فیلم بیشتر »»
کد خبر ۳۱۷۹۵
تاریخ انتشار: ۱۵:۴۵ - ۰۱-۱۰-۱۳۸۶
کد ۳۱۷۹۵
انتشار: ۱۵:۴۵ - ۰۱-۱۰-۱۳۸۶

خاطره منتشرنشده از شهيد همت

عصر ایران
جوان بسیجی یکدفعه مثل برق گرفته ها دستش را بالا برد و فریاد زد: برای سلامتی فرمانده لشگر حق صلوات.
رجانيوز: محو سخنان حاج همت بودم که در صبحگاه لشگر با شور و هیجان و حرکات خاص سر و دستش مشغول سخنرانی بود. مثل همیشه آنقدر صحبت های حاجی گیرا بود که کسی به کار دیگری نبپردازد. سکوت همه جا را فرا گرفته بود و صدا فقط صدای حاج همت بود و گاهی صدای صلوات بچه ها. تو همین اوضاع صدای پچ پچی توجه ها را به خود جلب کرد. صدای یکی از بسیجی های کم سن و سال لشگر بود که داشت با یکی از دوستاش صحبت می کرد.

فرمانده دسته هرچی به این بسیجی تذکر داد که ساکت شود و به صحبت های فرمانده لشگر گوش کند، توجهی نمی کرد. شیطنتش گل کرده بود و مثلاً می خواست نشان بدهد که بچه بسیجی از فرمانده لشگرش نمی ترسد. خلاصه فرمانده دسته یک برخورد ی با این بسیجی کرد.

سرو صداها کار خودش را کرد تا بالاخره حاج همت متوجه شد و صحبت هایش را قطع کرد و پرسید: «برادر! اون جا چه خبره؟ یک کم تحمل کنید زحمت رو کم می کنیم».

کسی از میان صفوف به طرف حاجی رفت و چیزی در گوشش گفت. حاجی سری تکان داد و رو به جمعیت کرد و خیلی محکم و قاطع گفت: «آن برادری که باهاش برخورد شده بیاد جلو.»

بسیجی کم سن و سال شروع کرد سلانه سلانه به سمت جایگاه حرکت کردن.

حاجی صدایش را بلند تر کرد: «بدو برادر! بجنب»

بسیجی جلوی جایگاه که رسید، حاجی محکم گفت: «بشمار سه پوتین هات را دربیار» و بعد شروع کرد به شمردن.

بسیجی کمی جا خورد و سرش را به علامت تعجب به پهلو چرخاند.

حاجی کمی تن صدایش را بلندتر کرد و گفت: «بجنب برادر! پوتین هات» بسیجی خیلی آرام به باز کردن بند پوتین هایش همه شاهد صحنه بودند. بسیجی پوتین پای راستش را که از پا بیرون کشید، حاجی خم شد و دستش را دراز کرد و گفت: «بده به من برادر!» بسیجی یکه ای خورد و بی اختیار پوتین را به دست حاجی سپرد. حاجی لنگ پوتین را روی تریبون گذاشت و دست به کمرش برد و قمقمه اش را درآورد. در آن را باز کرد و آب آن را درون پوتین خالی کرد. همه هاج و واج مانده بودند که این دیگر چه جور تنبیهی است؟

حاجی انگار که حواسش به هیچ کجا نباشد، مشغول کار خودش بود و یکدفعه پوتین را بلند کرد و لبه آن را به دهان گذاشت و آب داخلش را نوشید و آن را دراز کرد به طرف بسیجی و خیلی آرام گفت: «برو سرجایت برادر!» بسیجی که مثل آدم آهنی سرجایش خشکش زد بود پوتین را گرفت و حاجی هم بلند و طوری که همه بشنوند گفت: «ابراهیم همت! خاک پای همه شما بسیجی هاست. ابراهیم همت توی پوتین شما بسیجی ها آب می خوره، ابراهیم همت از همه شما التماس دعا داره»

جوان بسیجی یکدفعه مثل برق گرفته ها دستش را بالا برد و فریاد زد: برای سلامتی فرمانده لشگر حق صلوات.

و انفجار صلوات، محوطه صبحگاه را لرزاند.
ارسال به دوستان
captcha
نفت‌کش عبوری از تنگه هرمز هدف پرتابه ناشناس قرار گرفت جهانی که جلوی چشم ما پنهان است؛ فناوری چه چیزهایی را می تواند ببیند؟ (+تصاویر) معمای تصویری: زیر 10 ثانیه هر 4 روح را پیدا کن و ثابت کن بینایی فوق العاده ای داری! گلستان/ جسد دومین مفقودی بر اثر سیلاب بعد از ۱۲ روز پیدا شد پ.ک.ک از خروج تمام نیروهای خود از ترکیه و مناطق مرزی خبر داد  پزشکیان وارد شهر ترکمن باشی شد وزیر بهداشت: هیچ نگرانی درباره طاعون وجود ندارد 16 نوع قهوه محبوب جهان ؛ از اسپرسو تا بیچرین (+اینفوگرافیک) پاکستان گزارش‌ها درباره استفاده از جنگنده‌های این کشور علیه انصارالله یمن را رد کرد واکنش استقلال به ادعای تراکتور درباره غیرمجاز بودن بازیکنان خارجی برادر بیلی آیلیش در مقابل ترامپ کنار ایران ایستاد سلاح جدید امارات برای نابودی اهداف مستحکم؛ بمب ام کی 82 چه توانایی هایی دارد؟ تمدید مهلت انتخاب رشته آزمون های سراسری گام اجرایی دولت برای افزایش اعتبار کالابرگ/ وزارت کار مسوول شد نویسنده کانادایی"آن کارسون"، برنده نوبل ادبیات 2026