کد خبر ۳۱۹۰۳۹
تاریخ انتشار: ۰۹:۱۸ - ۱۶ بهمن ۱۳۹۲ - 05 February 2014
روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند که برخی از آنها در زیر می‌آید.
خراسان: مجمع تشخیص سیاست های کلی نظام یارانه ای را تدوین کند

«مجمع تشخیص سیاست های کلی نظام یارانه ای را تدوین کند»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدی حسن زاده است که در آن می خوانید؛بررسی جزئیات لایحه بودجه پس از تصویب کلیات آن در شرایطی آغاز شده است که نه تنها بودجه بلکه بخش قابل توجهی از حساسیت ها و توجهات دولت، مجلس و کارشناسان به موضوع هدفمندی یارانه هاست. تردیدی نیست که موضوع هدفمندی مهمترین موضوع اقتصاد ایران طی حدود ۵ سال اخیر بوده است. از سال ۱۳۸۷ که زمزمه های اجرای طرح هدفمندی مطرح و در سال ۱۳۸۸ منجر به تصویب قانون هدفمندی یارانه ها شد تا ۲۸ آذر سال ۱۳۸۹ که شاهد آغاز اجرای مرحله نخست آن بودیم و پس از آن که همواره بحث نحوه اجرای مرحله نخست اشکالات وارد شده به آن، نحوه رفع اشکالات، موضوع گنجاندن منابع هدفمندی در لوایح بودجه ۹۰، ۹۱، ۹۲ و ۹۳ و طراحی مرحله دوم هدفمندی مطرح بود، هدفمندی سایه ای سنگین و همراه با ابهام را بر سر اقتصاد ایران می افکند. به عبارت دیگر همزمانی التهاب و ابهام پیرامون اثرات اجرای مرحله نخست و نحوه اجرای مرحله دوم هدفمندی را می توان یکی از عوامل اصلی رکود اقتصادی کشور دانست، چرا که فارغ از تأثیرات واقعی مرحله نخست هدفمندی، تحریم ها و افزایش همراه با نوسان نرخ ارز، تردیدهای همراه شده با هدفمندی نیز در معطل کردن سرمایه گذاران و برنامه ریزان اقتصادی کشور موثر بوده است. به ویژه این که فضای تردید و ابهام علاوه بر هدفمندی طی ۲ سال گذشته در حوزه سیاست های ارزی و سایر بخش های اقتصاد نیز حاکم شده بود.

در چنین شرایطی هماهنگی دولت و مجلس بر سر نحوه اجرای مرحله دوم هدفمندی در سال آینده اهمیت فراوانی دارد و می تواند تکلیف فعالان اقتصادی را برای برنامه ریزی بر مبنای نحوه افزایش قیمت حامل های انرژی روشن کند اما مهمتر از هماهنگی درباره نحوه اجرای هدفمندی در بودجه سال آینده و چگونگی اجرای مرحله دوم این طرح ضرورت تدوین چشم انداز نسبتاً ثابت هدفمندی یارانه ها برای سال های آینده ضروری است. اهمیت تدوین چشم انداز و شاید به عبارتی دیگر سیاست های کلی اصلاح نظام یارانه ای کشور از این روست که اقتصاد در بلند مدت در فضای ابهام ناشی از آینده هدفمندی نمی تواند قرار داشته باشد. به عنوان مثال برای سرمایه گذاری با بازده ۵ ساله در صنعت برق ضرورت اطلاع از روند افزایش قیمت حامل های انرژی و برق طی این مدت و سیاست های اقتصادی مرتبط با آن ضروری است.

هر چند در فضای واقعی اصلاح نظام یارانه ای نمی توان چارچوب کاملاً ثابتی را در نظر داشت چرا که بازخوردهای اقتصاد و حتی اجتماع نسبت به مراحل اصلاح نظام یارانه را نمی توان به صورت کامل پیش بینی کرد و باید امکان تغییر در جزئیات اصلاح نظام یارانه متناسب با بازخوردهای اقتصاد و اجتماع را در نظر گرفت. در هر صورت پیشنهاد نگارنده تدوین سیاست های کلی اصلاح نظام یارانه در مجمع تشخیص مصلحت نظام و پیشنهاد آن به رهبر معظم انقلاب برای بررسی و ابلاغ از سوی ایشان و یا اجماع مجلس و دولت یازدهم برای نحوه اصلاح نظام یارانه (حداقل در بازه 3.5 ساله ای تا پایان فعالیت دولت فعلی) است به گونه ای که ضمن پیش بینی برخی تغییرات در زمان اجرا بر اساس بازخوردها و شرایط روز، چشم انداز کلی اجرای هدفمندی در یک دوره زمانی مشخص تثبیت شود.

کیهان:دست خالی برنگردید!

«دست خالی برنگردید!»عنوان یادداشت روز روزنامه کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می خوانید؛1-می گویند؛ شخصی برای وصول طلب خود که مدتها به تعویق افتاده بود نزد بدهکار رفت و ضمن گلایه از این که چرا در پرداخت بدهی خود کوتاهی می کند و هر بار برای فرار از پاسخگویی، بهانه تازه ای می تراشد، خواستار دریافت مبلغی شد که به وی قرض داده بود. شخص بدهکار اما، به جای پرداخت مبلغ بدهی و یا پوزش و عذرخواهی از این که در ادای قرض خود کوتاهی کرده است، زبان به ناسزا گشود! طلبکار که از برخورد او هاج و واج مانده بود گفت؛ از شما انتظار نمی رفت به جای پرداخت بدهی خود، ناسزا بگوئید و شخص بدهکار در پاسخ گفت؛ واقعیت این است که نخواستم دست خالی برگشته باشی!... اکنون با تأکید بر اینکه در مثل مناقشه نیست و خدای ناخواسته در پی نادیده گرفتن زحمات و خدمات رئیس جمهور و دولت محترم نیستیم گفتنی است؛

بعد از بی تدبیری خسارت آفرین دولت مدعی تدبیر در توزیع سبد کالا که اعتراض و انتقاد همگانی را در پی داشت انتظار آن بود- و انتظار منطقی و به جایی نیز بود - که رئیس جمهور محترم به خاطر این همه بی تدبیری دست اندرکاران طرح یاد شده، از مردم پوزش بخواهد و برای جبران تحقیر ناروایی که در جریان توزیع سبد کالا نسبت به اقشار محروم و مستضعف روا داشته بودند، دستور پی گیری عوامل موثر در پیدایش این پدیده ناپسند را صادر کرده و خواستار مجازات و یا دستکم توبیخ و برکناری آنان شود، اما، رئیس جمهور محترم برخلاف آنچه از ایشان انتظار می رفت نه فقط کمترین واکنشی نسبت به بی تدبیری پدید آمده در توزیع سبد کالا از خود نشان نداد، بلکه در اجلاس روسای دانشگاه ها و مدیران پارک های علم و فناوری به منتقدان توافق ژنو اعتراض کرد! و از آنان با عنوان «عده ای معدود و کم سواد»! یاد کرد که به گفته ایشان «از جای خاص تغذیه می شوند»! و در همان حال آقای جهانگیری، معاون اول رئیس جمهور نیز که در مراسم معارفه و تودیع روسای جدید و قدیم سازمان میراث فرهنگی شرکت کرده بود، طی سخنانی که عجیب به نظر می رسید، انتقاد به توافقنامه ژنو را «از روی حسادت»! دانسته و گفت «منتقدان می گویند چرا این کار را ما انجام ندادیم»!

2 - بی تدبیری صورت گرفته در اختصاص و توزیع سبد کالا با هیچ توجیهی قابل توضیح نیست و به وضوح حاکی از آن است که برخی از دولتمردان و مدیران پیرامونی کابینه آقای رئیس جمهور برخلاف آنچه ادعا می شود، در اداره امور اجرایی کشور و انجام وظایفی که برعهده آنهاست، از تجربه، دانش و تدبیر لازم برخوردار نیستند، تا آنجا که توزیع سبد کالا را که می توانست نشانه توجه دولت محترم به اقشار محروم و مستضعف جامعه باشد به اقدامی خسارت آفرین و همراه با توهین و تحقیر نسبت به مردم تبدیل کردند، انبوهی از محرومان را در سرمای زیر صفر درجه و در صف های طولانی به مراکز توزیع سبد کالا کشاندند و بسیاری از آنان را دست خالی به خانه هایشان روانه کردند و دهها پی آمد ناپسند دیگر که رسانه های دشمن طی دو سه روز اخیر از آن با عنوان یک سوژه داغ برای سیاه نمایی علیه ایران اسلامی - آنهم در ایام الله دهه فجر - استفاده کرده و هنوز هم می کنند! آیا این همه ناتوانی در اجرای طرح توزیع سبد کالا به یک عذرخواهی خشک و خالی نیاز نداشت؟! گفتنی است که در جلسه یکشنبه شب هیئت محترم دولت، برخی از وزرای حاضر در جلسه نسبت به آنچه پیش آمده بود اعتراض کرده و خواستار پی گیری علت و پیشگیری جدی از تکرار موارد مشابه شده بودند و یکی از وزرای محترم پیشنهاد کرده بود، آقای رئیس جمهور و یا معاون اول ایشان، به خاطر آنچه پیش آمده از مردم عذرخواهی کند، که...

