کد خبر ۲۹۴۲۹
تاریخ انتشار: ۰۹:۳۴ - ۲۹ آبان ۱۳۸۶ - 20 November 2007
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسايل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه گزيده برخي از آنها در زير مي‌آيد.


   
كيهان

روزنامه كيهان در سرمقاله امروز خود به قلم محمد ايماني تحت عنوان «پدرخوانده ها و شرايط ويژه» آورده است: پدرخوانده ها مدت هاست مانند كسي كه روي آتش ايستاده يا كك به جانش افتاده باشد، با هيجان تمام هشدار مي دهند شرايط كشور ويژه و بحراني است، اوضاع خطرناك است، مملكت در كام خطر است و بايد با شعار نجات ملي، «ائتلاف گسترده براي نجات كشور» تشكيل داد. آنها كه با همه سوءاستفاده ها، نه به هاشمي رفسنجاني رحم كردند و نه به خاتمي و كروبي، حالا ادعا مي كنند كه بايد حتي از جبهه اصولگرا هم يارگيري كرد.

بيراه نمي گويند پدرخوانده ها. آنها شامه تيزي دارند و تجربه اي طولاني. خوب فهميده اند كه وضعيت قرمز است. اما وضعيت بحراني براي آنهاست نه براي ملت و كشور. با اين وجود بايد مثل هميشه محملي بسازند و سپر بلايي بچينند از كشور و ملت و رجال سياسي، شايد اين بار هم از خطر بجهند. آنها خطر را از 5 سال پيش فهميدند، آنجا كه كار در انتخابات شوراها گره خورد. مردم دست اباحه مسلكاني را كه قرباني كردن همه چيز و همه كس را روا مي دانستند و ماسك جمهوري خواهي و آزاديخواهي و اطلاع رساني بر سيما داشتند، خوانده بودند اگرچه از عمق ستم آنان بي خبر بودند...

مقدمه را نبايد طولاني كرد. از اين قصه پرغصه، كتاب ها بايد نوشت و اين ستون، گنجايش چنداني ندارد. پس بسنده كنيم به مرور خاطرات چند تن از مهره هاي ميداني آن جريان كه اينك دست بر قضا در آن سوي آب ها در ينگه دنيا اقامت گزيده اند. يكي از آنها كاريكاتوريست زنجيره اي مقيم كاناداست كه در روزنامه ها و مجلاتي چون همشهري، زن، نشاط، عصر آزادگان، اخبار اقتصاد، صبح امروز، آفتاب امروز، مشاركت، بهار، آزاد، بنيان، ايران فردا و... همكاري نزديك و ديرپايي با پدرخوانده ها داشته و خاطراتش را مدتهاست منتشر كرده است. او از جمله مي نويسد:

«بسياري از شما نام احمد- س را هم نشنيده ايد. او را ژنرال مي ناميدند و بسياري بدون اجازه اش آب نمي خوردند. در ماجراي دادگاه كرباسچي دو بار نامش مطرح شد و از كرباسچي پرسيدند چرا چاپخانه متعلق به شهرداري را به قيمتي بسيار نازل به س فروخته است. «س» زماني مديركل مطبوعات داخلي بود و چند ماهي سردبير همشهري شد... با راه افتادن صبح امروز ] به مدير مسئولي سعيد حجاريان[ «س» عملاً سكاندار روزنامه بود... زماني كه روزنامه هاي صبح امروز و آفتاب امروز توقيف شدند، گفته مي شود سود «س» بالغ بر 750 ميليون تومان بود. در روزگاري كه اكثر روزنامه ها ضرر مي دادند، او توانست ساختمان ديگري براي صبح امروز خريداري كند... هزينه اصلاح طلبي را روزنامه نگاران دادند ولي آدم هاي پشت پرده اي چون «س» نه تنها هزينه ندادند كه هزينه هاي بقيه را در قلك اندوختند. گفته مي شود او مدتي پيش براي معامله اي بزرگ به كانادا آمد اگر از او خبر داشتيد به ما هم بگوييد. دلمان عجيب تنگ شده!... بهار 76 اوج كار ما در همشهري بود... ويژه نامه هاي انتخاباتي ستاد «خ» را كه حاجي مسئول آن بود، در همشهري صفحه بندي و چاپ مي كردند ولي به دليل منع قانوني به نام روزنامه هاي ديگر چاپ مي شد... همشهري مؤسسه عريض و طويلي بود، كاغذبازي در اوج و عشق خدمت ته چاه افتاده بود. روابط پشت پرده، مثلث هاي عشق، ارتباطات فراازدواجي و... تا آنجا كه دو تن كه از مديران مجبور به رفتن از مجموعه شدند. ]... تفصيل اين ماجرا در سايت كاريكاتوريست مذكور آمده است[... رواج روابط غيرحرفه اي بخصوص در روزنامه هاي تازه شكل گرفته اقتصادي از حالت نهفته ، تبديل به روال عادي مي شود در گرفتن آگهي، پورسانتاژ، جذب دختران خبرنگار فاقد كيفيت ژورناليستي و واجد كيفيات فيزيكي... بعداً در روزنامه هاي ديگر ديدم كه چگونه مدير فلان وزارتخانه مي تواند اخبار مورد نظرش را در مطبوعات مورد نظر به چاپ برساند و اخبار انتقادي را راهي سطل زباله كند، فقط كمي خرج دارد. يادمان مي رود كه با چه هدفي وارد مطبوعات شده ايم... وقتي روزنامه لطيف صفري ]نشاط[ توقيف شد، شمس]الواعظين[ با صاحب مجوز عصر آزادگان به توافق رسيد. حس كردم كه صفري از پشت خنجر خورده و كسي آنچنان تحويلش نمي گيرد... سر خم كردن جلوي عطريان]فر[ خيلي سخت بود... آمده بود اخبار اقتصاد و دنبال شمس مي گشت. آمده بود آنجا تا قرار آگهي كارگزاران با عصر آزادگان را بگذارد و همان مسئله اي شد كه بعدها ميان بچه هاي مطبوعات دهان به دهان گشت. طرفداري شمس از «هـ» به بهاي 48 ميليون تومان آگهي... بچه هاي عصر آزادگان سر چرخش مشهود به آن سمت معترض بودند. قيافه محمد قوچاني هم ديدني بود و گاه شمس مجبور مي شد براي رد گم كردن، مطلبي انتقادي عليه «هـ» چاپ كند. هر وقت سر و كله فرنود آنجا پيدا مي شد مي توانستيم حدس بزنيم آگهي جديدي، عكس جديدي انداخته يا... شمس الواعظين آدم دوست داشتني است ولي گمان نكنم كسي بتواند كاملا به او اعتماد كند حتي نزديكترين كسانش. اين امر شايد بستگي به نسبي گرايي فوق العاده اش در مسائلي باشد كه سال ها قبل در آنها بيش از حد مطلق گرا بوده است...».

