فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۹۱۶۳۶
تاریخ انتشار: ۱۷:۲۰ - ۲۳-۰۶-۱۴۰۵
کد ۱۱۹۱۶۳۶
انتشار: ۱۷:۲۰ - ۲۳-۰۶-۱۴۰۵

تحلیلی بر کتاب بازپس گیری فرزندان/ سفری به عمیق ترین پیوند انسانی؛ پیوند میان تو و فرزندت

کتاب بازپس گیری فرزندان
دلبستگی صرفاً بغل کردن یا ابراز محبت نیست. دلبستگی همان رابطه‌ای است که باعث می‌شود کودک بزرگسال خاصی را به عنوان منبع امنیت، ارتباط، جهت‌گیری و حمایت انتخاب کند.

عصر ایران؛ سوده صدری - یکی از دردناک‌ترین تجربه‌های والدگری شاید لحظه‌ای باشد که احساس می‌کنیم فرزندمان دیگر صدای ما را نمی‌شنود نه لزوماً به این دلیل که ما والد بدی بوده‌ایم؛ گاهی حتی برعکس ممکن است تمام تلاشمان را کرده باشیم، کتاب‌های تربیتی خوانده باشیم، درباره فرزندمان آگاه باشیم و برایش بهترین امکانات را فراهم کنیم، اما ناگهان ببینیم نظر دوستانش برای او از نظر ما مهم‌تر شده است، رفتار همسالانش را تقلید می‌کند، از قضاوت آن‌ها می‌ترسد و برای پذیرفته‌شدن در جمع، حاضر است ارزش‌هایی را که در خانه آموخته کنار بگذارد.

کتاب «بازپس‌گیری فرزندان» دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود.

گوردون نیوفلد، روان‌شناس و نظریه‌پرداز حوزه رشد کودک، با همکاری گبور مته، پزشک و نویسنده شناخته‌شده، در این کتاب تلاش می‌کند یکی از مسائل عمیق والدگری مدرن را توضیح دهد: چه اتفاقی می‌افتد وقتی کودک به جای اینکه برای جهت‌گیری عاطفی و ارزشی خود بیشتر به بزرگسالان زندگی‌اش تکیه کند، به همسالانش روی می‌آورد؟

کتاب بازپس گیری فرزندان

کتاب نخستین بار در سال ۲۰۰۴ منتشر شد؛ زمانی که شبکه‌های اجتماعی هنوز به شکل امروزی وجود نداشتند. بعدها با توجه به تغییرات دنیای دیجیتال، بخش‌هایی به آن افزوده شد و در ویرایش ۲۰۲۴ نیز فصل تازه‌ای درباره رابطه میان دلبستگی، جهت‌گیری به همسالان و سلامت روان کودکان اضافه شد.

اما اهمیت کتاب تنها در هشدار درباره دوستان و همسالان نیست.

پیام عمیق‌تر آن این است:
کودک برای رشد سالم، به یک رابطه عمیق، امن و قابل اعتماد با بزرگسالانی نیاز دارد که بتواند به آن‌ها تکیه کند، از آن‌ها جهت بگیرد و در لحظات دشوار به آن‌ها بازگردد.

گوردون نیوفلد و گبور مته چه می‌گویند؟

گوردون نیوفلد بیش از پنج دهه درباره رشد کودک، دلبستگی و روان‌شناسی رشد کار کرده و رویکرد او بر پیوند میان نظریه دلبستگی و فرایند رشد کودک استوار است.

گبور مته نیز پزشک و نویسنده‌ای است که بخش مهمی از آثارش به رابطه میان تجربه‌های کودکی، دلبستگی، استرس و سلامت روان اختصاص دارد.

ترکیب نگاه این دو نویسنده باعث شده «بازپس‌گیری فرزندان» فقط یک کتاب درباره «لجبازی کودکان» یا «چگونه فرزند حرف‌شنو داشته باشیم» نباشد.

کتاب می‌خواهد مسئله را یک لایه عمیق‌تر بررسی کند:
اصلاً چرا کودک باید بخواهد از والدش پیروی کند؟
و پاسخ نویسندگان این است:
چون به او دلبسته است.

