرفی و سنتی، فشار روانی و اجتماعی را به خانواده منتقل می‌کند.

قدیری با بیان اینکه خشونت مرگبار معمولا ناگهانی شکل نمی‌گیرد، گفت: این خشونت اغلب نتیجه انباشت خشم خاموش در طول زمان است، شکست در دستیابی به اهداف مالی، شغلی یا منزلتی از دست دادن حمایت‌های عاطفی، تجربه تحقیر و توهین و احساس اینکه فردی مانع دستیابی به اهداف شخصی است، می‌تواند منابع فشار را افزایش دهد و در یک لحظه به خشونت مرگبار منجر شود.

وی تضعیف بازدارنده‌ها را عامل مهم دیگر دانست و اضافه کرد: بازدارنده‌های درونی مانند اخلاق و باورهای مذهبی، بازدارنده‌های عاطفی مانند پیوند با همسر و مادر و بازدارنده‌های نهادی مانند ترس از قانون، واکنش همسایگان و خویشاوندان و نهادهای مدنی از وقوع قتل جلوگیری می‌کنند اما وقتی این بازدارنده‌ها کارایی خود را از دست بدهند، مرزهای اخلاقی فرو می‌ریزد.

این جامعه‌شناس تصریح کرد: در پرونده‌هایی از این دست، تضعیف بازدارنده‌ها و محرک نهایی می‌توانند در کنار هم قرار گیرند، همچنین همدستی پدر و پسر، مسوولیت اخلاقی را تقسیم می‌کند و جسارت ارتکاب جرم را افزایش می‌دهد.

قدیری درباره نقش الگوهای قدرت و سلطه در خشونت خانوادگی، گفت: نگاه مالکانه و پدرسالارانه، بستری معرفتی برای خشونت ایجاد می‌کند، در این نگاه، زنان و کودکان به‌عنوان اعضای فاقد قدرت، اموال یا ابژه تلقی می‌شوند و همین امر هزینه روانی خشونت را برای عامل کاهش داده و آن را برای او قابل توجیه می‌کند.

وی افزود: فشار اقتصادی یکی از عوامل خطر عمومی است اما خشونت فقط به خانواده‌های فقیر محدود نمی‌شود، در خانواده‌های مرفه، فشار ممکن است به شکل بحران هویت، شکست در حفظ منزلت، اختلاف نسلی، تهدید سرمایه اجتماعی یا بحران قدرت و کنترل بروز کند، بنابراین، در برخی پرونده‌ها، خشونت ابزاری برای حذف مانعی غیر اقتصادی و مرتبط با هویت است.

این جامعه‌شناس همچنین انزوای اجتماعی و قطع ارتباط با خویشاوندان را از چالش‌های جوامع معاصر دانست و گفت: با گذار جامعه از روابط سنتی و چهره‌به‌چهره به جامعه صنعتی و پیچیده، اعتماد و همبستگی میان افراد، خانواده‌ها و محله‌ها کاهش یافته و شبکه‌های خویشاوندی تضعیف شده است، در گذشته، این شبکه‌ها هنگام بروز آسیب از افراد حمایت می‌کردند اما امروز تنهایی می‌تواند به عاملی مرگبار تبدیل شود.

قدیری با اشاره به آسیب‌پذیری بیشتر زنان و کودکان اظهار کرد: زنان و کودکان معمولا از نظر فرهنگی، جسمی و اقتصادی در موقعیت ضعیف‌تری قرار دارند، وابستگی حیاتی کودکان به والدین و وابستگی اقتصادی و اجتماعی زنان به همسر، امکان مقاومت یا ترک موقعیت خشونت‌آمیز را دشوار می‌کند، نابرابری درآمدی، بیکاری بیشتر زنان، مشکلات مسکن، نفقه و حضانت، از جمله عواملی است که قربانیان را در چرخه خشونت گرفتار می‌کند.

وی تاکید کرد: خشونت فقط کتک‌زدن نیست؛ خشونت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز وجود دارد، جلوگیری از ارتباط زن با دوستان و خویشاوندان، ندادن پول و منابع مالی کافی و ممانعت از دنبال‌کردن علایق فرهنگی، نمونه‌هایی از خشونت خاموش یا به تعبیر بوردیو، خشونت نمادین است.

این جامعه شناس بیان کرد: بی‌توجهی خانواده، جامعه و نظام حقوقی به این تهدیدها و دشواری اثبات خشونت‌های غیر فیزیکی، می‌تواند مسیر را برای تشدید خشونت هموار کند.

وی راه پیشگیری را مداخله‌ای پلکانی دانست و گفت: نگرانی همسایگان و بستگان باید به نهادهای تخصصی مانند پلیس و اورژانس اجتماعی منتقل شود، بدون آنکه حریم خصوصی خانواده بهانه‌ای برای سکوت باشد، آموزش مهارت حل تعارض، مدیریت خشم، مهارت‌های زندگی و روابط سالم در مدارس ضروری است و بهزیستی، نهادهای حمایتی، سمن‌ها و رسانه‌ها نیز باید در کاهش خشونت نقش فعال داشته باشند.

قدیری افزود: فرد جداشده از عامل خشونت به خانه امن، امنیت جانی، حمایت حقوقی، پیگیری نفقه و حضانت، توانمندسازی اقتصادی، آموزش شغلی و مشاوره روان‌شناختی نیاز دارد؛ زیرا نبود سرپناه و حمایت مالی، بسیاری از قربانیان را دوباره به محیط خشونت بازمی‌گرداند.

این جامعه‌شناس تصویب و اجرای قانون جامع حمایت از زنان و کودکان، ایجاد نظام هماهنگ میان نهادهای مسوول، تقویت اورژانس اجتماعی و آموزش سراسری را ضروری دانست و گفت: سکوت در برابر خشونت، همدستی با جنایت است.

وی ادامه داد: جامعه نباید پس از وقوع قتل و آغاز سوگواری به فکر پیشگیری بیفتد؛ بلکه باید با حافظه‌سازی اجتماعی، برجسته‌کردن نام قربانیان، تشکیل کارگروه‌های تخصصی و مطالبه‌گری عمومی، سیاست‌های ساختاری مبارزه با خشونت مرگبار را به قانون و اقدام عملی تبدیل کند.

قدیری، مدارس را به عنوان دومین نهاد جامعه‌پذیر مهم، محور آموزش مهارت‌های حل تعارض، مدیریت خشم و ارتباط موثر می‌داند و معتقد است: نظام آموزشی باید فراتر از آموزش ریاضی و زبان، تربیت شهروند مطلوب را هدف قرار دهد.

وی همچنین بر نقش همسایگان، بستگان و اورژانس اجتماعی در شناسایی زودهنگام نشانه‌های خشونت مانند کنترل رفت‌وآمد، حسادت افراطی، تهدید به قتل یا خودکشی، و حبس خانگی تاکید کرد و هشدار داد: تا زمانی که فرهنگ خشونت خانگی امری خصوصی است در جامعه نهادینه باشد، همه این نهادها فلج خواهند بود.

کارشناسان چه راهکارهایی دارند؟

کارشناسان اجتماعی و حقوقی درباره قتل‌ها و خشونت‌های خانوادگی هرکدام برتصویب لاحیه حمایت از زنان و کودکان در برابر خشونت و اجرای کامل آن تاکید دارند و همچنین تغییر نگرش فرهنگی و پذیرش این اصل است که خشونت مرگبار، عمومی است و نیازمند مداخله جمعی است را نیز مورد تاکید خود قرار می‌دهند.

تقویت اورژانس اجتماعی، افزایش نیروی انسانی ماهر و ایجاد سیستم یکپارچه هماهنگ بین نهادهای قضایی، بهزیستی و آموزشی، اصلاح قوانین تبعیض‌آمیز در حوزه دیه و قصاص پدر در قتل فرزند، به عنوان گام‌های ضروری برای بازدارندگی واقعی نیز از جمله موارد مورد تاکید این کارشناسان بود.

از منظر حقوقی، این پرونده نشان می‌دهد که کاستی‌های قانونی مانند تفاوت دیه زن و مرد، عدم قصاص پدر در قتل فرزند، و مجازات‌های غیربازدارنده برای معاونان قتل، نه تنها عدالت را با تاخیر و دشواری مواجه می‌سازند بلکه به نوعی، زمینه را برای تکرار چنین جنایاتی هموار می‌کنند.

وکیل خانواده، با اشاره به این چالش‌ها، بر ضرورت اصلاحاتِ قانونیِ فوری تاکید دارد تا مجازات‌ها واقعا بازدارنده شوند و خانواده قربانی، برای اجرای قصاص، با مانع مالی «پرداخت تفاضل دیه» روبه‌رو نشود.

از سوی دیگر، تحلیل جامعه‌شناختی این پرونده، ما را به این درک می‌رساند که خشونت مرگبار، حاصل انباشت خشم خاموش در بستری از فشارهای اقتصادی، هویتی و عاطفی است که در غیاب بازدارنده‌های اخلاقی و قانونی، به فوران می‌رسد.

همدستی پدر و پسر، که در ادبیات جامعه‌شناسی به تقسیم مسوولیت اخلاقی تعبیر می‌شود، جسارت ارتکاب قتل را دوچندان می‌کند و نشان می‌دهد که خشونت، در ساختارهای پدرسالارانه، به عنوان راه‌حلی مردانه برای حذف موانع قدرت، عادی‌سازی می‌شود.

اما فراتر از اصلاحات قانونی و تحلیل‌های علمی، آنچه این پرونده بر آن پای می‌فشارد، مسوولیت جمعی در برابر خشونت است، همسایگان، بستگان، مدارس و نهادهای مدنی، اگر سکوت را بشکنند و خشونت را امر خصوصی ندانند، می‌توانند در نخستین نشانه‌های خطر، مداخله کنند و از تبدیل مشاجرات لفظی به فجایع مرگبار جلوگیری نمایند.