3- آقای رئیس جمهور در حالی منتقدان توافقنامه ژنو یعنی بسیاری از علما، مراجع، دانشگاهیان، متخصصان حقوق بین الملل و دانش هسته ای را «کم سواد» معرفی کرده و به آنان اهانت می کند که پیش از این، بارها بر ضرورت انتقاد و حتی تشویق منتقدان تاکید ورزیده بود. به عنوان نمونه - و فقط نمونه - ایشان روز 23 دی ماه در جشنواره تحقیقاتی علوم پزشکی رازی با تأکید بر ضرورت تشویق منتقدان گفته بود «اگر نگذاریم اندیشه و نقد و پرسش بروز و ظهور پیدا کند، ناچار زیرزمینی می شود و این به نفع جامعه نیست.» آقای روحانی در جای دیگری گریز از نقد را زمینه ساز دیکتاتوری دانسته بود و نیز، در کتاب خود با عنوان «امنیت ملی و دیپلماسی هسته ای» که چند سال قبل چاپ و منتشر شده است؛ آورده بود؛ «گاهی فکر می کنیم اعتراف به هرگونه اشتباهی به معنای شکست خواهد بود. این یکی از بزرگترین اشکالات در نظام تصمیم گیری کشور است و متأسفانه هنوز در جامعه ما انتقاد جایگاه خود را پیدا نکرده است... باید انتقاد به یک معروف و کار شایسته تبدیل شود و انتقادکننده در انتظار تشویق باشد و نه تنبیه... بزرگترین شجاعت، پذیرش اشتباه و خطا از طرف مسئولان است.»

اکنون باید از جناب رئیس جمهور محترم پرسید؛ اگر «انتقاد» را لازمه پیشرفت، مانع دیکتاتوری و انتقادکنندگان را درخور تشویق می دانید، چرا به کسانی که بسیاری از آنان با ارائه مستندات روشن، به توافقنامه ژنو انتقاد کرده اند، تهمت «کم سوادی»! و مواجب بگیری! می زنید؟! و چنانچه حاضر نیستید کمترین انتقادی را بپذیرید چرا پذیرش اشتباه و انتقاد را بزرگترین شجاعت مسئولان معرفی کرده اید؟!

4- این احتمال نیز به ذهن خطور می کند که مبادا برخی از اطرافیان رئیس جمهور محترم برای فرار از پاسخگویی خود در قبال بی تدبیری خسارت آفرین توزیع سبد کالا از اعتماد ایشان سوءاستفاده کرده و حمله تند و اهانت آمیز به منتقدان توافقنامه ژنو را به وی پیشنهاد کرده باشند، تا از این طریق، ماجرای یاد شده در واکنش منتقدان به اهانت رئیس جمهور و معاون ایشان، به فراموشی سپرده شود! که در این صورت، توجه و دقت بیشتر رئیس جمهور محترم نسبت به این طیف از اطرافیان ضرورت بیشتری خواهد داشت.

5- آقای دکتر روحانی در اهانت خود به منتقدان توافقنامه ژنو توضیح ندادند چرا در بحبوحه اعتراض همگانی به بی تدبیری و ناتوانی دولت در توزیع سبد کالا به یاد توافق ژنو و اهانت به منتقدان آن افتاده اند؟! و معاون اول ایشان نیز، این پرسش را بی پاسخ گذاشت که دولت محترم در توافق ژنو، کدام دستاورد قابل ارائه و امتیاز درخور توجهی را برای ملت به ارمغان آورده است که به قول ایشان، برای برخی از منتقدان این توافقنامه «حسادت برانگیز»! باشد؟! «امتیاز نقد» دادن و وعده نسیه گرفتن، افتخار نیست که حسادت دیگران را در پی داشته باشد؟! تا آنجا که با ارائه شواهد و مستندات برگرفته از متن توافقنامه ژنو قابل دیدن است، تنها دستاورد درخور توجه توافقنامه یاد شده، اثبات «غیرقابل اعتماد بودن» آمریکاست و صد البته باید گفت که این دستاورد برای نسل های سوم و چهارم انقلاب که کینه توزی های آمریکا را از نزدیک ندیده بودند و همچنین برای برخی از دولتمردان که حریف را قابل اعتماد تلقی می کردند، دستاورد بزرگ و قابل ملاحظه ای است.

و اما، به جناب آقای روحانی و برخی دیگر از دولتمردان محترم که توافقنامه ژنو را «بزرگترین توافق قرن»! و «نتیجه تسلیم قدرت های بزرگ»! می دانند پیشنهاد می کنیم زمینه ای برای یک نشست مشترک میان برخی از منتقدان و حامیان توافقنامه یاد شده فراهم آورند و هر دو طرف با این شرط که فقط به شواهد مستند از متن توافقنامه تکیه کنند، درباره آن به اظهارنظر بنشینند. باور ما این است که در آینده ای نه چندان دور، واقعیت تلخی که این توافقنامه در پی دارد، آشکار خواهد شد، اگر چه نشانه های آن از هم اکنون نیز قابل دیدن است.

جمهوری اسلامی:پشت پرده ژست های ضدآمریکائی کرزای

«پشت پرده ژست های ضدآمریکائی کرزای»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید؛
حامد کرزای، رئیس جمهور افغانستان که اخیراً بر حملات لفظی خود به آمریکا افزوده، در تازه ترین اظهاراتش گفت که حضور آمریکایی ها در افغانستان خیری برای افغانی ها نداشته است.

کرزای در این اظهارات، از طالبان به عنوان "برادر" و از آمریکائی ها به عنوان "رقیبی" نام برد که علیه وی فعالیت کرده و می کنند. وی گفت: مدت هفت ماه است با اوباما گفت وگو نکرده ام! این اظهارات ضد آمریکایی کرزای درحالی منتشر می شود که وی آخرین ماه های حاکمیت خود بر افغانستان تحت سلطه آمریکا را سپری می کند.

بر کسی پوشیده نیست که کرزای را آمریکایی ها بر سر کار آوردند، از وی مراقبت کردند و همین امروز هم اگر حمایت مستقیم آمریکایی ها نباشد، حکومت کرزای بیش از چند روز دوام نخواهد آورد و حتی جان وی نیز در امان نخواهد بود.

پس از سقوط حکومت طالبان در افغانستان، آمریکا و متحدانش به دنبال مهره مناسبی بودند تا ضمن سروسامان دادن به اوضاع افغانستان، کاملاً مطیع سیاست های آنها باشد و تأمین منافع آنها را تضمین نماید.

در جریان کنفرانس بن در آلمان که آمریکایی ها به همین منظور تشکیل دادند دو نفر برای گماشته شدن به عنوان رئیس حکومت در افغانستان در نظر گرفته شده بودند که سرانجام، اعضای حاضر در کنفرانس، کرزای را به "عبدالستار سیرت"، رقیب وی ترجیح دادند و به این ترتیب بود که اشغالگران افغانستان کرزای را در افغانستان بر تخت نشاندند.

کرزای در انتخابات سال 1383 شرکت کرد که در آن انتخابات نیز غربی ها به رهبری آمریکا از وی حمایت کردند هر چند که آن زمان، برخی سیاستمداران آمریکایی، کفایت کرزای را در تأمین اهداف غرب زیر سؤال بردند ولی به دلیل اینکه گزینه بهتری نیافتند به باقی ماندن وی در قدرت رضایت دادند.

حمایت واشنگتن و متحدان غربی آمریکا از کرزای به چارچوب سیاسی محدود نبوده بلکه آمریکایی ها کمک های مالی هنگفتی را نیز در طول 12سال گذشته، که بخشی از آن را خود و بخش دیگر را متحدین آمریکا تأمین کردند در اختیار حکومت کرزای قرار دادند تا تخت لرزان حکومت کرزای را سر پا نگاهدارند.

به موازات این، سازمان سیا نیز طی همین مدت، میلیون ها دلار در اختیار شخص کرزای گذاشته است که روزنامه نیویورک تایمز آن را فاش کرد. کرزای در توجیه دریافت این مبالغ گفت این پولها را صرف اهداف عملیاتی و اقدامات بهداشتی افغانستان کرده است.

کرزای در عین حال گفت این پولها "بسیار مفید" بود و بابت آن بسیار متشکریم! مخالفان کرزای این پولها را "شیطانی" خواندند و مقامات آمریکایی نیز آن را باعث افزایش فساد در حکومت افغانستان دانستند.

کرزای پس از آغاز دومین دور ریاست جمهوری اش بر افغانستان، انتقادها از آمریکا را تشدید کرد که اوج این اختلاف ها به موضوع قرارداد امنیتی کابل - واشنگتن در تابستان گذشته مربوط می شود. این مخالفت خشم آمریکایی ها را از مهره نمک ناشناسش برانگیخت. کرزای اعلام کرد که این قرارداد را امضا نمی کند مگر آن که شرایطش درباره این قرارداد پذیرفته شود.

از جمله اینکه آمریکا با طالبان "صادقانه" به مذاکره بنشیند و دوم، عملیات نظامیان آمریکایی باقیمانده پس از پیمان امنیتی، با توافق دولت کابل باشد.