ایده مرکزی کتاب: دلبستگی قبل از تربیت

شاید بتوان تمام کتاب را در یک جمله خلاصه کرد:
قبل از اینکه بتوانیم کودک را هدایت کنیم، باید رابطه‌ای داشته باشیم که کودک بخواهد از طریق آن هدایت شود.
کودک فقط با دستور، قانون و آموزش تربیت نمی‌شود.
او ابتدا باید احساس کند:
«این آدم متعلق به من است.»
«من متعلق به او هستم.»
«می‌توانم به او اعتماد کنم.»
«اگر ترسیدم، به او برمی‌گردم.»
«اگر چیزی را نفهمیدم، از او کمک می‌گیرم.»
«اگر دنیا سخت شد، هنوز یک آدم امن دارم.»
این همان چیزی است که نویسندگان از آن به عنوان دلبستگی یاد می‌کنند.

دلبستگی صرفاً بغل کردن یا ابراز محبت نیست. دلبستگی همان رابطه‌ای است که باعث می‌شود کودک بزرگسال خاصی را به عنوان منبع امنیت، ارتباط، جهت‌گیری و حمایت انتخاب کند.

از همین‌جا، کتاب به یکی از مهم‌ترین مفاهیم خود می‌رسد: جهت‌گیری به همسالان.

وقتی دوستان جای والدین را می‌گیرند

داشتن دوست برای کودک نه‌تنها بد نیست، بلکه بخش طبیعی رشد اجتماعی اوست.
مسئله کتاب این نیست که کودک نباید با همسالان خود ارتباط داشته باشد.

مسئله زمانی آغاز می‌شود که همسالان از همراه و دوست، به مرجع اصلی هویت و جهت‌گیری کودک تبدیل شوند.

یعنی کودک دیگر برای اینکه بداند:
«چه چیزی درست است؟»
«چطور رفتار کنم؟»
«چه کسی باشم؟»
«چه چیزی ارزشمند است؟»
بیش از آنکه به بزرگسالان قابل اعتماد نگاه کند، به گروه همسالان خود نگاه می‌کند.

این پدیده در کتاب «peer orientation» یا جهت‌گیری به همسالان نامیده می‌شود. حتی در متن خود کتاب نیز تأکید شده که مشکل، ارتباط کودک با دوستان هم‌سن نیست؛ مشکل زمانی است که پیوند با همسالان جای رابطه هدایت‌کننده با بزرگسالان را بگیرد.

در چنین شرایطی، ممکن است کودک برای پذیرفته‌شدن حاضر شود متفاوت بودن خود را پنهان کند.
ممکن است از چیزی خوشش بیاید اما چون دوستانش آن را دوست ندارند، وانمود کند که دوست ندارد.

ممکن است کاری را نادرست بداند اما برای اینکه از جمع عقب نماند، انجامش دهد.
و در سنین نوجوانی، این مسئله می‌تواند بسیار پیچیده‌تر شود.

چرا این اتفاق می‌افتد؟

یکی از نکات ارزشمند کتاب این است که نویسندگان مشکل را صرفاً گردن کودک نمی‌اندازند آن‌ها به شرایط زندگی مدرن نگاه می‌کنند.

والدین امروز معمولاً بیش از نسل‌های قبل درباره تربیت کودک اطلاعات دارند، اما در عین حال ممکن است زمان، حمایت اجتماعی و حضور واقعی کمتری در زندگی کودک داشته باشند.

کودک ساعت‌های زیادی را در مهدکودک، مدرسه، کلاس‌های مختلف، گروه دوستان و فضای دیجیتال می‌گذراند.

والد ممکن است از نظر فیزیکی در زندگی کودک حضور داشته باشد، اما از نظر عاطفی همیشه در دسترس نباشد.

در چنین شرایطی، کودک برای برآورده کردن نیاز طبیعی خود به ارتباط و تعلق، ممکن است به سمت همسالان برود.

نکته مهم اینجاست:
کودک نمی‌تواند بدون تعلق زندگی کند.
اگر تعلق عمیق و مطمئن خود را از رابطه با بزرگسالان دریافت نکند، آن را در جای دیگری جست‌وجو خواهد کرد.

مسئله فقط «حرف‌شنوی» نیست

این بخش از کتاب بسیار مهم است.
ممکن است والد تصور کند:
«بچه‌ام حرف من را گوش نمی‌دهد.»
اما کتاب سؤال دیگری مطرح می‌کند:
چرا باید حرف تو را گوش کند؟
نه از سر ترس.
نه به خاطر جایزه.
نه برای اینکه مجازات نشود.
بلکه چون تو برای او منبع معتبر و قابل اعتماد جهت‌گیری هستی.

وقتی رابطه عمیق باشد، والد برای تأثیرگذاری مجبور نیست دائماً تهدید کند.

در مقابل، وقتی رابطه ضعیف می‌شود، والد ممکن است برای گرفتن همکاری کودک به سمت ابزارهای بیشتری برود:

تهدید، تنبیه، جایزه، محرومیت، باج، کنترل و جنگ قدرت.
و هرچه رابطه ضعیف‌تر شود، گاهی نیاز به کنترل بیشتر می‌شود.

کتاب در واقع می‌خواهد والد را از این چرخه بیرون بیاورد

«نه» گفتن کودک همیشه به معنای لجبازی نیست

یکی از ایده‌های جالب کتاب، مفهوم ضد اراده  است کودک انسان میل طبیعی به استقلال دارد.
وقتی احساس کند کسی دائماً می‌خواهد او را کنترل کند، ممکن است حتی در برابر چیزی که خودش هم می‌خواهد مقاومت کند.

به همین دلیل، گاهی هرچه والد بیشتر فشار می‌آورد، کودک بیشتر «نه» می‌گوید.
پس راه‌حل همیشه فشار بیشتر نیست.
گاهی باید شکل رابطه را تغییر داد.
به جای:
«الان باید لباس بپوشی!»
می‌توان گفت:
«می‌دونم دلت می‌خواد هنوز بازی کنی. ولی وقت بیرون رفتنه. می‌خوای خودت لباس رو انتخاب کنی یا مامان کمکت کنه؟»
مرز همچنان وجود دارد.
اما کودک احساس نمی‌کند در جنگی برای قدرت قرار گرفته است.

والد مقتدر با والد کنترل‌گر فرق دارد

یکی از برداشت‌های مهمی که می‌توان از کتاب داشت این است که اقتدار والدانه با سلطه‌گری یکی نیست.

والد مقتدر می‌گوید:
«من مسئولم.»
اما نمی‌گوید:
«پس تو حق نداری احساسی داشته باشی.»
او می‌تواند همزمان دو پیام بدهد:
«می‌فهمم ناراحتی.»
و:
«با این حال اجازه نمی‌دهم به خواهرت آسیب بزنی.»
این ترکیب بسیار مهم است.
احساس کودک معتبر است.
اما هر رفتاری مجاز نیست.

عشق بدون مرز کافی نیست؛ مرز بدون رابطه هم خطرناک است

یکی از ارزشمندترین برداشت‌های عملی کتاب همین تعادل است.
کودک به محبت نیاز دارد، اما محبت به معنای تسلیم شدن در برابر تمام خواسته‌های او نیست.

اگر کودک کسی را بزند، می‌توان دستش را گرفت.
اگر چیزی خطرناک باشد، می‌توان گفت «نه».
اگر زمان خواب رسیده باشد، می‌توان روال خواب را حفظ کرد.
اما در تمام این موقعیت‌ها می‌توان رابطه را نگه داشت.
مثلاً:
«می‌دونم خیلی عصبانی شدی. حق داری ناراحت باشی. اما نمی‌ذارم خواهرت رو بزنی.»
این جمله همزمان سه پیام دارد:
تو دیده می‌شوی.
احساست پذیرفته است.
من مسئول حفظ مرز هستم.

«جمع‌کردن کودک» قبل از «هدایت کردن او»

یکی از ایده‌های کاربردی کتاب این است که والد پیش از هدایت کودک، دوباره ارتباط را برقرار کند.

کودکی که خسته، ترسیده، خشمگین یا از نظر عاطفی دور شده است، معمولاً آماده دریافت سخنرانی تربیتی نیست.
ابتدا باید دوباره ارتباط برقرار شود.
یک نگاه.
یک لمس.
یک آغوش، اگر کودک بخواهد.
صدایی آرام.
یک جمله ساده:
«مامان اینجاست.»
بعد از اینکه کودک احساس امنیت کرد، آموزش و هدایت معنا پیدا می‌کند.
به همین دلیل می‌توان یکی از اصول کتاب را این‌گونه خلاصه کرد:
اول ارتباط، بعد اصلاح.

بازپس‌گیری فرزندان یعنی چه؟

عنوان کتاب ممکن است در نگاه اول این تصور را ایجاد کند که نویسندگان می‌خواهند کودکان را از دوستانشان جدا کنند.
اما منظور چنین چیزی نیست.
 
«بازپس‌گیری» یعنی والد دوباره جایگاه طبیعی خود را در رابطه با کودک به دست آورد.
 
یعنی کودک برای احساس امنیت، ارزش‌ها، هویت و جهت‌گیری اصلی زندگی، بیش از هر چیز به بزرگسالان قابل اعتماد متصل باشد.
 
این مسئله در دنیای امروز حتی اهمیت بیشتری پیدا کرده است؛ زیرا کودک فقط با چند دوست مدرسه مواجه نیست.

او ممکن است همزمان با صدها نفر از طریق شبکه‌های اجتماعی، بازی‌های آنلاین و فضای دیجیتال در ارتباط باشد.

نسخه‌های جدید کتاب نیز به همین تحول دیجیتال پرداخته‌اند.

این کتاب برای والد امروز چه چیزی دارد؟

اگر بخواهیم تمام نظریه‌های کتاب را کنار بگذاریم و فقط بپرسیم:

«من فردا صبح چه کاری می‌توانم انجام دهم؟»
پاسخ کتاب را می‌توان در چند رفتار ساده خلاصه کرد.

با فرزندت ارتباط برقرار کن، نه فقط زمانی که مشکلی پیش آمده است.
وقتی وارد خانه می‌شوی، قبل از اینکه درباره بی‌نظمی و تکالیف و غذا سؤال کنی، با او ارتباط بگیر.
وقتی از تو دور می‌شود، رابطه را دوباره برقرار کن.
وقتی عصبانی است، احساسش را انکار نکن.
وقتی رفتاری غیرقابل قبول دارد، مرز بگذار اما رابطه را قطع نکن.
به جای اینکه دائماً از ابزارهای کنترل استفاده کنی، روی رابطه‌ای کار کن که در آن حرف تو برای کودک معنا داشته باشد.
و مهم‌تر از همه، کاری کن کودک بداند:
«اگر دنیا سخت شد، من یک آدم امن دارم که می‌توانم به او برگردم.»
یکی از زیباترین پیام‌های کتاب: استقلال از دل امنیت می‌آید
در بسیاری از فرهنگ‌های مدرن، استقلال کودک گاهی به عنوان هدفی در برابر وابستگی مطرح می‌شود.
اما این کتاب نگاه متفاوتی ارائه می‌کند.
کودکی که امنیت دارد، می‌تواند از والد فاصله بگیرد و جهان را کشف کند.
چون می‌داند اگر ترسید، جایی برای برگشتن دارد.
بنابراین:
دلبستگی سالم دشمن استقلال نیست؛ بستر استقلال است.
کودکی که مطمئن است یک رابطه امن دارد، لازم نیست برای اثبات استقلالش دائماً با والد بجنگد.