معاون دادگستری نیز بر این نکته تاکید داشتند که خانه باید پناهگاه باشد، نه قتلگاه و این شعار، تنها در سایه آموزش مهارت‌های حل تعارض، مدیریت خشم، و تقویت شبکه‌های حمایتی، محقق خواهد شد، همچنین، قدیری،‌ جامعه‌شناس بر نقش رسانه‌ها در حافظه‌سازی فعال و تغیی نگرش‌های فرهنگی پدرسالارانه، به عنوان گام‌های اساسی برای توقف چرخه بین‌نسلی خشونت، تاکید دارند.

نام بردن از قربانیان، بزرگداشت آن‌ها و نه گفتن به خشونت، می‌تواند فشار اجتماعی را برای تغییر قوانین و سیاست‌ها افزایش دهد.

کلام آخر: درس اجتماعی پرونده قتل خانوادگی

پرونده قتل عصمت جباری و دخترش ستاره، نه یک رخداد جنایی منفرد، بلکه یک متن اجتماعی است که لایه‌های پنهان بحران‌های خانوادگی، حقوقی و فرهنگی جامعه ایران را آشکار می‌سازد.

این جنایت هولناک، در دل خود روایت‌هایی دارد از فریب محبت‌ نمایانه، نابرابری قانونی، نگاه مالکانه به زن و کودک، انزوای اجتماعی، و سکوت جمعی که همگی دست‌ به‌ دست هم داده‌اند تا یک خانواده را به قتلگاهی بدل کنند.

آنچه این پرونده را از یک قتل معمولی متمایز می‌کند، نه صرفا وحشیگری آن، بلکه معماری پنهان‌اش است؛ معماری‌ای که در آن، پدر و پسر با هم‌دستی یکدیگر و با بهره‌گیری از فضای بسته خانوادگی مرتکب فاجعه‌ای شدند که بازتابی از شکست کارکردی نهادهای اجتماعی، حقوقی و تربیتی است.

پرونده عصمت و ستاره، یک آینه تمام‌نما پیش روی ما است، آینه‌ای که نه تنها چهره زشت خشونت خانگی را نشان می‌دهد، بلکه نقص‌های ساختاری یک نظام حقوقی و فرهنگی را به تصویر می‌کشد که هنوز در بازتعریف جایگاه زن و کودک و در نهادینه‌سازی مهارت‌های زندگی مسالمت‌آمیز، با کاستی‌های بزرگی روبه‌رو است.

این فاجعه، اگرچه دل‌خراش و غیر قابل‌ جبران است، اما می‌تواند نقطه عطفی باشد برای بازنگری جمعی؛ بازنگری‌ که در آن، دستگاه قضا، نظام آموزشی، رسانه‌ها و مردم، هر یک به سهم خود، مسوولیت پیشگیری را بپذیرند، زیرا تا زمانی که سکوت، همدست جنایت باشد و خشونت، در پوشش حریم خصوصی، به حیات خود ادامه دهد، هیچ خانواده‌ای از تکرار چنین فجایعی مصون نخواهد بود.

شاید درس بزرگ این پرونده، در این جمله‌ ساده خلاصه شود: خشونت، خط قرمز است و سکوت، همدست جنایت و اکنون زمان آن رسیده که این خط قرمز را با قوانین بازدارنده، آموزش همگانی، و شکستن سکوت جمعی، برای همیشه در جامعه تثبیت کنیم.

ارسال به دوستان
captcha
بهترین کارخانه تولیدکننده ساندویچ پانل در ایران؛ استانداردهای فنی آریا بارون در پروژه‌های صنعتی از تنگستن تا لیتیوم؛ رقابت قدرت‌ها بر سر گنجینه آسیای مرکزی رکورد تاریخی قیمت گازوئیل در آمریکا/ لغو بسیاری از سفرهای تابستانی به دلیل گرانی بنزین «خط خاکستری»؛ منطقه امنیتی جدید اسرائیل در جنوب لبنان سیدحسن خمینی: اگر مردم با یک تصمیم حکومت همدل نباشند به سرانجام نمی‌رسد افزایش قیمت بنزین در «اسرائیل» لغو خروج صیادان بازداشت شده هرمزگانی از امارات مقام اماراتی: ممکن است دهه‌ها طول بکشد تا اعتماد میان امارات و ایران دوباره شکل بگیرد دیدنی های امروز؛ از پیروزی راست های افراطی در انتخابات آلمان تا سیلزدگان نپال درگیری با بیل و چماق در سعادت آباد تهران ریزش معدن در خراسان قربانی گرفت/ 1 کشته و 2 مصدوم افشاگری سوزان ساراندون بازیگر از بایکوت شدن در سینمای آمریکا وزارت اطلاعات: انهدام ۳ هسته عملیاتی تروریستی در جنوب شرق کشور دانشگاه تهران درباره خوابگاه‌ها اطلاعیه داد هشدار قالیباف به آمریکا درباره تبعات حمله به دارایی‌های ایران