مشخص بود که آمریکایی ها با شرایط کرزای موافقت نخواهند کرد و خواست کرزای هم همین بود. کرزای در واقع اکنون که دو دوره ریاست جمهوری اش به حد نصاب رسیده و نمی تواند در دور آتی در مسند قدرت باشد، می خواهد به نوعی گذشته "بدنام" خود را اصلاح نماید و به زعم خودش، "خوشنامی" از خود باقی بگذارد. به همین علت هم بود که کرزای پائیز گذشته 2500 نفر از ریش سفیدان "لویی جرگه" را در کابل گرد آورد تا مسئولیت تصویب پیمان امنیتی را بردوش آنها بگذارد ولی این هدف کرزای برآورده نشد، زیرا در نهایت این پیمان را رئیس دولت باید امضاء کند.

آزادی 88 زندانی در زندان بگرام، تازه ترین تصمیم حامد کرزای با هدف "وجیه المله" ساختن خود بود و همانگونه که انتظار می رفت با اعتراض آمریکا مواجه شد. دولتمردان آمریکایی اعلام کردند این زندانیان افرادی خطرناک و از نیروهای طالبان و القاعده هستند و آزادی آنها می تواند تهدیدی هم برای افغانستان و هم منافع آمریکا باشد ولی کرزای این ادعا را رد کرد و با ژستی "دلسوزانه" آنها را "فرزندان افغانستان" نامید.

این ژست های ضد آمریکائی کرزای باعث شد گروه طالبان برای نخستین بار اقدامات کرزای را ستود. طالبان در عین حال درباره ادامه مقاومت کرزای در مقابل آمریکایی ها ابراز تردید کرد.

واضح است که طالبان با این موضع گیری قصد دارد دولت افغانستان را بیش از پیش در مقابل آمریکا قرار دهد تا زمینه را برای پیشروی خود هموار سازد. اکنون کاملاً مشخص است که اساس سیاست های جدید و به اصطلاح تغییر مواضع کرزای تلاش برای زدودن ننگ وابستگی به آمریکاست تا پس از خروج آمریکایی ها از افغانستان، وی برای حضور در صحنه سیاسی افغانستان مشروعیت و اعتباری داشته باشد. با اینحال بسیار بعید است این گونه تلاش ها بتواند ننگ سالها سرسپردگی به آمریکا و تبعات همدستی با اشغالگران را از اذهان افغانی ها و جهانیان پاک سازد.

رسالت:یک مصوبه و 5 مورد خلاف قانون

«یک مصوبه و 5 مورد خلاف قانون»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن می خوانید،31 تن از نمایندگان مجلس با امضای نامه ای به هیئت رئیسه مجلس طرح تحقیق و تفحص از سبد کالای دولتی را مطرح کردند.
5 سئوال کلیدی در این طرح مطرح شده است که هیچ کدام از آنها ناظر به قانونی بودن یا نبودن این اقدام دولت نیست.

سئوال از چگونگی انتخاب اقلام سبد کالا و عدم انتخاب برنج ایرانی و نیز عدم استقبال وزارت متبوع از تولیدات داخلی در سبد کالا، از جمله سئوالات مطرح است. این سئوالات خوب است اما کلیدی ترین سئوال در مورد قانونی بودن این اقدام است که مغفول واقع شده است.

ظاهرا نمایندگان محترم هیچ دغدغه ای از قانونی بودن پرداخت 1500 میلیارد تومان از بودجه سال 92 در مورد ارائه سبد کالا توسط دولت تدبیر و امید ندارند و این در حالی است که مصوبه مورخه 1/10/92 دولت در مورد پرداخت سبد کالا با مغایرت های قانونی به شرح زیر روبه روست.

1- براساس اصل 53 قانون اساسی همه پرداخت ها از خزانه داری کل باید به موجب قانون باشد. این در حالی است که پرداخت 1500 میلیارد تومان از خزانه کشور در انتهای سال 92 در ماده واحده قانون بودجه کل کشور در سال 92 اعتبارش برآورد نشده است و هیچ ردیف هزینه ای وجود ندارد که دولت دست به پرداخت این مبلغ نجومی بزند.
2- ماده 127 قانون محاسبات عمومی می گوید کلیه تصویب نامه های دولت که جنبه مالی دارد در صورتی قابل طرح و تصویب در هیئت وزیران است که قبلا به وزارت امور اقتصادی و دارایی داده شده باشد و نظر وزارتخانه مزبور را اخذ کرده باشد. فلسفه این ماده آن است که وزارت امور اقتصادی و دارایی در مورد پادار بودن این اعتبار اظهار نظر کند ظاهرا این فرایند طی نشده است.

3- اصل 75 قانون اساسی می گوید هر طرح و پیشنهادی که به تقلیل در آمد عمومی و یا افزایش هزینه های عمومی بینجامد قابل طرح نیست. تصویب نامه دولت در خصوص پرداخت دو سبد کالا به مردم در حالی که رئیس دولت می گوید خزانه خالی است قطعا با اصل 75 قانون اساسی مغایر است.

4- کلیه تصویب نامه های دولت که متضمن بار مالی است در صورتی قابل طرح است که بار مالی آن در بودجه کل کشور پیش بینی شده باشد و یا اینکه از منابع داخلی دستگاه های اجرایی ذیربط تامین شده باشد اگر این معنا رعایت نشود، تعهد مازاد بر اعتبار محسوب می شود بند "ت" ماده 224 قانون برنامه پنجم تعهد مازاد بر اعتبار را غیرقانونی می داند. همچنین این اقدام مغایر ماده 29 قانون برنامه پنجم نیز هست.

5- در تصویب نامه دولت به هیچ ردیف اعتباری به عنوان منبع تامین اعتبار سبد کالا اشاره نشده لذا مغایر ماده 18 محاسبات عمومی است. همچنین در هیچ یک از عناوین و ارقام و ردیف های متفرقه جدول شماره 9 قانون بودجه سال 92 اعتباری برای توزیع سبد کالا برای گروه های هدف یاد شده با عنایتی که مطمح نظرمقنن باشد وجود ندارد.

6- آقای نوبخت دوشنبه گذشته در پاسخ به یکی از نمایندگان مجلس که از منابع تامین اعتبار سبد کالا سئوال کرده بود گفت: "در ردیف های متفرقه بند 3 تا آنجایی که اعتبارات یارانه ها وجود دارد بعد از اینکه یارانه نان توضیح داده شده یارانه کالا نیز آمده است که بیش از 2300 میلیارد تومان برای آن تامین اعتبار شده است و خود مجلس این اجازه را به دولت داده است." [ایسنا 14/11/92]

اولا: در مصوبه دولت به بند از ردیفی اشاره نشده است.

ثانیا: اگر چنین ردیفی با اعتبار 2300 میلیارد تومانی وجود دارد چرا دولت می خواهد فقط 1500 میلیارد تومان آن را، آن هم در دو ماه آخر سال 92 در قالب دو سبد کالا به مردم بدهد. بقیه آن را چرا نمی دهد؟

ثالثا: در جدول شماره 9 قانون بودجه 92 عناوین و ارقام هر ردیفی و هر زیر ردیفی با عناوین و ارقام مشخص مصوب به صورت اعتبار معین برآورد شده و هیچ بندی که اعتبار آن بیش از 2300 میلیارد تومان در این خصوص (سبد کالا) برآورد شده باشد وجود خارجی ندارد و در جدول شماره 9 ده ها وظیفه برای دولت برای استفاده ازاین اعتبار ذکر شده و دولت بایستی طی 10 ماه گذشته آن را مصرف کرده باشد قاعدتا چیزی باقی نمانده که آن را اختصاص به دو سبد کالا دهد که در این بند ذکری از آن به میان نیامده است. مگر آنکه تتمه 12 ردیف اعتباری را که هر یک عنوان خاصی دارد را برگزیند و به سبد کالا تزریق نماید در این صورت یارانه شیر مدارس و زیر ساخت مسکن مهر، تخفیف عوارض پروانه و سایر ارقام و عناوین مربوطه در غیر مورد معین مصرف خواهد شد.

7- رئیس جمهور و مقامات دولتی بارها بر پایبندی به قانون و قانونمداری و حرکت در مسیر قانون در مصاحبه ها و سخنرانی ها تاکید کرده اند این بی قانونی که منجر به مشکلاتی شده است و در اولین روزهای اجرای آن نقایص اش جلوه گر شده بر کسی پوشیده نیست.

دولت در این بی نظمی و بی قانونی، کرامت و عزت مردم را نشانه گرفته و این بی مهری در عکس ها و فیلم هایی که از اجتماعات مردم در مقابل فروشگاه ها تهیه شده کاملا مشهود است.

این با تدبیر و امید بخشی به مردم آن هم در دهه فجر انقلاب اسلامی سازگار نیست. عدم کارآمدی دستگاه های مسئول باعث شد نوعی خوراک برای رسانه های غرب و دشمنان مردم تهیه شود. هوشمندی ایجاب می کند آقای روحانی بررسی کند این پوست خربزه را چه کسی زیر پای دولت گذاشته است.

قدس:ایران و اروپا؛ فصل جدید روابط

«ایران و اروپا؛ فصل جدید روابط»عنوان یادداشت روز روزنامه قدس به قلم مجید حاتم زاده مقدم است که در آن می خوانید؛سفر دیپلماتهای ارشد اتحادیه اروپا به ایران با وجود فشارهای سیاسی آمریکا و رژیم صهیونیستی نشان می دهد تلاش دیپلماتیک کشورمان در اروپا با موفقیت روبروست.

سفر «کارل بیلت» وزیر خارجه سوئد به ایران پس از گذشت حدود 13 سال از حضور «آنا لینده» وزیر خارجه وقت این کشوردر ایران، نشانگرعزم جدی دو کشور در تعاملات دو جانبه است.

