عصرایران ؛ پروفسور اشتفان پیاسکی (جامعه شناس و متخصص در علوم سیاسی) و زهره شیرازی (کارشناس ارشد مطالعات آلمان) - مدلی که دههها موتور قدرت اقتصادی آلمان بود، امروز با چالشهایی روبهرو شده که آینده آن را زیر سؤال برده است.
سالها آلمان در نگاه بسیاری از ایرانیان فقط یک کشور اروپایی نبود، بلکه تصویری مشخص از یک مفهوم بود: کارخانههایی با کار دقیق و مهندسیشده، شرکتهایی که دههها دوام میآوردند و اقتصادی که حتی در بحرانهای جهانی ثبات خود را حفظ میکرد. برای بسیاری، نام آلمان با یک واژه گره خورده بود: قابل پیشبینی بودن.
کشوری که کیفیت صنعتی، فناوری، نظم اقتصادی و نقش آن در بازارهای جهانی قابل اعتماد تلقی میشد. اما امروز خود آلمان نیز با یک پرسش مهم روبهروست: آیا مدلی که این کشور را به یکی از موفقترین کشورهای صنعتی جهان تبدیل کرد، هنوز برای آینده کافی است؟
این بحث فقط محدود به برلین نیست. برای کشوری مانند ایران که دههها آلمان را یکی از مهمترین شرکای صنعتی و فناوری اروپا میدانسته، تغییرات اقتصادی آلمان معنایی فراتر از مسائل داخلی این کشور دارد. موضوع فقط این نیست که شرکتهای آلمانی با چالشهای جدید روبهرو شدهاند؛ مسئله این است که یکی از مهمترین الگوهای توسعه صنعتی در جهان در حال بازتعریف خود است.
قدرت اقتصادی آلمان بر چند ستون اصلی بنا شده بود: صنایع صادراتمحور، مهندسی پیشرفته، شرکتهای قدرتمند متوسط و خانوادگی، نیروی کار ماهر و ارتباط گسترده با بازارهای جهانی.
این مدل برای دههها موفق بود. ماشینآلات آلمانی، خودروها و محصولات صنعتی این کشور در سراسر جهان مشتری داشتند. آلمان فقط کالا صادر نمیکرد؛ بلکه تصویری از کیفیت، اعتماد و ثبات اقتصادی را نیز به جهان عرضه میکرد. اما شرایطی که این مدل در آن شکل گرفته بود، تغییر کرده است.

انرژی دیگر مانند گذشته ارزان و بهآسانی در دسترس نیست. چین که زمانی یکی از بزرگترین بازارهای محصولات آلمانی بود، در بسیاری از حوزهها به رقیبی جدی تبدیل شده است. صنعت خودرو با بزرگترین تحول تاریخ خود از زمان شکلگیری روبهروست و فناوریهای جدید قواعد رقابت را تغییر دادهاند.
در چنین شرایطی، چالش اصلی آلمان فقط کاهش سرعت رشد اقتصادی نیست. شرکتها درباره هزینههای بالای انرژی و نیروی کار، بروکراسی، شرایط سرمایهگذاری و توان رقابت بینالمللی این کشور نگران هستند.
کارگران همین تغییرات را از زاویهای دیگر تجربه میکنند: نگرانی از دست دادن مشاغل صنعتی با درآمد مناسب، کاهش قدرت خرید و تضعیف تدریجی امنیت اجتماعی. بهویژه در صنایع خودرو، شیمی و زنجیره تأمین، این تحول با یک پرسش اساسی همراه شده است: آیا ارزشآفرینی صنعتی بهطور پایدار به خارج از کشور منتقل خواهد شد؟
از نظر سیاسی نیز بحثی شکل گرفته است: آیا آلمان فقط یک دوره ضعف اقتصادی را پشت سر میگذارد یا خود مدل اقتصادی سابق آن تحت فشار قرار گرفته است؟
دیدگاه دوم در حال پررنگتر شدن است: ترکیب چند دهه گذشته، یعنی انرژی ارزان، صنعت صادراتمحور، بازارهای جهانی باز و تضمین امنیتی آمریکا، در شرایط ژئوپلیتیکی جدید دیگر بهصورت خودکار کار نمیکند.
