فیلم بیشتر »»
کد خبر ۳۱۱۸۱
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۰۹:۵۳ - ۲۴-۰۹-۱۳۸۶
کد ۳۱۱۸۱
انتشار: ۰۹:۵۳ - ۲۴-۰۹-۱۳۸۶

4۶ سال زندگى مردعاشق درغار

عصر ایران
چندى قبل و صبح يك روز بهارى كه اهالى روستاى «جيرده» فومن سرگرم كار روزانه بودند ناگهان مردى را ديدند كه با موهاى بلند، ظاهرى ژوليده و لباس هاى پاره وارد روستا شد.

 

مرد غارنشين كه ۴۶ سال قبل به خاطر ناكامى در عشق، سر به جنگل گذاشته همچنان ادامه زندگى در غار تاريك را به حضور در خانه روستايى و ميان مردم ترجيح مى دهد. ۲۰ سال بيشتر نداشت. با اين حال هر روز در مسير رفت و آمد دختر مورد علاقه اش مى نشست تا لحظه اى او را ببيند.اگر يك روز او را نمى ديد تا فردا خوابش نمى برد. چند بار از او خواستگارى كرد اما هر بار خانواده «نگار» به او جواب رد دادند.با اين حال «عزيز» با ديدن دختر جوان ضربان قلبش تندتر مى شد و پاهايش قدرت حركت نداشت. اما يك روز هر چه منتظر ماند از او خبرى نشد. همزمان با غروب خورشيد، غمزده و بى روحيه به خانه برگشت. صبح به محض طلوع آفتاب سريع خود را به نزديك خانه آنها رساند. ساعت ها گذشت اما باز هم از «نگار» خبرى نشد. دلشوره و اضطراب يك لحظه هم رهايش نمى كرد. تمام آبادى را به دنبالش گشت. اما هيچ كس جرأت بيان حقيقت به عزيز را نداشت. همه خود را از موضوع بى اطلاع نشان مى دادند.پسر جوان هر روز افسرده تر و گوشه گيرتر مى شد.

يكى از دوستان «عزيز» كه طاقت ديدن غم و انتظار بيهوده او را نداشت سرانجام حقيقت را به او گفت: «عزيزجان، دختر مورد علاقه ات از اسب افتاد و مرد»! باور موضوع برايش امكان نداشت اما عصر چند روز بعد در پى اطمينان از مرگ دختر مورد علاقه اش ديوانه وار برآشفت و راهى جنگل شد.بلافاصله جست وجو ها براى يافتن جوان عاشق پيشه آغاز شد. اما هيچ ردى از او به دست نيامد. در پى ناپديد شدن جوان عاشق هر كس حرفى مى زد. يكى مى گفت عزيز به خاطر ناكامى در عشق خودكشى كرده. ديگرى مى گفت حيوانات وحشى او را دريده اند و...

سال ها گذشت و كم كم ماجراى عاشق گمشده به فراموشى سپرده شد. اما چندى قبل و صبح يك روز بهارى كه اهالى روستاى «جيرده» فومن سرگرم كار روزانه بودند ناگهان مردى را ديدند كه با موهاى بلند، ظاهرى ژوليده و لباس هاى پاره وارد روستا شد. مرد غريبه با تعجب و حيرت به اهالى و خانه هاى روستا خيره مانده بود. كودكان با ديدن او از ترس به خانه ها دويده ويا كنار والدين شان پناه مى گرفتند. مرد غريبه شبيه مردهاى جنگلى كتاب هاى قصه و فيلم ها بود. او زير سايه درختى نشست و ناگهان مشغول شعر خواندن شد. يكى از اهالى برايش غذا برد اما او فقط مقدارى نان و ماست خورد. پس از خوردن غذا، بدون اين كه حرفى بزند دوباره راهى جنگل شد.

از آن روز به بعد مرد جنگلى هر چند روز يك بار به روستا مى آمد و از اهالى نان و ماست مى گرفت. سرانجام او يك روز مهر سكوتش را شكست و سرگذشت تلخ زندگى اش را بازگو كرد. او عزيز بود. جوانى كه در ۲۰ سالگى به خاطر ناكامى در عشق، دل از خانه و خانواده كنده و راهى جنگل شده بود.

عزيز هم اكنون ۶۶ پائيز از عمرش را پشت سر گذاشته و در غارى ميان جنگل هاى انبوه روستاى جيرده از توابع دهستان «آليان» فومن زندگى مى كند.يكى از دوستانش وقتى متوجه شد دوستش هنوز زنده است در ۲۰۰ مترى غار براى او كلبه اى چوبى ساخت. اما او علاقه اى به زندگى در روستا ندارد و همچنان اصرار دارد در غار كوچكش زندگى كند.عزيز علاقه زيادى به عكس گرفتن دارد اما نمى تواند چند دقيقه يك جا ثابت بايستد. روزها در جنگل و روستاهاى اطراف گشت مى زند اما با غروب آفتاب هر جا كه باشد به غار بازمى گردد.

او مى گويد: «۴۶ سال است كه در غار زندگى مى كنم. ديگر به آنجا عادت كرده ام و دل كندن از غار تاريك برايم سخت است. تنهايى را دوست دارم و زندگى در ميان مردم آزارم مى دهد. در اين ۴۶ سال هرگز غذاى گرم نخورده ام. روزها را با خوردن آب و ميوه ها و گياهان جنگلى به شب مى رسانم.»اما يك روز هنگامى كه عزيز در حال عبور از كوچه اى در روستا بود با يك موتوسيكلت تصادف كرد. بنابراين اهالى او را به درمانگاه بردند. در آنجا مرد جنگلى مجبور شد پس از ۲۶ سال حمام كند. عزيز در مدت ۴۶ سال غارنشينى فقط يك بار به حمام رفته است. او چند روز قبل، پس از پنج سال سرانجام راضى شد موهايش را كوتاه كند. ظاهر ژوليده او و غده اى كه پشت گردنش قرار دارد، باعث ترس كودكان مى شد كه با اصرار اهالى سرانجام رضايت داد سرو وضعش را مرتب كند. «دوست نداشتم موهايم را كوتاه كنم اما اهالى روستا مجبورم كردند برخلاف خواسته ام عمل كنم.»

به گزارش ایران، عزيز كه در بين اهالى به «عزيز غارنشين» شهرت يافته حافظه خوبى هم دارد. تا كلاس چهارم دبستان درس خوانده و هنوز چند بيتى از شعرهاى كتاب هاى درسى سال هاى تحصيل مقطع ابتدايى آن موقع را حفظ است.عزيز همچنين يك بيت شعر درباره عشق خود سروده است كه هر وقت دلگير مى شود آن را زمزمه مى كند.

او درباره سرگذشتش مى گويد: «تا ۲۰سالگى مثل بقيه اهالى در روستا زندگى مى كردم. اما مرگ ناگهانى دختر مورد علاقه ام زندگى ام را عوض كرد. به همين خاطر در سوگ يگانه نگارم آواره كوه و جنگل شدم.»

اهالى روستا به زندگى با مرد غارنشين عادت كرده اند. او به كسى آسيب نمى رساند. تنها مشكل اهالى، نوع رفتار عزيز است. يكى از اهالى مى گويد: او همانند ۴۶ سال قبل رفتار مى كند و رفتارهايش انسان را به ياد انسان هاى عصر حجر مى اندازد. خورشيد كم كم خود را از سينه كش كوه پائين مى كشد. عزيز در سياهى جنگل ناپديد مى شود. او در غار سكويى درست كرده كه تختخوابش است.

 

ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی:
غیر قابل انتشار:
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۶:۲۹ - ۱۳۸۶/۰۹/۲۴
0
0
به این میگن عاشق واقعی- قابل توجه همه ی جوونای امروزی.
ناشناس
Germany
۱۶:۳۲ - ۱۳۸۶/۰۹/۲۴
0
0
خيلي جالبه.قصه عزيز و نگار مربوط به روستاي آردكان از توابع شهرستان طالقان است .حتي كتابي هم در اين مورد نوشته شده است.
ورود به این غار برای گردشگران ممنوع شد! / اولین غار دریایی ایران کجاست؟ سوئیس ۱-۱ قطر/ خوخی مهم ترین گل تاریخ قطر را زد خروج تعدادی از هواپیماهای سوخت‌رسان آمریکایی از فرودگاه بن‌گوریون خداحافظی مانچینی با السد؛ مقصد بعدی سرمربی ایتالیایی مشخص شد برتری سوئیس بر قطر در نیمه نخست؛ پنالتی سرنوشت‌ساز امبولو پست معنادار رهبر انقلاب در آستانه توافق: از اختلافات سیاسی و برجسته کردن تفاوت های اجتماعی بپرهیزید بی‌احتیاطی و حرکات نمایشی؛ عامل مرگ نوجوان موتورسوار ۱۴ ساله قمی اردوی متفاوت تیم ملی در مکزیک؛ آنالیز حریفان در اتاق بازیکنان رایزنی و گفت وگوی وزیران امورخارجه پاکستان و عربستان درباره توافق ایران و آمریکا جنجال لباس دوم بلژیک؛ از شاهکار هنری تا پیژامه بچگانه (+عکس) نتانیاهو از دیدارهای ترامپ در نشست گروه هفت کنار گذاشته شد بازگشت ۹۳ درصد حجاج ایرانی به کشور  مقام‌های اسرائیلی: توافق احتمالی با ایران، منافع و مصالح امنیتی ما را در معرض خطر قرار می‌دهد آغاز جام جهانی برای قهرمان آسیا مقابل چغرترین تیم اروپا جلسه اضطراری کابینه امنیتی اسرائیل در سایه مذاکرات ایران و آمریکا