کد خبر ۲۲۳۵۶۴
تاریخ انتشار: ۱۰:۲۱ - ۲۸ تير ۱۳۹۱ - 18 July 2012
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.

جام جم:دعوت هوشمندانه وزير خارجه ايران از معارضان سوري

«دعوت هوشمندانه وزير خارجه ايران از معارضان سوري»عنوان يادداشت روز روزنامه جام جم به قلم دكترسيدمحمد حسيني است كه در آن مي‌خوانيد؛مناسبات منطقه‌اي بيشتر پويش مستقلي دارند تا آن‌كه يك پويش تبعي داشته باشند. انقلاب‌هاي مردمي در خاورميانه نيز بيشتر تابع مولفه‌هاي دروني جامعه خود هستند و از يك محور جامع و مركزي مثل درخواست‌هاي نيروي جهاني هژمون تبعيت نمي‌كنند و تابع راه‌حل‌هاي خارجي هم نيستند، بلكه متغيرهاي پيچيده و متعدد منحصر‌به‌فردي را نمايش مي‌دهند.

از اين رو بسيار مفيدتر و عملياتي‌تر آن است كه تحولات رخ داده در كشورهاي رسته از استبداد را نه در قالب اين يا آن نظريه جهاني، بلكه مشروط و محصور به همان كشور و در حالت استقلالشان شناخت.

بحران سوريه اما متفاوت از تحولات ساير كشورها نظير مصر، تونس و ليبي است. در اين بحران، نيروهاي مداخله‌گر خارجي نقش اساسي در تحولات اين كشور ايفا مي‌كنند، به‌طوري كه خواسته‌هاي ملي و بومي مردم معترض به نظام سياسي سوريه نيز متاثر از منويات مداخله‌گران خارجي شده است. در اين فرآيند البته نظام حاكم هم بي‌تقصير نيست، چنانچه شخص بشار اسد اخيرا در مصاحبه‌اي به‌طور تلويحي اقرار كرده است كه حكومت او در برخورد اوليه با اعتراضات مدني نبايد دست به خشونت مي‌زد.

انگيزه مداخله قدرت‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي بر همگان روشن است. سقوط بشار اسد يعني تغيير توازن منطقه‌اي به نفع قدرت هژمون و اين نكته‌اي مركزي است. با اين حال بحران سوريه معادله‌اي بسيط و پرمجهول است. حكومت بشار اسد در سوريه داراي طرفداراني است. ارتش از بشار اسد حمايت مي‌كند. مخالفان داخلي و معارضان سوري خارج‌نشين داراي انگيزه‌ها و اهداف متفاوت و بعضا متعارض با يكديگرند. اهداف كشورهاي مداخله‌گر نيز بعضا با يكديگر تفاوت دارد. تركيه و عربستان خواهان تحول فوري در سوريه هستند.

روسيه، چين و ايران با تفاوت‌هايي در محتوا، خواهان حفظ نظام اسد و اعمال اصلاحات داخلي هستند. آمريكا و اروپا مي‌خواهند سوريه بي‌ثبات و درگير جنگ داخلي باشد و بهترين حالت براي آنها تغيير نظام سوريه است، اما اگر نشد همين بي‌ثباتي براي آنها مطلوب است. آمريكا در قالب تداوم بحران در سوريه و جنگ رواني رسانه‌اي مبني بر نقض حقوق بشر توسط ارتش سوريه، حاميان حكومت بشار اسد از جمله ايران و روسيه را در فضاي مجازي، طرفداران قتل‌عام مردمي در سوريه جلوه مي‌دهد و اين از ويژگي‌هاي سياست خارجي نظام سلطه است كه از هر بحراني براي سياه‌نمايي مخالفان خود استفاده مي‌كند.

سياست خارجي جمهوري اسلامي از روز آغاز بحران سوريه روشن و شفاف بود. جمهوري اسلامي ايران از هر حركت مردمي حمايت مي‌كند و مخالف هرگونه مداخله خارجي و فرامنطقه‌اي در حركت‌هاي خودجوش مردمي است. ايران به‌دليل آشنايي نزديكي كه از جامعه سوريه و نظام سياسي حاكم بر آن دارد، از همان ابتدا حساب مخالفان نظام بشار اسد را از معارضان مسلح و مستظهر به حمايت چند كشور خارجي جدا كرد. جمهوري اسلامي معتقد است‌، بحران سوريه بايد در داخل آن كشور و با مشاركت فعال همه گروه‌هاي سياسي موافق و مخالف حكومت به سرانجامي برسد. دعوت هوشمندانه وزير امور خارجه كشورمان از مخالفان و معارضان سوري نيز در چارچوب همين سياست است. اجلاس وين، قاهره و پاريس نشان داد كه يكسونگري بحران سوريه توسط برخي از قدرت‌هاي مداخله‌گر تنها بر كلاف سردرگم اين بحران گره‌هاي جديدي خواهد افزود.

وزير خارجه آمريكا گفته كه ايران نبايد در حل بحران سوريه مشاركت داشته باشد.

اين درست مانند همان ايده پوسيده‌‌اي است كه مي‌گويد ايران در ترتيبات امنيتي خليج‌فارس نبايد حضور داشته باشد. واقعيت اين است كه خانم كلينتون نابيناست، چشم‌هايش را محكم روي واقعيت بسته است تا ساختار دروني و خيالي خود را واضح‌تر تجسم كند، اما تاريخ سياسي منطقه با مردم منطقه سخن مي‌گويد. سابقه ديپلماسي خيرخواهانه و مثبت ايران در حل بحران‌هاي منطقه‌اي و گذشته منفعت‌طلبانه و منفي بازيگران فرامنطقه‌اي نظير آمريكا در بحران‌هاي منطقه‌اي، خود سندي گويا براي ملت‌هاي منطقه است. نزديك‌ترين گواه، نقش برجسته ايران در كنفرانس بن پس از سقوط طالبان در افغانستان بود كه به گواه خود آمريكايي‌ها اگر نفوذ ايران در قبايل افغاني و اراده مقامات جمهوري اسلامي براي حل بحران حاكميت در افغانستان نبود، هرگز حامد كرزاي از كنفرانس بن بيرون نمي‌آمد.

كيهان:ناوهاي ماهيگير!

«ناوهاي ماهيگير!»عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن مي‌خوانيد؛درباره ميرزاآقاسي، صدر اعظم محمدشاه قاجار- به درستي يا به مزاح- داستاني نقل كرده اند كه صرفنظر از صحت و سقم آن، با ماجراي مورد اشاره در اين يادداشت، شباهت زيادي دارد. مي گويند ميرزاآقاسي در جريان جنگ هاي ايران و روس و به منظور مقابله با آتش توپخانه روس ها، سفارش ساخت يك عراده توپ را داده بود كه قادر باشد از عمق خاك ايران روي شهرهاي مرزي روسيه آن روزها، آتش باري كند. نقل كرده اند كه توپ مورد نظر او بعد از چند ماه ساخته شد و ميرزا آقاسي از شاه قاجار براي حضور در مراسم بهره برداري و مشاهده اولين شليك آزمايشي آن دعوت كرد. بعد از حضور شاه در جايگاه مخصوص، توپ بارگذاري و آماده شليك شد. خدمه ميدان با اشاره شاه كه نشانه اجازه بود، طناب توپ را كشيدند ولي گلوله توپ كه در لوله گير كرده بود با صداي مهيبي منفجر شد و تعدادي از خدمه و مردمي كه به تماشا ايستاده بودند را به اين سوي و آن سوي ميدان پرتاب كرد. مي گويند ميرزاآقاسي خطاب به شاه قاجار كه از اين افتضاح به شدت عصباني شده بود گفت؛ اعليحضرتا! قربانت گردم! ملاحظه فرموديد كه اين توپ خودي ها را چگونه لت و پار كرد؟! حالا مي توانيد در ذهن ملوكانه خود حدس بزنيد كه وقتي با خودي ها چنين مي كند، با دشمن چه خواهد كرد و چه بلايي بر سر آنها مي آورد؟!

روز دوشنبه، يك ناو جنگي نيروي دريايي آمريكا كه در نزديكي بندر «جبل علي» امارات متحده عربي در حال گشت زني بود به سوي يك قايق ماهي گيري امارات آتش گشود. در پي شليك اين ناو، يكي از 6 سرنشين- چهار هندي و دو اماراتي- قايق ماهي گيري كشته و 4 تن ديگر مجروح شدند. ساعتي بعد، سرهنگ «گرك رائلسون» از پايگاه نيروي دريايي آمريكا- مستقر در بحرين- اعلام كرد كه ناو آمريكايي چند بار به شناور كوچك موتوري هشدار داده بود ولي قايق اماراتي بدون توجه به اين اخطارهاي پي در پي، مسير خود را به سوي ناوجنگي آمريكا ادامه داده و افسر آتش ناو با اين تلقي كه مورد تهديد قرار گرفته دستور آتش صادر كرده است! اما سرنشينان يك لنج تجاري امارات كه ساعتي قبل از حادثه بندر آزاد جبل علي را ترك كرده بودند، مي گويند، قايق اماراتي اگرچه به ناو جنگي آمريكا نزديك بود ولي در مسيري مخالف با نقطه حضور ناو حركت مي كرد. در همين حال خبرگزاري آسوشيتدپرس به نقل از يك مقام كنسولي آمريكا در دوبي، ضمن اعلام خبر ياد شده از اظهارنظر درباره هشدار مورد ادعاي ناو آمريكايي خودداري كرد!
و اما درباره اين ماجرا اشاره اي - هر چند گذرا- به چند نكته ضروري است.

1- ادعاي مقامات نيروي دريايي آمريكا درباره هشدارهاي پي در پي-4 هشدار- به قايق اماراتي نمي تواند قابل قبول باشد چرا كه؛
از چند هفته قبل-4 ژوئن 2012 /15خرداد1391- مسئولان اداره بنادر، در تمامي كشورهاي حاشيه خليج فارس به شناورهاي ماهي گيري، صيدمرواريد، لنج ها و قايق هاي تفريحي و گردشگري هشدار داده و رسما اعلام كرده اند كه از نزديك شدن به ناوهاي جنگي آمريكا خودداري كنند و در صورت نزديكي، با دريافت اولين هشدار از منطقه دور شوند، بنابراين چگونه مي توان پذيرفت كه اولا؛ قايق ماهي گيري اماراتي تا فاصله 100ياردي - حدود 90 متري- به ناوجنگي آمريكا نزديك شده باشد؟ ثانيا؛ هشدارهاي پي در پي ناو را ناديده گرفته باشد؟! اين بي توجهي فقط درباره قايق هايي قابل قبول است كه قصد حمله به ناو را داشته باشند و حال آن كه مقامات نظامي آمريكا اعلام كرده اند قايق اماراتي، يك قايق ماهي گيري بوده است و غير از وسايل مربوط به اين حرفه، هيچ وسيله ديگري در آن يافت نشده است.

2- پنتاگون در بيانيه اي اعلام كرده است كه قايق اماراتي با «سرعت زياد» به ناو نزديك شده و در فاصله 100 ياردي يعني حدود 90 متري ناو مورد حمله قرار گرفته است. اين در حالي است كه قايق هاي ماهي گيري برخلاف قايق هاي تفريحي، مسابقه و يا گردشگري، از نوع «تندرو» نيستند و از فاصله حداكثر 400 متري با ديد غيرمسلح قابل تشخيص هستند و از سوي ديگر به گزارش پنتاگون، ناو جنگي در فاصله 10 مايلي از سواحل دوبي در حركت بوده است و در اين فاصله از ترافيك شناورها خبري نيست و به همين علت شناسايي شناورها بسيار آسان تر امكان پذير است.

3- پنتاگون با تلويحي نزديك به تصريح، شليك به قايق اماراتي را ناشي از اين تصور دانسته است كه قايق هاي تندرو سپاه به ناو نزديك شده اند، اين در حالي است كه افسران و فرماندهان نيروي دريايي آمريكا علاوه بر گزارش هاي محرمانه پنتاگون و توجيه در دوره هاي آموزشي، بارها در گزارش هاي آشكار برخي از مراكز و نشريات تخصصي و معتبر نظامي از جمله، گزارش هفته نامه معروف و معتبر «جينز ديفنس» خوانده و مي دانند كه قايق هاي تندروي سپاه مجهز به راكت هايي هستند كه از فاصله اي بسيار دورتر از آنچه گزارش پنتاگون درباره قايق اماراتي آورده است، قابل شليك مي باشند، بنابراين تعجب آور و غيرقابل قبول است كه به قايق اماراتي در فاصله 100 ياردي مشكوك شده و به آن شليك كرده باشند.

4- افسران و فرماندهان نيروي دريايي آمريكا، مخصوصا افسران تحت فرماندهي ناوگان پنجم كه طي چند سال اخير در سواحل بحرين مظلوم حضور داشته اند به خوبي مي دانند و توجيه شده اند كه جمهوري اسلامي ايران، تنها هنگامي كه منافع و حاكميت ملي خود را در خطر ببيند، براي مقابله با نيروهاي بيگانه حاضر در خليج فارس كمترين ترديدي به خود راه نمي دهد ولي رسيدن به شرايط ياد شده نشانه هاي خاص خود را دارد. بنابراين چگونه و براساس چه برداشتي، در شرايط كنوني با تصور حمله قايق هاي تندروي سپاه، به قايق ماهي گيري اماراتي شليك كرده اند.

5- اين نكته نيز نبايد از نگاه فرماندهان آمريكايي پنهان مانده باشد كه در صورت رسيدن به نقطه P و ساعت H، قبل از آن كه قايق هاي تندرو وارد صحنه شوند، ناوهاي آمريكايي كه به آساني از مناطق بسيار دورتر از سواحل ايران در تيررس موشك هاي ايران قرار دارند، مورد حمله قرار خواهند گرفت و به قول «كنت كاتزمن» از مركز تحقيقاتي كنگره آمريكا- در گزارش هفته گذشته اين مركز- قدرت تخريبي موشك هاي ايران قابل انكار نيستند و به گفته «آنتوني كوردزمن» از مركز مطالعات استراتژيك واشنگتن- باز هم در گزارش 10 روز قبل اين مركز- «طرفداران آمريكايي حمله به ايران نبايد فراموش كنند كه ايران نيروي شگفت انگيز و سرسختي براي دفاع از خود و بستن تنگه استراتژيك هرمز در اختيار دارد.

 و به نوشته مشترك «مك گاورن» و «اليزابت مور» از مسئولان عالي رتبه سابق CIA در سايت معروف و معتبر «كانسرتيوم نيوز آنلاين CONSORTIUM NEWS ONLINE» و خطاب به اوباما؛ «خواهش مي كنيم از تكرار جمله همه گزينه ها روي ميز است خودداري كنيد! آيا شما و مشاورانتان مي دانيد كه در صورت شليك اولين موشك به ايران چه فاجعه اي در انتظار آمريكا و اسرائيل خواهد بود؟» و...

6- ناو جنگي آمريكا چرا به قايق ماهي گيري امارات شليك كرد؟ پاسخ را در اين اظهارنظر «رابرت گيتس» رئيس سازمان سيا و مصاحبه مشابه «پانه تا» وزير جنگ آمريكا جستجو كنيد؛ «بعد از تحولات خاورميانه، در اين منطقه استراتژيك «غريبه» تلقي مي شويم.

ساكنان كشورهاي اسلامي در شمال آفريقا و خليج فارس با همان چشم به ما نگاه مي كنند كه مردم ايران طي 3 دهه گذشته به آمريكا نگريسته اند. خاورميانه ديگر براي آمريكا امن نيست».

اكنون با توجه به آنچه گذشت- كه فقط اندكي از بسيارهاست- مي توان درباره علت حمله ناو جنگي آمريكا به قايق ماهي گيري امارات، به 4 احتمال اشاره كرد.

اول: وحشت زدگي نظاميان آمريكايي كه به قول جيمز ولسلي در افغانستان و عراق از سايه خود نيز مي ترسيدند.

دوم: اين تلقي كه فقط از سوي قايق هاي تندروي سپاه تهديد نمي شوند بلكه بعد از انقلاب هاي اسلامي در منطقه، يك قايق ماهي گيري در سواحل امارات نيز مي تواند همان ماموريت را برعهده داشته باشد.

سوم: اين احتمال نيز قابل طرح است كه ناو آمريكايي با شليك به قايق اماراتي قصد تهديد و پيشگيري از حملات احتمالي مسلمانان حاشيه خليج فارس به منافع آمريكا در منطقه را داشته است.

چهارم: كه بعيد به نظر مي رسد ولي قابل طرح است آن كه ناو جنگي آمريكا با شليك به قايق ماهي گيري امارات قصد ارسال اين پيام را داشته است كه ناوهاي آمريكايي نسبت به حمله احتمالي در هوشياري به سر مي برند! و...

جمهوري اسلامي:متهمان ارشد

«متهمان ارشد»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي خوانيد؛در آستانه ماه مبارك رمضان، كه يكي از محورهاي مهم آن واقعه جانگداز شهادت اسوه عدالت حضرت مولي الموحدين اميرالمؤمنين عليه السلام است، يادآوري حضور خاضعانه آن حضرت در دادگاهي كه با شكايت يك غيرمسلمان تشكيل شد، مي‌تواند درس بزرگي باشد براي كارگزاران نظام جمهوري اسلامي كه داعيه‌دار پيروي از مكتب اهل البيت عليهم‌السلام هستند.

در آخرين جلسه از بخش اول دادگاه فساد بزرگ مالي سه هزار ميليارد توماني، يكي از متهمان خطاب به نماينده دادستان گفت: "رئيس بانك ملي فرار مي‌كند، وزير اقتصاد اشتباه كرد بعد معذرت خواهي كرد، رئيس بانك صادرات هم كه گفته مي‌شود از مجرمان اصلي است معتقد است كه بايد به او مدال بدهند با اتهامش هنوز آزاد است. من نمي‌گويم آنها گناهكارند شايد آنها هم گناهكارند ولي مي‌گويم آقاي فراهاني من كه اصلاً كاره‌اي نبودم چرا بايد زنداني باشم؟ زورتان به متهمان ارشد بانكي نمي‌رسد، به ما مي‌رسد؟"

هر چند رئيس دادگاه به اين متهم گفت: "در اين پرونده تاكنون به اتهامات 39 نفر رسيدگي شده و آنطوري كه آقاي فراهاني (نماينده دادستان) گفت اين پرونده حدود 200 نفر متهم دارد" لكن فارغ از ميزان بالاي كميت اين پرونده، نمي‌توان از ايرادي كه از نظر كيفي به اين ماجرا وارد است و متهم مورد نظر نيز به آن اشاره كرده است، عبور كرد. واقعيت اينست كه اين ايراد كيفي از آنچه اين متهم به زبان آورده فراتر است و او فقط به تعداد اندكي از افراد دانه درشتي كه بايد تحت تعقيب قرار گيرند در جلسه دادگاه اشاره كرده است.

اكنون كه وارد اين مقوله شده ايم، لازم است از سرعت عمل و عزم قابل تحسين مسئولان قوه قضائيه و تلاش دست‌اندركاران رسيدگي به پرونده فساد مالي سه هزار ميليارد توماني قدرداني نمائيم. آنها در مدت كمتر از يكسال به بخش قابل ملاحظه‌اي از اين پرونده قطور كه 200 متهم دارد و از پيچيدگي‌هاي زيادي نيز برخوردار بوده و هست رسيدگي كرده و پرونده 39 نفر از متهمان اصلي را به مرحله صدور حكم رسانده‌اند.

اين، كار بزرگي است كه مي‌تواند از امتيازات دستگاه قضائي كشور محسوب شود به ويژه آنكه مي‌دانيم مسئولين قوه قضائيه در مورد اين پرونده بشدت تحت فشار بودند و عليرغم مشكلات فراوان توانسته‌اند بخش اول آن را به نتيجه نهائي برسانند. البته هنوز براي نظر دادن درباره اين اقدام زود است و در روزهاي آينده كه طبق وعده دادستان كل كشور و همينطور رئيس دادگاه رسيدگي كننده قرار است احكام 39 متهم اين بخش اعلام شود بعد از ملاحظه اين احكام بهتر مي‌توان در اين زمينه اظهارنظر كرد.

در كنار اين برجستگي و امتياز كه براي قوه قضائيه محفوظ است و قابل انكار نيست، از اين سؤال مهم نيز نمي‌توان گذشت كه دانه درشت‌هائي كه با اين پرونده مرتبط هستند و به تعبير متهمي كه از او در ابتداي اين مقاله جمله‌اي در همين زمينه نقل كرده‌ايم "متهمان ارشد" چرا تحت تعقيب قرار نمي‌گيرند؟ اين متهم فقط از "متهمان ارشد بانكي" گفت ولي دايره اتهام، وسيع‌تر از اينست و دانه درشت‌هائي كه بايد مورد سؤال و تعقيب قرار بگيرند قد و قواره‌اي فراتر از محدوده مسئوليت‌هاي بانكي دارند. اين متهم در سخنان خود به وزير اقتصاد هم اشاره كرد كه مسئوليت او به بانك‌ها هم مرتبط است ولي فقط در مسائل بانكي خلاصه نمي‌شودو در واقع يك عضو دولت است. همين نكته نشان مي‌دهد بدون همراهي عمدي يا سهوي مسئولان ارشد دولتي انجام چنين تخلف بزرگ مالي در كشور امكان پذير نبود. كما اينكه طبق اسناد انتشار يافته در رسانه‌ها، وزير راه وقت، وزير بازرگاني، رئيس دفتر رئيس‌جمهور و تعدادي ديگر از مسئولان اجرائي نيز در اين پرونده زير سؤال قرار دارند. مهم‌تر آنكه با توجه به محتواي نامه رئيس دفتر رئيس‌جمهور به وزير راه درخصوص واگذاري تسهيلات مربوط به يكي از شركت‌هاي مهم و مطرح در اين پرونده به متهم رديف اول، طبعاً شخص رئيس‌جمهور نيز بايد پاسخگو باشد.

شايد اين رسيدگي‌ها به مجرم بودن هيچيك از اين افراد منجر نشود، ولي آنچه براي اعتبار دستگاه قضائي و پذيرش افكار عمومي مهم است اينست كه آنان نيز به دادگاه فرا خوانده شوند و توضيحات لازم از آنان اخذ گردد. اين اقدام مي‌تواند مردم را مطمئن نمايد كه دستگاه قضائي بدون هيچ ملاحظه‌اي به قانون عمل مي‌كند و سخن رئيس قوه قضائيه كه در هفته قوه قضائيه در همين تيرماه جاري تأكيد كرد هيچ خط قرمزي براي قوه قضائيه وجود ندارد، واقعاً درست است.

علاوه بر پرونده فساد مالي سه هزار ميليارد توماني، پرونده بيمه معروف به "خانه فاطمي" نيز از نظر برخورد با دانه‌درشت‌ها يا متهمان ارشد زير سؤال قرار دارد. مسئولان قوه قضائيه تصور نكنند با اظهاراتي كه در حضور خبرنگاران مي‌كنند و يا با آنچه در مصاحبه‌هاي تلويزيوني مطرح مي‌نمايند، افكار عمومي قانع مي‌گردد و به تمام سؤال‌ها پاسخ داده مي‌شود. واقعيت اينست كه تا دانه درشت‌ها يا متهمان ارشد به دادگاه فرا خوانده نشوند و در جلسه علني مورد سؤال قرار نگيرند و تكليف آنها با اين پرونده‌ها روشن نشود، اين سؤال‌ها همچنان در اذهان مردم باقي خواهد بود.

چرا تصور مي‌شود اگر بالاترين مقام اجرائي كشور به دادگاه فرا خوانده شود و در نهايت تواضع در برابر قاضي قرار بگيرد و به سؤالات او پاسخ بدهد، براي او يا نظام جمهوري اسلامي يك عيب و كاستي محسوب مي‌شود؟ مگر حضور اميرالمؤمنين عليه السلام در جلسه دادگاه و پاسخ دادن به سؤال قاضي آنهم در ماجراي شكايت يك غيرمسلمان براي آن حضرت و حكومت علوي، نقص و كاستي محسوب شد؟! اتفاقاً كاملاً برعكس اين تصور غلط، اين قبيل برخوردهاي آن حضرت و تواضع ايشان در برابر قانون و مقررات بود كه عشق ايشان را به قلب‌ها نفوذ داد و مكتب علوي را جاودانه كرد.

بنابر اين، جمع بندي عملكرد قوه قضائيه در برخورد با مفاسد اقتصادي به ويژه پرونده‌هاي فساد مالي بزرگي همچون پرونده سه هزار ميليارد توماني و پرونده بيمه اينست كه تلاش دست اندركاران رسيدگي به اين پرونده‌ها قابل تقدير است، اما اين انتظار نيز وجود دارد كه در اين رسيدگي همانطور كه رئيس قوه قضائيه وعده داده هيچ خط قرمزي در نظر گرفته نشود. يكسان برخورد كردن با دانه درشت‌ها يا مسئولان ارشد و افراد رده‌هاي پائين است كه مي‌تواند عدالت را تأمين كند و اعتبار قوه قضائيه را در افكار عمومي بالا ببرد.

رسالت:راهبردهاي اقتصاد مقاومتي

«راهبردهاي اقتصاد مقاومتي»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن مي‌خوانيد؛آمريكايي‌ها براي اعمال فشار به ملت ايران در هماهنگ‌كردن شركاي بين‌المللي خود دچار مشكلاتي هستند. روسيه و چين حاضر نيستند تحريم‌هاي يك جانبه فراتر از قطعنامه‌ها را اعمال كنند. چهار كشور باقيمانده هم در هماهنگي در فشار عليه ايران يك موضع واحد ندارند. لذا آمريكا به نشست‌هاي داخلي 1+5 بيش از نشست 1+5 با ايران اهتمام دارد.

مجموع آنچه كه اشرار جهاني در اتاق اقتصادي عليه ملت ايران تدارك ديدند بر 6 محور كليدي استوار است.

1- دولت و ملت ايران نتوانند از امكانات و مواهب خدادادي در داخل استفاده بهينه كنند و منابع طبيعي و منابع مالي خود را نتوانند در يك چرخه سالم اقتصادي نقد نمايند.

2- اعضاي1+5 روي خروج سرمايه انساني و مالي از ايران حساب باز كرده‌اند و از طريق سرويس‌هاي جاسوسي خود اين امر را ترغيب و تشويق مي‌كنند.

3- تصميم‌سازي و تصميم‌گيري كليدي در مورد حل مشكلات اقتصادي جمهوري اسلامي مورد اخلال قدرت‌هاي جهاني است. در داخل اين راهبرد از طريق اختلاف افكني بين نهادهاي تصميم‌گير و اخلال در داده‌هاي كارشناسي صورت مي‌گيرد و در خارج از طريق اخلال در روابط ديپلماتيك جمهوري اسلامي با ساير كشورها پيگيري مي‌شود.

4- آمريكا و انگليس نام تحريم‌ها را تحريم‌هاي هوشمند گذاشته‌اند و آثار و نتايج تحريم‌ها را از طرق مختلف،‌ بويژه گزارش‌هاي سرويس‌هاي جاسوسي خود در حوزه اقتصاد كشور رصد مي‌كنند.

5- سياست ديگر آنها اخلال در روابط پولي و بانكي جمهوري اسلامي با ديگر كشورهاست از طريق تحريم بانك مركزي بر خلاف همه مقررات و معاهدات جهاني! آنها از اين طريق در نظر دارند جنسي را كه صادر مي كنيم نتوانيم پولش را بگيريم و در مورد خريدها هم دچار مشكل پولي، اعتباري و بيمه‌اي شويم.

6- دشمنان مرتب به بازار شوك وارد مي‌كنند و چند كالاي مورد نياز مردم را هدف قرار داده‌اند و با اخلال در نظام قيمت‌ها در حال رصد كردن حساسيت‌هاي مردم و برانگيختن اعتراضات هستند.

آنچه آمد نقشه‌هاي شومي است كه اشرار جهاني كشيده‌اند و هر روز هم بر ابعاد آن مي‌افزايند. راه حل چيست؟

راه حل مشخص است: مقاومت، مقاومت و مقاومت!
راه حل آن است كه ملت اتحاد خود را در برابر اين شرارت‌ها حفظ كند و مسئولان را در رويارويي با اين تبهكاري‌ها ياري رساند.

راه حل آن است كه مردم و مسئولان به فكر بهبود فضاي كسب و كار در داخل باشند به گونه‌اي كه ملت نيازهاي خود را خود در داخل تامين كند.

راه حل آن است كه از منابع خدادادي صيانت كنيم و در مديريت منابع مالي هوشمندانه عمل نماييم.

راه حل آن است كه ظرفيت‌هاي عظيم اقتصادي دست نخورده و غير فعال را فعال كنيم و با جهاد اقتصادي به نبرد با مشركين و كفار در حوزه اقتصاد برويم.