کارل بیلت از جمله وزیران خارجه در اتحادیه اروپاست که بر ارتقای روابط با شرق از جمله کشورهای خاورمیانه تأکید دارد.

وی معتقد است، اروپا در آینده نیاز زیادی به منابع انرژی در خاورمیانه خواهد داشت. بیلت با همین نگرش، همواره از عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا دفاع کرده است.

وزیر خارجه سوئد قبل از سفر به تهران گفته بود که به تهران می رود تا حمایت خود را از گشایش دیپلماتیک، تغییرات و همکاری ایران با جامعه بین المللی اعلام دارد.

وی همچنین در گفت و گو با خبرگزاری فرانسه تأکید کرده بود که از تغییرات در همکاری ایران با جامعه بین المللی غافلگیر شده و احساس کرده است که دراز کردن دست حمایت به سوی این تغییرات و همکاری های بین المللی از اهمیت زیادی برخوردار است.

وزیر خارجه در این مصاحبه گفته بود، باید به اهمیت این کشور در زمینه های فرهنگی و تاریخی آگاه بود.
سوئد همواره جزو کشورهای تأثیر گذار چه در حوزه سیاست و چه اقتصاد در اتحادیه اروپاست و رشد اقتصادی آن در جمع کشورهای اروپایی از اهمیت زیادی برخوردار است.

طبق آخرین گزارش صندوق بین المللی پول، وضعیت اقتصادی سوئد بسیار مناسب و روبه رشد است.در این میان هرچند سایر کشورهای بزرگ اروپایی که اتفاقاً در ایران سابقه فعالیتهای اقتصادی گسترده ای هم در صنعت داشته اند، در اعزام دیپلماتهای ارشد خود برای ارتقای روابط سیاسی و اقتصادی با جمهوری اسلامی ایران کمی با احتیاط برخورد می کنند، اما با ایجاد انگیزه و صدور مجوز به بخش خصوصی برای مشارکت در بازار ایران، دوست ندارند فرصت ایجاد شده از سوی مقامهای کشورمان را از دست بدهند.

مصداق این مسأله حضور هیأت 140 نفره تجار فرانسوی متشکل از حدود 40 شرکت بزرگ این کشوربود که دوشنبه وارد تهران شدند و با حضور در اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران با بازرگانان بخش خصوصی و فعالان اقتصادی، مذاکره کردند. این هیأت اقتصادی فرانسوی از بخشهایی همچون خودروسازی، معادن، صنایع مختلف و تجارت فرانسه به ایران سفر کردند که در فهرست آنان، نام بزرگترین شرکتهای نفت و گاز نیز دیده می شد.

باید اذعان کرد، حضور تجار فرانسوی متشکل از کمیته سازندگان خودروی فرانسوی «CCFA»، شرکت هوایی، فضایی و دفاعی EADS فرانس، GDF سوئز، بزرگترین توزیع کننده گاز طبیعی در اتحادیه اروپا، خودروسازی رنو و شرکت نفتی توتال از شرکتهای بزرگ و شناخته شده فرانسوی در ایران، اهمیت مشارکت اقتصادی با کشورمان را برای اروپایی ها بیشتر نمایان می کند.

این موضوع نیز قابل ذکر است که با توافق 24 نوامبر جمهوری اسلامی ایران با کشورهای 1+5 با محوریت موضوع هسته ای ایران موسوم به «برنامه اقدام مشترک»، شرکتهای بزرگ نفت و گاز نیز همچون بسیاری دیگر از شرکتهای فرانسوی و دیگر کشورهای غربی، برای بازگشت به صنعت و تجارت ایران، اعلام آمادگی کرده اند.
بر اساس گزارشی که فارن پالسی منتشر کرده است؛ بیش از 100 شرکت آلمانی در حال حاضر با ایران داد و ستد دارند و رقبای اروپایی آنان اکنون در تلاش برای پیشی گرفتن از آنها و بدست آوردن این فرصت هستند. فارن پالسی پیش بینی کرده است زمانی که این شرکت ها برای فعالیت به سوی ایران سرازیر شوند، سرمایه گذاری های جدید آنها می تواند تا 20 میلیارد دلار به اقتصاد ایران تزریق کند.

سیاست روز:توبه ما تازه انقلابی های کم سواد را بپذیرید!

«توبه ما تازه انقلابی های کم سواد را بپذیرید!»عنوان سرمقاله روزنامه سیاست روز به قلم مهدی رجبی است که در آن می خوانید؛

اول) ما کم سوادیم
ببخشید ما را. همه جسارت ها و خسارت های ما را به دیده اغماض بنگرید. همه کج فهمی ها و نفهمی هایمان را. همه حسادت های کوچک و بزرگمان را.

پوزش می خواهیم بابت آنکه نتوانستیم یا نخواستیم، همه خوبی ها را ببینیم. عذر تقصیر به جهت اینکه نه از تدبیر چیزی می فهمیم و نه از اعتدال. ببخشید که چیزی جز ناامید کردن مردم در کف نداریم. اینها همه از کم سوادی ماست. از تازه انقلابی بودن ماست. اینها اثر ما معدود آدم هایی است که خودمان هم نمی دانیم از چه جای معدودی تغذیه می شویم.

ما را ببخشید که هنوز پیام ۲۴ خرداد را نفهمیده ایم. ببخشید که با یک چهره و قیافه (خدا نصیب دشمن نکند) جز خودرایی، شک و تردید بی مورد، متولی بی مورد بودن، دلسوزی های بی مناسبت و کار دیگری بلد نیستیم. اینها همه نشان از همان تغذیه نامناسب دارد!

اینقدر شک های بی مورد به همه داشته ایم که خودمان را پوآرو می بینیم. اینقدر مشکوکیم که طرف هرچه قسم می خورد، ما بی خود و بی جهت، دُمِ خروس را از پشت لباسش بیرون می کشیم.

اینها همه از سر بی کاری ماست. اینکه ما از دل سخنرانی ها و نوشته های برخی دلسوزان نظام، عباراتی بر خلاف نظام و انقلاب پیدا می کنیم. این از سر کج فهمی ماست که نمی فهمیم، آنان که ۴ سال پیش بر علیه نظام، انقلاب و رهبری کوشیدند، همه جزو دلسوزان و عاشقان نظام بودند! سخنرانی ها و بیانیه هایشان هم در جهت تقویت پایه های نظام بود.

دست برداریم از این کارهای جناحی و حزبی. این جناح آن جناح، راست و چپ. بس است یک مقدار به فکر مردم باشیم. مقداری به فکر کشور و آینده باشیم. البته در کنار پرورش و فلاح بخش علمی و تحقیقی باید به فکر بخش اجتماعی و سیاسی هم باشیم.

دوم) ما تاریخ هم نخواندیم
یک عذرخواهی دیگر هم بدهکاریم. به خاطر آنکه تا به امروز فکر می کردیم، بعد از فتح مکه، مشرکان حداقل با شهادت زبانی به اسلام گرویدند. ما نمی دانستیم، برای بازگشت به آغوش امت، نیازی به توبه (حداقل) زبانی نیست. ما از سر کم سوادی مان فکر می کردیم ابوسفیان پس از فتح مکه طلب عفو و بخشش کرد و رحمه للعالمین(ص) نیز یوم المرحمه را رقم زد. راستی پس از رحمت پیامبر مهربانی ها، ابوسفیان و یارانش چه کردند؟ او جز فتنه انگیزی برای سال های پس از پیامبر چه کرد؟ روز رحمت پیامبر را چقدر قدرشناس بودند؟ با آنها که هنوز برای اسلام و انقلاب، شاخ و شانه می کشند می توان از در رحمت وارد شد؟ این ساده انگاری نیست.
عذر می خواهیم، باز بی سوادی مان را فراموش کردیم. اما شما ما را ببخشید. ببخشید که تازه انقلابی و کم سواد هستیم! بگذارید به دامان تدبیر و اعتدال و امید برگردیم.

تهران امروز:برف زدگی دستگاه های اجرایی

«برف زدگی دستگاه های اجرایی»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم امیر دبیری مهر است که در آن می خوانید؛چند سالی است با فرارسیدن فصل های زیبای پاییز و زمستان نهادها و دستگاه های اجرایی از طرق مختلف هشدار می دهند که بارندگی ها کم است و مردم در مصرف آب و گاز و برق و بنزین و گازوئیل و حتی هوا صرفه جویی کنند تا با جیره بندی و سهمیه بندی و زوج و فرد مواجه نشویم. ظریفی می گفت با ادامه این روند به زودی برای مرگ ومیر و زاد و ولد نیز طرح زوج وفرد اجرا خواهد شد زیرا دستگاه های ذی ربط توان رسیدگی به این همه رفت و آمد را ندارند. البته صرفه جویی و مصرف بهینه یک اصل مترقی و انسانی است که همواره باید مورد توجه شهروندان و دست اندرکاران باشد یعنی هم شهروندان باید از الگوهای صحیح مصرف پیروی کنند و هم دست اندرکاران و مسئولان ذی ربط سازو کارهای صحیح مصرف را فراهم سازند و اجازه مصرف بی رویه را به هیچ فرد و سازمان و موسسه ای ندهند. اما روی سخن ما در اینجا حلقه مفقوده ناکارآمدی دستگاه ها و نهادهای اجرایی است که همچنان در عمل مقهور طبیعت هستند. این دولت و آن دولت هم با هم فرقی ندارند و مشکل زیر ساختی و زیربنایی و مدیریتی است. چند سالی است در ماه های آذر و دی ماه که پدیده آلودگی هوا گریبان شهرهای بزرگ را می گیرد تقریبا همه دستگاه ها به رغم تلاش ها و حساسیت ها و تدابیر! چشم انتظار باد و باران هستند که بلکه طبیعت به داد انسان های ساکن در شهرهای بزرگ برسد و هیچ عزمی نیز برای واگذاری حل این مشکل به دستگاهی معین وجود ندارد و مدل پاسکاری بین دستگاهی فعلا الگوی حاکم در مواجهه؛ این مشکلات است.

