۱۱ دی ۱۴۰۴
به روز شده در: ۱۱ دی ۱۴۰۴ - ۱۷:۳۵
فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۲۲۱۸۴
تاریخ انتشار: ۱۹:۵۷ - ۳۱-۰۳-۱۳۸۹
کد ۱۲۲۱۸۴
انتشار: ۱۹:۵۷ - ۳۱-۰۳-۱۳۸۹

دایی جان،جانِ دايي

کافه چی
آنچه كه باعث شد انگشتان خشك شده ام دوباره با ثبت كلمات جان بگيرند و اين صفحه ي غبار گرفته دوباره زنده شود تولد دخترك زيبايي است كه با چشماني بسته و دستان كوچك مشت شده قرار است روزي مرا دايي صدا كند. نقشهاي زيادي در طول زندگي نكبتي ام بازي كرده ام اما شك ندارم يكي از زيباترين نقشهايي كه تجربه خواهم كرد، خان دايي بودن است!

چقدر حرف دارم كه بايد برايش بگويم. از زشتي هاي دنيا. اززيبايي هاي دنيا. بايد مجبورش كنم تمام كتابخانه ام را بخواند. بايد بتواند دنيا را زيباتر كند. بايد روزي اين وبلاگ را بخواند. نه نبايد بخواند. يا لا اقل جواب دادنم به نظرات برخي ها را نخواند. من دايي مودبي هستم. كارم درست است. بستني هاي زيادي در مغازه ها انتظار او را مي كشند. بايد تمام فيلمهاي كيشلوفسكي را ببيند. بايد برگمان و داستايوفسكي و كافكا و پيكاسو و برگمان و براتيگان را بشناسد. بايد تا مي تواند بخواند و بنويسد و نقاشي كند. به او خواهم گفت چگونه از فرصتهايش استفاده كند. تمام چيزهايي را كه به من نگفتند و براي فهميدنشان عمرم را هزينه كردم به او خواهم آموخت. تمام اسرار زندگي ام را برايش شرح خواهم داد...

آرام بخواب فرشته ي كوچك. من بي صبرانه آنروزها را كه مرا دايي خواهي خواند به انتظار نشسته ام كه در پاسخت بگويم: جانِ دايي!

وبلاگ: کافه چی
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان