کد ۲۸۲۷۲۴
انتشار: ۰۹:۴۲ - ۰۹-۰۴-۱۳۹۲

مگسی را کشتم...

چشم ها و حنجره ها

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
 
سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه تلخ تو را سُرسُره ها می فهمند
 
یک نگاهی به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند


 قتل مگس

مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست بد است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من میچرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به آن حد گندم

ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم
 
لینک منبع
 

 

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
برچسب ها: شعر
ارسال به دوستان
captcha
نجف‌حمال هم چاقوی ضامن‌دار را اختراع کرد، هم چاقوکشی را رواج داد «افسردگی ساعت بدن» چیست؟ نشانه‌هایی که ممکن است در خواب شما پنهان باشند ۷ تا از بهترین فیلم‌های هنرهای رزمی در دهه ۲۰۲۰ میلادی ژست دست در جلیقه در پرتره‌های تاریخی؛ رسمی که از یونان باستان آمد ۶ اشتباهی که کباب را خشک و بی‌مزه می‌کند + روش تهیه کباب کوبیده رازهای کلامی دروغ‌گوها: گوش‌ها را باور کنید، نه چشم‌ها! چرا بعضی‌ها همیشه پشت سر دیگران حرف می‌زنند؟ چرا سربازان انگلیسی «کت قرمز» می‌پوشیدند؟ تاریخ تاج‌گذاری کوروش بزرگ؛ مرز میان واقعیت تاریخی و حافظه جمعی «ارتش سفالین» را چه کسانی ساختند؟ بزرگترین «کوه‌های گمشدۀ زمین» کجا قرار داشته‌اند؟ آن‌قدر دنبال بهتر شدن نباشید که زندگی را فراموش کنید! تفاوت احساس گناه و احساس مسئولیت( اینفوگرافیک) اصطلاحات پشت بسته قهوه چه معنایی دارند؟؛ راهنمای انتخاب قهوه معجزه نجات از بی‌نظمی؛ این یک ترفند ساده خانه شلوغ شما را سامان می‌دهد!