همین چند روز قبل از بارش برف سنگین در کشور دائم صحبت از کمی بارش برف و باران بود و اینکه منابع آبی کاهش یافته و احتمالا آب جیره بندی خواهد شد و این روزها که بحمدلله بارش خوبی سراسر کشور را فراگرفته مشکلات فراوانی که در استان های گیلان و مازندران بروز یافته و موجب سختی و رنجش هموطنان عزیزمان در این استان ها شده تا حدودی شیرینی این بارش ها را به کام همه نوع دوستان تلخ کرده است و دستگاه های اجرایی نیز باز به رغم تلاش های شان چندان در رسیدگی به این عزیزان برف زده موفق نبوده اند. زیرا اگر واقع بینانه بنگریم مدیریت اجرایی و ساختارهای اجرایی کشور سال هاست یخ زده و برف زده است و انعطاف پذیری لازم را ندارد.

برای مثال سوال اینجاست که وقتی حدود یک ماه قبل آمریکا دچار برف زدگی شدید شد آیا سازمان هواشناسی نمی توانست احتمال دهد که بخش هایی از ایران نیز دچار این مسئله خواهد شد و تدابیر پیشگیرانه به طور جدی اتخاذ شود؟ آیا بهتر نبود رسانه های به اصطلاح حامی دولت به جای این همه جنجال و هیاهو درخصوص حادثه ناگوار آتش سوزی در تهران هشدارهای پیشگیرانه به دستگاه های دولتی و اجرایی می دادند تا خسارات و گرفتاری های مردم مازندران و گیلان کاهش یابد؟ آیا صحیح است امروز که مشکلی بر اثر بارش نزولات آسمانی رخ داده تعدادی از رسانه ها در تلافی رفتار غیرحرفه ای و غیرمنصفانه رسانه های دیگر به جای کمک به حل مسئله به طور هماهنگ و یکصدا خواستار استعفای فلان وزیر و بهمان مدیر شوند و اسم آن را بگذارند مطالبه گری و پاسخگویی طلبی؟

اخلاق و انصاف می گوید این شیوه صحیح مواجهه با مشکلات نیست و اگر یک جریان سیاسی و رسانه ای که خود را حامی دولت می د اند دچار این اشتباه فاحشی شده است نباید دیگران دومینو مانند چنین خطایی را تکرار کنند زیرا دود آن به چشم مردم عزیز خواهد رفت.مثال دیگر سوء تدبیر در توزیع سبد های کالاست که منجر به زحمت و مشقت و حتی تخریب شخصیت مردم شده است و حتی گفته می شود در صف های طویل دریافت سبد تلفاتی نیز رخداده است که اگر اینچنین باشد باید مدعی العموم وارد میدان شود. آیا صحیح است امروز با اغراض و اهداف سیاسی و جناحی و باندی به جای نقد روش توزیع این سبدها اصل رویکرد و هدف دولت به اقشار محروم را زیر سوال ببریم ؟ کاری که متاسفانه یک جریان رسانه ای و سیاسی در مقاطع گوناگون از آن دریغ نکرده است.فراموش نکنیم نقدهای ما به دولت قبلی نیز به خاطر رویکردهای دولت به اقشار محروم نبود بلکه همه اختلافات بر سر شیوه های اجرا و بی توجهی به دانش و تجربه بشری بود و بس. آیا بهتر نبود که در توزیع این سبد های کالا در این حجم گسترده از بخش خصوصی درخواست مشارکت و همکاری می شد و از تجربه و تخصص در این حوزه استفاده می شد؟ چگونه است که در کشور ما این شجاعت و عزم وجود ندارد تا توزیع یک گونی برنج و چند دانه روغن و تخم مرغ را به بخش خصوصی واگذار کنیم ولی مدعی می شویم باید دولت را کوچک کنیم؟ البته که باید دولت را کوچک کنیم اما نقطه شروع آن باید از حوزه های اجرایی و خدماتی باشد تا در ابتدا جرات و شهامت این واگذاری ها ایجاد شود و گام به گام به حوزه های حساس تر تسری یابد.

بهر حال دو نمونه مذکور نشان داد که:

اولا ساختارهای اداری و اجرایی کشور فراتر از دولت های حاکم از چالاکی و چابکی و کارایی لازم برخوردار نیستند و باید به طور جدی و اصولی تر برای آنها چاره اندیشی کرد زیرا این نهادها در مواقع بروز مشکل دچار عقب ماندگی می شوند.

ثانیا اغلب مدیران و نیروی انسانی این نهادها نیز مردان و زنان روزهای آفتابی هستند نه روزهای بروز مشکل و بحران که نیازمند مدیریت جهادی است.

ثالثا دولت تدبیر و امید به آرامی وارد عرصه آزمون عملی امیدبخشی و اتخاذ تدبیر شده است.در این دو مورد مذکور نمره خوبی به دست نیاورد و امیدواریم در آینده کارنامه بهتری کسب کند و ما نیز برای کمک به افزایش امید اجتماعی و اتخاذ تدابیر داهیانه همه جانبه پشتیبان دولت محترم هستیم.

رابعا خوب است برخی رسانه ها و جریان های به اصلاح حامی دولت از این دو اتفاق درس عبرت گرفته و در مواقع بروز مشکل در کشور به جای سوءاستفاده سیاسی و هجمه و هیاهو به اطلاع رسانی و تحلیل های واقع بینانه و صادقانه و راهگشا بپردازند و فراموش نکنند هر کسی دو روزی نوبت اوست.

وطن امروز:درک می کنیم

«درک می کنیم»عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم محمدباقر ادیب است که در آن می خوانید؛ سخنان بشدت عصبی جناب آقای دکتر روحانی علیه منتقدان توافق ژنو تازه ترین علامت از ناشکیبایی دولت علیه منتقدان داخلی و نمایندگان حداقل 50 درصد از مردم ایران است؛ آن هم در حالی که رئیس دولت و کارگزارانش با غربیان و بیگانگان که دشمنان خونی این کشورند در کمال ادب سخن می گویند.

رئیس قوه مجریه، دیروز در مجلسی محترم و در محضر اهل علم، منتقدان توافق هسته ای اخیر را عده ای «معدود»، «بدخواه» و «بی سواد» خواند که «از جاهای معدود و خاص تغذیه می شوند» و «پول می گیرند».

برخی البته معتقدند به آقای روحانی حق باید داد. من شخصا کاملا ایشان را درک می کنم. طرح توزیع سبد کالا در میان مردم که ظاهرا حتی بسیاری از اعضای کابینه هم با آن مخالف بوده اند، در حال تبدیل شدن به یک بحران مدیریتی است. در واقع دولت که از هر فرصتی برای خطابه خواندن در باب حقوق شهروندی و کرامت مردم بی دریغ و سخاوتمندانه استفاده می کند در نخستین تجربه اجرای یک پروژه ملی، ناکارآمدی حیرت انگیزی از خود به نمایش گذاشته و کل داستان سبد کالا را ناخواسته به ابزاری برای تحقیر ملت بدل کرده است؛ بماند که شهروندان در برف و سرما مانده برخی استان های کشور اکنون از دولت سبد کالا نمی خواهند بلکه همه درخواست شان این است که در برف و بوران تلف نشوند.

جناب دکتر روحانی، منتقدان توافق ژنو را که در میان آنها مراجع تقلید و نمایندگان مجلس هم حضور دارند، مشتی بی سواد خوانده است. خب! اگر این جماعت بی سوادند چرا به جای اینکه به سخنان آنها در حد یک صفحه ناقابل پاسخ داده شود، اهانت می کنند، به دادگاه شکایت می برند و داغ و درفش علم می کنند؟ لا اقل پاسخ این بی سوادها را بدهید!

آقای روحانی گفته است منتقدان معدودند و از جاهایی معدود خط می گیرند. این هم اتفاقا باید سبب مسرت ایشان باشد. جماعتی معدود گوشه ای برای خود چیزهایی می گویند، برای پاسخ به عده ای معدود ضرورتی به این همه عصبانیت وجود دارد؟

در اینکه منتقدان از جایی خط می گیرند البته تردیدی نیست؛ ما خط خود را از قرآن می گیریم؛ آنجا که فرمود «ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا»، یا آن جای دیگر که می فرماید: «لایتخذ المومنون الکافرین اولیاء من دون المومنین و من یفعل ذلک فلیس من الله فی شیء الا ان تتقوا منهم تقاه و یحذرکم الله نفسه و الی الله المصیر» (آل عمران/ 28).

دقیق اگر باشیم سخنان آقای روحانی هیچ معنایی جز این ندارد که ایشان و دوستان شان هیچ پاسخی به منتقدان توافق ندارند و این ناسزاها نه تلویحا بلکه تصریحا تاییدی است بر اینکه منتقدان درست گفته و انگشت بر نقاط صحیح نهاده اند.

