فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۹۳۶۸۵
تاریخ انتشار: ۱۷:۲۰ - ۰۱-۰۷-۱۴۰۵
کد ۱۱۹۳۶۸۵
انتشار: ۱۷:۲۰ - ۰۱-۰۷-۱۴۰۵

نگاهی به کتاب «قبیله علیه آزادی»/ عصیان علیه توهم

ط
یوسا در این اثر به دنبالِ ریشه‌یابیِ چراییِ توهمات و یافتنِ چراغ‌های راهنماست و در این مسیر، هفت متفکر بزرگ را به عنوان قطب‌نمای فکریِ خود معرفی می‌کند

عصر ایران؛ امید جهانشاهی - جمله مشهوری است که اگر کسی در جوانی چپ نباشد قلب ندارد، اما اگر در میانه‌سالی چپ بماند عقل ندارد!

فارغ از اینکه این عبارت از کیست و ریشه در کجا دارد اما حکایت تحول فکری ماریو بارگاس یوسا است؛ برنده جایزه نوبل ادبیات که همه‌ ایام جوانی و از دوران دانشجویی جذب کمونیسم شد چون مثل همه‌ هم‌نسلان خود آن را پادزهر بی‌عدالتی، فقر و فساد و یگانه ابزار نجات توده‌ها می‌دانست.

سال‌ها در قامت نماد روشن‌فکری چپ مبارز زیست و البته در ایران نیز دهه‌ها آثار او از این منظر خوانده می‌شد. اما کتاب تازه ترجمه‌شده او- «قبیله علیه آزادی»- سندی تحسین برانگیز از چرخش رادیکال مردی است که نه با نظریه‌ورزی‌، بلکه بر اساس تجربه‌ای زیسته از اتوپیای «قبیله» مارکسیسم روی‌گرداند.

شیفتگی انقلابی او به آرمان‌های کمونیسم در سال ۱۹۶۲ در اوج بود؛ یعنی روزهایی که روابط میان واشینگتن و مسکو بر سر کشف پایگاه‌های موشکی هسته‌ای شوروی در جزیره کارائیب به اوج بحران و آستانه یک جنگ جهانی اتمی رسیده بود.

یوسا درست در میانه همین توفان دیپلماتیک راهی هاوانا شد. انقلاب کوبا در سال ۱۹۵۹ به بار نشسته بود و هنوز شور و شوق آرمان‌خواهی را برای جریان‌های انقلابی جهان به همراه داشت.

نویسندگان از سراسر دنیا مشتاقانه به دیدار این نظم نو می‌رفتند. اما به تدریج حقیقت این ایدیولوژی به ظاهر رهایی بخش بر یوسا آشکار شد.

او در پاریس و مادرید و لندن زیسته بود و عملکرد نسبتاً قابل قبول نهادهای قانون‌مدار و جامعه مدنی را دیده بود و رفاه نسبی برآمده از بازار را از نزدیک لمس کرده بود.

از سوی دیگر، وقتی برای ادای احترام به الکساندر پوشکین- نویسنده نامدار روس- به اتحاد جماهیر شوروی سفر کرده بود، خفقان بوروکراتیک و فاصلهٔ نجومی واقعیت جاری در خیابان‌های مسکو با رویاهای پرشور سوسیالیستی شدیداً توی ذوقش زده بود.

اما فارغ از تاثیرات تدریجی این مسافرت‌ها و تجربه‌ها، مهم ترین ضربه‌ای که باعث چرخش فکری او شد، ماجرای هربرتو پادیا، شاعر سرشناس کوبایی، است که قربانی ماشین تفتیش عقاید رژیم شد.

پادیا که خود از انقلابیون بود و در سنگر دیپلماسی تجاری در پراگ برای رژیم کاسترو خدمت می‌کرد، پس از بازگشت به کوبا به انتقاد از سیاست‌های فرهنگی بسته و سانسور دولتی پرداخت و این رویکردها را با زبان شعر به سخره گرفت.

او را به اتهام مزدوری برای آمریکا و سازمان سیا بازداشت کردند و پس از مدتی که در زندان بود، متن اعترافات اجباری‌اش منتشر شد که واکنش منفی گروهی از مردمی و البته روشنفکران را به همراه داشت.