نقطه قوت بزرگ کتاب چیست؟

بزرگ‌ترین نقطه قوت «بازپس‌گیری فرزندان» این است که بسیاری از مشکلات رفتاری کودکان را از سطح رفتار پایین‌تر می‌برد و سؤال را به سطح رابطه منتقل می‌کند.
به جای اینکه فقط بپرسد:
«چطور کاری کنم بچه‌ام حرف گوش کند؟»
می‌پرسد:
«چه اتفاقی افتاده که نفوذ طبیعی رابطه والد و کودک ضعیف شده است؟»
این تغییر زاویه دید بسیار ارزشمند است.
کتاب همچنین میان محبت و اقتدار، رابطه و تربیت، و وابستگی و استقلال ارتباط برقرار می‌کند.
به همین دلیل، ارزش آن فقط در چند تکنیک تربیتی نیست؛ بلکه در ارائه یک چارچوب فکری برای فهم کودک است.

جمع بندی 

«بازپس‌گیری فرزندان» کتابی درباره جنگ با نسل جدید، حذف دوستان، سختگیری یا کنترل بیشتر کودکان نیست.

در عمیق‌ترین سطح، کتاب درباره رابطه است.

درباره این است که کودک برای رشد کردن به بزرگسالانی نیاز دارد که بتواند به آن‌ها تکیه کند؛ بزرگسالانی که فقط نیازهای جسمی او را تأمین نمی‌کنند، بلکه برای او منبع امنیت، معنا، فرهنگ، ارزش و جهت‌گیری هستند.

پیام کتاب این نیست که: «بچه را از دنیا دور کن.»

بلکه می‌گوید: «آن‌قدر در رابطه با فرزندت حضور داشته باش که وقتی وارد دنیا شد، مجبور نباشد برای پیدا کردن خودش، خودش را در دیگران گم کند.»

والد خوب کسی نیست که همیشه کودک را راضی نگه دارد.

والد خوب کسی نیست که همیشه کودک را کنترل کند.

والد خوب حتی لزوماً کسی نیست که همیشه پاسخ درست را بداند.

والد خوب کسی است که کودک در عمق وجودش بداند: 

«این آدم من را می‌بیند، من را می‌خواهد، از من مراقبت می‌کند و وقتی دنیا سخت می‌شود، می‌توانم به او برگردم.» و شاید به همین دلیل، مهم‌ترین توصیه‌ای که می‌توان از این کتاب بیرون کشید،

بسیار ساده‌تر از تمام نظریه‌های آن باشد:

 قبل از اینکه فرزندت را تربیت کنی، با او رابطه بساز. چون در نهایت، کودک بیش از آنکه از حرف‌های ما تربیت شود، از رابطه‌ای که با ما دارد شکل می‌گیرد.

ارسال به دوستان
captcha
ترامپ: اوکراین و روسیه توافق کردند به زیرساخت‌های انرژی یکدیگر حمله نکنند ادعای ونس: مستقیم با حوثی‌ها (انصارالله یمن) گفت‌وگوهایی داشته‌ایم راز دیسک‌های عظیم اسپارن‌ووده (+عکس) بن‌سلمان فردا سه شنبه به مصر می‌رود اعلام ترکیب تراکتور و شباب‌الاهلی وزارت بهداشت از فیلترینگ لینوم اظهار بی‌اطلاعی کرد؛ سازمان نظام پزشکی هم‌زمان ذینفع و ناظر حوزه مهارت‌آموزی پزشکی است؟ امکان رزرو اقامتگاه جاباما با اعتبار دیجی پی فراهم شد دوبله «پایتخت» و «نون خ» برای مردم سوریه سقوط هواپیما در مزرعه‌ای در غرب آلمان وزیر انرژی آمریکا: هیچ برنامه‌ای برای غنی‌سازی هسته‌ای در عربستان نداریم غرق شدگی ۳ نفر در رودخانه «مارون»/ ۲ نفر جانباخته صنعا: عربستان در امان نخواهد بود شهادت امام جماعت اهل سنت مسجد محمد رسول‌الله در زاهدان ظریف: در صحنه واقعیت موفق بودیم اما در روایت بازنده شدیم اعلام آثار راه یافته به بخش مسابقه فیلم‌ کوتاه داستانی جشنواره فیلم کودک و نوجوان
نظرسنجی
پیش بینی شما از تقابل ایران و آمریکا از 3 ماه آینده؟