این چیزی نیست که بنا باشد منتقدان را نگران کند. آنچه ناراحت کننده است این است که ادبیات اهانت به مردم در این دولت در حال اپیدمی شدن است. نخست آقای روحانی به خیل عظیم نظامیان توهین کرد، بعد یک مشاور بشدت باسواد ایشان رانندگان زحمتکش تاکسی را از فهرست افراد با صلاحیت برای اظهارنظر در امور مملکتی حذف کرد، سپس آن مشاور دیگرشان – که لابد او هم بسیار فاضل است- نیمی از مردم ایران را مورد توهین قرار داد و حالا رئیس جمهور جمعی را که علمای بزرگ– کسانی که محاسنشان را برای اسلام سفید کرده اند- هم در آن قراردارند، بی سواد و مواجب بگیر خوانده است.

این رویه نشان از آن دارد که دولت آقای روحانی خود را مجاز به درنوردیدن همه مرزهای اخلاقی برای خفه کردن صدای چند منتقد می داند که پاسخی برای سخنان آنها نیافته است.

حمایت:بهانه تراشی غرب

«بهانه تراشی غرب»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت به قلم علی تتماج است که در آن می خوانید؛کشورهای غربی در روزهای اخیر فضاسازی رسانه ای و سیاسی گسترده ای درباره انهدام تاسیسات و تسلیحات شیمیایی سوریه مطرح کرده اند. مقامات آمریکایی سوریه را به کم کاری در اجرای طرح انهدام تسلیحات شیمیایی این کشور متهم کرده اند. ویلیام هیگ، وزیر امور خارجه انگلیس، نیز مواضع مشابهی را مطرح و خواستار تسریع در انتقال و انهدام تسلیحات شیمیایی سوریه شده است. محافل رسانه ای غرب نیز جنگ رسانه ای گسترده ای را در این عرصه به راه انداخته و سعی کرده اند تا سوریه را به اجرانکردن تعهدات خود متهم سازند. این در حالی است که گزارش های منتشرشده سازمان ملل از اجرای تعهدات سوریه و استمرار این روند حکایت دارد. از سوی دیگر مسکو نیز بر واهی بودن ادعاهای غرب تاکید و نسبت به پیامدهای این فرافکنی ها هشدار داده است.

با این اوضاع این سوال مطرح است که چرا غرب چنین فضایی را به راه انداخته و در ورای آن چه اهدافی را پیگیری می کند؟ در پاسخ به این پرسش بررسی تحولات داخلی سوریه موضوعی قابل توجه است. ارتش سوریه توانسته است بسیاری از مناطق را از گروه های تروریستی پاکسازی کند در حالی که حمایت های غربی، عربی و صهیونیستی از این گروه ها نیز نتوانسته است مانع شکست های آنها شود. این روند چنان بوده است که منابع خبری اعلام کردند جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، رسما به شکست در سوریه اذعان کرده است. بنابراین کشورهای غربی اکنون با هوچی گری درباره تسلیحات شیمیایی سوریه به دنبال پنهان سازی شکست در این کشور و رسوایی حمایت های گسترده از گروه های تروریستی هستند. این فرض زمانی تقویت می شود که منابع خبری از ارسال تسلیحات پیشرفته آمریکایی به اردن برای واگذاری به گروه های تروریستی در سوریه برای جلوگیری از شکست آنها در برابر ارتش گزارش دادند.

نکته مهم دیگر آن است که نشست ژنو 2 درباره سوریه در حالی به پایان رسید که از نتایج آن آشکارتر شدن ماهیت گروه های معارض و حامیان غربی، عربی و صهیونیستی آنها بود؛ نشستی که به اذعان جهانیان برتری سوریه را به همراه داشت. غرب که از هزینه های این رسوایی در هراس است سعی دارد تا افکار عمومی را به حاشیه ها معطوف سازد تا نتایج و پیامدهای نشست ژنو را کم رنگ کند.

به عبارتی دیگر می توان گفت که فضای تبلیغاتی گسترده محافل رسانه ای و سیاسی غربی و عربی درباره تسلیحات شیمیایی سوریه نه برگرفته از توانایی و قدرت این کشورها در برابر سوریه بلکه برگرفته از شکست های گسترده آنان در این کشور است که با سیاست فرافکنی و پرداختن به موضوع های حاشیه ای به دنبال پنهان سازی هستند در حالی که همزمان برآنند تا حداقل امتیازات را سوریه و جامعه جهانی باج خواهی کنند.

آفرینش:جامعه را باید اکرام کرد نه اطعام

«جامعه را باید اکرام کرد نه اطعام»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن می خوانید؛آن جا که پای معیشت به میان می آید، دیگر حرف از سیاست خارجی و گرانی طلا و دلاراهمیت خود را ازدست می دهد و سمع و نظر جامعه به سمت اخبار مربوط به آن جلب می شود. نوشتن این سطور واقعا ناراحت کننده است، اما گریز از واقعیت خود امری نامطلوب تر تلقی می گردد.

چند صباحی است بحث سبد کالا سوژه گفت وگوهای روزمره شده و همه درمورد تعلق آن بایکدیگر صحبت می کنند. آنها که اسمشان در لیست دریافت کنندگان قراردارد بسیار خوشحالند و آنهایی که نامشان در لیست واجدین دریافت سبد کالا قرار ندارد، دچار سرخوردگی و افسوس شده اند، درحالی که کل ارزش مالی این سبد درحدود 85 هزارتومان می باشد!!.

شاید بهتر است ازسمت دیگری به این مسئله نگاه کنیم. امروز مردمی که در صف های طولانی ساعت ها برای دریافت این سبد غذایی درسرما می ایستند خوشحال ومسرورند که نامشان درلیست اقشار آسیب پذیر قرارگرفته و آنها که سبدکالا به آنها تعلق نمی گیرد ناراحتند که چرا نام آنها درذیل گروه های ضعیف و نیازمند قرار ندارد؟!.

درخواندن این سطور دچارسو ء تفاهم نشوید، ماهم طرفدار رسیدگی هرچه بیشتر به اقشار آسیب پذیر جامعه و بهبود وضعیت معیشتی آنان هستیم. اما اینجا بحث از معضلی اجتماعی است که یک طرف آن دولت قرار گرفته و سمت دیگر آن مردمی قرار دارند که چشم به دست دولت دوخته اند!.

ابتدا باید این خرده را به دولت گرفت که اساس و هدف از اعطای چنین سبدی چه بوده است و کدام بخش از نیازهای جامعه با این اقدام رفع می گردد که درپی چنین اقدامی برآمدند؟. بسیاری از کارشناسان و مسولان دولت تدبیر وامید برشیوه هدفمندی یارانه ها و پرداخت های نقدی به مردم انتقاد داشتند، اما چه شده که خود برطریق قبلی عمل می کنند؟ درست است این سبدغیر نقدی موجب افزایش تورم و نقدینگی نمی گردد اما موجب افزایش سطح توقعات بی مورد و نابجا در جامعه می گردد.

تمام ثروت های این مملکت متعلق به همین مردم است اما این درست نیست با دادن چند کیلو برنج و یک شانه تخم مرغ عزت مردم را دستخوش اقدامات غیرکارشناسی و خدای ناکرده امیال سیاسی عوام فریبانه کرد!. آیا مردم تقاضای چنین اقدامی را ازسوی دولت داشتند؟ پیش خود قضاوت کنید اصلا اقلام این سبد کالایی تاچه حد نیازهای اقشار نیازمند را برطرف می سازد؟

ازطرفی هم نبود اطلاعات دقیق از جامعه آماری کشور درتعیین اقشارکم درآمد باعث شده تا موجی از بی عدالتی و اعتراض در بین مردم به راه افتد و رویکرد مدبرانه دولت دچار خدشه گردد. امروز کارمندان دولت که بعضاً حقوق های یک میلیونی و بالاتر دارند، سبدکالا دریافت می کنند اما کارگران زحمت کشی که حقوق آنها به زحمت بالای 500هزار تومان شده و یا اسمشان در لیست بیمه نیست و حتی درارگان های رسمی مشغول نیستند از این کمک دولت محروم شده اند.

بازهم به این سوال می رسیم که چه ضرورتی داشت تا دولت مردم را دچار دغدغه ای این چنینی کند و احتمال بی عدالتی را در رفتارخود وارد سازد.

ازسوی دیگر باید برای فرهنگ جامعه نگران بود. متاسفانه درچند سال اخیرخوراک های رفتاری درکشور به گونه ای بوده که جامعه را به سمت فقرنمایی پیش برده است!. منکر این مطلب نیستیم که فشارهای اقتصادی و معیشتی مشکلات فراوانی برای مردم به بار آورده است، اما سخاوت و طبع بلند انسانی روبه نزول گذاشته است. امروز افراد درجامعه حاضرند با دروغ و جعل هویت، خود را به عنوان اقشارضعیف و فقیر جامعه معرفی کنند تا از اندک مزایای اجتماعی و اقتصادی بهره مند شوند؛ این یعنی افول ارزش انسانی.

اما بازهم نمی توان به طورقطع جامعه را مقصر دانست، بلکه مسببان اصلی این قضایا دولت ها،مسولان، هدف گذران و برنامه ریزان کلان امور اجتماعی هستند که با اقدامات غلط خود مردم را چشم به دست حکومت کرده اند درحالی که عزت وشرف نظام به حرمت و کرامت این ملت است. این مردم نیازی به اطعام ندارند، اکرامشان کنید...

شرق:بازنگری در مدیریت دانشگاه ها

«بازنگری در مدیریت دانشگاه ها»عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم جعفر کامبوزیا است که در آن می خوانید؛اشاره به نکاتی از سوی رییس جمهور در دانشگاه اگرچه در حوزه نظری ضروری بود و کاملا مورد نظر نخبگان و خصوصا دانشگاهیان قرار دارد اما در ماه های اخیر، چندان امکان اجرایی شدن نیافته است. اینکه در موضوعاتی مانند هسته ای از صاحبنظران دانشگاهی دعوت شود تا به بحث و تبادل نظر پرداخته و با توجه به درک صحیح استادان رشته هایی چون روابط بین الملل، ارتباطات، فیزیک هسته ای و علوم سیاسی، فضای گفتمانی درستی شکل گیرد، خواسته ای است که بارها توسط دانشگاهیان بیان شده و تاکید بر آن از سوی شخص اول اجرایی کشور، استادان، دانشجویان و نخبگان را برای مقابله فکری با افراد کم اطلاع اما پرسروصدا، دلگرم می کند.

اما ایجاد چنین فضایی، نیاز به راهبرد عملی در فضای دانشگاهی و علمی کشور دارد. اینکه فضا به سمتی سوق داده شود که دانشگاهیان بتوانند با نشاط سیاسی در مسایل مهم کشور، اظهارنظر کارشناسی کنند و با نقد علمی و سیاسی، رهنمودهای لازم را ارایه دهند. رای به روحانی توسط بدنه اصلاح طلب دانشگاه های کشور، به دلیل امیدواری آنان به باز شدن فضای بسته بود. دانشگاه نباید مانند «مدرسه» باشد که در کوچک ترین شوون آن، رییس دانشگاه یا حتی مسوولان ارشد وزارت علوم دخالت کنند؛ اتفاقی که در هشت سال گذشته، مرسوم بود.

برونداد این مسیر، نقد و بررسی عالمانه و راه حل علمی نخواهد بود. در ماه های اخیر و پس از حضور دکتر فرجی دانا در راس وزارت علوم، ایشان اگرچه چند تغییر امیدوار کننده در سطح ستاد به وجود آورد و پیش از آن هم دکتر توفیقی، روسای چند دانشگاه را تغییر داد اما از مجموع 300دانشگاه و مرکز آموزش عالی، تنها 22مسوول تغییر کرده اند و اکثر دانشگاه های اثرگذار حتی در تهران، با همان روش هشت سال گذشته اداره می شوند. در ستاد وزارت علوم هم 80 درصد نیروهای دولت قبل-که با کنارگذاشته شدن چهره های علمی و دانشگاهی آزاداندیش، به این وزارتخانه آورده شدند- همچنان «کارت» می زنند.

درواقع روسای دانشگاهی که در سال های گذشته تلاش کردند فضای علمی و دانشجویی را با خواست دولت اصولگرای احمدی نژاد هماهنگ کنند و از نصب دوربین هایی که حتی در رستوران استادان نصب شده حمایت کردند همچنان بر همان مسیر در حرکت هستند. آنان بی شک اجازه اجرای نظرات مسوولان دولت و خواست مردم در 24خرداد را نخواهند داد. به طور حتم فشار های بی امان طیف تندرو به وزیر علوم، بی تاثیر نبوده است اما با این اوصاف، انتظار عملی شدن انتظاراتی که روز گذشته دکتر روحانی از فضای دانشگاه بیان کردند دشوار به نظر می رسد.

اگر به حال این مشکل، فکری اساسی نشود، افراد کارشناس توانا و افرادی که سابقه نشان می دهد می توانند این فضا را به نحو درستی مدیریت کنند از دولت فاصله می گیرند. مطالبه بدنه جنبش دانشجویی و استادان از دولت، اجرایی شدن نظرات روز گذشته ایشان و مسوولان ارشد خوش سابقه وزارت علوم دولت تدبیر و امید است. اگر این روند تغییر نکند نگرانی هایی برای تداوم فضای امید، ایجاد خواهد شد.

ابتکار: دولت از مردم عذرخواهی کند!

«دولت از مردم عذرخواهی کند!»عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن می خوانید؛یکی از اشکالات مهم دولت پیشین انتخاب روشهای پوپولیستی و صدقه ای در برخورد با مردم بود. روشهای تبلیغاتی، نمایشی و من درآوردی بسیار حقیر در هشت سال گذشته سنت رایج دولتمردان و مورد سرزنش و نکوهش نخبگان بود. با همان روشها مردم را عادت دادند که پیش دولتمردان دست دراز کنند. در ذیل همین سنت بود که رهاورد سفرهای استانی بدل شد به جمع کردن کامیون ها نامه از مردم و توزیع پول صدقه ای، تا دست ملت به دامن دولتمردان سنجاق شود. اما 24 خرداد 92 در حقیقت اعتراض به همان منش و روشهای صدقه ای و خواستی برای پایان دادن به آن بود.

یکی دیگر از ضعفهای دولت قبل، اقدام به انجام کارهای غیر کارشناسی و انجام امور خوب با روشهای بد و ناپخته بود. در نتیجه همان رویکردها بود که تصمیمات درست در مرحله اجراء گرفتار نتایج معکوس می شد. به عبارتی نیت دولت آقای احمدی نژاد در دادن سبد های کالا و خدمات رفاهی به مردم نمره خوب داشت، ولی روشهای اجرایش آنچنان غیر کارشناسانه، تبلیغاتی و نمایشی بود که اجر و ثوابِ آن را به صفر می رساند و با واکنش منفی مردم روبرو می شد.

حالا هم دولت یازدهم به دلایل مختلف تصمیم گرفته است که سبد کالایی هشتاد هزار تومانی را در آستانه شب عید به خانواده ها عرضه نماید. اصل این تصمیم ( که به جای پول نقد کالا عرضه شود ) خوب است ولی روشهای اجرایی آن تداعی کننده همان روشهای هشت سال گذشته می باشد.

اولاً، این کار ارزش اینهمه تبلیغات و ستاد و مصاحبه و گزارش و خبر را ندارد. حجم تبلیغات و اخبار پیرامون این اقدام شائبه تبلیغاتی و نمایشی بودن آن را دامن می زند.

ثانیاً، روش اجرایی آن حساب نشده می باشد؛ چرا که عرضه یکسان آن بین خانواده ها، بدون لحاظ کردن تعداد هر خانوار، موجب اعتراض و واکنش مردم شده است. هم اکنون یک خانواده ده نفره، همچون خانواده یک نفره، به صورت یکسان یک بسته کالایی دریافت می کند.

ثالثا،ً شتابزدگی در اجرای این تصمیم آثار خوب آن را تحت الشعاع قرار داده است. ارزش ریالی این سبد برای سرانه یک خانوار 5 نفره در حدود 15 هزار تومان می باشد؛ و بدیهی است که این مبلغ ارزش این همه تبلیغات را ندارد.

رابعاً، مردم از این دولت انتظار حمایت صدقه ای ندارند و هر اقدامی که عزت مردم و کرامت آنان را خدشه دار نماید زشت و در گذر زمان محکوم به شکست است.

یکی از ویژگی های مردم ایران این است که حاضرند با سیلی صورت خود را سرخ نگه دارند، ولی عزت و کرامتشان حفظ شود و از دست نرود. مگر آقای احمدی نژاد در سفرهای استانی پول کمی توزیع کرد؟ مگر خاطره توزیع سیب زمینی ها از حافظه مردم پاک می شود؟ ولی قضاوت مردم چیز دیگری بود. اقتصاد صدقه ای، خدمات صدقه ای، رفتار صدقه ای با مردم معنایش توهین، تحقیر و خیانت است. مردم فقر و نداری را تحمل می کنند، ولی تحقیر و توهین را هرگز! در تاریخ معاصر دولت ها و حکومت ها هرگاه به کوچه تحقیر مردم قدم گذاشتند، به بن بست خورده اند.

بر همین اساس پیشنهاد می شود دولت دکتر روحانی که به دولت تدبیر شهرت یافته است و مردم همچنان به امیدش چشم به روزهای خوب آینده دارند، بابت این اقدام ناپخته و ناسنجیده از مردم عذرخواهی کند، بانیان را تنبیه نماید و عهد کند که دیگر پای در این مسیر تکراری نگذارد. دولت روحانی نباید کسوت دولت پیشین را بر تن کند. در همه تصمیمات می بایست شخصیت و آبروی مردم اصل باشد و شیوه خدمات رسانی باید ناظر به کرامت و شخصیت مردم و در مسیر احیای منزلت آنان باشد. هر تصمیمی که ملت را به سختی افکند و برایشان دلهره و اضطراب به بار آورد، شالوده دیوار بی اعتمادی را بین ملت و دولت پی خواهد افکند.

