فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۲۰۱۶۲۴
تاریخ انتشار: ۲۰:۵۲ - ۰۴-۰۸-۱۴۰۵
کد ۱۲۰۱۶۲۴
انتشار: ۲۰:۵۲ - ۰۴-۰۸-۱۴۰۵
پادکست صدای صفحه

سرنوشت یک عشق اسیر تقدیر (+صدا)

اشباح
عزیزکم نامه ات به رجینا را خواندم اما وای بر من وای بر من که بالاخره مجبور شدم حقیقت را بر تو افشا کنم. رجینا خواهر توست.

عصر ایران ؛ علی نجومی ــ  یک شب مهتابی در حاشیه یک رودخانه آرام


اسوالد با خیالی آسوده به یک درخت نارون تکیه داده و تنباکو می جود. هر چند ثانیه سرش را به سمت راه باریکه می چرخاند ببیند پس کی  بالاخره سر و کله رجینا پیدا می شود. این قرار های دزدانه و پنهانی ایده خود رجینا بود. انگاری خوش نداشت تا از محبت واقعی اسوالد مطمین نشده قضیه را علنی کند.

پادکست را اینجا بشنوید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اما اسوالد قصد داشت امشب بالاخره حرف آخرش را بزند و رسما از رجینا خواستگاری کند و بعد  یک مراسم عروسی در کلیسای دهکده بگیرند و راهی سفر ینگه دنیا بشوند تا اگر رجینا خوشش آمد همانجا بمانند.

آن جا زمینی بخرند و به کشاورزی مشغول شوند. چه قدر دوست داشت رجینا  یار و همراه ادامه زندگی اش باشد. این دفعه که سرش را بالا کرد شمایل رجینا از دور نمایان شد. جوری راه می رفت انگاری تا آخر دنیا وقت دارد.

این سرخوشی را اسوالد به فال نیک گرفت و قصد کرد تا یک نفس تمام و کمال حرف دلش را به رجینا بزند. وقتی رجینا به او رسید همین کار را هم کرد.
رجینا دستان او را به گرمی فشرد  اما قطره اشکی از گوشه چشمانش به روی گونه اش غلتید.
اسوالد خیلی زود فهمید که این اشک شوق نیست.
پرسید : چرا؟
رجینا جواب داد: هیچ به این فکر نکردی که مادرت خانم آلوینگ قطعا با ازدواج تو با من که یک دختر خدمتکار هستم مخالفت خواهد کرد و تو از ارث محروم خواهی شد.

اسوالد پوزخندی زد و گفت همین؟ تمام نگرانی تو همینه؟
رجینا: آیا برای تشویش خاطر من همین هم کافی نیست؟
اسوالد: به فرض که این هم بشود پاهایمان را که نمی توانند ببندند 
رجینا: عزیزم می دانم تو را با من رازی نیست و در بیان مکنونات قلبی ات با من صادقی اما این کافی نیست قول بده به من که این قضیه را با آرامش و طمانینه کامل جلو ببریم من ترجیح می دهم حتی الامکان با موافقت مادرت این ازدواج صورت پذیرد
اسوالد با فشردن دست های رجینا تعهدش به این درخواست را نشان داد.

پس طبق توافقشان قرار بر این شد تا فعلا چیزی از ماجرا برای خانم آلوینگ مادر اسوالد تعریف نکنند.اما دست سرنوشت برای غافلگیری ابنای بشر همیشه تردستی هایی در آستین دارد. وقتی ساعتی از نیمه شب گذشته اسوالد به خانه بازگشت و به اتاقش در طبقه بالا رفت حالش رو به ضعف رفت. به زحمت خودش را به تخت خوابش رساند و رویش ولو شد. 

نبرد با اشباح

عرق سردی بر روی تنش نشسته بود تشنج کرده بود از شدت درد بالش را گاز گرفت.شدت درد تا حدی بود که  برای دقایقی از هوش رفت.  وقتی به هوش آمد تا لحظاتی نمی دانست کجاست و چه از سرش گذشته است. نای بلند شدن نداشت.

از مجموعه پادکست صدای صفحه، چرا اخلاق محمد علی فردین عوض شد؟ را اینجا بشنوید.

ماتم گرفته بود که درمان جدید هم افاقه نکرده است و مریضی اش قوی تر از سابق برگشته است  و بالاخره تا کی می تواند این مریضی لاکردار را از چشم دیگران پنهان نگاه دارد. شاید باید بالاخره  قبول کند بیماری اش درمانی ندارد و مرگ اش قریب الوقوع است.

مدتی که گذشت پلک هایش بر هم افتادند خوابش برد. در خواب دید در عرشه یک کشتی بزرگ ایستاده است و به امواج آرام دریا می نگرد  اما به یکباره طوفانی در می گیرد و امواجی به بلندی یک کوه از دل دریا قد می کشند و بر فرق کشتی بخت بر گشته می کوبند.

 زود خودش را به خوابگاه کشتی رساند رفت سراغ اتاق خودش و رجینا ولی هر چه بر در کوفت کسی در را باز نکرد ان قدر با مشت بر در کوبید که داشت از حال می رفت. یکباره در باز شد داخل تاریک تاریک بود

به زور روی پاهایش ایستاد و رفت داخل کورمال کورمال اون تو داشت می گشت که دستش خورد به یک چیز سفت متوجه شد شمع کوچکی روی میزه اون رو برداشت و نگاه انداخت به آن چیزی که لمس کرده بود. رجینا بود انگاری یک لایه پوست روی استخوان فقط  ازش باقی مانده بود. 
اسوالد با وحشت از خواب پرید.


مادرش یعنی خانم آلوینگ بالای سرش بود نگران و مضطرب حالا انگاری فهمیده بود که بیماری پسر عزیزش یک مریضی ساده  و زودگذر نیست و اسوالد به همان بیماری مهلکی دچار شده است که جان شوهرش را گرفت. اشک تو چشماش جمع شده بود ولی وقتی دید اسوالد بیدار شده و داره اون رو می بیند صورتش رو کرد آن ور و با گوشه انگشت اشکش را پاک کرد.


برگشت به اسوالد گفت : عزیزم نگران نباش من کنار تو هستم.
اسوالد گفت: ممنون مادر اما کاری از دست کسی بر نمیاد
مادر جواب داد:  امیدت را از دست نده ما هر کاری باشه انجام می دیم. الان علم خیلی پیشرفت کرده واقعا خیلی کارها می شه کرده برای دردت عزیزم.
اسوالد بی رمق گفت: نه مادر نه برای این درد.


بعد سر و صدایی از طبقه پایین خانه بلند شد. اون وسط ها صدای رجینا هم می آمد قیل و قالی به پا بود. 
اسوالد پرسید: مادر سر و صدا بابت چیست؟
مادر گفت: چیز مهمی نیست دردانه ام. رجینا دارد از این جا می رود.
اسوالد با شگفتی و عصبانیت توامان گفت: آخر چرا چه شده 
مادر: گستاخ شده است در مقابل هر حرفی ابرو با الا می اندازد و پشت چشم نازک می کند.

اسوالد: اخر چرا یک دفعه و این طوری حتما چیزی شده است

و برخاست که برود طبقه پایین 

مادرش نتوانست جلوی برخاستنش را بگیرد اما بعد از یکی دو گام سر اسوالد گیج رفت و تعادلش را از دست داد و داشت می خورد زمین که مادرش به کمکش امد و او را برگداند به تختش.

اسوالد که کمی آرام گرفت و سر و صدا هم افتاد. خانم آلوینگ شروع کرد به حرف زدن:

گمان نکنم خداوند عالم این خرده را بر من بگیرد که از عاطفه مادری بی بهره ام.

برگشت اسوالد را ببیند اسوالد نیمه جان افتاده بود 

خانم آلوینگ فرزندش را در آغوش گرفت. موهای خیسش را کناری زد.

و گفت: عزیزکم نامه ات به رجینا را خواندم اما وای بر من وای بر من که بالاخره مجبور شدم حقیقت را بر تو افشا کنم. رجینا خواهر توست پدرت که خداوند از تقصیراتش بگذرد با مادر رجینا سر و سر داشت و رجینا فرزند آن رابطه است.

برای این که پی ببرید رابطه رجینا و اسوالد به کجا می انجامد و عاقبت بیماری مهلک اسوالد چه خواهد بود، باید نمایشنامه مشهور اشباح نوشته نمایشنامه نویس بزرگ نروژی هنریک ایبسن را بخوانید که با ترجمه مینا رحمتی توسط انتشارات یک شنبه منتشر شده است.

ارسال به دوستان
captcha
ادعای ارتش اسرائیل درباره ترور ۴ نیروی مقاومت در غزه آمریکا اولین زیردریایی هسته‌ای را به استرالیا اعزام می‌کند نماینده ولی‌فقیه در سپاه: ایران از مرحله ثبات عبور کرده و در حال صدور انقلاب است/ اگر دشمن بار دیگر حماقت کند با سیلی ویرانگرتری از سیلی‌های قبلی روبه‌رو خواهد شد خودرویی که حتی 100 سال دیگر هم خاص است! (+عکس) سوبارو ایمپرزا WRX STi 22B؛ خودروی ارزشمند ژاپنی کمیاب (+عکس) نخستین سوپراسپرت کانادایی (+عکس) ۱۱۹ حمله عربستان به یمن طی ۲۴ ساعت گذشته رئیس‌جمهور وارد روسیه شد تعرفه‌های ترامپ؛ قبضی که جمهوری‌خواهان باید بپردازند وقوع یک انفجار در ریف ادلب سوریه اگر اقتصاد خوانده اید هوش مصنوعی شما را بیکار می کند؟ محسن رضایی: به این نتیجه رسیدیم که امنیت در غرب آسیا باید درون‌زا باشد اسپریت آو تومارو؛ خودروی دست‌ساز مخترعی که با جریان آب آیرودینامیک را آزمود (+عکس) زیباترین خودروی کوچک این روزها (+عکس) دلنوشته مهرداد اسکویی برای درگذشت محسن راستانی