بنابراین دغدغه اصلی دیگر فقط این نیست که آلمان چه زمانی به مسیر رشد گذشته بازمیگردد؛ بلکه این است که در آینده رفاه، اشتغال و دولت رفاه این کشور بر چه پایه اقتصادی تأمین خواهد شد.
در شصت سال گذشته، آلمان غربی میان اروپای شرقی و اتحاد جماهیر شوروی از یک سو و غرب از سوی دیگر، نقش میانجی و متعادلکنندهای ایفا کرد و تصویری از پیشبینیپذیری را ارائه می داد.
در خاورمیانه و منطقه خلیج فارس نیز، این کشور با وجود تمام بحرانها، بهعنوان شریکی قابل اعتماد شناخته میشد. تجربه نشان داده است که تنها از طریق بحرانها و گفتوگوهای محترمانه حتی در زمان اختلافنظرها، میتوان به شناخت و یادگیری متقابل رسید.
سفارت آلمان در تهران
نقش آلمان بهعنوان یک میانجی مستقل، امروز کمتر از دهههای گذشته دیده میشود. و به نحوی به معنای از دست رفتن بخشی از توانایی این کشور برای اثرگذاری و شکلدادن به تحولات است. عوامل اقتصادی، ساختاری و دیپلماتیک اکنون همزمان با چالشهای جدیدی روبهرو هستند. در سیاست و دیپلماسی آلمان، رویکرد متعادلتر گذشته در قبال روسیه، ایران یا چین جای خود را تغییر داده است.
آلمان خود را بخشی از جهان غرب میداند و بیش از گذشته منتظر توافق بر سر مواضع مشترک با متحدان است؛ توافقهایی که همیشه بهسرعت شکل نمیگیرند. در نتیجه، فرصت برای واکنش بهموقع و ایفای نقش فعالتر در تحولات بینالمللی از دست میرود.
روابط ایران و آلمان سالها بر پایه یک تصور مشخص بنا شده بود: آلمان بهعنوان یکی از مهمترین منابع فناوری و دانش فنی در اروپا شناخته می شد.
بخشهای مختلف اقتصاد ایران، از صنایع و ماشینسازی گرفته تا آموزش فنی و همکاریهای اقتصادی، سالها با نام آلمان پیوند خوردهاند. اما اگر آلمان اولویتهای اقتصادی خود را تغییر دهد، ایران نیز باید نگاه خود به این شریک اقتصادی را با واقعیتهای جدید هماهنگ کند. و پرسش قابل مطرح این است: آلمان در آینده چه نوع شریکی خواهد بود؟
کشوری که در برابر رقابت چندقطبی، تغییرات فناوری و تحولات جمعیتی بدون آمادگی کافی قرار گرفته است؛ زیرا اصلاحات مهمی که لازم بوده، به دلیل سالها رکود سیاسی بهطور کامل انجام نشدهاند.
اقتصاد یک کشور و جایگاه بینالمللی آن ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند. قدرت صنعتی، نقش سیاسی و اقتصادی آن اعتبار کشور در اروپا را نیز شکل میدهد. کشوری که بخش بزرگی از منابع خود را باید صرف بازسازی توان رقابتی، سرمایهگذاری در فناوریهای جدید و سازگاری با تغییرات جهانی کند، ممکن است در آینده اولویتهای متفاوتی داشته باشد و آمادگی کمتری برای ایفای نقش فعال در سیاست خارجی نشان دهد.
برای ایران، این موضوع اهمیت دارد؛ زیرا روابط ایران و اروپا فقط به اقتصاد محدود نمیشود. اروپا همواره برای ایران یک شریک سیاسی مهم نیز بوده است. بنابراین شناخت تغییرات آلمان فقط به معنای شناخت یک اقتصاد نیست؛ بلکه به معنای درک تحولی است که میتواند بر روابط سیاسی آلمان با اروپا و جهان تأثیر بگذارد.
سفارت ایران در برلین

آلمان خود را کشوری میبیند که در چارچوب اتحادیه اروپا بهطور گستردهای در هم تنیده شده است. این کشور خود را در میان دوستان و متحدان احاطهشده میداند. اما از نظر سیاست اقتصادی، فرانسه و بهطور فزاینده لهستان، مستقلتر عمل میکنند و منافع خود را دنبال میکنند. مجارستان نیز مسیر خاص خود را دارد. هنگامی که آلمان از نظر سیاست دفاعی اعلام کرد که قصد افزایش توان نظامی خود را دارد، کشورهای سابقاً رقیب و حتی دشمن در جنگ، مانند لهستان و فرانسه، واکنشهای انتقادی نشان دادند. دوستی درون اتحادیه اروپا همواره تا حدی به این وابسته بوده است که آلمان تا چه اندازه حاضر بوده هزینهها را بپردازد و از نظر سیاسی خویشتنداری نشان دهد.
این موضوع در شرایطی که جهان بهطور آشکار به سمت چندقطبی شدن حرکت میکند، جنگ اوکراین ادامه دارد و آمریکا خواهان تسلط بیشتری در عرصه بینالمللی است، اهمیت زیادی دارد؛ زیرا چنین شرایطی لزوماً توانایی اتحادیه اروپا برای اقدام مؤثر در سطح جهانی را افزایش نمیدهد.
وضعیت سیاسی کنونی در سال ۲۰۲۶ تحت تأثیر بحرانهای بینالمللی سالهای گذشته قرار دارد. روابط میان ایران و آلمان بهشدت تحت فشار است، تحریمها فضای همکاری اقتصادی را محدود کردهاند و تجارت میان دو کشور در سال ۲۰۲۵ کاهش قابل توجهی داشته است: صادرات آلمان به ایران به حدود ۹۶۲ میلیون یورو رسیده است.
با وجود فشارهای سیاسی، نگاه به منافع مشترکی که همچنان میان دو کشور وجود دارد، اهمیت دارد. آلمان و ایران برای همکاری در حوزههایی که مسائل مشخص به راهحلهای مشخص نیاز دارند، الزاماً لازم نیست در همه موضوعات سیاسی همنظر باشند. این حوزهها شامل علم و آموزش فنی، پزشکی و خدمات سلامت، فناوری آب و محیط زیست و تا جایی که تحریمهای بینالمللی اجازه دهند نوسازی صنعتی و انتقال فناوریهای غیرنظامی هستند.
همچنین امنیت مسیرهای تجاری در خلیج فارس، با وجود همه اختلافات سیاسی، همچنان در راستای منافع هر دو اقتصاد می تواند قراربگیرد. آلمان همچنان دارای دانش فنی و تجربه صنعتی است. ایران نیز دارای بازار داخلی بزرگ، جمعیتی جوان و آموزشدیده و نیاز گسترده به نوسازی اقتصادی است. بنابراین نمیتوان از رابطه گذشته، بهسادگی آینده را نتیجه گرفت. اما شاید دقیقاً همکاری در مسائل محدود و عملی بتواند دوباره چیزی را ایجاد کند که در روابط ایران و آلمان از دست رفته است: قابل پیشبینی بودن.
برای هر دو کشور، این موضوع میتواند یک درس بزرگتر نیز داشته باشد. آلمان باید مدل اقتصادی خود را با جهانی چندقطبی سازگار کند. ایران نیز باید راههایی برای کاهش انزوای اقتصادی و استفاده بیشتر از ظرفیت صنعتی خود پیدا کند.
هر دو کشور در شرایط سیاسی و اقتصادی کاملاً متفاوتی قرار دارند. اما هر دو باید به یک پرسش مشترک پاسخ دهند:
چگونه میتوان آنچه را که کارآمد بوده حفظ کرد، بدون آنکه به جهانی وابسته ماند که دیگر وجود ندارد؟