راه حل آن است كه تقوا پيشه كنيم تا خداوند درهاي آسمان‌ها و زمين را برايمان بگشايد و نعمات خود را به ما ارزاني دارد.

راه حل آن است كه تئوري پيشرفت و رشد اقتصادي كشور را براساس استعدادها و ظرفيت‌هاي بومي تدوين كنيم و به عنوان يك نقشه راه و به عنوان روح حاكم بر سند چشم‌انداز 20 ساله جمهوري اسلامي از آن استفاده نماييم.
مسير درست استقامت در برابر شرارت‌هاي اقتصادي دشمن همين است و بس.

سياست روز:ناوهاي آمريکا سيبل موشک‌هاي ايران

«ناوهاي آمريکا سيبل موشک‌هاي ايران»عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن مي‌خوانيد؛خليج‌فارس يا همان درياي پارس، محدوده آبي فرو رفته در منطقه‌اي استراتژيک و حساس است که گلوگاه آن تنگه هرمز، شاهراه صادرات ۶۰ درصد نفت جهان را به خود اختصاص داده است.

اين منطقه با ويژگي‌هاي منحصر به فرد خود از ديرباز مورد توجه و طمع بسياري از کشورهاي فرامنطقه‌اي سلطه‌گر بوده است.

اما اکنون با شرايط به وجود آمده در منطقه و جهان، اهميت اين خليج و تنگه، افزايش يافته و صدچندان شده است.

تحريم‌هاي نفتي غرب عليه ايران، بر سر موضوع هسته‌اي جمهوري اسلامي از عوامل مهمي است که باعث شده تا نقش استراتژيک و ژئواکونوميک آن به خاطر تنگه‌اي که مي‌تواند عامل مهمي براي فشار بر غرب باشد، ايران ومنطقه را درصدر توجهات جهاني قرار دهد.

هرگاه فرماندهان ارشد نظامي جمهوري اسلامي ايران سخن از طرح بستن تنگه هرمز به ميان آورده‌اند، معادلات اقتصادي جهان به هم ريخته و باعث شده تا قيمت نفت دستخوش نوسانات قيمتي شود و بالا برود، از سوي ديگر توان دفاعي و نظامي جمهوري اسلامي ايران در مقابله با تهديدات رژيم صهيونيستي و آمريکا نيز عامل ديگري براي وحشت و واهمه غرب از عملي شدن طرح بستن تنگه هرمز گرديده است.

مقامات ارشد نظامي به غرب هشدار داده‌اند که اگر منافع ملي جمهوري اسلامي ايران در منطقه به خطر بيفتد، بستن تنگه هرمز گزينه اول براي مقابله با آن است.

گرچه آمريکايي‌ها با دقت تحولات سياسي منطقه و روند مذاکرات هسته‌اي را دنبال مي‌کنند و همواره بر روي حل و فصل اختلافات با ايران از پروسه گفت‌وگو و ديپلماسي سخن به ميان مي‌آورند و بر آن تاکيد دارند، اما حضور ناوهاي آمريکايي در منطقه خليج‌فارس را نشان دادن اقتدار نظامي خود تلقي مي‌کنند. گمان آنها براين است که هرچه تعداد ناوها و ناوهواپيما‌بر آنها در خليج‌فارس افزايش يابد، عاملي بازدارنده در مقابل ايران خواهد بود.

اما ژنرال‌هاي آمريکايي از اين اصل غفلت کرده‌اند که خليج فارس يک منطقه محدود و نيمه بسته است، اگر درگيري نظامي در اين منطقه اتفاق بيفتد، با بستن تنگه هرمز توسط ايران، همه ناوهاي آمريکا در يک زندان دريايي محصور خواهد شد و هيچ راه فراري نخواهد داشت، آنگاه، ناوهاي جنگي ايالات متحده به هدف‌هايي شيرين و آسان براي موشک‌هاي ايران تبديل خواهد شد و خليج فارس به قبرستان ناوهاي آمريکايي مبدل مي‌شود.

به اذعان و اعتراف مقامات آمريکايي، ايران در توليد موشک‌هاي بالستيک پيشرفت‌هاي چشمگيري داشته است.

نگراني‌هاي نيروهاي آمريکايي و وحشتي که از نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي دارند باعث شد تا يک ناو آمريکايي روز دوشنبه، به يک قايق کوچک در سواحل امارات شليک کند که اين اقدام يک نفر را به کشتن داد و سه نفر ديگر را مجروح کرد.

ناو پيشرفته آمريکايي با آن همه تجهيزات تشخيص شناورهاي عادي و نظامي و فن آوري‌هاي ديگر، نتوانسته است يک قايق معمولي با چند سرنشين اماراتي و هندي را تشخيص دهد، اين يک افتضاح نظامي براي فرمانده و نيروهاي اين ناو محسوب مي‌شود.

نيروهايي که به ادعاي خود براي تامين امنيت کشورهايي آمده‌اند که هزينه گزاف اين حضور نظامي را که پرداخت مي‌کنند، هيچ؛ تلفات جاني و مالي هم بابت اين موضوع بايد بپردازند.

اين اقدام نيروهاي آمريکايي يک نکته ديگر را روشن مي‌کند و آن ترس و واهمه شديد از قايق‌هاي تند رو نيروي دريايي سپاه پاسداران است و به گفته فرماندهان ناو آمريکايي، اين قايق اماراتي، با يک قايق تندرو ايران اشتباهي مورد اصابت و هدف قرار گرفته است که همين توجيه هم ضعف در سيستم‌هاي نظامي و روحيه نيروهاي آمريکايي در منطقه را نشان مي‌دهد.

و اما، نکته مهم ديگر، واهمه آمريکا از اوضاع عربستان است. همپيمان ديرينه آمريکا اکنون در شرايط ويژه‌اي قرار دارد، مرگ چند وليعهد در اين کشور و بيماري شديد پادشاه آن که هرازگاهي خبر مرگ وي پخش و سپس تکذيب مي‌شود، دليل ديگر حضور نيروهاي آمريکايي در خليج‌فارس است. اين ترس و حساسيت از آنجا نمايان مي‌شود که رئيس سازمان سيا به عربستان سفر کرده و با ملک عبدالله ديدار مي‌کند.

سقوط آل سعود، سقوط همه اهداف و نقشه‌هاي آمريکا در منطقه را همراه دارد. براي حفظ عربستان آمريکا هر کاري انجام مي‌دهد، اما اين تلاش‌ها بيهوده است.

در هر صورت کارشناسان نظامي، ناوهاي آمريکايي را سيبل‌هاي خوبي براي موشک‌هاي پيشرفته ايران مي‌دانند.

تهران امروز:آياانقباض ارزي راه علاج است؟

«آياانقباض ارزي راه علاج است؟»عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن مي‌خوانيد؛برنامه اي كه رئيس كل بانك مركزي براي كاهش فاصله بين نرخ ارز رسمي و غير رسمي اعلام كرده است تا چه حد قابليت اجرايي دارد و چگونه مي توان فاصله فاحش نرخ ارز رسمي و غير رسمي را از ميان برداشت؟

اگر چه گاه و بي‌گاه برخي مسئولان اقتصادي و بانكي بر تك نرخي بودن ارز تاكيد مي‌كنند و معتقدند سيستم ارزي كشور سه و‌حتي دو نرخي نيست،اما واقعيت غير از اين است و مهمترين نشانه دال بر دست‌كم دو نرخي بودن ارز هم متقاضي انبوه خريد انواع ارزهاي خارجي در بازار آزاد با اختلاف 30 درصدي نسبت به قيمتهاي دولتي است. مادام كه چنين وضعيتي وجود دارد اصل را بر انكار قرار دادن دو نرخي بودن ارز چندان كارساز نيست و صرفا نوعي پاك كردن صورت مسئله ارزيابي مي شود.ظاهرا مديران بانك مركزي هم به چنين نتيجه اي رسيده اند و پس از يك دوره تكذيب دو نرخي بودن ارز بالاخره تصميم گرفته اند قيمتهاي رسمي و غير رسمي را به يكديگر نزديك كنند كه البته طبق گفته آقاي بهمني قرار است نرخ غير رسمي به نرخ رسمي ارز نزديك شود.معناي چنين طرحي اين است كه قيمت آزاد ارز كاهش مي‌يابد تا تفاوت فاحش ارز رسمي و غير رسمي از ميان برود.

البته اگر بانك مركزي بتواند برنامه اي اجرا كند كه ارز غير رسمي به نفع ارز رسمي كاهش پيدا كند، قابل تقدير است ليكن تجربه نشان داده است تلاش براي كاهش اجباري قيمت ارز غير رسمي يا به هدف مورد نظر نمي رسد يا اينكه اثرات چنين اجباري موقتي بوده و پس از يك دوره فرونشستن قيمتها،بار ديگر فاصله نرخ ارز رسمي و غير رسمي سر جاي اول بر مي گردد.

تلاش چند ساله دولت احمدي نژاد براي حفظ ارزش ريال در برابر ارزهاي خارجي در حالي‌كه كشور با تورم هاي دو رقمي مواجه بوده است،در كنار برخي مسائلي كه اخيرا پيش آمده ،مجموعا باعث شده تا امكان ارز تك نرخي مادامي كه دولت اصرار بر حفظ ارزش ريال در برابر دلار داشته باشد ميسر نباشد مگر اينكه چند برنامه را توامان به كار گيرد تا ارز، تك نرخي شده يا دست‌كم فاصله نرخ رسمي و غير رسمي تا اين حد زياد نباشد.

انقباض ارزي يكي از راهكارهايي است كه دولت مي تواند به كار گيرد تا از خروج بيهوده ارز از كشور جلوگيري شود. به‌عنوان مثال سياست فعلي دولت درهاي باز واردات است كه خود باعث هدر رفتن منابع ارزي كشور مي‌شود.

انتظار اين است كه دولت در اين زمينه تمهيداتي اتخاذ كند تا واردات به حداقل ممكن برسد.حمايت عملي از توليد صنعتي و كشاورزي يكي از راههاي علمي و طبيعي ممانعت غير دستوري خروج ارز از كشور است.اما سياستهاي فعلي دولت در بخش كشاورزي و صنعت به گونه ايي است كه عملا صنايع و كشاورزي را با مشكل مواجه كرده و دولت ناچار است براي جبران توليد دست به دامان واردات با دلارهاي نفتي شود.

يقينا دولت خود بهتر از همه به چنين راهكارهايي واقف است ليكن علت اينكه راه ديگري در پيش گرفته ،معلوم نيست و بيم آن مي رود برخي عمدا راه را براي خروج دلارهاي نفتي از كشور باز مي گذارند كه اگر انگيزه سياسي نداشته باشند حتما انگيزه سودجويي و رانت خواري از وضع موجود را دارند كه برخورد با چنين سودجوياني هم يكي ديگر از شروط ساماندهي به بازار ارز است.

حمايت:لابي كاترين در قاهره

«لابي كاترين در قاهره»عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن مي‌خوانيد؛كاترين اشتون مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا امروز براي ديداري رسمي راهي مصر مي‌شود. براساس گزارش‌هاي منتشره وي در اين سفر با مرسي رئيس جمهور و ساير مقامات مصري ديدار خواهد داشت. اين سفر در شرايطي صورت مي‌گيرد كه در باب اهداف و دلايل آن چند نكته قابل توجه است. نخست آنكه اروپا تلاش دارد تا جايگاه خود را در مصر جديد حفظ نمايد. هرچند كه مردم مصر به دنبال دگرگوني در ساختار سياست داخلي و خارجي كشورشان هستند اما غرب همچنان تلاش دارد تا از يك سو ساختار دوران مبارك را در مصر حفظ كند و از سوي ديگر موقعيت خود را در اين كشور ارتقا داده و مانع از حذف منافعش گردد.

نكته اساسي در رفتار غرب آنكه اين رويكردها و سفرهاي صورت گرفته به عنوان حمايت از مصر جديد و شخص مرسي بلكه تحركي براي ايجاد شكاف در جامعه و اعمال فشار بر مرسي است. كشورهاي غربي چندان رضايتي از تركيب كنوني دولت ندارند و خواستار حفظ نزديكان مبارك از جمله شوراي نظامي در قدرت مي‌باشند آنها همچنين به دنبال عدم دگرگوني در ساختار سياسي مصر هستند در چنين شرايطي آنها با سفر به مصر به نوعي فضاي داخلي اين كشور را ملتهب مي‌سازند تا در لواي آن بتوانند اهداف خود را اجرايي سازند. مردم مصر به شدت با همگرايي با غرب مخالف مي‌باشند و پذيرنده چنين رويكردهايي نيستند. تفرقه افكني و ايجاد چند دستگي در جامعه مصر از اهدافي است كه غرب با گرايش گزينشي به ساختار سياسي مصر در پي اجراي آن است.

دوم آنكه غرب به شدت نگران شرايط رژيم صهيونيستي و توافقات آن با مصر است. غربي‌ها از يك سو به دنبال استمرار توافقاتي مانند كمپ ديويد مي‌باشند و از سوي ديگر خواستار عدم لغو محاصره غزه هستند. در چنين شرايطي آنها با اعمال فشار و بعضا سياست پاداش برآنند تا مصر را در مسير اجراي اين دو خواسته قرار دهند. اين روند را مي‌توان در سفر هيلاري كلينتون به مصر مشاهده كرد كه صراحتا خواستار پايبندي مصر به اين چارچوب‌ها گرديد.

سوم آنكه هر چند كه غرب در فرآيند سياسي مصر چندان دستاوردي نداشته اما به دنبال آن است كه چنان القاء كند كه تصميم گيرنده اصلي تحولات بوده و به نوعي خود را فاتح مصر معرفي نمايد. براين اساس با استقبال از ساختار جديد مصر، سناريوي مذكور را پيگيري مي‌كند در حالي كه در عمل از تركيب كنوني و پيروزي اسلام گرايان ناراضي بوده و طرح دگرگوني در ساختار را پيگيري مي‌كند.

به هر تقدير مي‌توان گفت كه سفر مقامات غربي به مصر برگرفته از سرنگوني آنها از آينده اين كشور است كه با رايزني‌هاي گسترده به دنبال پنهان سازي اين چالشها و به اصطلاح نمايش اقتدار خود هستند هرچند كه استقبال مردمي و برگزاري تظاهرات ضد غربي در مصر نشانگر چالشهاي گسترده غرب در اين كشور مي‌باشد.

آفرينش:ازالمپيک تا المپيک ، با کدام سازندگي

«ازالمپيک تا المپيک ، با کدام سازندگي»عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم مهدي شكري است كه در آن مي‌خوانيد؛در آستانه آغاز بازيهاي المپيک 2012 لندن ليست کاروان اعزامي ايران به اين دوره از بازيها که 6 تا 23 مرداد در لندن برگزار مي‌شوداعلام شد.براساس اعلام کميته ملي المپيک 54 ورزشکار ايران در اين دوره از بازيها شرکت خواهد کرد که شامل 8 زن و 46 مرد خواهد بود. ضمن اينکه 2 نفر همراه خانم و 46 همراه مرد نيز اين کاروان را همراهي خواهد کرد.

اينکه گروه اعزامي چه تعداد مدال کسب خواهد کرد و چه مقامي به دست خواهد آورد به درستي مشخص نيست ، اما براساس واقعيت ها ، نمي توان از کاروان موجود انتظاري فراتر از دوره هاي گذشته در کسب مدال داشت وپيش بيني ها اين است که در خوش بينانه ترين حالت همان مقام دوره گذشته تکرار شود ، شايد تنها تفاوت اين دوره با دوره هاي گذشته در اين باشد که کشتي فرنگي هم بتواند مدال آور کاروان ايران باشد که آنهم در صورت دسترسي ، بخشي از آن مي تواند به واسطه حضور محمد بنا و توانايي هاي وي باشد .

 بهر حال براي کاروان اعزامي آرزوي موفقيت داريم ، اما بنظر مي رسد جدا از هر نتيجه اي که در المپيک به دست خواهد آمد ، براي اينکه شاهد خيزش و جهش بلند ورزش ايران در المپيک آينده و المپيک هاي آينده باشيم ، بايد به امر سازندگي و استعداد يابي توجه ويژه نشان داده و با يک برنامه ريزي بلند مدت خود را براي رهايي از اين يکنواختي آماده سازيم.

واقعيت انکار ناپذير اين است :

براساس آمار موجود ايران يکي از جوان ترين کشورهاي جهان مي باشد، که به جرات مي توان اين نيروي جوان را نيروي محرک جامعه به شمار آورد که بدون آن کنترل و اداره جامعه امکان پذير نيست زيرا جوانان در راستاي سازندگي جامعه نقش موثر دارند.

حال سوالي که مطرح مي شود اين است :

چگونه و از چه طريقي بايد نيرو ، توان ، پتانسيل و استعداد هاي نهفته در جوانان( به ويژه جوانان علاقه مند به ورزش ) را شناخت ، آن را از قوه به فعل تبديل ، هدايت و کنترل نمود و از آن در جهت سازندگي بهره برد.

در پاسخ به اين سوال بايد گفت :

در عالم ورزش ، شناسايي استعداد يک اصل مهم و اساسي است در صورتيکه به اين موضوع در ورزش ما توجه علمي و درست و حسابي نشده است . در حالي که همگان اذعان دارند ، استفاده از معيارهاي ويژه براي استعداديابي فوايد و امتيازات متعددي دارد از جمله اينکه :

1 - زمان لازم براي رسيدن به اجراهاي ورزشي بهينه توسط ورزشکاران برگزيده را کاهش مي دهد.

    2 - صرف کار ، انرژي ، استعداد و توانايي هاي مربي را کاهش مي دهد.

    3 - توانايي شرکت در مسابقه و نيز تعداد ورزشکاراني را که به اجراهاي ورزشي بهينه دست مي يابند افزايش مي دهد.

    4 - اعتماد به نفس ورزشکار را بالا مي برد .

    5 - کاربرد تمرينات علمي را ميسر مي سازد.

    با اين اوصاف و مزايايي که استعداديابي دارد سوالي که اينجا مطرح مي شود اين است :

    متولي و مسوول استعداد يابي در ورزش کدام نهاد و سازمان مي باشد؟

    - آيا آموزش و پرورش متولي کشف استعدادهاي ورزشي مي باشد؟

    - آيا فدراسيونها بايد به امر استعداد يابي بپردازند؟

    - نقش وزارت ورزش و جوانان چيست ؟

کارشناسان براين باورند که آموزش و پرورش يک نهاد تربيتي است و يک حجم عظيم را در بهترين دوران و در بهترين زمان ( دوران ياد گيري ) در اختيار دارد و همانگونه که به آموزش فيزيک ، شيمي ، رياضي و ساير دروس مي پردازد بايد به آموزش ورزش هم بپردازد.

از سوي ديگر وظيفه فدراسيونها نيز استعداديابي در بين افراد محدودي است که به عنوان بهترين ها از کنار فعاليت در آموزش و پرورش بيرون آمده اند ، در اصل کار فدراسيونها نيز همانگونه که در بالا اشاره کرديم مرحله نهايي استعداد يابي و استفاده بهتر از پتانسيل قهرمانان و بازيکنان تيم ملي است .

در اين راستا به نظر مي رسد ، وزارت ورزش و جوانان در اين راه مي تواند بالاترين نقش مثبت را داشته و به امر استعداد يابي و پرورش نخبه هاي ورزش کمک کند همچنين دانشگاه‌هاي تربيت بدني خوبي در استان‌ها و شهرستان‌ها با آزمايشگاه‌هاي مجهز و متخصصين امر برخورداريم كه مي‌توانند نقش بسزايي در کشف استعدادها ايفا كنند.

ملت ما:حمايت جنبش عدم تعهد از هسته‌اي شدن ايران

«حمايت جنبش عدم تعهد از هسته‌اي شدن ايران»عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم ابراهيم آقامحمدي است كه در آن مي‌خوانيد؛جنبش عدم تعهد در سال 1961 ميلادي برابر 1340 خورشيدي در اوج جنگ سرد و فضاي دو قطبي بين غرب و شرق با هدف وحدت ميان كشورهايي كه نه در اردوگاه كمونيسم و نه در اردوگاه سرمايه‌داري (امپرياليسم) قرار داشتند تشكيل شد. با اتمام جنگ سرد هم‌اكنون اعضاي اين جنبش را اكثرا كشورهاي در حال توسعه تشكيل مي‌دهند. جواهر لعل نهرو، جمال عبدالناصر و سوكارنو روساي وقت حكومت كشورهاي هند، مصر و اندونزي انديشه تشكيل چنين سازماني را مطرح كردند.

جنبش عدم تعهد يك وزنه سنگين در معادلات سياسي و بين‌المللي به شمار مي‌رود و در صورتي كه تمامي اعضاي اين جنبش هماهنگ عمل نمايند مي‌توانند در منازعات سياسي، اقتصادی و... نقش‌آفريني كنند. درباره اقدامات مثبت عدم تعهد مي‌توان چنين گفت در مناقشاتي كه استكبار جهاني با ايران داشته و همچنين مسئله هسته‌اي شدن ايران، جنبش عدم تعهد موضع مثبتي را در قبال ايران داشته و در مجموع مي‌توان گفت كه از ايران جانبداري كرده است.

در فضاي بين‌المللي كنوني كه تحريم‌هاي شديدي از جانب غرب عليه ايران صورت گرفته است ايران مي‌تواند از ظرفيت‌هاي اين جنبش براي پيشبرد اهداف خود استفاده كند. همچنين به دليل اين‌كه بسياري از كشورهايي كه به عضويت اين جنبش درآمده‌اند از ظرفيت‌ها و توانايي‌هاي بسيار بالايي در اقتصاد، فناوري و... برخوردارند جنبش مي‌تواند از ظرفيت اين كشورها به عنوان ابزاري عليه تحريم‌هاي غيرقانوني كه كشورهاي غربي درباره ايران اعمال كرده‌اند استفاده كند. جنبش عدم تعهد نقش بسيار كارآمدي در كمك رساني به كشور ايران داشته است.

جوان:دور‌خوردني نيستيم

«دور‌خوردني نيستيم»عنوان سرمقاله روزنامه جوان به قلم وحید حاجی‌پور است كه در آن مي‌خوانيد؛همسايگان جنوبي ايران سرخوش از افتتاح خط لوله انتقال نفت خام امارات، رقص دشداشه سر داده‌اند و براين باورند توانسته‌اند تنگه هرمز را دور بزنند. خط لوله حبشان- فجيره در شرايطي چند روز گذشته به بهره‌برداري رسيد كه ظرفيت انتقال يك ميليون و ۵۰۰ هزار بشكه در روز را دارد. اماراتي‌ها گفته‌اند كه با افتتاح اين خط لوله ۷۵ درصد صادرات نفت خود را با تنگه هرمز بيگانه خواهند كرد در حالي كه بيش از چهار سال زمان براي راه‌اندازي آن زمان صرف شده است.

در اين ميان، برخي از افرادناآگاه به موقعيت خليج فارس، تنگه هرمز و مسائل نفتي در اظهار نظرهايي شتابزده افسانه هرمز را تمام شده تلقي كردند، در حالي كه اين اقدام امارات نه تنها هيچ دستاورد مثبتي براي منطقه نداشته بلكه موجب بروز اختلافاتي ميان اعراب خليج فارس خواهد شد.

قطار طولاني نفتكش‌ها در خليج فارس روزانه بيش از ۱۷ ميليون بشكه نفت خام را به مناطق گوناگون جهان انتقال مي‌دهند كه سهم كشور امارات در اين عدد «خرد» محسوب مي‌شود. امارات در خوشبينانه‌ترين حالت مي‌تواند روزانه دو ميليون بشكه نفت صادر كند كه در مقايسه با ديگر كشورهاي نفت‌خيز منطقه و ذخاير ميلياردي آنها در رده‌هاي «كف» جدول نفت‌خيزها قرار مي‌گيرد.
 
اماراتي‌ها براي احداث ۳۶۰ كيلومتر خط لوله كه به زماني كمتر از يك سال احتياج داشت چهار سال زمان گذاشتند و دست آخر به نقطه‌اي رسيدند كه براي خود چاره يافتند در شرايطي كه بر اساس توافق اعراب، راهكارهاي دور زدن تنگه هرمز بايد در هماهنگي با طرحي يكپارچه باشد. در اين مقال به كشورهايي اشاره مي‌شود كه هيچ راهكار قطعي براي دور زدن تنگه هرمز ندارند.

۱- عربستان: اين كشور به عنوان بزرگ‌ترين كشور توليد‌كننده و صادركننده نفت خام جهان، روزانه بيش از ۱۰ ميليون بشكه صادر مي‌كند كه بخش اعظم آن از طريق تنگه هرمز محقق مي‌شود. بندرگاه‌ها و اسكله‌هاي لوكسي در سواحل عربستان با هزينه‌هاي ميليارد دلاري ساخته شده است. گرچه عربستان خط لوله قديمي انتقال نفت خام را بازگشايي كرده است اما ميزان حجمي كه اين خط لوله مي‌تواند انتقال دهد به حدي اندك است كه قابل بحث نيست. آل‌سعود به هيچ عنوان نمي‌تواند روي انتقال نفت از طريق خط لوله حساب باز كند چراكه نظام قبيله و عشيره‌اي حاكم بر اين كشور، به قدري بي‌ثبات است كه مي‌تواند صادرات نفت عربستان را با توجه به نارضايتي‌هاي عمومي به صفر برساند؛ مشكلي كه در اوج قدرت آل‌سعود در عربستان وجود داشت و انفجار خط لوله‌ها مشكلات فراواني را براي آنها به وجود آورد، بنا براين بهترين راه‌حل براي عربستان همان تنگه هرمز است، هرچند عربستان در اين باره موضع‌گيري رسمي نمي‌كند.

۲- قطر: دوحه‌نشينان در مقايسه با كشورهاي همسايه خود توليد نفت چنداني ندارند اما در صادرات گاز ال‌ان‌جي جزو برترين‌هاي دنيا محسوب مي‌شوند. دوحه به شدت با سياست‌هاي كشورهاي عرب مخالفت مي‌كند و در يك ماراتن اقتصادي- سياسي با عربستان به حفظ هرمز مي‌انديشد. حاكم قطر به خوبي به اين مسئله واقف است كه كشتي‌هاي خاص حمل ال‌ان‌جي بايد از تنگه هرمز عبور كنند و به اين دليل علاوه بر مخالفت با هرگونه تحريك ايران براي بستن‌ اين تنگه، سعي مي‌كند روابط خود با ايران را از بقيه اعراب جدا كند.

۳- كويت: اين كشور روزانه ۳ ميليون بشكه نفت توليد مي‌كند كه بيش از ۲ ميليون آن صرف صادرات مي‌شود. كويت دو سال پيش قرارداد بزرگي را براي فروش نفت با چين امضا كرد كه براي رساندن نفت مورد نياز پكن، بايد از تنگه هرمز عبور كند. آنها گفته‌اند اگر ايران تهديد خود مبني بر مسدود كردن تنگه هرمز را عملي كند، كويت برنامه و طرح جايگزين تنگه هرمز را براي صادرات نفت در اختيار دارد. مقامات كويتي به هيچ عنوان به جزئيات طرح خود ارائه نكردند كه باعث شده مشتريان نفت خام اين كشور از آنها قطع اميد كنند. بازار شرق تنها از تنگه هرمز مي‌گذرد هرچند راهكارهاي ابتدايي براي ايجاد جنگ رواني همواره ارائه مي‌شود.

۴- عراق: بغداد به علت تازه نفس بودن ميدان‌هاي نفتي خود تا چند سال ديگر به توليد رؤيايي مي‌رسد كه سبقت بلندي از عربستان خواهد گرفت. عراقي‌ها به قدري از بسته شدن تنگه هرمز واهمه دارند كه چندي پيش به طور رسمي از ايران خواستند تنگه هرمز را نبندد. آنها گفته‌اند كه ايران حق ندارد تنگه هرمز را ببندد چراكه در بين كشورهاي حوزه خليج فارس، عراق بيشترين زيان را متحمل خواهد شد.

بدون ترديد، عراق با رؤياهاي نفتي كه در سر مي‌پروراند نمي‌خواهد صادرات خود را از دست بدهد و از سوي ديگر كشورهاي مصرف كننده نفت خام جهان به خوبي مي‌دانند كه براي سيراب كردن نيازهاي خود، بايد از هرمز به عراق برسند. عراق رسماً اعلام كرده است هيچ راه‌حلي براي دور زدن تنگه هرمز ندارد.

مردم سالاري:برنامه محوري به جاي شخص محوري

«برنامه محوري به جاي شخص محوري»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم  مهدي عباسي است كه در آن مي‌خوانيد؛ مي‌توان آغاز رايزني‌هاي انتخاباتي براي رياست جمهوري يازدهم را رسما اعلام کرد. معرفي و تحليل کانديداهاي احتمالي در محافل سياسي ورسانه اي در دستور کارقرار گرفته و جريان‌هاي مختلف سياسي مي‌کوشند در اين فضا به جريان‌سازي نيز بپردازند. از هم‌اکنون با نظر به تعدد کانديدايي که در جناح اصولگرا وجود دارد، قابل پيش‌بيني است که با کثرت و اختلاف شديد در بين طيف‌هاي مختلف اين جناح روبه‌رو شويم و در مقابل اما اصلاح‌طلبان شرايط ديگري دارند و در حال رايزني براي ايجاد شرايط جهت حضور در انتخابات هستند.

رودررويي حاميان دولت، جبهه متحد اصولگرايان و جبهه پايداري به عنوان سه ضلع اصلي در جناح اصولگرا در کنار کانديداهاي مستقل وابسته به اصولگرايي، مهمترين چالش پيش روي اين جناح است.

چرا که حتي ريش سفيدي نيز ديگر جوابگو نيست و انتخابات مجلس نهم، نشان داد که طيف‌هايي که از زير چتر جبهه متحد اصولگرايي و مکانيزم 8+7 خارج شده‌اند، ديگر قابل برگشت نيستند و با نظر به انسجامي که پيدا کرده اند، ديگر پرچم استقلال را با قدرت بيشتري بلند مي‌کنند چرا که جبهه پايداري نشان داد که علاقه‌مند است تا رياست معنوي‌اش را به آيت‌الله مصباح‌يزدي بسپارد تا تن به ديدگاه‌هاي پدرانه آيت‌الله مهدوي‌کني بدهد. اين تحليل از آن جهت ارايه مي‌شود که ايستادگي جبهه پايداري در مقابل جبهه متحد عليرغم توصيه ها و اولتيماتوم‌هاي مهدوي‌کني، تا پايان پرونده مجلس نهم ادامه داشت و اين ايستادگي قطعاً در انتخابات رياست جمهوري نيز ادامه مي‌يابد.

چه بسا جبهه پايداري به چنان اعتماد به نفسي رسيده باشد که خواهان حمايت ديگر طيف‌ها از کانديداي مورد نظرش شود. تا امروز، ارزيابي‌هاي سياسي حکايت از کانديداتوري يا علاقه به کانديداشدن چهره‌هايي نظير سعيد جليلي، محمدباقر قاليباف، محسن رضايي، غلامعلي حداد عادل، علي اکبر ولايتي، مصطفي پورمحمدي، علي نيکزاد، حميدرضا حاجي‌بابايي و کامران باقري لنکراني به عنوان چهره‌هايي سرشناس دارد.

قطعاً تحليل‌هاي انتخاباتي با نزديک شدن به زمان برگزاري انتخابات که پيش‌بيني مي‌شود اواخر بهار يا اوايل تابستان سال آينده است، به واقعيت نزديک‌تر خواهد شد. در مقابل اصلاح‌طلبان با شرايط ديگري روبه‌رو هستند.

اين جريان بيش از آنکه نگران تعدد کانديدا باشد، در حال بررسي شرايط و زمينه‌سازي براي نحوه حضور در عرصه است.اگرچه علاقه کلي در جناح اصلاحات برحضور سيدمحمدخاتمي در عرصه است، اما در صورت عدم تحقق اين علاقه عمومي، از برخي پايگاه‌هاي خبري و اطلاع‌رساني نام چهره‌هايي نظير اسحاق جهانگيري، محمدعلي نجفي، مصطفي کواکبيان، و محمدرضا عارف براي کانديداتوري شنيده مي‌شود.

اما فارغ از اينکه جناح‌هاي سياسي با چه تاکتيکي و چند کانديدا وارد ميدان مي‌شوند که نياز به گذشت زمان بيشتري براي اين تحليل است، موضوع اساسي، فقدان يک مدل و سيستم مشخص و قابل دفاع در جناح‌هاي سياسي براي انتخاب يک کانديداي قوي جهت رقابت نهايي است. هنوز روش‌هاي سنتي و به نحوي غيرعلمي در جهت معرفي کانديداها وجود دارد و «شخص محوري» جاي «برنامه محوري و سيستم محوري» را گرفته است.

اين نقص سبب شده تا در هر انتخابات و به خصوص انتخابات‌هاي رياست جمهوري شاهد حضور چهره‌هاي مختلف در عرصه و بيان ديدگاه‌هاي شخصي باشيم، به جاي آنکه گروه‌هاي سياسي به معرفي برنامه‌ها و تعهدات در قبال راي مردم بپردازند.

اما در اين ميان بايد طرح پيشنهادي حزب مردم‌سالاري براي جبهه اصلاحات را مورد بررسي بيشتري قرار داد تا در عرصه‌اي که هنوز گروه‌هاي سياسي، برنامه مشخصي حتي براي معرفي کانديدا ندارند، روش انتخاباتي «مناسک» که شامل مجمع نخبگان اصلاح‌طلب سراسر کشور است، به عنوان روش علمي در جهت معرفي کانديدا و برنامه جريان اصلاحات مورد توجه قرار گيرد.

اين طرح از اين نظر بيشتر قابل دفاع است که روند برنامه محوري و سيستم پذيري را در عرصه سياسي نهادينه مي‌کند و براين اساس جاي تحليل بيشتر دارد. چرا که اگر روند انتخابات به سمت برنامه محوري در مراحل مختلف پيش برود، شاهد انتخاب‌هاي بهتر در عرصه سياسي خواهيم بود و اين امر روند پاسخگويي گروه‌هاي سياسي را که از قواعد اصلي دموکراسي به حساب مي‌آيد مطلوب‌تر خواهد کرد.

ابتكار:تقليل از اسلامگرايي به مذهب‌گرايي 

«تقليل از اسلامگرايي به مذهب‌گرايي»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيدعلي محقق است كه در آن مي‌خوانيد؛همزمان با استقرار تدريجي دولت اسلامگرا و برآمده از آراي مردم مصر در قاهره، به گونه‌اي متفاوت از قبل، چشم‌هاي زيادي در خاورميانه يك بار ديگر به كاخ رياست جمهوري اين كشور دوخته شده‌است تا با توجه به كنش‌ها و واكنش‌هاي ديپلماتيك «محمد مرسي» و دولت در آستانه تشكيل وي، سمت و سوي سياست خارجي مصر پس از انقلاب، تحليل و پيش‌بيني شود.

مرسي اسلامگرا اين روزها و در آغاز راه -خواسته يا ناخواسته- به مثابه بازي شطرنج با هر حركتي، بخشي از استراتژي و تاكتيك خود و جمعيت اخوان ‌المسلمين را براي حكومت‌داري بر كشور مسلمان مصر آشكار مي‌كند. مرد اول مصر در مسير اعلان موجوديت سياسي خود در سطح بين‌المللي و منطقه‌اي بر سر چندين دوراهي تعيين‌كننده قرار گرفته‌است. او به نمايندگي از اخوان، به اجبار پس از آغاز حكومت جديد، به تدريج اولويت‌هاي خود در گزينش بين شرق يا غرب، خاورميانه يا آفريقا، اعراب يا مسلمانان، دين اسلام يا مذهب اهل تسنن و درنهايت ايران يا عربستان را بروز داده‌ و از همان روز اول استقرارش در اتاق كار پيشين مبارك تاكنون، بارها از سوي چشم‌هاي تيزبين تحليلگران قضاوت شده‌است.

در اين ميان، آمدوشدهاي سياسي در قاهره و ترافيك ديپلماتيك دفتر مرسي هم اصلي‌ترين شاخص براي اينگونه قضاوت‌ها بوده‌است. مرسي به فاصله كوتاهي پس از پيروزي‌اش راهي عربستان شد تا در اولين سفر در قامت رياست جمهوري، مهمان خاندان آل سعود شود نه كشوري ديگر. از يك نگاه مي‌توان اين سفر را اينگونه تعبير كرد كه «شاخص‌ترين دولتمرد برآمده از بهار عربي در اولين سفر ديپلماتيك خود به پايتخت مخالفت با تحولات جديد خاورميانه و بهار عربي سفر كرد.» مرسي در اين سفر بخش اعظمي از استراتژي و تاكتيك خود در مواجهه با دوراهي‌هاي پيش رو را فاش كرد. در ظاهر امر، او همان كاري را كرد كه در همه سالهاي گذشته هر از گاهي حسني مبارك انجام مي‌داد. در رياض هم مانند مبارك از او استقبال شد تا اعلام شود كه حداقل در اين بخش از مناسبات مصر جديد، اتفاقي نيفتاده‌است.

چند روز پس از اين سفر هم، شاخص‌ترين مهمان محمد مرسي در قاهره، نماينده اصلي‌ترين متحد سه دهه ديكتاتوري حسني مبارك؛ يعني ايالات متحده آمريكا بود. لبخندهاي هيلاري كلينتون و مهمان‌نوازي و چهره خندان آقاي رئيس‌جمهور و سالن كاخ رياست جمهوري مصر، سه عنصر اصلي ديدار كوتاه وزير خارجه آمريكا با محمد مرسي در قاهره بود. اين ماجرا و اين عناصر در طول سالهاي گذشته بارها براي خبرنگاران و عكاسان خبري در قاهره تكرار شده بود. همان خنده‌ها و همان مهمان‌نوازي‌ها و همان سالن ملاقات. انگار كه بعد از يك انقلاب بزرگ و براندازي يك حكومت پس از سه دهه استبداد، در مصر هيچ چيزعوض نشده‌است.

نگاهي به گفته‌ها و اعلام مواضع محمد مرسي و مردان ديگر اخوان كه اكنون قدرت را در مصر به دست گرفته‌اند، حتي چيزي فراتر از اين را نشان مي‌دهد. محمد مرسي در پايان سفرش به عربستان و در گفت‌وگو با جمعي از خبرنگاران، عنوان کرد که «مصر و عربستان دو حامي ميانه‌روي شريعت اسلامي سني هستند». اين اظهارات را معتبرترين روزنامه مصر «الاهرام» از زبان او منتشر كرد. مرسي در حالي اين سخنان را بر زبان راند كه بيان عريان و اين‌چنيني مواضع مذهبي از سوي رئيس يك حكومت تاكنون در بين سران كشورهاي عربي و مسلمان منطقه مسبوق به سابقه نبوده‌است. تاكيد ويژه محمد مرسي بر مجاورت «مذهبي» و نه ديني و صحبت از نقش مشترک دو كشور در «اسلام سني» در پايان ديدار از عربستان، چيزي بود كه حداقل در پروتكل‌هاي رايج و رسمي ديدارها و اظهارات سران كشورهاي منطقه تاكنون مرسوم نبوده‌است.

اين اظهارنظر شتابزده در حالي بر زبان آقاي مرسي تازه‌كار جاري شد كه مجموعه‌اي از وقايع و اختلاف نظرهاي سياسي در چندسال اخير، روابط رياض به عنوان اصلي‌ترين كشور سني مذهب و تهران شيعه را تيره كرده‌است و طيفي از تندروهاي مذهبي در عربستان و منطقه هر از گاهي بر آتش اختلافات سياسي و شايد مذهبي دو كشور مي‌دمند. هر چند مبداء و فلسفه بيان چنين موضعي از سوي مرسي چندان روشن نيست اما بيراه نيست اگر بگوييم، احتمال دارد «سوگيري مذهبي» و نه ديني و كليد زدن نوعي از هم‌پيماني جديد بر پايه قرائت خاصي از شريعت و به تبع آن پررنگ‌سازي اختلاف مذهبي در منطقه، بخشي از شروط و خواسته‌هاي رياض ازمرسي اسلامگرا براي تداوم حمايت‌هاي اقتصادي و سياسي از مصر جديد و حكومت اخوان‌المسلمين بر قاهره بوده‌است.

با اين تفاسير از هر زاويه‌اي كه به كنش‌هاي همين چند هفته اول حاكميت محمد مرسي بر مصر نگاه كنيم، بيش از هر چيز اين نكته خودنمايي مي‌كند كه بيشترين خطرهايي كه اخوان‌المسلمين به قدرت رسيده و مصر را تهديد مي‌كند، تقليل اسلامگرايي به «مذهب‌گرايي صرف و افراطي» از يك سو و در پيش گرفتن تفكر تساهلي افراطي در مواجهه با غرب و نظام سلطه از سوي ديگر است. چه اينكه در صورت تداوم و تشديد اين دو رويكرد، جداي از تجربه يك انتخاب دموكراتيك، نمي‌توان از انقلاب به معناي تغيير و دگرگوني در سياست‌هاي كلي نظام حاكم بر قاهره و مصر جديد نشاني ديد و به آن دل بست.

دنياي اقتصاد:اقتصاد رقابتي و اخلاق

«اقتصاد رقابتي و اخلاق»عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر پویا جبل عاملی است كه در آن مي‌خوانيد؛مخالفان اقتصاد رقابتي در پي آن هستند كه نشان دهند اصالت فرد در مقابل دیگرخواهی به عنوان یکی از بدیع‌ترین خصیصه‌های اخلاقی قرار دارد و از این‌رو، اقتصاد آزاد که بر پایه اصالت فرد بنا نهاده شده، نه‌تنها مکتبی غیراخلاقی که ضد اخلاق است.

اما آنچه می‌تواند از این سوء استفاده معنایی برای ضداخلاق نشان دادن اقتصاد آزاد جلوگیری کند، توجه به دو گروه از کلمات است: از یک سو، اصالت فرد در برابر اصالت جمع و از سوی دیگر خودخواهی در مقابل دیگرخواهی. ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین تعریف برای اصالت جمع همانی است که افلاطون می‌گوید: «جزء به خاطر کل وجود دارد، ولی وجود کل به خاطر جزء نیست... شما به خاطر کل آفریده شده‌اید، نه کل به خاطر شما.» اصالت فرد دقیقا در برابر چنین رویکردی است، نه در مقابل ایثار و فداکاری و دیگرخواهی.

مساله آنجا است که کنش اخلاقی تنها در زمینه‌ای برساخته از اصالت فرد معنا می‌یابد. به عبارت دیگر رفتاری می‌تواند اخلاقی قلمداد شود که انجام‌دهنده آن، پیش از هر چیز آزادی عمل داشته باشد. اگر فردی مجبور به انجام عملی باشد، دیگر نمی‌توان کنش وی را ممدوح دانست. بیرون انداختن توپ فوتبال در هنگام مصدوم شدن یار رقیب تنها تا زمانی اخلاقی و جوانمردانه است که قانونی و اجباری نشده باشد، در غیر این صورت تنها عملی خواهد شد دستوری.

اصالت فردی که ضامن آزادی است، می‌تواند کنش‌های انسانی را رنگ اخلاقی دهد. در جامعه‌ای که همه مجبور به دیگرخواهی باشند، اعمالی که اکنون برای ما اخلاقی است، تنها عمل به دستور خواهد شد؛ بنابراین نه تنها اصالت جمع، آنچنانی که تاریخ نشان داده، جامعه را به سوی واژگونی می‌کشاند، بلكه اصالت فرد است که می‌تواند با دادن آزادی به انسان‌ها، دایره رفتارهای اخلاقی را گسترده‌تر کند.

بنابراین اقتصادی که بر اصالت فرد تکیه دارد، به طور ذاتی تقویت‌کننده مبانی اخلاقی است تا تضعیف‌کننده آن. اصالت فرد در برابر دیگرخواهی نیست، ای بسا آنانی که برای احترام به وجود انسانی، معتقد به اصالت فرد هستند، بیش از دیگران حاضر به کنش‌های دیگرخواهانه باشند و از آن سو كسي که طرفدار اصالت جمع است، ای بسا (شاید باید گفت به طور حتم) بیش از بقیه به اهداف اخلاقي لطمه مي‌زند.

گسترش صنعت:جهش ریلی ایران

«جهش ریلی ایران»عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم غلامرضا رزازی است كه در آن مي‌خوانيد؛افتتاح نخستین کارخانه ساخت لکوموتیو در کشور را باید به فال نیک گرفت.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های کارخانه مذکور در این است که فقط لکوموتیو می‌سازد و این اتفاق برای اولین‌بار پس از ورود قطار به ایران روی داده است. به‌طور کلی فعالیت تخصصی روی تولید یک محصول صنعتی دستاوردهای مهمی را به‌همراه خواهد داشت که بارزترین آنها افزایش رقابت، کاهش قیمت‌تمام شده و صادرات آن به کشورهای دیگر است. در واقع خلاء تاریخی حمل‌ونقل و صنعت ریلی کشور با افتتاح کارخانه ساخت لکوموتیو گروه مپنا در حال از بین رفتن است و می‌توان ادعا کرد که ایران دیگر نیازی به واردات این قلم کالای ریلی ندارد.

اما با وجود همه دستاوردهایی که صنعت‌گران داخلی بخش ریلی داشته‌اند - که نمونه‌های آن را به راحتی می‌توان در کشورهای آمریکای لاتین و آسیا مشاهده کرد- باید زمینه‌های استفاده از ظرفیت‌های قدیمی و جدید فراهم شود. در حال حاضر ظرفیت‌های ایجاد شده بیش از نیاز کشور است و باید در این زمینه برنامه‌ریزی دقیقی از سوی سازمان‌ها و دستگاه‌های ذی‌نفع در مباحث مربوط به حمل‌ونقل و صنایع ریلی صورت گیرد.

چند وقتی است که ظرفیت ناوگان باری و مسافری راه‌آهن ثابت است و تقاضایی برای افزایش آن وجود ندارد، همین موضوع این نگرانی را به وجود آورده که ظرفیت‌های ایجاد شده هم در تولید واگن و هم لکوموتیو بدون استفاده بماند.

در این بین باید به این نکته اشاره شود که کمبود منابع مالی مهم‌ترین دلیل عدم رشد توسعه ناوگان مسافری و باری است. اصولا به دلیل آن‌که بانک‌ها همکاری مناسبی با صنعت‌گران بخش ریلی ندارند و بهره‌برداران بخش ریلی از توان مالی لازم برخوردار نیستند، بنابراین رشد توسعه ناوگان تقریبا متوقف شده است.

با توجه به این‌که امور مربوط به حمل‌ونقل ریلی به بخش خصوصی واگذار شده و این بخش از توانایی مالی چندانی بهره نمی‌برد، از این رو این نگرانی به‌وجود آمده که ظرفیت‌ها ایجاد شده کنونی مورد استفاده قرار نگیرد.

معتقدم سیستم بانکی باید با تغییر رویکرد خود توجه بیشتری به حمل‌ونقل و صنایع ریلی داشته باشد، چراکه این بخش یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین ارکان رشد اقتصادی هر کشوری محسوب می‌شود.

در مجموع با راه‌اندازی نخستین کارخانه تخصصی سیاخت لکوموتیو دانش فنی نوعی از لکوموتیوها بومی شده است و می‌توان گفت در شرایط کنونی صنایع ریلی ایران جهش مناسبی داشته است.

در حال حاضر بسترهای مورد نیاز پیشرفت در عرصه حمل‌ونقل و صنایع ریلی فراهم شده است و به نظر می‌رسد در صورت اجرای آئین‌نامه حمایت از صنایع ریلی می‌توان انتظار داشت که ایران در آینده‌ای نزدیک جایگاه از دست رفته خود را در صنایع ریلی به دست خواهد آورد.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری