کد خبر ۲۴۱۴۹
تاریخ انتشار: ۱۲:۱۹ - ۰۳ شهريور ۱۳۸۶ - 25 August 2007
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسايل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در زير مي‌آيد.

 
جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري در سرمقاله امروز خود با عنوان اهداف بوش از برخورد با مالكي آورده است: مداخلات آشكار و پنهان اشغالگران در ساختار دولت نوري المالكي ابعاد جديدي به خود گرفته است . علاوه بر بوش كوچك كه طي روزهاي اخير سعي كرد مراتب خشم و اعتراض خود نسبت به دولت نوري المالكي را يكبار ديگر علني كند و با صراحت خواستار بركناري دولت مالكي شد سازمان جاسوسي آمريكا (سيا) نيز خواستار بركناري دولت مالكي گرديده است .

بوش در نشست خبري مشترك با « استفان هارپر » نخست وزير كانادا و « فيليپ كالدرون » رئيس جمهور مكزيك رسما اعلام داشت دولت مالكي بايد تغيير كند و براي آنكه از ضرب آهنگ اين موضع گستاخانه بكاهد افزود : « البته اين مردم عراق هستند كه بايد اين كار را انجام دهند نه سياستمداران آمريكائي » ولي مسئله اينست كه بوش حرف خود را زده است و هم در اعلام ضرورت بركناري مالكي و هم در ضرورت تصميم مردم عراق در اين مورد از واژه « بايد » استفاده نموده و نشان داده است كه آمريكا به دنبال چه چيزي است .

به طور همزمان سناتور « كارل لوين » رئيس كميته نيروهاي مسلح سناي آمريكا نيز اعلام داشت: « اميدوارم مجلس عراق پس از اتمام تعطيلات در چند هفته آينده راي به عزل مالكي بدهد » .

اين پديده تازه اي نيست كه مقامات واشنگتن به صراحت در مورد شرايط سياسي عراق و اينكه چه كسي در قدرت بماند يا برود اظهارنظر مي كنند. پيش از اين هم بارها مقامات واشنگتن و حتي مقامات نظامي آمريكا درباره سرنوشت سياسي عراق و عزل و نصب هاي رسمي دولت عراق اظهارنظر كردند و حتي با اعمال فشار به برخي گروههاي پارلماني كه از سفارت آمريكا در بغداد حرف شنوي دارند و مبالغي بابت حرف شنويهاي خودشان دريافت مي كنند سعي شده است اهداف كاخ سفيد در ساختار قدرت سياسي عراق دنبال شود.

موضوع روياروئي آمريكا با رئيس دولت عراق در زمان دكتر ابراهيم جعفري هم جريان داشت و آمريكا بطور جدي خواستار اجراي برخي تصميمات بود لكن با مقاومت دولت بغداد مواجه شد. يكي از جدي ترين موضوعات مورد اختلاف بغداد ـ واشنگتن اينست كه بغداد بايستي عينا خواسته هاي سياسي آمريكا در قبال همسايگانش را تكرار كند و عليرغم آنكه دليلي براي اعلام مواضع خصمانه و غيرواقعي آمريكا وجود ندارد ايران و سوريه را بعنوان خطري براي امنيت عراق معرفي نمايد. موضوع مهم ديگر به تلاش نوري المالكي براي نزديكتر ساختن مواضع و ديدگاههاي عراق به همسايگانش برمي گردد. بعد از سفر نوري المالكي به تهران بود كه آمريكا موج جديدي از حملات سياسي ـ تبليغاتي عليه مالكي را به راه انداخت و فشار جديد واشنگتن عليه مالكي دقيقا بلافاصله پس از سفر وي به دمشق آغاز شده است .

مسئله اينست كه آمريكا با تلخكامي احساس مي كند تمامي اهدافش از حمله به عراق و اشغال اين كشور با شكست مواجه شده و نتوانسته است عراق را به مركز ثقل خصومت با همسايگانش تبديل كند. علاوه بر اين اصرار اخير بوش كوچك دلايل مهمتري دارد و كاخ سفيد مايل است با ادعاي عدم كفايت و عدم كارآئي مالكي در واقع بر ناتواني ارتش آمريكا براي بازگرداندن آرامش و امنيت به عراق بحران زده سرپوش بگذارد و نوري المالكي را عامل اصلي عدم كارآئي اشغالگران معرفي كند. اين تلاش بوش بويژه با توجه به انتخابات رياست جمهوري آمريكا اهداف سياسي ـ تبليغاتي حزب جمهوريخواه را تامين مي كند و حتي بر شكست طرح افزايش شمار نظاميان آمريكائي هم سرپوش مي گذارد. بوش و دستيارانش اميدوارند با بركناري نوري المالكي بخش قابل توجهي از فشارهاي سياسي ـ تبليغاتي وارده بر نومحافظه كاران را به سمت و سوي ديگري منحرف كنند و از شدت تبليغات عليه خود بكاهند.

اين روزها دولت بوش در كنگره به بي كفايتي و به هدر دادن 500 ميليارد دلار هزينه هاي جنگي در عراق متهم شده و رقباي دمكرات وي از اين فرصت براي زير سئوال بردن طرح جديد افزايش 35 هزار نفري نظاميان آمريكائي بهره گيري مي كنند . دمكراتها مايلند با فشارهاي خود طرح تنظيم جدول زماني براي خروج نظاميان آمريكائي از عراق را عملي كنند و يك جدول زماني 5 ماهه براي خروج كامل نظاميان از عراق را به جمهوريخواهان بقبولانند ولي كاخ سفيد در برابر مواضع خود سعي دارد از « كابوس ويتنام » نيز استفاده ابزاري كند و مردم آمريكا را از تكرار تجربه ويتنام در عراق بترساند. بوش در توجيه علت عدم تصويب جدول زماني براي خروج از عراق مي گويد خروج زودهنگام از عراق مي تواند به يك فاجعه ختم شود و كابوس جنگ ويتنام را تكرار كند. ولي مسئله اينست كه پس از گذشت 5 سال از اشغال عراق آيا هنوز هم صحبت كردن از خروج نظاميان اشغالگر يك « پيشنهاد زودهنگام » است

بوش در جمع كهنه سربازان جنگهاي خارجي آمريكا در شهر كانزاس ايالت « ميسوري » ادعا كرد كه نظاميان و نيروهاي امنيتي عراق به شدت ناكارآمد و ناتوانند و حضور نظامي آمريكا در عراق يك ضرورت عيني است كه در صورت خروج فوري آنها يك فاجعه بدتر از فاجعه ويتنام بوجود مي آيد كه ممكن است حتي به مرگ صدها هزار تن بيانجامد!

بدين ترتيب بوش درآن واحد با اصرار بر ناتواني دولت مالكي چند هدف را تعقيب مي كند ولي اين ادعاهاي او عمدتا « مصرف داخلي » دارد. بوش سعي دارد بودجه هاي جديد و مورد انتظار از كنگره را با اين توجيهات جذب كند و درعين حال بر ناكامي طرح افزايش شمار نظاميان سرپوش بگذارد و مهمتر آنكه دولت مالكي را در « موضع انفعالي » قرار دهد و در لاك دفاعي فرو ببرد.

جالب است كه نوري المالكي هم دقيقا آگاه است كه اين فشارهاي سياسي ـ تبليغاتي بوش و دستيارانش چه اهداف و برنامه هائي را تعقيب مي كنند نوري المالكي در يك موضع گيري بي سابقه كه در طول 5 سال اخير مشابهي در عراق نداشته است شديدترين حملات سياسي ـ تبليغاتي خود را متوجه اشغالگران و شخص رئيس جمهور آمريكا نمود. مالكي سعي كرد لبه تيز حملات را عليه بوش متمركز كند و وي را به دروغ پردازي مبالغه گوئي و تحريف واقعيت ها متهم سازد. اين درحالي است كه تحليل گران آمريكائي اذعان دارند هيولاي تروريسم در عراق را بوش به جان مردم عراق انداخته و قبل از اشغال عراق مطلقا زمينه اي براي انجام عمليات تروريستي در عراق وجود نداشته است .

« اندروجي گروتو » تحليل گر ارشد امنيت ملي در « مركز توسعه آمريكا » در اين زمينه تصريح مي كند دشوارترين پيامد تصميمات و اقدامات آمريكا در عراق در دوران بوش وارد ساختن تروريست ها به چرخه عمليات در اين كشور بوده است كه باعث گرديده هيولاي تروريسم بر سرنوشت زندگي روزمره در عراق مسلط شود.

تقريبا بطور همزمان « واشنگتن تايمز » به نقل از فرماندهان ارشد نظامي كه بخاطر مسائل امنيتي حاضر به افشاي نام خود نبوده اند اعلام داشت يك دوره برنامه ريزي و اقدامات عملي آمريكا در عراق باعث تقويت گروههاي سني و وارد كردن تعمدي سني هاي جوان به پليس و ارتش اين كشور شده است . يكي از علل مقاومت نوري المالكي در برابر اين تصميمات آمريكا آنست كه نگران عواقب اين اقدامات و برهم خوردن توازن نسبي موجود است . مالكي نگران است كه با مسلح كردن سني ها و رسميت دادن به حضور اكثريت سني در ارتش و نيروهاي امنيتي زمينه براي كودتا عليه دولت شيعه فراهم شود و شيعيان يكبار ديگر به حاشيه رانده شوند.

در واقع بوش با افشاي نارضايتي خود از مالكي به ناكامي طرح افزايش قدرت سني ها در عراق اعتراف مي كند و با اين ادبيات سعي دارد كشورهاي سني نشين همسايه عراق را به تحريك عليه عراق و دولت مالكي تشويق كند. اينكه بوش و دستيارانش با اين اقدامات و تصمميات خود چه دستاوردهائي خواهند داشت سئوال مهمي است كه با در نظر گرفتن كارنامه سياه بوش و ناكاميها و شكست هاي پي در پي او و دستيارانش كاملا بعيد بنظر مي رسد كه ادعاي ناتواني مالكي هم بتواند گرهي از مشكلات روزافزون واشنگتن در عراق بگشايد و حتي بركناري مالكي هم نمي تواند مشكل اشغالگران عراق را حل كند

كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود با عنوان چنار و منار به قلم محمد ايماني آورده است: به يكي گفتند بنويس «چنار»! نوشت «خيار»! گفتند بخوان! گفت «منار»! به نظر مي رسد زمزمه «ائتلاف جبهه اصلاحات» بي شباهت به اين حكايت نيست. براساس آنچه در رسانه هاي نزديك به آن مجموعه القا مي شود، ائتلافي بدين نام شكل گرفته و قرار است در انتخابات به عرصه آيد اما آنچه در عمل متبادر مي شود، همان قصه چنار و منار است و طبيعتاً در مردم و نخبگان جامعه نيز - كم يا زياد- همين حس كه هنوز مسائل اساسي درباره هويت و محتوا و جهت گيري آن مرتفع نشده، پديد مي آيد.

در اين باره چند نكته به اجمال قابل تأمل است:

1- ائتلاف نام روشني ندارد. وقتي قرار است تمايل به تغيير را تداعي كند، نام جبهه اصلاحات مطرح مي شود. وقتي احساس مي شود مجموعه از محتوا تهي است، ميلي نوستالژيك براي تجديد خاطرات گذشته به ميان مي آيد و نام جبهه دوم خرداد را پيش مي كشد. هنگامي كه قرار است طيفي خاص، افراطي و به دور از مطالبات عمومي هدفگذاري شوند و به جريان هاي سياسي همسو با جبهه خارجي چراغ سبز نشان داده شود، از عنوان جبهه دموكراسي خواهي يا حقوق بشرخواهي استفاده مي شود و هنگامي كه معلوم مي شود يخ اين شعارها هرگز نمي گيرد، از لفظي استفاده مي گرددكه در متن خود القاي نفي برخي افراط گري ها و تندروي ها را دارد؛ «جبهه اعتدال».

و اين همه در حالي است كه بر سر خاستگاه مجموعه پرتشتت مذكور نيز هماهنگي وجود ندارد. اين پراكندگي از اطلاق عنوان حماسه و معجزه و ثمردهي حركت اصلاح طلبان آغاز مي شود و تا «تصادفي»، «بدشانسي» و «موج هيجاني» بودن آن ادامه مي يابد نظير مصاحبه اخير آقاي شيرزاد با روزنت كه دوم خرداد 76 را «فقط يك موج كه هميشه نمي شود آن را نگاه داشت يا روي آن ساختمان ساخت» معرفي مي كند.
 