خاطرات بعدي مربوط به خانم روزنامه نگاري است كه مدت ها در روزنامه هاي همشهري، زن و نشريه آفتابگردان فعاليت نزديك داشت و بعدها در خدمت راديو فردا (سازمان سيا) و پايگاه اينترنتي آمريكايي «واشنگتن پريزم» درآمد. او آنقدر مورد اعتماد قرار داشت كه از سوي مدير مسئول روزنامه زن به گفت وگوها و سفرهاي ويژه فرستاده شد و همپاي ثابت وي در كوهنوردي و اسب سواري بود. او با هماهنگي مدير مسئول به ملاقات بيوه شاه معدوم در آمريكا رفت و درصدد بود مصاحبه هايي هم با بني صدر و سلمان رشدي ترتيب دهد اما بنا به دلايل امنيتي از اين كار بازماند. اين خبرنگار در خاطرات خود كه در روزنامه كويتي القبس چاپ شد، مي نويسد: «هنگامي كه در روزنامه زن به مدير مسئولي فائزه هاشمي فعاليت داشتم، وي از سوي روزنامه بوستون گلوب براي ديداري از آمريكا دعوت شد اما به من پيشنهاد كرد كه به جاي وي به اين سفر بروم. در اين سفر با عطريانفر از همشهري، شهلا شركت از مجله زنان و مژگان جلالي از روزنامه ايران نيوز همراه بودم و در ميهماني ويژه جورج سوروس ]ميلياردر صهيونيست آمريكايي و سرمايه گذار اصلي شورش هاي مخملين در گرجستان و اوكراين[ شركت كرديم...»

او همچنين مي نويسد: «به همراه 30 روزنامه نگار از كشورهاي مختلف در برنامه فشرده يك ماهه راديو آزاد اروپا (راديو فرداي بعدي) در پراگ حاضر شدم و با اسم مستعار كامليا نكايي همكاري كردم... روزنامه زن در ايران مرا از دوردست ها صدا مي كرد... احساس كردم چه قدر به كار در ايران علاقمندم... فائزه مي گفت پدرم با روزنامه مخالفت و آن را تعطيل كرد. ]اين نكته را كاريكاتوريست مورد بحث در نوشتار حاضر هم تاييد مي كند[... موافقت خانواده رفسنجاني براي ملاقات با خانواده سلطنتي كار ناپسنديده به نظر مي رسيد اما اين امر با موافقت و حمايت كامل فائزه هاشمي انجام شد. مصاحبه اي كه نوار كاست آن نزد يكي از دوستان آمريكايي پنهان شد و هيچ وقت منتشر نگرديد... فرح از من خواست تا شادباش هايش را به مدير مسئولم برسانم و بگويم او زن بسيار مدرن و پيشرفت گرايي است...».

وقتي پدرخوانده ها، معيارهاي انساني- ديني و ملي كه جاي خود دارد- را به هم ريختند و «غفلت»ها و «كوتاهي»ها يا «منفعت طلبي»ها، ميدان را براي آنها فراهم كرد، طبيعي بود كه جوانكي مثل شهرام جزايري گروهي از نمايندگان مجلس ششم و مديران برخي مطبوعات و احزاب كذايي را با دادن چند صد ميليون تومان ناقابل به هركدام، رام و خلع سلاح كند. يا طرف اماراتي بتواند با رشوه دادن و شل كردن غيرت در برخي مديران وزارت نفت، گاز ايران را به مدت 52 سال و با 41 برابر زير قيمت (514. دلار به جاي 023 دلار) بخرد؛ همين طور رشوه نيم ميليون دلاري كيش اورينتال (وابسته به يك ديپلمات سابق حاضر در مذاكرات هسته اي) يا رشوه 51 ميليون دلاري شركت نروژي استات اويل براي عقد قرارداد.

اباحه گري، رواداري، زد و بند و سوداگري بر سر حقوق و منافع مردم تا آنجا رسيد كه آن ديپلمات كاسبكار ديگر، اطلاعات كشور را به طرف مخاصمه گزارش كرد و پيغام هايي منتقل كرد حاكي از اين كه چرا در فشار و صدور قطعنامه و تهديد و تحريم تعلل مي كنيد! شما را به خدا جك استرا وزير خارجه وقت انگليس حق نداشت در بازگشت از سفر تهران بگويد اين سفر براي حمايت از اصلاح طلبان سكولار- اسم مستعار دين فروشي و ملت چاپي- بود؟ پارلمان اروپا حق نداشت از متحصنان مجلس ششم حمايت كند و انتخابات مجلس هفتم را به خاطر آنها نامشروع بخواند؟ براستي آن جماعت حزبي شبه روزنامه نگار پشت درهاي بسته چه حرف مشتركي با خاوير سولانا در سفرش به تهران داشتند؟ و...

اين قصه سر دراز دارد و گشودنش جز بوي مشام آزار تعفن پراكنده نمي كند. بگذاريم و بگذريم. آري هوا پس است. شرايط ويژه و بحراني است. روي كار آمدن اصول و حاكم شدن آرمان ها به انتخاب ملت، آب در لانه شان ريخته است. نه احمدي نژاد مقدس است و نه مجلس و دولت اصولگرا، اما واقعيت اين است كه همين رويكرد نه چندان كامل به اصول، خواب از چشمان جماعت بي وجدان و انصاف ربوده است.

ايران

روزنامه ايران در يادداشت امروز خود تحت عنوان «پايان هژمونى دروغ هاى بزرگ» به قلم مجتبى زارعى آورده است: تنگناهاى آمريكا در پرونده هسته اى ايران چيست به ديگر سخن مشكله اصلى آمريكا در اين پرونده كدام است و آن مشكل به كدامين خصيصه آنها بازگشت دارد نقيض اين پرسش نيز آن است كه گشايش امور ايرانيان در اين پرونده محصول چه صفات و تدبيرى در طرف ايرانى است

متخصصان رسانه اى برآنند كه اساساً مشكله اصلى سياستمداران آمريكا، «مشكل بيانى» است. مشكل بيانى آمريكا نيز محصول دروغ هاى بزرگى(Biglie) است كه سياستمداران آمريكايى مسبب آن هستند. قرار گرفتن مردمان جهان در وضعيت راهبرد دروغ هاى بزرگ قدرت هاى تماميت خواه، زيست بوم جهانيان را در دهه اخير با ترديد، دودلى و شك همزاد كرده است.

يادداشت ها و گفتار هاى تيرى مارى ميسان نويسنده مشهور فرانسوى و مؤلف كتاب دروغ بزرگ، روژه گارودى صاحب نظر و نويسنده مسلمان فرانسوى و نيز ينسوسكى مؤلف كتاب افسانه يازدهم سپتامبر و مايكل مور نويسنده كتاب «سفيد پوست هاى احمق» و بسيارى از خبرگان سياست و رسانه، هر يك مؤيد افشاى وجوهى از دروغ هاى بزرگ سياستمداران آمريكايى در تحولات جهانى است. دروغ هايى كه اكنون گريبان طرف آمريكايى را مى فشرد و ملت ها را بر آن داشت كه راه خويش را از راه آمريكا جدا كنند.

شگفتى آنجاست كه بسيارى از راهبردهاى دفاع ملى و فراملى آمريكا هم بر مبناى دروغ هاى بزرگ ابتنا يافته كه بعضاً با همان براهين كاذب به حملات و تعرضات پيش دستانه عليه ملت ها، دولت ها و نهضت هاى آزاديخواه نيز منتهى مى شود. اما افشاى دروغ ها، كم كم حساسيت هاى مخاطبان را برانگيخت و آنها را بر آن داشت تا به روند توليد پيام هاى صادره از آمريكا شك كنند. شك منتشره در عالم و آدم از پيام هاى آمريكا اكنون به روال جارى دنيا تبديل گرديد. اكنون هر نوع بيان و پيام رسمى صادره از آمريكا با تحليل هرمنوتيكى گيرندگان پيام مواجه مى شود. گو اين كه به محض بيان نظر و انتشار هر گفتارى از دولت آمريكا، مردمان جهان سعى مى كنند در ابتدا روانشناسى ذهنى (Subjectivity) سياستمداران آمريكا و روحيات ايشان (Geist) را مورد بازخوانى و بازانديشى قرار داده و طى يك آيند و روند تفسيرى، اتقان پيام ها و ادعاهاى آنها را در مدار حقيقت بين خود پالايش كنند.

از اين رو مردمان جهان اكنون سعى دارند براى تفسير ناگفته هاى ذهن دولت آمريكا در ابتدا با آنها در فهم كلام و بيان شراكت كنند اما پس از دريافت حقيقت از هزار توى نيت آنها، خود حكمى جديد و مغاير با فرمان هاى رسمى آمريكا صادر نمايند.

پرونده هسته اى ايران بر روى چنين خرابه ها و ويرانه برج هاى دوقلو و باتلاق عراق و ديگر ناكامى هاى منطقه اى و جهانى آمريكا گشايش يافت و بنا گرديد. دولت نهم از بدو امر نسبت و ماهيت تعامل قدرت هاى سلطه جو با پرونده هسته اى را پس از تشخيص به درستى تبيين كرد. لذا پس از كشف آميختگى جنگ رسانه اى (Media war) غرب با لسان حقوقى آژانس در مواجهه با حقوق ايرانيان بر آن شد كه براى فهم و شعور حقيقت جوى مردمان عالم حساب ويژ ه اى باز كند و بر ويرانه ها و از هم گسيختگى فن زبانى و دستور گفتارى آمريكا كه مشكله اصلى زبانى آنهاست، زبانى منطبق با حقيقت و مقرب به فطرت بنا نمايد. متعاقب اين دقت نظر و باريك بينى، دولت منتخب ملت مصمم شد تا از هر گفت وگويى آراسته به زبان علم، منطق و حقوق در پرونده هسته اى استقبال كرده و هر پروژه و طرحى مزين به لسان سياست و سفسطه را مردود بنامد. اين زبان جديد به استخدام درآمده در دولت نهم، همان زبان باطنى مردمان عالم است كه فارغ از فن دستور و آئين نگارشى آمريكا و قدرت هاى بزرگ با يكديگر تعامل و داد و ستد دارند و از دروغ هاى بزرگ شوارتسكف، رامسفلد، ديك چنى و بوش به تنگ آمده اند.

نتيجه اين كه فن دستور زبانى آمريكا به دليل آميختگى با سفسطه و سياست مصطلح، طرف مغلوب در پرونده هسته اى ايران و زبان جديد جمهورى اسلامى به دليل تقريب با حقيقت و همزبانى با شعور ملت ها، جبهه پيروز آن به شمار مى آيند. پس احترام و ادب آژانس هسته اى به حقوق ملى ايرانيان پيروزى اول اين ملك و ملت و مغلوبه شدن فن دستور زبان سياستمداران آمريكايى در منظر و مرآء عالميان پيروزى دوم دولت و ملت در عرصه جهانى است.

قدس

روزنامه قدس در سرمقاله امروز خود با عنوان «جايگاه بوش در بين نخبگان اجرايي آمريكا» به قلم غلامرضا قلندريان آورده است: «هري ريد» رهبر حزب دمكرات آمريكا در موضعگيري بسيار حساس و جدي كه حكايت از وخامت اوضاع سياست داخلي آمريكا دارد، با لحني تند، گفت: بوش به حيواني وحشي و خطرناك تبديل شده است كه بايد هرچه سريع تر كسي در برابرش بايستد و او را سرجايش بنشاند.

رهبر دمكراتهاي سناي آمريكا در ادامه افزود: بايد كسي اين حيوان وحشي را مهار كند، بوش خطرناك شده است، و ما به نوبه خود نبايد به وي اجازه دهيم هر ميزان كه اراده كند، بودجه نظامي در اختيار داشته باشد.

سخنان فوق، هر خواننده اي را در وهله نخست متوجه جريانها و اشخاص آمريكا ستيز و رهبران القاعده و سمپاتهاي آنان مي نمايد.

اين اظهارها در جامعه آمريكا از سوي شهروندان عادي مطرح نشده، بلكه از سوي نخبگان كلان اجرايي اين كشور بيان گرديده است. به عبارت ديگر، ادعايي است كه از سوي رهبر يكي از دو حزب مدعي قدرت آمريكا عنوان شده است.

ادبيات مذكور قبل از آنكه تصادفي باشد، از روي تأمل و نگرشي حسابگرانه به كار گرفته شده است. صفت منسوب به جرج بوش از يك آنارشيسم گسترده حكايت مي كند كه در ساختار قدرت كنوني جهان تبلور يافته و آمريكا پرچم دار آن است.

يكجانبه گرايي كاخ سفيد در سالهاي اخير و بي توجهي حاكمان و سردمداران ايالات متحده به سازمان ملل، در تصميم گيريهاي كلان بين المللي، نه تنها جامعه جهاني را از منزوي نمودن بيش از پيش مجامع حقوقي بين المللي به ستوه آورده، بلكه صاحبان قدرت در واشنگتن را نيز به واكنش با ادبيات شايسته شخصيت بوش وادار نموده است تا از اين منظر بتوانند از سياستها و زياده خواهيهاي جنگ طلبان پرده بردارند.

دروغهاي فرمانده جنگ عراق در خصوص ادعاهاي بي اساسي كه هيچ گاه مدركي در خصوص تأييد آنها از سوي همكاران و دستياران رئيس جمهور آمريكا ارايه نشده، همگي بيانگر اين موضوع است كه محبوبيت وي نزد افكارعمومي، در سراشيبي سقوط قرار گرفته است.

تبليغات و تلاش رياكارانه بوش يادآور حقه بازي و سوءمديريت «ليندن جانسون» است كه ايالات متحده را به جنگ ويتنام رهنمون ساخت.

جانسون به مردم آمريكا دروغ گفته بود و سربازان آمريكايي هيچ فتح و ظفري در ويتنام كسب نكردند، جز آن كه گورستان آرامي براي جوانان آمريكايي فراهم شده بود.

ادعاهاي نئومحافظه كاران كاخ سفيد براي توجيه حمله به عراق در اذهان عمومي نمي تواند قابل دفاع باشد. اين در حالي است كه دستگاه عريض و طويل غول رسانه اي تاكنون با دروغهاي سفارشي سردمداران جنگ طلب آمريكا، افكارعمومي را با سخناني كاذب، به آينده اي اميدواركننده وعده داده اند كه تحقق نيافتن آن واكنش گسترده عمومي را در قالب تظاهرات در شهرهاي گوناگون آمريكا، به دنبال داشته است.

تيم جرج بوش با ادعاهايي از قبيل وجود سلاحهاي كشتارجمعي در عراق، ارتباط القاعده و صدام، احتمال حمله تروريستي صدام به آمريكا، خطرناك بودن صدام براي منطقه خاورميانه و ... تلاش نمود مردم آمريكا را با سياستهاي يكجانبه گرايانه خود همراه نمايد؛ ولي گذشت زمان و عدم توفيق ارتش آمريكا در راستاي اهداف اعلام شده، خلاف ديدگاه هاي مقامهاي اين كشور را اثبات نمود.

رهبر حزب دمكرات سناي آمريكا در بيان ميزان توحش جرج بوش گفت: او هر روز به دنبال افزايش بودجه نظامي است، گويي نمي داند كساني كه از ادامه اين جنگ زيان مي بينند، سربازان، بودجه كشور و ماليات دهندگان آمريكايي هستند.

اكنون ماليات دهندگان آمريكايي با پشتيباني مالي خويش، حاكمان جنگ طلب را در پيگيري اهدافشان ترغيب مي كنند. به عبارت ديگر، در اين داد و ستد، مردم آمريكا ماليات مي دهند و در قبال آن جنازه تحويل مي گيرند.

سرمايه هاي مالي آمريكا در حالي كه مي تواند صرف عمران و آباداني اين كشور گردد، در راستاي رسيدن به اهداف نئومحافظه كاران هزينه مي شود. اين در حالي است كه طوفان كاترينا چگونگي امداد رساني به شهروندان اين كشور را در معرض قضاوتهاي گسترده اي قرار داد؛ به نحوي كه اكنون بي توجهي دولتمردان آمريكايي به شهرونداني كه بخشي از هزينه هاي دولت را تأمين مي كنند، از سوي محافل رسانه اي و روشنفكري، مورد اعتراض و انتقاد جدي قرار گرفته است.

اكنون، استعمال مفاهيمي كه بيانگر عملكرد جرج بوش در سالهاي حضورش در قدرت است، مي تواند گوشه اي از شخصيت توسعه طلبانه او را به تصوير بكشد.

در هفته هاي اخير، شاهد تظاهرات شهروندان آمريكايي در اعتراض به استمرار حضور نيروهاي اين كشور در عراق بوديم و تظاهركنندگان آمريكايي از بوش به عنوان جنايتكار جنگي ياد كردند. با اين مفاهيم مي توان جايگاه رئيس جمهور آمريكا را در ميان افكارعمومي جستجو كرد و اين عبارتها بيان كننده قضاوت مردم اين كشور در مورد سياستهاي جرج بوش است.

ناكامي رهبران واشنگتن در دستيابي به اهداف اعلامي در عراق و افغانستان، تاكنون توانسته با انتقادهاي گسترده دمكراتها روبرو گردد و به عنوان پله ترقي و صعود اين حزب در رقابتهاي آتي انتخاباتي و همچنين به عنوان يك سرمايه تلقي شود.

بر اساس اظهارات «هري ريد» وحشيگري جرج بوش مي تواند علاوه بر پافشاري در عراق، از طريق افزايش بودجه نظامي- با وجود تأكيد اكثريت كنگره، يعني دمكراتها مبني بر خروج اين كشور از عراق- در خصوص پيش داوري قبل از ارايه گزارش آقاي البرادعي درباره پاسخهاي ارايه شده از سوي ايران، و تكرار مواضع گذشته فارغ از نتيجه به دست آمده از برنامه كاري ايران و آژانس، با وضوح بيشتري نمايان گردد.

شايان ذكر است، «باراك اوباما» نامزد دمكرات انتخابات رياست جمهوري آمريكا در واكنش به اظهارات جرج بوش در خصوص به كارگيري عبارت جنگ جهاني سوم، تأكيد نمود: ديپلماسي گاوچراني ديگر كارايي ندارد!

به نظر مي رسد، يكجانبه گرايي جناح بازها در سياست خارجي از حمايت مردم و نخبگان در جامعه آمريكا برخوردار نيست و به كارگيري الفاظي از قبيل «گاوچران»، «جنايتكار جنگي» و «حيوان وحشي» در جامعه اي مدعي تمدن و پيشرفت، بيان كننده عمق نفرت و انزجار از سياستهاي سكاندار سياست خارجي اين كشور است.

جمهوريخواهان بايد بدانند، ادبيات رايج كنوني محافل رسانه اي و نخبگان ايالات متحده، برآيند اذهان عمومي است كه نتيجه آن به زودي در انتخابات 2008 متجلي خواهد شد.

جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري اسلامي در سرمقاله امروز خود تحت عنوان «آژانس ناتوان است» آورده است: واكنش هائي كه در برابر گزارش محمد البرادعي مدير كل آژانس بين المللي انرژي اتمي درباره فعاليت هاي هسته اي ايران مشاهده شده براي ارزيابي توان اين نهاد بين المللي زمينه مساعدي را فراهم ساخته است .

بسياري از كشورهاي بيطرف و بي غرض از اين گزارش استقبال كرده اند لكن در اين ميان برخي كشورها نيز به تحريك محافل صهيونيستي سعي داشته و دارند با ايجاد ابهام و دامن زدن به جو بي اعتمادي برشكست خود در مرحله تبديل موضوع فعاليتهاي صلح آميز هسته اي ايران به جنجالي بين المللي و بزرگ نمائي آن براي تامين اهداف سلطه جويانه سرپوش بگذارند و حتي شكست خود را « شكست آژانس » معرفي كنند!

خصمانه ترين مواضع در اين زمينه را رژيم اشغالگر صهيونيستي عليه گزارش البرادعي اتخاذ كرده و ضمن ادعاي « شكست آژانس در افشاي هدف ايران براي ساخت بمب اتمي » آژانس را « ناتوان » معرفي كرده است .

در واقع رژيم صهيونيستي با اين مواضع خصمانه اش جامعه جهاني را به تمسخر گرفته و در عين آنكه ارزشي براي « ان . پي . تي » و تعهدات و محدوديت هاي ناشي از آن قائل نيست و هرگز تمايلي به پذيرش عضويت ان . پي . تي نشان نداده است بطور همزمان با در اختيار داشتن دستكم 200 كلاهك اتمي مفاد ان . پي . تي را پيشاپيش زير پا گذاشته ولي براي اعضاي « ان . پي . تي » و براي جامعه جهاني تعيين تكليف مي كند و به منظور تشويق ديگران براي دنباله روي از خود عربده مي كشد تا بلكه بيشتر جلب توجه نمايد.

موضوع تمسخرآميز قضيه اينست كه اسرائيل همان دلايلي را كه نشانه ضعف و ناتواني آژانس در برخورد بارژيمهاي مخالف « ان . پي . تي » است براي اثبات ضرورت برخورد با اعضاي « ان . پي . تي » مطرح مي سازد و جالب اينكه هيچ اعتراض محسوسي را از سوي ساير كشورها شاهد نيستيم .

خوبست يكبار براي هميشه به آسيب شناسي اعتبار آژانس بپردازيم تا دريابيم آيا واقعا آژانس ناتوان است علل و عوامل موثر در ناتواني و ضعف آن چيست و چگونه مي توان بر اين ضعف و ناتواني فائق آمد دلايل روشني وجود دارند كه نشان مي دهند آژانس بين المللي انرژي اتمي به خودي خود موجوديتي ناتوان و ضعيف است ولي مسئله اينست كه دقيقا همانهائي كه براي چندين دهه از ضعف و ناتواني اين ساختار بين المللي بهره برده اند اكنون با طرح موضوع ناتواني آژانس مي خواهند آنرا به ابزاري تهاجمي عليه كشورهاي عضو آژانس مبدل سازند و انتقام شكست هاي خود در جاهاي ديگر را با ابزار آژانس از ايران بگيرند.

براي درك بهتر ابعاد اين مسئله لازم است به اين نكته توجه كافي داشته باشيم كه اصلي ترين فشارهاي خصمانه عليه فعاليتهاي صلح آميز هسته اي ايران دقيقا از جانب كشورهائي سرچشمه مي گيرد و هدايت مي شود كه دشمني آنها در ابعاد سياسي عليه ايران براي چندين دهه بصورت علني استمرار داشته و هنوز هم از اظهار دشمني و برخورد عليه ايران ابائي ندارند. در جنگ تحميلي عراق عليه ايران دقيقا همين طيف از دشمنان كينه توز عليه ملت ايران موضع گرفتند و رژيم مفلوك صدام را به جنگ عليه ايران وادار و تجهيز كردند.

شناخت ابعاد اين دشمني ها از آن جهت اهميت دارد كه همين طيف امروزه در پشت نقاب جديدي مخفي شده و در به انتقام جوئي و دشمني عليه ملت ايران سرگرمند.

علاوه بر اين بلااستثنا تمامي كشورهاي داراي « حق وتو » در شوراي امنيت از سلاح اتمي برخوردارند لكن مايل نيستند ايران نه تنها از انرژي صلح آميز هسته اي بلكه حتي از دانش هسته اي نيز بهره مند باشد. در واقع رفتار تبعيض آميز و گزينشي قدرتهاي داراي سلاح هسته اي در قبال كشورهاي داراي دانش هسته اي نشانگر آنست كه اگر اين كشورها دنباله رو قدرتهاي جهاني نباشند حتي مجاز به آگاهي از دانش هسته اي نيز نخواهند بود!

موضوع مهمتر اينكه آمريكا پرچمدار دشمني عليه فعاليتهاي صلح آميز هسته اي ايران است و اين درحاليست كه آمريكا بعنوان تنها كشوري كه از انرژي اتمي در جنگ جهاني دوم عليه مردم هيروشيما و ناكازاكي استفاده كرده و صدها هزار تن را قتل عام نموده است اكنون بجاي اظهار شرمساري و عذرخواهي از قربانيان جناياتش و اظهار همدردي با بازماندگان جنايات اتمي خود از هرگونه عذرخواهي امتناع كرده و حتي ضرورت استفاده از سلاح اتمي عليه مردم ژاپن را توجيه مي كند ولي جاي تعجب است كه بوش و « ياسوفوكودا » نخست وزير ژاپن از تفاهم و همراهي و همفكري عليه فعاليتهاي صلح آميز هسته اي ايران سخن مي گويند و آنرا به دروغ يك « خطر » معرفي مي كنند.

ناگفته پيداست كه اين موضع گيري سياسي ـ تبليغاتي كشورها تابع بده ـ بستانهاي پشت پرده است و در غير اينصورت بايستي جدي ترين فريادها عليه مواضع دوگانه و فريبكارانه آمريكا از ژاپن به گوش برسد و قربانيان جنايات جنگي آمريكا در ژاپن قاعدتا نبايستي اجازه دهند كه آمريكا خود را همفكر ژاپن و ژاپن را همراه خود در موضع گيري عليه فعاليتهاي صلح آميز هسته اي ايران معرفي كند.

جاي تعجب است كشورهائي كه عملكرد و مواضع آنها كمترين انطباقي با معيارها و موازين مصرح در « ان . پي . تي » ندارد اكنون بيش از ديگران در اين مقوله جنجال مي كنند و بجاي تلاش براي تطبيق عملكرد خود با موازين ان . پي . تي از ديگر اعضائي كه تازه در مسير فعاليتهاي صلح آميز هسته اي قرار گرفته اند مي خواهند كه حتي دانش اتمي را هم كنار بگذارند و از آن فاصله بگيرند.

اين را ديگر همه مي دانند كه قرن آينده قرن انرژي هسته اي بعنوان يك انرژي پاك و به دور از آلودگي هاي زيست محيطي در آب و خاك و هوا محسوب مي شود و درصورت دفن بهداشتي و منطبق با استانداردهاي زيست محيطي براي زباله هاي اتمي بهترين نوع انرژي براي نسل هاي آينده انتخاب شده است .

دنياي صنعتي امروز در عين تلاش براي دستيابي به نسل جديد نيروگاههاي اتمي سعي دارد كشورهاي نواستقلال را از دستيابي به دانش پيشرفته در قلمرو انرژي هسته اي باز دارد تا در مراحل بعدي بتواند استقلال عمل و استقلال راي آنها را به بهانه تكنولژي پيشرفته تر و غني سازي اورانيوم در مقياس صنعتي خدشه دار كند.

حتي از ديدگاه زيست محيطي هم دنياي امروز تلاش مي كند به انرژيهاي بهتر و با ضايعات زيست محيطي كمتر پناه ببرد تا در عين ارتقا سطح تكنولژي و بهره مندي از منابع جديد انرژي بتواند موتور محركه براي رشد اقتصادي و توسعه پايدار خود را به درستي انتخاب كند. آنها كه به مصوبات اجلاسها و كنوانسيونهاي زيست محيطي بويژه « ريو » و « كيوتو » آشنا هستند بهتر مي توانند گواهي دهند كه فردا كشورهاي نواستقلال در صورت عقب ماندن از دستيابي به تكنولژي هسته اي ناچارند بخاطر توليد گازهاي گلخانه اي بيشتر جريمه و غرامت بپردازند و يا از شتاب توسعه در مقياس بين المللي انرژي اتمي ضعيف و ناتوان است . چرا كه يكبار ديگر صحنه اي براي روياروئي شمال و جنوب را فراهم كرده و پيشاپيش سعي براينست كه كشورهاي جنوب از توسعه و پيشرفت و رشد اقتصادي وصنعتي باز بمانند و عقب ماندگي را بعنوان سرنوشت محتوم خود بپذيرند يا در نهايت هم دست نياز به سوي شمال دراز كنند و حال آنكه اگر واقعا قوانين موضوعه رعايت و اجرا شود و فقط بر روي كاغذ باقي نماند ديگر فاصله اي چندان ميان فقير و غني وجود نخواهد داشت و حتي همين فاصله محدود باقيمانده نيز به سرعت پر خواهد شد. بله ! آژانس ناتوان است چرا كه نمي گذارند قوانين آن به درستي اعمال شود و آژانس به تعهداتش و مسئوليت هايش نسبت به اعضا عمل كند و به كمك كشورهاي نوپا در مسير دستيابي به انرژي صلح آميز هسته اي بشتابد. ان . پي . تي فقط يك مجموعه از تعهدات يكطرفه نيست بلكه تعهدات آژانس و مسئوليت هاي تعطيل ناپذير آن ارزش عملي براي پيوستن اعضاي جديد به اين مجموعه را تضمين مي كند. طبعا اگر پيوستن به آژانس و پذيرش تعهدات يكطرفه باعث تضييع حقوق اعضا و گستاخ شدن ناقضين معيارهاي « ان . پي . تي » شود و رژيمهاي خارج از ان . پي . تي را مسلط بر سرنوشت اعضا كند ديگر چه ضرورتي براي پذيرش ان . پي . تي و چه نفعي براي آن متصور است

بله آژانس ناتوان است چرا كه هند به عنوان عضو شوراي حكام در عين عدم پذيرش ان . پي . تي بمب اتمي خود را آزمايش كرده و به قيمت پذيرش وضع موجود هند از جانب آمريكا عليه ايران در شوراي حكام راي مي دهد و به آمريكا فرصت مي دهد پرونده فعاليتهاي صلح آميز ايران را به شوراي امنيت بكشاند. اين واقعيت ها دلايل روشني براي اثبات ضعف و ناتواني آژانس است نهادي كه جز با برطرف ساختن اين ناتواني نمي تواند به وظايف خود عمل نمايد.

اعتماد ملي

روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله امروز خود تحت عنوان «هم‌انديشي انديشمندان اصلا‌ح‌طلب جهان اسلا‌م» آورده است: همايش «گفتگوهاي ايران و عرب؛ نگاه مصري، نگاه ايراني»، فرصتي است در برقراري پلي ارتباطي بين انديشمندان دو سوي خاورميانه كه يكي در مرزهاي شرقي اين منطقه هويت شيعي- ايراني خود را حفظ مي‌كند و ديگري در مرزهاي غربي آن، اصالت سني- عربي را. اين همايش از آن‌رو حائز اهميت است كه انديشمنداني خارج از گردونه قدرت و با دغدغه‌هاي روشنفكري با يك دغدغه پشت ميز مذاكره نشسته‌اند كه آن اصلا‌حات است.

همين كه متفكران ايران و مصري در نقطه ثقل اصلا‌حات، همخواني نظري و بنياني يافته‌اند، گوياي آن است كه در جهان اسلا‌م طرفداران اصلا‌حات به زباني مشترك دست مي‌يابند كه اولين ثمره‌اش رساتر‌شدن صداي ميانه‌روها و اعتداليون در فضايي است كه طنين فرياد تندروها، نواي قدرتمند حاضر در صحنه است.

اصلا‌ح‌طلبان ايران آنگاه كه قدرت را در دست داشتند با پيگيري سياست تنش‌زدايي و اعتمادسازي سنگ بناي ابهام‌زدايي از نيات طرفين در حضور فعال در عرصه منطقه‌اي را گذاشتند و حال كه در حاشيه رخت پهن كرده‌اند، به نياز ضروري منطقه به دموكراسي اشاره مي‌كنند كه لا‌زمه آن برقراري پيوند بين انديشمندان دو كشوري است كه دولت‌هاي آن رابطه كامل سياسي- ديپلماتيك با يكديگر ندارند. به ديگر سخن، آنچه اصلا‌ح‌طلبان با همايش اخير خود به اثبات رساندند، <ضرورت ديالوگ منطقي> بود، نه اينكه سران دولت ايران بارها آمادگي دولت قاهره براي بازگشايي سفارت ايران در قاهره را طلب كنند و دولت مصر پيش نيازهايي را روي ميز ببرد كه بر تغيير نام خيابان خالد اسلا‌مبولي تاكيد مي‌كند.

آنچه مذاكراتي از اين دست مي‌آفريند، مفاهماتي است كه سطح آن از ناز و نيازهاي سياسي سران قدرت فراتر مي‌رود و عمق آن به ضرورت بازدارندگي در برابر< استراتژي كاملا‌ سنجيده‌اي كه براي شكل دادن و بسط بحران در منطقه دارد> رسوخ مي‌كند. سيد‌محمد خاتمي رئيس موسسه بين‌المللي گفت‌و‌گوي فرهنگ‌ها و تمدن‌ها در ديدار با استادان و محققان مصري حاضر در همايش، خاورميانه را بحراني‌ترين منطقه عالم خواند كه <استراتژي كاملا‌ سنجيده‌اي براي شكل دادن و بسط بحران در منطقه وجود دارد و حتي زمينه‌سازي براي ايجاد جنگ‌هاي مذهبي و طائفي براي تحقق همين مساله است.> چنين زنگ خطري متفكران دو‌سوي خاورميانه با دو هويت مذهبي- نژادي متفاوت را به چاره‌انديشي فرا مي‌خواند تا منطقه مياني <اعتدال> در دو‌سوي <افراط‌گرايي مذهبي و ناسيوناليستي> را فربه‌تر و حوزه اثربخشي آن را قوي‌تر كند. چنين دورانديشي حساب‌شده‌اي، موانع سياسي فراروي عادي‌سازي روابط تهران- قاهره را كم‌رنگ‌تر مي‌كند و تلا‌ش‌ها در حوزه غيررسمي را شتاب بيشتري مي‌بخشد؛ چنانكه خاتمي گفته است: <‌در دوره رياست‌جمهوري‌ام تلا‌ش شد كه روابط ايران و مصر بهبود يابد؛ البته موضع نظام نيز تحقق همين امر بود. فكر مي‌كنم مقدمات خوبي در اين زمينه فراهم شد و مي‌توان با تداوم آن سياست، به نتايج خوبي دست يافت و گره از مناسبات فرو بسته باز كرد.>

بر همين منطق مسلم، مي‌توان همسويي متفكران عرب در اعتماد‌سازي رفتار ايران در ديگر حوزه‌ها را نيز افزود؛ خاصه اينكه انديشمندان عربي توان شكل‌دهي به افكار عمومي جهان عرب را داشته و اين خود مي‌تواند در چگونگي مواجهه با مقوله پرونده هسته‌اي ايران اثربخش باشد. مصر يكي از ايستگاه‌هاي رايزني درباره برنامه هسته‌اي ايران براي جهان غرب است و در شكل‌دهي ائتلا‌ف ديپلماتيك در مواجهه با برنامه‌هاي اتمي ايران نقش بسزايي ايفا مي‌كند.

همبستگي

روزنامه همبستگي در سرمقاله امروز خود به قلم علي صالح‌آبادي مدير مسئول خود تحت عنوان «قلم‌زني در هزاره سوم» آورده است: نمي‌دانم چه سّر و حكمتي در اعدادي نظير 10، 100، 1000، 2000 و... وجود دارد كه افراد با مشاهده چنين اعدادي آن‌ها را راحت‌تر از ديگر اعداد درك مي‌كنند و به ذهن مي‌سپارند. روزنامه‌نگاري حرفه‌اي دوست‌داشتني و پرجاذبه‌ براي آن‌هايي است كه در نحله‌ها و موضوعات گوناگون دغدغه داشته و دوست دارند وضعيت جامعه را به درجه بالاتري از آنچه هست، ارتقا دهند. به همين دليل است كه بسياري از روزنامه‌نگاران باتجربه و كهنه‌كار به مقامات بالايي در سيستم حكومتي كشورهاي گوناگون نظير رييس‌جمهور، نخست‌وزير و... مي‌رسند. به ياد داريم تا بيش از يك دهه پيش، تهيه و انتشار روزنامه بيش‌تر سخت‌افزاري بود تا نرم‌افزاري، زيرا روزنامه به دليل فقر امكانات به روش متفاوتي از روزنامه‌هاي ديجيتالي كنوني چاپ مي‌شد و در دسترس خوانندگان قرار مي‌گرفت. با پيدايش فكس، نخست تلكس با روزنامه‌ها خداحافظي كرد، سپس كامپيوتر، ماشين‌هاي تايپ دستي قديمي را به موزه فرستاد. آنگاه نوبت اينترنت رسيد تا در روزنامه‌نگاري انقلابي به‌وجود آورد، زيرا اين ابزار پيشرفته و فناوري روبه‌رشد وابسته به آن، درحال حذف كاغذ از تحريريه روزنامه‌ها به‌صورت تدريجي است و مي‌رود تا روزنامه‌نگاري بدون مرز شود و مطالب هر روزنامه از مناطق مختلف جهان از طريق اينترنت به روزنامه ارسال شود. استفاده از درياي بي‌كران اينترنت، عاملي شده تا رويدادهاي خرد و كلان در همه‌جا و به سهولت به اطلاع روزنامه‌نگاران رسيده و در روزنامه‌ها منعكس شود تا بدين‌گونه در معرض ديد و حتي داوري خوانندگان قرار گيرد. صفحات روزنامه‌هاي مدرن، ديگر با پيك به ليتوگرافي و چاپخانه ارسال نمي‌گردد، بلكه اين اقدامات كه پيش از اين باعث تأخير در روند چاپ روزنامه‌ها شده و رنج فراوان كاركنان بخش‌هاي مختلف تحريريه، فني، ليتوگرافي و چاپخانه را در پي داشت و چه بسا باعث بيدار ماندن اين افراد تا ساعات نخستين بامداد مي‌شد، با آمدن اينترنت تنها با فشار دادن چند دكمه به سرانجام مي‌رسد و روزنامه‌ها قبل از ساعت 12 شب چاپ و آماده توزيع مي‌شوند. استفاده از فناوري‌ علاوه بر كاستن از هزينه‌ها، سرعت انتشار روزنامه و اطلاع‌رساني را بسيار بالا برده است. در مقابل اين پيشرفت‌هاي شگرف در حرفه روزنامه‌نگاري، متأسفانه وضعيت توزيع نه تنها به روش قبل باقي مانده است، بلكه بدتر هم شده است. تاكنون نه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و نه اصحاب مطبوعات هيچ‌كدام نتوانسته‌اند براي برون رفت از اين مشكل راه‌‌كاري پيدا كنند. تنها مديران روزنامه‌هاي دولتي و يا عمومي قادرند روزنامه‌هايشان را به‌موقع در تهران و همزمان در تعدادي از شهرهاي ديگر چاپ و به موقع توزيع كنند. كمك دولت به كتاب و رسانه‌هاي مكتوب در واقع كمك به خوانندگان اين محصولات است زيرا اين رسانه‌ها باعث افزايش آگاهي‌هاي مردم در حوزه‌هاي گوناگون مي‌شود و از اين طريق به زندگي خوب براي همه كمك مي‌شود. نشريات مكتوب مي‌توانند اوقات فراغت اقشار مختلف مردم به‌ويژه جوانان را پر كنند زيرا خواندن مطالب تأثيرگذار و هشداردهنده آنان را به انجام كارهاي خوب تشويق و از بدي دور مي‌كند. بنابراين روزنامه خوب به زندگي مردم جهت مي‌دهد و تداوم انتشار خوب و به‌روز آن، زمينه را به‌گونه‌اي فراهم مي‌سازد كه مردم درمي‌يابند نفعشان در آن است كه با رسانه‌ها مأنوس شوند و مهم‌تر آن‌كه با رسانه زندگي كنند. انسان مي‌تواند بسياري از شيوه‌هاي خوب زندگي كردن را از رسانه‌هاي خوب و ماندگار فرا بگيرد. ‌ به‌خاطر مي‌آورم نخستين شماره روزنامه همبستگي كه با امضاي من به زير چاپ رفت عدد 720 بر بالاي آن نقش بسته بود. امروز مفتخرم كه 1280 شماره به آن اضافه شده و عدد انتشار روزنامه به 2000 رسيده است. از كلمه "روزنامه" آشكار است كه هر شمار‌ه‌اش با شماره قبل بايد متفاوت باشد، بنابراين انتشار 2000 شماره روزنامه متفاوت از يكديگر بي‌ترديد كار سختي است كه همكاران من در همبستگي به‌خوبي تاكنون آن‌را انجام داده‌اند. اما اين كار دشوار براي كساني كه به اين حرفه علاقه‌مند هستند به دليل نقش تأثيرگذار رسانه‌ها بر افكار عمومي، دوست‌داشتني است. انتشار 2000 شماره روزنامه، تجربه ما را آنقدر بالا برده است كه مي‌توانيم به خوانندگان اين روزنامه نويد دهيم كه با استفاده از تجربه به‌دست آمده در هزاره سوم روزنامه را با مطالبي خواندني‌، عميق و پرجاذبه‌تر از قبل از طريق انتشار اخبار، رويدادها، تحليل‌ها، گزارش‌ها، ترجمه‌ها و... آن گونه انتشار دهيم كه به همبستگي ملي كمك نماييم.

حزب الله

روزنامه حزب الله در سرمقاله امروز خود با عنوان «پرونده هسته اي نماد اتحاد ملي» آورده است: محمد البرادعي مديركل آژانس بين المللي انرژي اتمي، روز پنج شنبه گزارش خود را در مورد پرونده هسته‌اي ايران منتشركرد. اين گزارش صرف نظر از برخي ابهامات و تناقضات، در مجموع مثبت بود. گزارش البرادعي در كنار درخواست از ايران براي پيروي از مفاد قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل و تعليق فعاليت هاي هسته اي خود، همكاري هاي ايران با آژانس را مثبت ارزيابي كرده بود. اين گزارش حاصل ابتكار تيم هسته اي ايران براي افزايش تعاملات و رايزني ها با آژانس بين المللي انرژي اتمي است.

علي لاريجاني، دبير سابق شوراي عالي امنيت ملي در ديدار ابتداي تيرماه خود با البرادعي روشي را براي حل ابهامات آژانس در مورد ايران ارائه كرد كه رسانه هاي مختلف خبري آن را "طرح اقدام" ناميدند و در ادامه اين پيشنهاد در سومين دور مذاكرات لاريجاني با خاويرسولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا و نماينده گروه 1+5 نيز مورد توافق طرفين قرار گرفت.

در ادامه با ديدار اولي هاينونن معاون امور پادمانهاي آژانس و جواد وعيدي معاون امنيت بين‌الملل لاريجاني، پلوتونيوم، سانتريفيوژهاي P1 و P2، منشاء آلودگي اورانيومي در دانشكده فني دانشگاه تهران، پلونيوم 210 و معدن گچين به عنوان موضوعات قابل حل تا پايان سال جاري ميلادي (اوايل دي ماه) مطرح شده بود. با ادامه همكاري هاي دوطرف به دومحور (پلوتونيوم، سانتريفيوژهاي P1 و P2) از سوالات آژانس از سوي مقامات ايراني پاسخ داده شد و غروب پنج شنبه 10 آبان ماه مذاكرات وعيدي و هاينونن با موفقيت در مورد ساتريفيوژها به پايان رسيد و اين خود نويدي براي ادامه همكاري هاي دوطرف بود كه حاصل آن نيز گزارش اخير البرادعي بود. اين گزارش مانند گزارش قبلي البرادعي در 8 شهريور فعاليت هاي هسته اي ايران را بدون انحراف اعلام كرد كه باعث خشم آمريكا و متحدانش شد. البرادعي در گزارش خود برخلاف تلاش هاي مداخله جويانه برخي كشورها مانند آمريكا و دو مزدورش انگليس و فرانسه سعي كرد جايگاه مستقل و حقوقي آژانس را حفظ كند و از فشارهاي سياسي كمتر تاثير پذيرد. در مورد اين گزارش چند نكته حايز اهميت است.

با توجه به اينكه البرادعي عدم انحراف فعاليت هاي هسته اي ايران را تصديق كرده است، با توجه به عدم وجاهت قانوني و حقوقي طرح پرونده ايران در شوراي امنيت، زمان آن رسيده است كه اعضاي شورا نيز بر اين اساس پرونده ايران را از دستور كار خود خارج كنند و از ادامه روند سياسي در مورد پرونده هسته اي ايران پرهيز نمايند و اعتبار نهادهاي بين المللي را پاس داشته و نهادهاي بين المللي را در جهت ايفاي ماموريت هاي اصلي و حياتي خود ياري كنند و نه در جهت تامين مطامع و اغراض خود بهره برند.

همچنين برخي كشورهاي خارجي نيز از ادامه طرح ادعاهاي بي اساسي همچون پنهان كاري ايران در زمينه فعاليت هاي هسته اي خود و تلاش ايران براي دستيابي به فناوري هسته براي مقاصد نظامي و سلاح هاي هسته اي دست بردارند و خود را بيش از اين نزد افكار عمومي جهان بدنام ننمايند.

از سوي ديگر اعضاي گروه 5+1 پيش از اين اعلام كرده بودند كه در صورت ارائه گزارش مثبت البرادعي در مورد فعاليت هاي ايران، از صدور قطعنامه بعدي عليه ايران جلوگيري خواهند كرد. لذا ضروري اين كشورها به تعهدات خود عمل كرده و استقلال و اعتبار خود را در تصميم گيري هاي بين المللي خدشه دار ننمايند.

از سوي ديگر بي شك ملت ايران از روند فعاليت هاي هسته دانشمندان و تدابير ديپلماتيك سياستمداران خود حمايت خواهد كرد و سرسوزني از حقوق خود عقب نشيني نخواهد كرد و اين خود رمز موفقيت ها و پيروزي هاي اين ملت است و دولت اصولگرا نيز بر همين اساس حركت خواهد كرد.

همچنين دولتمردان و دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي نيز وظيفه سنگيني بر دوش دارند و بايد موفقيت هاي مسئول قبلي پرونده هسته اي را پاس داشته و از نظرات لاريجاني براي ادامه اين روند بهره مند گردند تا شيريني اين پيروزي ها در كام مردم شيرين تر گردد و در ادامه به نظر مي رسد جليلي در انتخاب همكاران خود بايد با نهايت دقت و حدت گام بردارد تا موفقيت روز افزون رهين دولت خدمتگزار و ملت ايران باشد.

در پايان گروهها و احزاب سياسي نبايد به اين دستاورد ملي از دريچه تنگ اغراض سياسي بنگرند و آب به آسياب دشمن قسم خورده اين ملت بريزند. لذا هوشياري بيش از پيش فعالان سياسي در اين زمينه احساس مي شود. لذابايد تمام گروهها و احزاب سياسي براي به سرانجام رسيدن اين پرونده ملي دست در دست يكديگر حركت كنند و اين پرونده را به عنوان يكي از نمادهاي ظهور شعار اتحاد ملي و انسجام اسلامي قرار دهند.

 

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری