فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۸۸۴۷۴
تاریخ انتشار: ۱۵:۰۳ - ۱۶-۰۸-۱۳۹۰
کد ۱۸۸۴۷۴
انتشار: ۱۵:۰۳ - ۱۶-۰۸-۱۳۹۰

خاوري در همهمه دعواها گم شد

عصر ایران
سوتک
مسافران غرولند مي كردند، راننده لج؛ معلوم نبود عاقبت سالم به مقصد مي رسيم يا نه. فاصله چند ايستگاه در خيابان ولي عصر(عج) را سوار اتوبوس شدم، جا نبود بنشينم در شلوغي جمعيت جايي باز كردم و دستم را به ميله كناري چسباندم.چند لحظه بعد بين مسافران و راننده دعواي لفظي شروع شد. مسافران مي گفتند چرا بين ايستگاه مسافر سوار مي كني، راننده هم زمزمه مي كرد " اي بابا وقتي تخم مرغ ميشه شونه ای 9 هزارتومن چرا كسي ايراد نمي گيره" فك كردم مي خواهد با اين جمله اش سوار كردن مسافر بين ايستگاه را توجيه كند؛ به هرحال با بالا رفتن اعتراض مسافران راننده  بيشتر لج مي كرد تا آنجا كه پايش را از روي پدال گاز بر داشت و آهسته و آهسته تر مي رفت. صداي راديو ديگر به گوش نمي رسيد هركس چيزي مي گفت، جواني گفت: آقا بريم پايين هل بديم؟!

با هر دردسري بود بالاخره به ايستگاه بعدي رسيديم؛ آنجا بود كه اتوبوس پر شد،حالا ديگه راننده انگار كه همه چيز يادش رفته باشه آنچنان سريع مي رفت كه چندبار نزديك بود به اتوبوس هاي ديگر بزنيم. در همين حين موتوسيكلتي كه وارد خط ويژه اتوبوس شده بود داشت با اتوبوس برخورد می کرد، راكبان موتوسيكلت جمله اي بار راننده كردند( شما خودتان مفهوم سازي كنيد) بعد هم كه چشمتان روز بد نبينه. راننده اول كه سعي كرد به دنبالشان برود و زيرشان كند اما وقتي ديد نمي تواند و به ايستگاه بعدي رسيده ايم ايستاد اما پايين پريد و هرچي فحش زشت بلد بود جلوي خانم ها و آقايان بارجوانان راكب موتوسيكلت كرد.

اين بار غرولند راننده بود كه تا ايستگاه بعدي تمامي نداشت (‌شما فكر كنيد هنوز همان فحش ها را آهسته تر تكرار مي كرد) تا اينكه در ايستگاه بعدي يك زن و يك مرد موقع پرداخت بهاي 200 توماني خود با راننده گلاويز شدند( البته مرد با راننده دست به يقيه شد).

آن دو نفر مي گفتند ما كارت اتوبوس و مترو خريده ايم، راننده مي گفت دستگاه كارتخوان ندارم؛ آنان هم كوتاه نمي آمدند مي گفتند براي چي رفته ايم كارت خريده ايم، پول نداريم. بالاخره هم پول ندادند، راننده هم كوتاه نيامد خلاصه درگيري فيزيكي هم شكل گرفت تا اينكه مسافر چنگ زد چند اسكناس را از داخل دست هاي راننده بيرون كشيد و فرار كرد.

راننده بدو، مسافر بدو، حالا فرض كنيد بقیه مسافران زن و مرد كه ديرشان شده بود هريك جمله اي مي گفتند و داد و بيداد مي كردند.... و من كه گوش هايم را تيز كرده بودم تا خبر راديو را بشنوم كه "خاوري بالاخره ويلاي كانادايش را به دخترش چند هديه كرده" اصلا متوجه خبر نشدم.

منبع:وبلاگ سوتک
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
رهبر چین: با اصول مارکسیسم و سنت چینی مسیر توسعه چند صد ساله را چند ده ساله طی کردیم آیا تعداد کهکشان‌های جهان کمتر از آن چیزی است که تصور می‌کردیم؟ نحوه پوشش بیمه‌ای شرکت‌کنندگان در مراسم تشییع رهبر «پدر اینترنت» بازنشسته می‌شود / هشدار معمار اینترنت درباره آینده هوش مصنوعی قیمت دلار امروز چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵ احتمال یک‌طرفه شدن آزادراه تهران ـ قم در مراسم تشییع رهبر شهید منظرۀ «عمارت هفت دست» در اصفهان در دوران قاجار(عکس) ۵ عادت رایج که باتری گوشی شما را نابود می‌کنند خبر تدفین رهبر انقلاب در نزدیکی ضریح امام رضا علیه السلام کذب است ماشین حساب عجیبِ امام حسین(ع) و رفقایش! شرایط فارغ‌التحصیلی دبیرستانی‌ها اعلام شد شگفتی های زایمان که تنها در طبیعت خواهید دید / پدری که برای فرزندانش مادری می کند (+اینفوگرافیک) حضور ۷۶ دانشگاه از ایران در رتبه‌بندی جهانی ISC 2025؛ بهترین دانشگاه کشورهای اسلامی کجاست؟ جزئیات تعطیلی فرودگاه‌ها در زمان تشییع رهبر پیروزی سوسیال دموکرات ها در انتخابات مقدمانی کنگره/ نسل جدید رهبران آمریکا وارد عرصه می شوند