آرمان:اشکالات سبد کالایی

«اشکالات سبد کالایی»عنوان یادداشت روز روزنامه آرمان به قلم دکتر حسین راغفر است که در آن می خوانید؛معمولا وقتی برنامه ای با عجله به مرحله اجرا گذاشته و اهداف متنوع و متعدد و حتی متناقضی برای آن اعلام می شود، در پشت پرده خود اهداف دیگری دارد که اعلام نشده است که گاهی این اهداف، هدف های خوب و قابل دفاعی نیستند. به نظر می رسد اهدای سبد کالایی به مردم نیز در قالب چنین برنامه هایی بگنجد یعنی در مجموع به دنبال اهدافی جدا از اهداف اعلام شده بود و بسیاری کارها به شکلی پیش رفت که دقیقا در تناقض با اهداف اعلام شده قرار داشت.

به عنوان یک مثال از تناقض های روشن در اهدای سبد کالایی می توان به اظهارات یک مقام مسئول در این زمینه اشاره کرد که روز قبل از اهدای سبد کالایی و در حالی که به روش های مختلف همه مردم از مشمول بودن و مشمول نبودن خود آگاه بودند ناگهان اعلام شد این سبد به افرادی تعلق می گیرد که حقوق زیر 500 هزارتومانی دریافت می کنند. این در حالی بود که بسیاری از کارمندان دولت که حقوق میلیونی دریافت می کنند نیز در زمره دریافت کنندگان سبد کالایی معرفی شدند و در مقابل کارمندان قراردادی، حاشیه نشین های روستاها و شهرهای بزرگ، اقشار مظلوم و زحمتکشی مثل کارگران ساختمانی، دستفروش ها، پیک موتوری ها و غذابرها و ... در زمره دریافت کنندگان سبد کالایی قرار نگرفته اند؛ یعنی اقشاری که بیمه نیستند و البته مالیات هم نمی پردازند در میان دریافت کنندگان سبد کالایی معرفی نشده اند.

به طور کلی می توان گفت در این طرح همه توجه ها به شهرهای بزرگ به جای شهرهای کوچک و به کارمندان رسمی و نزدیک دولت به جای همه اقشار آسیب پذیر جامعه بوده است و بیشتر سبدی برای حمایت از کارمندان بوده تا سبدی برای حمایت از ضعیفان! تا آنجا که اطلاع دارم در میان مدیران دولتی نیز طرح اهدای سبد کالا به مردم مخالفانی داشته است و همه دولت نیز با اجرای این طرح به این شکل موافق نبوده اند. یکی از مشکلات اصلی این سیستم توزیع فساد است.

توزیع کالا برای چند میلیون خانوار موجب گردش مالی بالایی می شود و در این میان خانواده هایی وجود دارند که منابع برای دریافت سبد کالایی به آنها اختصاص می یابد اما سبد کالایی به آنها داده نمی شود و باعث به وجود آمدن فساد در قسمت های مختلف این سیستم توزیع خواهد شد. دولت باید بداند ادامه این کار به روش فعلی اشتباه بزرگی است و این طرح در مراحل بعدی نیاز به بازبینی و تغییر دارد. در حال حاضر در کشورهای مترقی دنیا طرح مشابهی اجرا می شود که برای نیاز افرادی که توانایی تامین غذا برای گذران زندگی ندارند، کالابرگ هایی اختصاص می یابد.

این کالابرگ و این اقدام درواقع برای ریشه کن کردن مشکلات تغذیه ای است؛ به نظر می رسد در شرایط فعلی این طرح بهترین طرح ممکن در کشور است و دولت باید به جای اهدای سبد کالا به مردم، در قسمت های دیگری که نیاز به سرمایه گذاری دارند و به عنوان وظیفه دولت مطرح است، سرمایه گذاری کند. بخش هایی مثل خدمات دارویی، مسکن، سلامت، حمل ونقل و حمایت از صنعت باید در برنامه اصلی دولت قرار بگیرند البته نه هر سرمایه گذاری و نه هر صنعتی؛ در همین چند سال گذشته عده ای به بانکداری لقب «صنعت بانکداری» دادند و رشد روزافزون و غیر منطقی بانک ها مخل امنیت اقتصادی در کشور شد. در حال حاضر توزیع اینگونه کالابرگ های غذایی در بسیاری از کشورهای دنیا مثل آمریکا اجرا می شود و اگر در کشور ایران نیز چنین طرحی اجرا شود، افراد ضعیف نیز از حقوقی که بر اساس قانون اساسی دارند بهره مند خواهند شد. اما بسته بندی و توزیع این سبد کالایی از سوی دولت اصرار بر تکرار شیوه های غلطی است که از دولت گذشته شروع شده است.

در این میان برخی افراد با اهداف و اغراض کاملا مشخص سعی کرده اند این طرح را زیر سوال ببرند و آن را با دوران توزیع کالابرگ در سال های دفاع مقدس مقایسه می کنند. این قیاس کاملا قیاس غلطی است و توزیع کالابرگ در آن سال ها تنها روشی بود که با آن می شد کشور را از قحطی و شیوع بیماری های واگیردار حفظ کرد. این شیوه بهترین شیوه و درست ترین کار در زمان خود بوده و متاسفانه امروز افرادی که برنامه هایشان در هشت سال گذشته اقتصاد ایران را بیمار کرده است و برخی نولیبرال های وطنی می خواهند با این مقایسه ها که در واقع هیچ ربطی به هم ندارد و طرح این مباحث به اهدافی شوم دست پیدا کنند. فراموش نکنیم کسانی که اقتصاد کشور را بیمار کرده اند نمی توانند برای برون رفت از وضعیت فعلی نسخه شفا بخشی ارائه کنند و در صحبت های این افراد هیچ اثری از خیرخواهی نسبت به مردم دیده نمی شود.

دنیای اقتصاد:همه ابعاد سبد کالایی

«همه ابعاد سبد کالایی»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم مرتضی کاظمی است که در آن می خوانید؛اگر مخالف یا موافق اجرای طرح موسوم به سبد کالا باشیم از این نکته مهم غافل نشویم که این طرح متعاقب و طفیل ایده یارانه نقدی است. اگر طرح هدفمندی اجرا نشده بود و مردم یارانه نقدی دریافت نکرده بودند، باز هم آقای رئیس جمهور پیشنهاد سبد کالایی را مطرح می کرد؟

دیدگاه های منعکس شده کارشناسان، سیاست گذاران و شهروندان در رسانه ها و شبکه های اجتماعی در ارتباط با بحث سبد کالایی تامل برانگیز است. بسیاری از این کارشناسان و شهروندان (مثلا کاربران فیس بوک) بازخورد خوبی نسبت به توزیع سبد کالایی نشان نداده اند؛ اما فراتر از دنیای مجازی و رسانه ها، در دنیای واقعی، واقعیت صف طولانی سبد کالایی، از شور و علاقه و استقبال گروهی از مردم خبر می دهد.

بسیاری از این مردمی که در صف سبد کالایی می ایستند اگر انتقادی هم داشته باشند با دیدگاه متفاوتی مطرح می کنند. این مردم به صف شده، علاقه مند به دریافت بسته های حمایتی همچون سبد کالایی هستند و رفاه بیشتر را می طلبند. در مقابل، منتقدان طرح سبد کالایی فقط کسانی نیستند که از صف دریافت کنندگان سبد کالایی جا مانده و به رغم پیگیری و تلاش، موفق به دریافت سبد کالایی نشده اند، بلکه گروهی از منتقدان، نگران شأن و کرامت مردم به صف شده، هستند. تجلی نیاز و فقر مردم در صف های طولانی، شاید غرور ملی قشر متوسط جامعه را نیز خدشه دار کرده است. بسیاری از مردم دوست ندارند هموطنان هر چند نیازمند باشند به هر روشی نیاز خود را فریاد کنند؛ چه در صف دریافت سیب زمینی، چه در صف دریافت سبد کالایی. اما در هر حال این صف های طولانی این واقعیت اقتصادی- اجتماعی را فریاد می کند که مردم برای دریافت اندک اعانه ای به صف می شوند. از ابتدای واریز یارانه های نقدی، صف خودپرداز بانک ها در روزهای ابتدایی واریز آنچنان شلوغ بود که نشان از نیاز جدی مردم داشت و به گوش به زنگ بودن آنها تعبیر می شد. این روزها هم همین اتفاق به نحوی دیگر جلوه گر شد. گروهی از مردم برای دریافت سبد کالایی صف بسته اند، اما صف خودپرداز بانک ها در روزهای بعد از واریز یارانه نقدی به اندازه صف های سبد کالایی جلوه گر و حساسیت برانگیز نبوده اند.

انتقادهای زیادی نسبت به اصل طرح و نحوه اجرای سبد کالایی وارد شده است. بارزترین نقدی که مطرح شده انتقادی است که از بعد اجتماعی متوجه کرامت افراد به صف شده در صف های طولانی است؛ اما شاید بتوان گفت مهم ترین نقدی که بر این طرح وارد است اعلام زودهنگام و عجولانه ایده اولیه قبل از بحث و تحلیل کارشناسان و تحلیلگران است و مهم ترین آسیبی که می توان در مورد این طرح گوشزد کرد این است که باید مراقب بود توزیع سبد کالایی همچون یارانه نقدی یک حکم لازم الاجرای همیشگی تلقی نشود.اگرچه این طرح شروع شده، اما منطقی است که بر اصل و نحوه اجرای آن اصرار نداشته باشیم و بدون تعصب خاصی با بهره گیری از تجربه موجود در صورتی که کارشناسان و سیاست گذاران ارزیابی مثبتی از این تجربه نداشته باشند، می توان در اجرای این سیاست حمایتی تجدیدنظر کرد.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
تورهای لحظه آخری
علم و فناوری