یوسا بلافاصله نامه‌ای به زبانی نرم و خیرخواهانه با امضای نویسندگان بزرگی چون ژان‌پل سارتر، سیمون دوبوار، خولیو کورتاسار، سوزان سانتاگ، اوکتاویو پاز و مارگریت دوراس خطاب به کاسترو منتشر کرد. اما کاسترو نه تنها این انتقاد را تحمل نکرد بلکه واکنش تندی نشان داد و آنان را «روشنفکران بورژوای دروغ‌گو، مأموران پنهان سازمان سیا و چپ‌گرایان جعلی ساکن کافه‌های پاریس و لندن» نامید و ورود همه امضاکنندگان را تا ابد به کوبا ممنوع کرد.

یوسا در مجموع به این نتیجه رسید که سوسیالیسم نمی‌تواند راهی به عدالت و آزادی باشد؛ تنها راه پایدار نجات جامعه، حاکمیت قانون و آزادی‌های مدنی است.

کتاب «قبیله علیه آزادی» ثمره این سلوک و نوعی زندگی‌نامه خودنوشت فکری یوسا است. او با شجاعت و به صراحت اعلام می‌کند که سال‌ها در مسیری اشتباه گام برداشته و امروز به عنوان یک روشنفکر وظیفه دارد این واقعیت را بنویسد تا مخاطبانی که شاید به تشویق قلم دیروز او در این ورطه افتاده‌اند، از بند توهم خلاص شوند.

همان‌طور که موسی غنی‌نژاد در مقدمه کتاب یادآور می‌شود این اثر صرفاً گزارشی از چند نظریه فلسفی نیست، بلکه ادای دین به مکتبی است که عقل نقاد را به او بازگرداند.

یوسا در این اثر، گویی به دنبالِ ریشه‌یابیِ چراییِ آن توهمات و یافتنِ چراغ‌های راهنما است و در این مسیر، هفت متفکرِ بزرگ را به عنوانِ قطب‌نمایِ فکریِ خود معرفی می‌کند:

۱- آدام اسمیت که یوسا او را در مقام فیلسوف «اخلاق همدلی» بازتعریف می‌کند؛ متفکری که نشان داد بازار آزاد نظمی خودجوش و مبتنی بر همکاری صلح‌آمیز میان انسان‌هاست.

۲-خوزه اورتگا ئی ‌گاست (José Ortega y Gasset) ، فیلسوف اسپانیایی، که به یوسا آموخت چگونه ظهور «انسان توده‌ای» و توده‌گرایی کور، با مستحیل‌کردن وجدان فرد در اراده جمعی، جاده‌ صاف‌کن دیکتاتوری‌ها می‌شود.

۳-فریدریش هایک که به او آموخت هرگونه برنامه‌ریزی دستوری برای اقتصاد، فرجامی جز گسترش فقر نخواهد داشت.

۴-کارل پوپر که به یوسا فهماند که هیچ تفکری مدعی حقیقت نهایی نیست و هر نظامی که به نام خیر مطلق بکوشد جامعه را بازسازی کند، آن را به مسلخ «جامعه بسته» و استبداد خواهد کشاند.

۵-ریمون آرون که برای یوسا الگوی تماشاگر متعهد بود که برخلاف جریان غالب روشنفکران پاریس (به‌ویژه سارتر)، مرعوب شعارهای شوروی نشد و عقل نقاد را پای جزمیت اردوگاه سرخ ذبح نکرد.

۶-آیزایا برلین که با تفکیک درخشان میان «آزادی منفی» (رهایی از قید و تحمیل بیرونی) و «آزادی مثبت»، نشان داد چگونه حکومت‌های خودکامه به بهانه واهی تحقق فضیلت و اعطای امکانات، آزادی‌های پایه بشر را مصادره می‌کنند.

۷- و سرانجام: ژان فرانسوا رِوِل که ماهیت فریبکارانه ایدئولوژی‌ها را به مثابه «دین‌های سکولار» برملا کرد و به او نشان داد توتالیترها چگونه برای حفظ قدرت، افکار عمومی را بازیچه دروغ‌پردازی می‌سازند.

ارزش این اثر نه تنها در شهامت یوسا به عنوان یک روشنفکر جهانی است که به خطای نسل خود در باور به سراب مدینه‌های فاضله‌ی دروغین اعتراف می‌کند بلکه در لحن بی‌تکلف و فرم روایی آن است که این هفت چهره را در پیوند با تاملات و تجربیات زیسته خود بازآفرینی می‌کند و می‌کوشد پادزهری در برابر گمراهی جوان‌ترها ارایه دهد.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
captcha