فیلم بیشتر »»
کد خبر ۲۲۰۹۷۱
تاریخ انتشار: ۱۰:۱۴ - ۰۸-۰۴-۱۳۹۱
کد ۲۲۰۹۷۱
انتشار: ۱۰:۱۴ - ۰۸-۰۴-۱۳۹۱

چند می فروشی؟

مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد.

یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را  به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن و در دم کشته شد.

در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت...

یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد،  اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد.

پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.

کشاورز گفت:

خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی  در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم.


کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟

کشاورز گفت:

آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه

منبع: داستانک
برچسب ها: داستان کوتاه
ارسال به دوستان
چرا کنه ها سال به سال بیشتر می‌شوند و چطور از گزیدگی آن ها جلوگیری کنیم؟ اضطراب جنگ با روان انسان چه می‌کند؟؛ علائم و راه‌های درمان PTSD طرز تهیه ترشی کلم قرمز رستورانی چرخه پوستی چیست؟ روشی که پوست شما را متحول می‌کند استرس مثبت چیست و چگونه می تواند به زندگی شما کمک کند؟ در روم باستان مردان چگونه به «گلادیاتور» تبدیل می‌شدند؟ 11 آجیل و دانه پرمنیزیم که باید بشناسید آیفون ایر روشن نمی‌شود؟ راه‌حل مشکل صفحه سیاه بعد از خالی شدن باتری راز ۵۲۰۰ حفره عجیب روی کوه های پرو؛ نشانه‌ای از یک اقتصاد باستانی ۷ ماده مغذی مهم که با افزایش سن باید بیشتر به آن‌ها توجه کنید زیر سنگ قبرها چه خبر است؟ 5 میلیون زنبور پنهان در دل خاک اس ام اس ولادت امام رضا (ع)؛ مجموعه‌ای از متن‌های زیبا برای تبریک طرز تهیه دمنوش برگ توت سفید در خانه + بهترین زمان مصرف و نکات مهم آموزش کنجکاوی: راهی ساده برای کاهش اضطراب اجتماعی داستان جالب تولد پلاک خودرو در آمریکا