2- مجموعه اي كه به لحاظ عنوان و خاستگاه داراي مشكل است طبيعتاً بر سر هويت، برنامه، سازمان، مشروعيت و اعتبار اجتماعي هم دچار مسائل اساسي خواهد بود. هر سازماني داراي دو بخش فعال و منفعل است و معمولاً آن بخش فعال اگرچه در اقليت است اما به اعتبار انسجام و نفوذ و قدرت، اكثريت منفعل را شكل داده و اداره مي كند. محفل فعال در جبهه متشتت و پرتناقض مورد بحث، چنين القا مي كند كه ائتلاف، چارچوب دقيق و كاملي پيدا كرده و مسائل اساسي را حل كرده است. تبليغات محفلي ادعا مي كند مثلث هاشمي، خاتمي و كروبي به عنوان اسكلت ائتلاف شكل گرفته و مسائل يكي پس از ديگري درحال حل شدن است. اما در همين حيص و بيص آقاي كروبي -با عرض پوزش از ايشان- به عنوان غضنفر جبهه معرفي مي شود و او در كمتر از 10 روز، 3 بار مصاحبه ترتيب داده و همين محفل و محافل مشابه را به اعتبار نصيحت ناپذيري، خودمختاري ديكتاتوري گونه و به شكست كشاندن مجموعه دوم خردادي هاي حاكم مورد اعتراض قرار مي دهد. يا آقاي هاشمي به عنوان رأس جبهه اعتدال، محور مهم ائتلاف و... معرفي و از او در برابر برخي انتقادهاي عادي حمايت مي شود اما سر بزنگاه، روزنامه هم ميهن وابسته به طيف افراطي «جبهه» كارگزاران سازندگي (عطريانفر و كرباسچي) به قلم سردبير خود، از همين شخصيت به عنوان علي دايي كه پير شده و بايد نيمكت نشين شود ياد مي كند و پس از وي، آقاي عطريانفر از همين منطق دفاع مي كند تا معلوم شود ماجراي «عاليجناب سرخپوش» خواندن آقاي هاشمي در بحبوحه انتخابات مجلس ششم، يك خطاي غيرقابل تكرار، اتفاقي و استغفار شده نيست. درباره آقاي خاتمي نيز بحث هاي مفصلي مشابه همين ماجرا وجود دارد كه مجال بيان آن نيست، از قصه عبور از خاتمي و بي كفايت خواندن وي در سال هاي پاياني دولت وي تا هشدار وي در سال آخر رياست جمهوري مبني بر اينكه «از اردوگاه اصلاح طلبان صداي دشمن (جبهه برانداز خارجي) به گوش مي آيد».

به جرأت مي توان گفت در درون احزاب اين مجموعه بحث ها و مجادلات جدي وجود دارد تا چه رسد بين مجموعه اين گروه ها و احزاب. به عنوان مثال ماه گذشته آقاي محمد هاشمي دبير كميته سياسي كارگزاران در گفت وگو با سايت اينترنتي جهان نيوز با اشاره به مقاله روزنامه هم ميهن عليه آقاي هاشمي رفسنجاني تصريح كرد «علاوه بر تذكر، با نويسنده مقاله و آقاي كرباسچي هم صحبت شد. بعد، برحسب تصادف خبرنگار روزنامه با من تماس گرفت و گفت ما ستوني داريم كه مهم ترين حوادث سياسي هفته را در آن مي نويسيم. به نظر شما مهم ترين حادثه هفته گذشته چه بود. من گفتم توهين روزنامه هم ميهن به آقاي هاشمي، اما صحبت مرا چاپ نكردند... درباره صحبت هاي آقاي مرعشي ]سخنگوي حزب[من اصلاً حرف ايشان را قبول ندارم. من و ساير اعضاي كارگزاران به اين اعتقاد داريم كه اسلام، كامل ترين سيستم اقتصادي و سياسي را دارد... مواضع حزب در قبال مباحث اسلامي كاملاً روشن است، سخنگو حد و حدود دارد. من اصلاً واژه ليبرال دموكرات را براي حزب قبول ندارم و در حزب هم اين موضوع مطرح نشده است. اگر ما مقلد امام هستيم، ايشان فرمود جمهوري اسلامي، نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد... درباره مثلث هاشمي - خاتمي- كروبي، من چنين مثلثي را نمي بينم و نمي شناسم. هيچ قراردادي براي تشكيل چنين مثلثي وجود ندارد. آقاي هاشمي يك شخصيت فراجناحي است كه فاصله اش با اصولگرايان و اصلاح طلب ها به يك اندازه است».

آنچه در اين بخش بايد گفت اين است كه عناصر افراطي و محفلي حاضر در جبهه موسوم به اصلاحات يا هر عنوان ديگر، قطعاً طمع دارند كه فقدان اعتبار و اشتهار و فقدان رأس و رجال صاحب عنوان را با نام هاي هاشمي، خاتمي، كروبي، ميرحسين موسوي و امثال آنها جبران كنند اما در عين حال نارضايتي و احياناً انزجار خود را از حضور اين چهره ها در اردوگاه طرفداران انقلاب و نظام اسلامي پنهان نمي دارند و طبيعي است كه اين حس دوگانه و متناقض به بدنه و مجموعه هاي حامي نيز منتقل شود. از جمله نتيجه آن مي شود كه رأي آقاي هاشمي رفسنجاني در انتخابات رياست جمهوري دچار ريزش شديد مي شود چرا كه افكار عمومي و حتي افراد همسو با جبهه احساس مي كنند با مجموعه اي از جريان هاي حامي مواجهند كه در آن واحد از يك چهره سياسي دو تعريف كاملاً منزجركننده يا اميدبخش معرفي مي كنند و البته معمولا در زدن حرف آخر به همان تعريف منفي و انزجارآميز از وي ميل دارند.در اين فرآيند در نگاه مخاطب هيچ حس خشنودي و رضايتي در مشاركت و حمايت سياسي وجود ندارد. افراد سطح پايين متمايل به جبهه كذايي، معمولا مجبورند نقيض گو، بي ثبات و ناراضي از وضع و انتخاب خود تربيت شوند و معمولا در ميانه اين فرايند هم ببرند و منزوي شوند. آنها در فرايندي وارد مي شوند كه برخلاف مجموعه اصولگرايان «رضايت و خرسندي و روشن بودن تكليف» معنا ندارد. به آنها باورانده مي شود كه بايد از سر اضطرار اكل ميته كنند اما معمولا اين روند فاجعه آميز و منزجركننده پاياني ندارد. شما تصور كنيد در چنين فضايي، شخصيت هاي محترمي چون هاشمي، خاتمي، كروبي، ميرحسين موسوي يا هركس ديگر، متقابلاً درباره سياست پردازان جبهه كذايي چه تلقي و اعتمادي خواهند داشت. و سرانجام، پيوندها و ائتلاف هاي ادعايي، چقدر عمق و اصالت خواهد داشت، چندان كه تجربه 15-10سال اخير ثابت مي كند.
3- معضل تعريف نشده و بي سرانجام بعدي، مسئله رأي و جمع آوري آن است. درست است كه سازمان تبليغاتي محفل مورد بحث طي جنگ رواني خويش القا مي كرد كه قباله مردم به نام آنها زده شد و اين مجموعه داراي رأي اكثريت مردم است اما امروز برخي خبرها به وضوح شهادت مي دهد كه همين محفل، كاملا نااميد از رأي هاي حداقلي است. به عنوان مثال آقاي هادي قابل عضو شوراي مركزي حزب مشاركت در حالي كه 27مرداد 86 در گفت وگو با خبرگزاري مهر ادعا مي كند «حزب مشاركت محوريت مجمع روحانيون مبارز به رياست آقاي خاتمي را پذيرفته است»، سه روز بعد در گفت وگو با همان خبرگزاري ضمن اينكه اعلام مي كند «آقاي محسن ميردامادي دبيركل حزب مشاركت مسئول تشكيل سازمان رأي اصلاح طلبان شده»، تاكيد مي ورزد «اين سازمان قرار است آراي انتخاباتي را ساماندهي و كف آرا را تضمين كند.» به عبارت ديگر تحليل مجموعه حزب اين است كه «درباره حداقل و كف آرا انتخابات قبلي هم تضميني نيست و احتمال ريزش بيشتر وجود دارد.»

علت روشن است. مردم نمي دانند جبهه اي پرژنرال كه هدايتش نهايتاً به دست اقليتي متنفذ و صاحب رسانه و حزب و محفل افتاده، به چه كارشان مي آيد ضمن اينكه نمي دانند آنها مي آيند كه بعد چه كنند. بعد از رسيدن به قدرت، از حاكميت خارج شوند؟ بعد از رئيس جمهور شدن خاتمي، شعار «عبور از خاتمي» را مطرح و به آن عمل كنند؟ رأي بياورند و وارد سيستم سياسي شوند تا سپس، سيستم را تحريم و فعاليتش را قفل كنند؟ مي آيند تا گروهك هاي بدنام و بدسابقه و فاقد كوچكترين عقبه اجتماعي را بر شانه هاي خود بالا بكشند.در شيوه هاي گلدكوئيستي معمولا فرد كه خود سرمايه اش را باخته، مي كوشد ده ها نفر را جمع كند تا پس از وصل آنها به شبكه، حداقل بتواند سرمايه از دست رفته خود را باز يابد. تاكيد افراطيون بر بكارگيري شيوه گلدكوئيستي در سازمان رأي كذايي آيا تداعي مشابهي ندارد؟

4- زمزمه گرايش به اعتدال، تبديل به زمزمه اي فراگير در جبهه مذكور شده و بامزه تر از همه اين است كه افراطيون مجموعه، پيشدستي كرده و از اعتدال دم مي زنند. يكي از مباحث گنگ و پرنوسان در جبهه دوم خرداد، همين مسئله است كه مرز افراطيون و اعتداليون اغلب در مجموعه جدا نشده است. اگرچه اختلافات فكري، مذهبي، سياسي و فرهنگي عميقي در جبهه در جريان است اما وجود متغيري ديگر باعث شده جبهه مذكور، كج دار و مريز تداوم داشته باشد كه اين هم يكي از همان تناقض ها در تعريف است. آن متغير و علت، تمايلات معطوف به قدرت است. يعني هرچه ارزيابي هاي ايدئولوژيك و نگرشي و فكري دروني از وجود مرزهاي روشن- در حد تضاد- در اين جبهه حكايت مي كند، تمايلات معطوف به قدرت، بر آن تضادها سرپوش هاي موقت مي گذارد (مانند زوج هايي كه سال ها بلكه ده ها سال اختلاف اساسي دارند و مسائل شان، زبانزد فاميل و همسايه و محله است اما رودربايستي دارند كار به طلاق بكشد.

منطبق بر اين جمع بندي كاملا اجمالي، بايد گفت جبهه دوم خرداد بيش از 10سال است كه در پارادوكس ها و تناقض هايي چنين هجوآميز و اعتبارسوز در نوسان و تلاطم است. بساط قهر و آشتي هر روز در اين مجموعه ديده مي شود. نخبگان و مردم معمولي به اين شبه خانواده- اگرچه انسان هاي كاملا موجه و محترمي در آن حضور دارند- به ديده احترام و اعزاز نمي نگرند. شايد نشود برخي زوج هاي ديرين را در چنين شبه خانواده هايي طلاق داد و نتوان هم از آنها خانواده اي ارجمند ساخت. اما طبيعي ترين توقع از اعضاي موجه آن اين است كه نگذارند همه پيشامدهاي اين شبه خانواده به پاي آنان نوشته شود. بالاخره نوح نبي ساليان سال با پسر نااهل خويش ساخت و روز طوفان هم از خدا خواست تا او را نجات دهد اما پاسخ شنيد «او از اهل تو نيست، او عملي غيرصالح است».

رسالت

روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان سپاه پاسداران همزاد با انقلاب اسلامى به قلم دكتر حشمت الله فلاحت‌پيشه آورده است: طرح مقامات آمريكايى جهت قرار دادن نام “سپاه پاسداران انقلاب‌اسلامي” در فهرست گروههاى تروريستي، مصداقى ديگراز اختلاف بنيادى آن قدرت با جمهورى اسلامى است. اما اين اقدام تنها مبين سياست امروزين آمريكا نيست.

در مسائلى همچون احياى ديپلماسى ميان ايران و آمريكا، تعاملات فنى و مهندسى جمهورى اسلامى با كشورهاى غربى و حتى مواردى همچون پذيرش يا عدم پذيرش ديپلمات‌ها يا نمايندگان سياسى جمهورى اسلامى و حضور سپاهيان در جمع تيمهاى ورزشى اعزامى به رقابت ارتش‌هاى جهان، برخوردهاى كينه‌توزانه سابقه داشته است. از آنجا كه بسيارى از مدافعان شجاع مملكت در دوران جنگ و فعالان سازندگي، عضو سپاه پاسداران انقلاب هستند و نيروهاى مقاومت وابسته به آن از فراگيرى ملى برخوردار هستند، مواجهه با سپاه بهانه‌اى بوده است براى برخورد با فعالان عرصه‌هاى جنگ و سازندگى در ايران. اما اكنون با اعلام سياست جديد در وارد كردن نام سپاه در فهرست گروههاى تروريستي، دشمن با ملت ايران يك جنگ سرد حيثيتى را آغاز كرده است.

سپاه پاسداران همزاد با انقلاب است. در تاريخ خاورميانه هيچ نهادى به اندازه سپاه پاسداران نتوانسته است كه اقبال جمعى در دفاع و سازندگى را در قالب بسيج همگانى سامان دهد. ايرانيان مقاومت در جنگ و توان باز دارندگى امروز خود را تا حد غير قابل انكارى مديون سپاه هستند. در واقع در مقتضيات دوران جنگ بسيارى از انقلابيون و فرزندان آنها جذب اين نهاد شدند، چون هر آنچه امروز هدف حمله “جنگ سرد” غرب است، در گذشته كانون دفع حملات “جنگ گرم” دشمن بود. بسيارى از كينه‌هاى امروز حاصل ناكامى‌هاى ديروز دشمنان است.

ناظران تحولات سياسى اخير خاورميانه،مى‌دانند كه در طول چند سال اخير آمريكايى‌ها باتحميل دستورالعمل‌هايى به برخى كشورهاى عربى خواستار حذف مفاهيم “‌جهاد “ و “ شهادت” از تعاليم فرهنگى و نظامى آنها شده‌اند. يعنى آن بخش از مفاهيم پوياى قرآنى كه براى نخستين بار در خاورميانه جديدتوسط همين سپاهيان، ارتش وديگر رزمندگان ايران زمين احياء شد.

آمريكايى‌ها بعد از دو پيروزى 5 سال اخير حزب‌الله لبنان -كه آن را پيروزى يك نيروى الگو گرفته از ايران در صحنه‌اى مينياتورى از جنگ بزرگ ايران با اسرائيل مى دانستند - باهرآنچه مصداقى از مقاومت باشد، اعلام جنگ كرده‌اند.

آنها به ياد دارند كه از سال 1917 ميلادى با صدور بيانيه بالفور( تشكيل دولت يهودي) تا جنگ‌هاى 1948 ميلادى ، 1957 ميلادي، و 1973 ميلادى هيچ‌گاه رژيم صهيونيستى در مقابل كشورهاى اسلامى شكست نخورد ؛‌اما در 5 ساله نخست اجراى “ طرح خاورميانه” كه درآن “مقاومت “ حذف شده تلقى مى‌شود ، حزب‌الله 2 بار اسرائيل را وادار به شكست كرده است.

آنها همچنين نگرانند كه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، تنها نيروى نظامى خاورميانه است كه به “ تحليل سياسي” مجهز است در حالى كه تحليلگران نظامى پنتاگون درتحليل تحولات خاورميانه و مناطق حساسى همچون افغانستان وعراق عاجز مانده‌اند. تحولات اخير، مبين اثبات تحليل‌هاى واقعگرايانه ايرانيان است. فرار به جلوى آمريكا با هدف پرهيز از شناسايى واقعيت قدرت انقلاب و نهادهاى قدرتمند آن صورت مى‌گيرد .

هدف ديگر آمريكا اين است كه با وارد كردن نام سپاه در فهرست سياه خود و ديگر كشورهاى غربي، ايران را از خدمات سازندگى اين نيروى پويا وخود اتكايى دفاعى در زمينه‌هاى مختلف محروم كند . در متن قطعنامه 1747 شوراى امنيت سازمان ملل متحد در حالى كه موضوع به مباحث هسته‌اى مرتبط است، نام برخى از فرماندهان سپاه را در زمره مشمولان انسداد حساب‌هاى بانكى و ... مى‌آورند ، آدم ربايان سازمان سيا نيز مى كوشند تا با ربودن افرادى كه از سابقه خدمت در سپاه برخوردار بوده‌اند اسنادى كذايى را عليه اين نهاد سرهم‌بندى كنند.نتيجه‌اى كه از اين اقدام اخير مى‌توان گرفت، اين است كه كشورهاى غربى در پيروى از اين سياست محتاط خواهند بود . آنها مى‌دانند كه با وحدت عمومى مردم ايران در دفاع ازنهادهاى انقلاب ،‌خطر بزرگى رادرمقابله با قدرتمندترين كشور خاورميانه مرتكب خواهند شد.

ايرانى‌ها از اين فرصت براى معرفى بيشتر سپاه به “ ملت‌هاى پذيراى منطقه “ استفاده خواهند كرد.

دستاوردهايى همچون خوداتكايى دفاعي، امن ماندن كشور در تلاطم توطئه‌ها و تزريق روحيات جهاد وايثار به مرحله توسعه وسازندگى كشور، الگويى‌هايى است كه امروزه درخاورميانه اسلامى طرفداران بيشترى پيدا خواهد كرد. نهادهاى پويا وپيروز خاورميانه، همچون حزب‌الله لبنان كه اكنون عزيزترين جنبش براى مسلمانان منطقه به حساب مى‌آيد ، حمايت خود ازسپاه ونفرت خود از صاحبان فهرست‌هاى كذايى سپاه را اعلام خواهند كرد.

قدس

روزنامه قدس در سرمقاله امروز خود با عنوان خروج منافقين از جغرافياي سياسي غرب آورده است:

هفته گذشته پليس بين الملل طي حكمي دستور بازداشت مسعود رجوي و همسر وي مريم رجوي، سركردگان گروهك تروريستي منافقين، را صادر نمود. اين حكم به تمامي دفاتر پليس بين الملل در سرتاسر جهان ابلاغ شده است.

گروهك منافقين اينك پس از دربدري و آوارگي ناشي از ناكاميهاي پي درپي، نه تنها تحت تعقيب پليس اينترپل مي باشد، بلكه در دادگاههاي كشور عراق نيز به جرم همكاري با نيروهاي صدام در قتل عام مردم بي گناه اين كشور در انتفاضه شعبانيه 1991، محاكمه مي شوند.

سرنوشتي را كه اكنون در انتظار اين گروهك نفاق مي باشد، بايد حاصل عملكرد ضد انساني سران سازمان منافقين قلمداد كرد كه سالها در پوشش مبارزه با نظام، سرسپردگي برخي قدرتها را پذيرفته و حتي براي جنايتهاي خود مرز جغرافيايي قايل نبودند، بلكه رسيدن به هدف به هر قيمتي مدنظر سران منافق سازمان بود. دست داشتن گروهك مذكور در قتل عام ملت مظلوم عراق را نمونه اي از همكاريهاي فرا مرزي آنها براي تضمين حيات سازماني، مي توان ارزيابي نمود.

در خصوص موقعيت كنوني سازمان منافقين، ذكر چند نكته از اهميت قابل اعتنايي برخوردار است.

ريختن خون انسانهاي بي گناه

منافقين پس از چند سال مبارزه ناموفق با رژيم و جذب جوانان و پنهان كردن چهره اصلي زير نقاب آموزه هاي ديني، سرانجام ناگزير به افشاي ماهيت واقعي خود شدند و چهره آنها بيشتر براي جامعه هويدا شد؛ به گونه اي كه پيش از انقلاب با بهره گيري از ايدئولوژي التقاطي اسلام و ماركسيسم و پس از انقلاب با گرايش به خشونت و ترور، به ايجاد اغتشاش و شهادت بسياري از چهره هاي سياسي و مذهبي و مردم عادي دست زدند.

در تاريخ 30 خرداد 1360 با انتشار اطلاعيه اي، عليه نظام جمهوري اسلامي ايران اعلان جنگ مسلحانه كردند و درصدد نابودي انقلاب اسلامي برآمدند. بدين ترتيب، تابستان 1360 با ايجاد آشوب و هرج و مرج در شهرها، به آتش كشيدن وسايل نقليه عمومي، ضرب و شتم مردم بي دفاع و ترورهاي كور، عليه نظام اسلامي آغاز گرديد.

منافقين در ششم تير 1360 با انفجار بمب در مسجد ابوذر و سوء قصد به جان حضرت آية ا... خامنه اي و سپس در هفتم تير همان سال با انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي و به شهادت رساندن 72 تن از مسؤولان بلند پايه از جمله دكتر بهشتي رئيس ديوان عالي كشور ، ضربات هولناكي را به پيكره نظام مقدس اسلامي وارد آوردند.

دو ماه بعد نيز با انفجار دفتر نخست وزيري، موجبات شهادت رئيس جمهور رجايي و نخست وزير باهنر را فراهم كردند. از جمله اقدامهاي ديگر منافقان مي توان به انفجار دفتر دادستاني، به شهادت رساندن آية الله قدوسي، شهداي محراب و تعداد زيادي از مردم اشاره نمود.

شايان ذكر است، اين تنها جنايت گروهك فوق نيست، بلكه آنها در طول سالها اقامت در عراق ضمن همكاري با سران حزب بعث ، به منظور دستيابي به اهدافشان در خصوص ايران، همكاري با صدام در خصوص قتل عام مردم بيگناه عراق را نيز در پرونده ننگين خود دارند. در سال 1991 مردم عراق در مبارزه با رژيم بعث توانستند سكان قدرت را در 14 استان از 18 استان اين كشور در دست بگيرند، اما با چراغ سبز آمريكاييها به صدام و كارگزارانش يعني منافقين، به طرزي فجيع به خاك و خون كشيده شدند؛ تا رژيم ستمگر صدام با اين هزينه چند صباح ديگري حيات خويش را براي تحقق استراتژيهاي نظام سلطه فراهم ببينند.

خيانت به ملت

سازمان مذكور پس از اعلام جنگ مسلحانه عليه ايران و برخي تلاشهاي نافرجام، ناگزير مي بايد راهي ديار ديگري براي سازماندهي امكانات و نيروهايش عليه نظام جمهوري اسلامي مي شد، از اين رو عراق را به دليل درگير جنگ بودن با ايران مناسب تر از هر كشور ديگري در نظر گرفتند و اين كشور را پايگاه عملياتي خود عليه منافع ملي و امنيت ملي ايران قرار دادند. آنها با تبليغات مسموم و ارايه چهره اي غيردمكراتيك و مرتجع از نظام و معرفي هويت خود به عنوان يك گروه مبارز، در طول دوران دفاع مقدس با همكاري نيروهاي عراقي بيشترين اطلاعات مورد نياز را در جبهه و پشت جبهه در اختيار آنان قرار دادند. به تبع آن مقامهاي عراقي نيز آنها را تجهيز نمودند تا از اين فرصت نهايت استفاده را نموده و اهداف توسعه طلبانه خود را دنبال كنند. پيام تشكرآميز صدام حسين، رئيس جمهور وقت عراق، به رجوي براي همكاري اش در سركوب فعاليت كردها و شيعيان جنوب عراق در سالهاي 1990 و 1991، مؤيد اين نكته است. اوج وابستگي منافقين به رژيم تجاوزگر بعثي در اواخر جنگ تحميلي نمود يافت؛ زماني كه عمده قواي خود را با پشتيباني عراق وارد مرزهاي غربي كشور كردند كه البته به لطف الهي و پايمردي رزمندگان ايراني در عمليات مرصاد به كلي نابود شدند.

پخش مجموعه مستند «گرگها» از سيماي جمهوري اسلامي، بخشي از همكاريها و جلسات اين گروهك را با دولتمردان عراقي به نمايش گذاشت.

بدين ترتيب، جرم منافقين در دوران جنگ كمتر از صدام نيست. آنها نه تنها با ارايه سرويسهاي اطلاعاتي در به خاك و خون كشيدن فرزندان اين مرز و بوم سهيم مي باشند، بلكه رويارويي مستقيم اعضاي اين سازمان را كه با درك نادرست از شرايط ايران از غرب كشور به قصد براندازي وارد شدند، بايد نقطه اوج استيصال و درماندگي آنها قلمداد كرد. اين شكست را با وجود پشتيبانيهاي عراق از اين گروهك، بايد پايان حيات آنها اعلام كرد، چنانكه تداوم آوارگي و ناتواني آنها در پيگيري اهدافشان مؤيد ادعاي مذكور مي باشد.

اتكا به قدرتهاي بزرگ

منافقين اميدوار به حمايت اربابان امپرياليسم، در پي تحقق اهداف خود بودند تا از اين طريق براساس وعده هاي آنها بتوانند به مقاصد جاه طلبانه خويش دست يابند. اما گذشت زمان ثابت كرد قدرتهاي بزرگ افراد و گروهها را تا بدانجا مورد حمايت قرار مي دهند كه منافعشان اقتضا نمايد و به محض اينكه خواسته هاي آنان به گونه ديگري تعريف شد، سازمان و يا فرد مورد پشتيباني از سبد حمايتي آنها خارج گشته و بايد سرنوشت خود را در لا به لاي حوادث جستجو كند. بنيانگذار كبير انقلاب حضرت امام خميني(ره) در اين زمينه معتقدند: «... امروز به خوبي روشن است كه اينان ]منافقين[به دامان امپرياليستها پناهنده و با كمك آنان به توطئه عليه جمهوري اسلامي برخاسته اند و با شايعه سازي و دروغ پردازي مي خواهند جوانان معصوم را به دام بكشند و با استفاده از خون مظلومان، امر اربابانشان را اجرا كنند».

بدين ترتيب، تحت تعقيب قرار گرفتن سران گروهك منافقين و تروريستي بودن سازمان مذكور كه اكنون از سوي برخي كشورها نيز تأييد شده است و ساير اتفاقهاي زنجيره اي مرتبط را بايد نتيجه عملكرد ضد بشري اين گروه و حقانيت و ثبات جمهوري اسلامي ارزيابي كرد كه با وجود حمايتهاي گسترده جبهه استكبار از اپوزيسيون و گروههاي مختلف خارج نشين، نتوانستند نظام اسلامي را با بن بست مواجه نمايند؛ بلكه گذشت زمان و اعترافهاي مقامهاي آمريكايي مبني بر ارتقاي جايگاه ايران در منطقه، همگي مؤيد پيشرفت و اقتدار جمهوري اسلامي مي باشد.

شايان ذكر است، در روزهاي اخير مقامهاي واشنگتن با جنجال آفريني و دروغ پراكني در اعلام نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به عنوان تروريست، نه تنها نتوانستند همپيمانان اروپايي خود را در اين زمينه قانع نمايند، بلكه به گونه اي شفاف براي افكارعمومي ثابت نمودند كه بر اساس ادبيات امپرياليستي، واژه «تروريسم» صرفاً به گروهها و سازمانهاي غيرمرتبط با منافع آمريكا اطلاق مي گردد و اين در حالي است كه سردمداران كاخ سفيد حمايت از سازمانهاي تروريستي مانند القاعده و منافقين را يدك مي كشند!

اعتماد ملي

روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود با عنوان ضيافت پررنگ انتخابات در پاكستان آورده است: دادگاه عالي پاكستان با صدور مجوز ورود نواز‌شريف، سياستمدار كهنه‌كار پاكستاني كه مدت‌هاي مديد است به همراه بي‌نظير بوتو، ديگر همتاي خود در تبعيد به سر مي‌برد، راه را براي مشاركت تمامي افكار و باورها در انتخابات پيش‌روي اين كشور باز كرده است.

در اين ميان ژنرال پرويز مشرف، رئيس‌جمهوري پاكستان هم هرچند خود در ماه‌هاي گذشته بر سر بركناري و سپس رضايت دادن به بازگشت قاضي ارشد همين دادگاه روزهاي دشواري را پشت سر گذاشته و انبوه انتقادات داخلي و خارجي را به جان خريده بود، مي‌گويد كه به حكم دادگاه تن خواهد داد.

حضور نواز شريف و بوتو بيش از آنكه نقطه عطفي در رقابت‌هاي سياسي پاكستان محسوب شود- چرا كه اين دو سياستمدار هرچند خود از صحنه سياست دور نگاه داشته شده بودند اما احزاب نزديك و وابسته به آنان به عنوان اپوزيسيون در پارلمان حضور پررنگي داشتند- نشان‌دهنده آغاز دوران جديدي در رفتار حاكمان پاكستاني است.

سابقه حضور اين دو سياستمدار كهنه‌كار، اختلا‌فات و درگيري‌ها و بالا‌خره موارد متعدد از فساد اداري و اقتصادي و ناكامي‌هاي متعدد در اداره كشور را نشان مي‌دهد كه حتي بر مسند نشستن آنها هم باعث نخواهد شد تا اوضاع در پاكستان چندان تغييري بكند. بدين ترتيب بديهي است كه بازگشت آنان به كشور و تلا‌ش براي جلب نظر عمومي را نمي‌توان به جشن نشست. آنچه كه در اين ميان اهميت دارد، اما حضور و مشاركت فراگير تمامي گروه‌هاي سياسي در انتخابات سراسري است.

مشرف كه هنوز دل از رداي ستاره‌دار نظامي‌اش نكنده آن‌قدر هوشيار است كه علي‌رغم تمامي اختلا‌فات و شايد نفرت از اين دو سياستمداري كه خود بركنار و تبعيد كرده، اكنون كه خود را تحت فشارهاي‌بين‌المللي مي‌بيند و اوضاع داخلي را هم بيش از آنكه به كام خود تصور كند مطلوب تندرويان و افراطيون مي‌يابد با سر فرود آوردن در برابر راي دادگاه عالي - آن‌هم در شرايطي كه نقض اين حكم و عمل بر خلا‌ف آن با توجه به سوابق مشرف چندان دور از ذهن نبود- هم به تقليل فشارها بر خود بينديشد و هم به تبع اين آزادي مشاركت، با حضور پررنگ‌تر مردمان با هر باور و عقيده‌اي راه را براي انتخاباتي گسترده‌تر فراهم كند. ژنرال پاكستاني مي‌داند كه به ميدان كشاندن عموم مردم، حتي در همان مناطق دور افتاده و عملا‌ خارج‌شده از كنترل دولت، تا چه ميزان مي‌تواند پايه‌هاي حكومت را مستحكم‌تر كند.

مشرف با همين نگاه اين بار مي‌خواهد سفره‌اي رنگارنگ براي پاكستاني‌ها بگستراند تا آنها را از نشستن بر سر خوان تندروها باز‌دارد.

رئيس‌جمهوري پاكستان از سوي ديگر هنوز سخنان تند آمريكايي‌ها را چه آن زمان كه پس از 11 سپتامبر او و كشورش را به نابودي تهديد مي‌كردند و چه اكنون كه به بهانه عدم مقابله با طالبان و القاعده تهديد به دخالت نظامي مي‌كنند از ياد نبرده و مي‌داند تنها با تكيه بر همين مردم - از هر گروه و با هر باوري- است كه مي‌تواند در برابر تهديدگران استوار بايستد. مشرف با تن دادن به بازگشت دو رهبر مخالف خود و حضور آنان در انتخابات، خود راضي‌تر از هر كس ديگري از پاي خوان انتخابات برمي‌خيزد.

حزب‌الله

روزنامه حزب‌الله در سرمقاله امروز خود با عنوان انحصار طلبي سياسي آورده است: يكي از بركات انقلاب اسلامي ايران شكستن حصار انحصار طلبي قدرت در حاكميت سياسي بود به اين معنا كه قدرت فقط در انحصار خاندان وابسته به پهلوي است و تمامي ملت ايران در تمامي نسلها بايد تسليم اين انحصار كه هيچ مبدا، عقلي، ديني، عملي و قانوني نداشت باشند
و همه جريانات ملي و مذهبي بايد تابع بي چون و چراي احزاب دولت ساخته رستاخيز و ايران نوين بر اساس تفكر سلطنتي باشند، اكنون چندي است كه متاسفانه كه اين بيماري انحصار طلبانه در خطوط سياسي كشور به يك اپيدمي فراگير تبديل شده است به طوري كه ايثارگري و رزمنده بودن در انحصار يك گروه، اصلاح?طلبي در انحصار ديگري و اصولگرايي در حلقه بسته بعضي ديگر و سياسي بودن و دلسوزي براي نظام در انحصار بخشي ديگر ميباشند و اكنون هم حزب الله در انحصار انصار حزب الله كه در سالهاي گذشته به نام حزب الله و به كام ديگران با ايجاد نارضايتي در اقشار مختلف مردم است حزب الله را تكه تكه كردند و حزب اللهي بودن را با منش و رفتار خود محك زده و ديگران را متقلب ميدانند. خداي را شاكريم كه با ظهور حزب الله در مجلس شوراي اسلامي به عنوان فراكسيون حزب?الله و تشكيل ائتلاف بزرگ حزب الله در انتخابات مجلس شوراي اسلامي دوره هشتم و چاپ روزنامه حزب الله و دهها مجله حزب الله و بيان هويت اصلي حزب الله و ارائه نظريه تشكيل دولت در سايه حزب الله با اهداف امر به معروف و نهي از منكر و ايجاد آمادگي براي تشكيل دولتهاي بعدي و حضور تمامي گرايشات سياسي در طيف گسترده از چپ تا راست با طرح تئوري يك به علاوه بي نهايت يعني ملت بي نهايت با يك رهبري، بر خط تمامي انحصار طلبيها پايان داد و فصل جديدي در حيات سياسي كشور را رقم زد، صراط مستقيمي كه همه را دعوت به اتحاد ملي مي نمايد و در مقابل چشمان حيرت زده دشمنان داخلي و خارجي شكستن انحصار طلبي سياسي را از هر نوع آن چه سياسي و اقتصادي يا فرهنگي و غربي را نويد مي دهد، و بايد به شجاعت نمايندگان مجلس شوراي اسلامي مرحبا گفت كه با پيش قدم شدن در مسير اتحاد ملي به پيام رهبري لبيك گفتند و اين نشان از آن است كه مدرسها، بهشتيها و مطهريها در روح مجلس شوراي اسلامي زنده است و با در هم نورديدن انحصار گري فراكسيوني، فراكسيون حزب?الله را با حضور تمامي دلسوزان انقلاب اسلامي تشكيل و مرزهاي انحصار?طلبي سياسي را شكستند. نويد ديگر اينكه صدها دبير كل حزب سياسي كشور با ارسال نامهاي به محضر مبارك مقام معظم رهبري خواستار ديدار با ايشان در مسير تحقق اتحاد ملي و عدالت سياسي در كشور شده اند اين وقايع طليعه دار تحقق استراتژي اعلام شده توسط رهبري در خصوص اتحاد ملي و انسجام اسلامي است. اين وقايع نشان دهنده آن است كه نسل اول يعني بنيانگذاران و رهبران انقلاب اسلامي همراه با نسل دوم يعني مدافعان و سازندگان انقلاب و نسل سوم وارثان و تداوم گران آن همدل و هم زبان در زير چتر گسترده حزب الله كه وابسته به هيچ حزب و گروه و شخصيتي نيست در امتداد ولايت همراه با روحانيت انقلابي آماده اند تا در اردوگاهي به بزرگي ايران و به گستردگي نفوذ مندي در جهان اسلام در مقابل تمامي توطئه ها و دشمنان داخلي و خارجي مقاومت حماسه سازي را آغاز نمايند. اما چند نكته از باب امر به معروف و نهي از منكر به انحصار طلباني كه هنوز آب در هاون ميكوبند و با به?كارگيري شيوههاي مختلف از قدرت و سياست ميخواهند تمامي ارزشهاي يك ملت را در خانواده كوچك گروهي خود مصادره كرده و ملت ايران را سياهي لشگري براي رسيدن به قدرت ميدانند ارائه نماييم: 1_ قدرت ملي ايران عظيم تر از آن است كه در حصار انحصار طلبي چند شخصيت يا حزب و گروه سياسي قرار گيرد لذا توصيه مي شود به آغوش ملت بازگرديد كه يد الله مع الجماعه / ان تنصروا الله ينصروكم/ نصرمن الله و فتح قريب . 2_ نهاد روحانيت يك بار ديگر به رسالت خود به عنوان رهبري ديني و معنوي و پرچم داران نهضت اسلامي ايران در طول تاريخ حيات سياسي كشور عمل نمايد و در يك نشست صميمانه در محضر مقام معظم رهبري به دنيا اعلام كنند كه نهاد روحانيت در مسير اتحاد ملي حركت ميكند. 3_ احزاب و تشكل?هاي سياسي وابسته به قدرت سياسي دست از انحصار طلبي برداشته و با برقراري عدالت سياسي فضاي مشاركت سياسي اقشار مختلف مردم و نخبگان را فراهم نمايد. 4_دولتمردان با شكستن ديوارهاي انحصار به اين معنا كه فقط آنها خير و صلاح ملت را ميدانند و يك ملت بايد تابع محض باشند درهاي تصميم سازي و تصميم گيري را به روي ملت باز كنند و با هماهنگي با مجلس شوراي اسلامي و قوه قضائيه در مسير آ شتي ملي براي تحقق اتحاد ملي قدم بردارند. 5_ملت ايران به تبعيت از مقام معظم رهبري و تحقق آرمانهاي امام راحل با يك اقدام ملي با به كارگيري تمامي قدرت، ثروت، استعدادها و امكانات ملي وارد صحنه شده و براي تحقق اتحاد ملي با به كارگيري قدرت ملي ايران با عنايت خداوند متعال و رهبري مشكلات كشور را حل و توطئه هاي دشمن را نابود كنند به اميد آن روز .

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری