عصرایران ؛ الهام بهروزی - شلوغیها و مشغلههای روزمره گاه چنان پیدرپی میآیند که آدمی را از احوال دور و برش غافل میکنند. چهارشنبه هفته پیش بود که خیلی اتفاقی استوری عبدالرحمن برزگر، نویسنده و هنرمند هماستانی را باز کردم؛ فیلمی کوتاه و صمیمانه از خودش و استاد احمد آرام بود که این روزها در بستر بیماری است.
ورای اینکه آرام در همه این دههها کوشید با خلق آثاری درخشان، سهمی منحصربهفرد در بازنمایی ظرفیتهای داستانی بوشهر و فرهنگ غنی این دیار ایفا کند، حق استادی بیچونوچرایی نیز بر گردن نگارنده دارد؛ چراکه سالها پیش، الفبا و جسارت داستاننویسی را در محضر او مشق کردهام.
دیدن آن تصویر کوتاه، تلنگری بود برای یادآوری جایگاه مردی که نامش با هویت ادبی و هنر نمایش این دیار گره خورده است. امیدوارم که بیش از پیش متوجه این گنجینههای زنده باشیم و قدرشان را پیش از حسرتهای فردا بدانیم. احمد آرام راه پرپیچوخمی را در ساحت نوشتن پیمود. او هنرمندی چندوجهی است که در نقاشی، گویندگی، صحنه تئاتر و نمایشنامهنویسی دستی توانا دارد، اما به گواه بسیاری از صاحبنظران ادبی، عمده تشخص و جایگاه رفیع ادبی او وامدار داستانهایش است. آرام با نوشتن از زیستبوم بوشهر و درآمیختن آن با نگاهی مدرن، چهرهای تازه از اقلیم و فرهنگ مردمان جنوب را پیش روی ادبیات داستانی ایران گذاشته است. همین نگاه و رویکرد او را به یکی از شاخصترین و پرمخاطبترین داستاننویسان جنوب تبدیل کرده است.

آرام قلم منحصربهفردی دارد؛ قلمی مصور، پرابهام و انتزاعی و سخت متاثر از اقلیم جنوب و افسانههای کمتر شناختهشده آن. او ذاتا داستاننویس است و به خوبی میداند چگونه آدمهای پیرامونیاش و رنجها، بغضها و لبخندهای تلخ و شیرین آنها را از صافی رویا و تخیل بگذراند و روایتی مدرن و مسحورکننده خلق کند. تعلیقهای نفسگیر داستانهایش چنان مخاطب را درگیر میکند که تا کشف رازهای مگوی قصه، راه گریزی برای او باقی نمیگذارد.
او با تکیه بر تسلط شگرفش بر روانکاوی جامعه بومی و آمیختن واقعیت با عناصری غریب و ذهنی، واقعگرایی و فضای سوررئال در هم میآمیزد و تصاویری میآفریند که در عین تازگی و شگفتانگیزی، برای خواننده جنوبی بهغایت ملموس و آشنا مینماید.
آرام در آثارش نشان داده که به جغرافیای داستان و بوم نگاهی متفاوت دارد. او از زمره نویسندگانی است که امعتقد است بهترین بومنگاری، عبور شجاعانه از لایههای ظاهری اقلیم برای رسیدن به «پسابوم» است؛ همان رویکردی که پیش از او در آثار صادق چوبک و تا حدی در داستانهای محمدرضا صفدری نیز رخ نمایان کرده است. اینگونه به نظر میرسد که جهان داستانی آرام با نوعی تقدیرگرایی و خشونت پنهان سرزمینی آمیخته شده؛ چراکه در داستانهایش دریا تنها یک پهنه آبی چشمنواز نیست، بلکه هیبتی سرکش و خشمگین دارد که گاه فرزندانش را در کام خود فرو میبرد و سرنوشتی محتوم را به تصویر میکشد.
یکی دیگر از وجوه متمایز و سختگیرانه سبک احمد آرام در داستاننویسی، وسواس غریب وی در انتخاب نام آثارش است. نامگذاریها در جهان داستانی او، پیشدرآمدی مفهومی و دالی پرمعنا بر کل اثر است. این عناوین گاه خود بهتنهایی یک داستان مستقل میآفرینند و پلی شهودی میان چشمهای مخاطب و درون راوی برقرار میکنند؛ گویی نویسنده با این حساسیت مفرط میخواهد خواننده را پیش از ورود به متن، به یک مکاشفه فلسفی و ذهنی دعوت کند.
از سوی دیگر، رگههای پررنگ هنر نقاشی و تئاتر که در تاروپود قلم او تنیده شده، به خوبی به فضاسازی، قاببندی و درام آثارش جانی دوچندان میبخشد. فضاسازیهای آرام بهقدری بصری و دقیق است که پرده از پیشینه نقاش بودن او برمیدارد و همچنین تنش دراماتیک و تعلیق صحنهها، اشراف عمیق وی را بر ادبیات نمایشی نمایان میکند. در این میان، او با هوشمندی، باورها و افسانههای کهن جنوب را به جادوی قصه پیوند میزند و بهجای بازگویی خام با روایتی امروزی آنها به متن تزریق میکند.

آرام در نگاه به شخصیتها نیز پرترهای تکاندهنده و بسیار عمیق از انسانها بهویژه زنان جنوب ترسیم میکند. در برخی از آثار او، زن جنوبی تنها آن چشمانتظار خاموش و منفعل نیست که مویههایش را در باد رها کند؛ بلکه زنی است که در کشاکش سالها بیخبری و داغ دریا، ناگزیر دست به انتخابهای دشوار و سرنوشتساز میزند، درحالیکه همواره کابوس گذشته و اضطرابی مدام، هستی و روانش را احاطه کرده است. همین نگاه انسانی و خاکستری، شخصیتهای او را از کالبد تیپهای خستهکننده بومی خارج و به انسانهایی زنده با دردهایی عمیق تبدیل میکند.
به نظر بسیاری از منتقدان ادبی، احمد آرام سرمایه بیبدیل ادبیات معاصر جنوب و صدای مستقلی است که ریشه در خاک افسانهخیز و پر از داستان جنوب و سری در افقهای بیمرز ادبیات جهان دارد. او با تاثیرپذیری هوشمندانه از جهان داستانی نویسندگانی چون فرانتس کافکا و غولهای ادبیات آمریکای لاتین بهویژه خورخه لوئیس بورخس، شگردهای رئالیسم جادویی و وهم کافکایی را با باورها، آیینها و اقلیم زادگاهش درآمیخت و چهرهای مدرن، رازآلود و کمتر پرداختهشده از جنوب را پیش روی ادبیات ایران گشود. با اینهمه جهانوطنی ادبی، آرام در بیشتر آثار خود با وفاداری و تعصبی ستودنی به جغرافیای بوشهر و کوچههای پیچدرپیچش نگریسته است.
بدیهی است قلم آرام در سالهای اخیر لایههای تازهای از اندیشه را در آغوش کشیده است. او بیش از پیش به مباحث عمیق روانشناختی و فلسفه اگزیستانسیالیسم گرایش یافته و در این مسیر، توجهی ویژه به مفاهیم کتاب «رواندرمانی اگزیستانسیال» اثر اروین د. یالوم نشان داده است؛ چراکه بر این باور است که انسان امروز بیش از هر زمان دیگری در محاصره تنهایی وجودی گرفتار آمده است. نمود عینی و درخشان این دغدغهمندی فلسفی و اگزیستانسیالیستی آرام را میتوان در جانمایه آخرین رمان او «شبی که انتو با درد خویش آشنا شد» به تماشا نشست. اثری که با ژرفکاوی در سلوک و رنجهای درونی شخصیت «اِنتو»، تقلای رنجآلود انسان معاصر برای دستیابی به معنای هستی را به وضوح به نمایش میگذارد.
در نهایت باید اعتراف کرد که احمد آرام نامی بزرگ و داستاننویس اندیشهورزی است که در دو دهه اخیر با خلق آثار بیبدیل خدمت شایانی به ادبیات داستانی جنوب کرده است. به عقیده منتقدان ادبی، او جریان داستانی این دیار را از کلیشهگرایی و آثار آبکی و سطحی بومی رهانید و به جریان پیشرو ادبیات مدرن پیوند زد. امیدوارم مسئولان فرهنگی و اجرایی استان تا دیر نشده و تا فرصتی باقی است، از جایگاه شامخ این هنرمند و داستاننویس برجسته تجلیل به عمل آورند. بیشک حضور چنین راویانی به ما یادآوری میکند که فرهنگ این خطه تا چه اندازه زنده، پویا و شایسته ستایش است. امید که سایه قلمشان بر ساحت کلمه مستدام بماند.
