شاید نگاهي اجمالی به ساختار مديريتي بدن انسان و نحوة مديريت پويا و كارساز آن اصول وراهکارهای مناسب مدیریت جامعه را به انسان بیآموزد.

جامعة سلولي بدن يك جامعة هوشمند است كه با تعامل با يكديگر باعث حفظ و ارتقاء و پويايي آن ميگردد در اين جامعه سلولی میلیاردها سلول مشغول به فعالیت بوده وسلول بیکاری نمی توان یافت. بسیاری مشغول تولید، تعدادی مشغول سوخت وساز، تعدادی مسئول دفاع، تعدادی مسئول شناسائی اعضاء تعدادی نیز رل حساسه هائی که محیط داخل وخارج را کنترل وکوچکترین تغییرات را به مراکز تصمیم گیری اطلاع میدهند مشغول فعالیت میباشند همچنین در این جامعه بازار بزرگي از مصرف و توليد و ناظراني بر چگونگي عملكرد بافتها و سلولها و مديريتي دقيق در مركز براي حفظ و تعادل و ارتقاء و حتي آموزش و رشد آنان وجود دارد.
براي روشن شدن هر چه بهتر موضوع به چند مثال كوچك در نحوة كاركرد اين جامعه ميپردازيم.
حركت انسان نيازمند به انرژي است كه اين انرژي را از تبديل قند وچربی وسایر ترکیبات بدست ميآورد و ATP بدست آمده در عضلات توان لازم براي عمل و عكسالعمل را ايجاد ميكند پس از ورود اين محصول به بازار سنسورهاي محيط داخل ميزان قند را مرتباً به مراكز بالاتر گزارش ميدهند و در صورت افزايش ميزان قند خون از مركز به سلولهاي لوزالمعده دستور ترشح انسولين براي سوخت و ساز بيشتر قند صادر ميگردد و از افزایش بی رویه آن جلوگیری میشود و در کمبود قند نیز با دستور به مهار تولید انسولین و دستور به تولید قند از منابع دیگر تعادل در بازار مصرف این کالا صادر می گردد چه افزايش ویا كاهش آن باعث بیماری جامعه خواهد شد در تركيبات ديگر نیز مانند" يد" هورمونهاي تيروئيد نيز اينگونه عمل ميكنند و نه كم كاري آن و نه پركاري آن را تحمل نمی کنند بدین معنا که مدیریت جامعه سلولی نه تندروی نه کند روی را تحمل نمی کند چه این اعمال نه تنها باعث رشد نبوده بلكه هر دوي آن بيماري زا بوده و جامعه بدني را ضعيف و ذليل خواهد نمود.
در صورت ورود بی رویه قند وچربی به این جامعه تجمیع بيش از حد چربي و قند عليرغم تلاش ساير سلولها براي خنثي كردن آن پیش آمده و چربي و قند مازاد عوارض سو خود را که رسوب در اطراف كبد. عروق و قلب خواهد بود به نمایش در خواهد آورد كه در نهايت باعث مرگ جامعه خواهد شد. يعني همين نقدينگي يعني چربي و قند كه باعث سوخت و ساز بدن بود با افزايش ناهنجار خویش باعث مرگ ناگهاني جامعه ميگردد .
نکته جالب توجه دیگرتوزيع عادلانه تمامي عناصر آلی به سلولهائی كه به آن عنصر نيازمند می باشند باعث ميگردد كه رشد معقول و متناسبي در كل سيستم ایجاد و اين جامعه سلولي در نگاه بيرون از تركيب و شكل ظاهري مناسبي برخوردار باشد واز طرف دیگر با ارتباط مرتب و تنگاتنگ بافتها با يكديگر دفاع از كل مجموعه را باعث ميگردد بطوریکه از خطرات بسياري مصون بماند و بمحض تماس يا نزديك شدن با شيئ سوزان سنسورهاي سطحي با اطلاع به مراكز بالاتر دستور انقباض عضلات و دور كردن دست يا پا از شيئ را صادر ميكند و يا در برخورد با خطر دستور ترك محيط و دستور به قلب جهت پمپاژ سریع خون لازم و انرژي لازم براي عضلات جهت دويدن را نيز صادر ميكند و اين ارتباط و همدلي است كه ميتواند اين جامعه را سالم نگهدارد.
مديريت اقتصادي، مديريت اجتماعي، مديريت هوشمند و دقيق در سيستم بگونهاي است كه از هر گونه افراط و تفريطي بشدت پرهيز ميكند و تمامي عناصر در يك حد تعادل حفظ ميگردد كافي است يكبار آزمايشات خون خود را ببينيد. يك محدوده را طبيعي اعلام میکنند به اصطلاح Normal Range و كم و زياد آن بيماري است.
هنگام دفاع نيز بمحض اطلاع از ورود سلولي در داخل بدن سلولهاي دفاعي (گلبولهاي سفيد) او را احاطه ميكنند و سلولهاي شناسايي آنرا مارك كرده توسط Messenger RNA اطلاعات را به سلولهاي مديريتي و شناسايي ارسال كه آيا اين سلول خودي است يا غير آن سپس بعد از شناسايي اگر دستور غيرخودي توسط ترانسفر RNA ارسال شد سیستم نحوة برخورد با آن را ساماندهي میکند مثلا يا با بالابردن ترموستات بدن كه حاصل آن (تب) و داغ شدن است سعی در نابودی مهاجم را میکند یا با خوردن ميكروب به اصطلاح فگوسينوز شروع و ميكروب را ميخورند و يا با ترشح آنتی کر یا پاد زهر سعی در نابودی مهاجم را می نماید در اين جنگ. سلولهاي سالم و قوي برندة خواهند بود و در طي آن نيز مرتباً مورد حمايت قرار گرفته و تمام توان جامعه براي حمايت از سلولهاي رزمنده امكانات لازم را در اختيار ميگذارند در صورت عدم توانايي مدافعان علائم بيماري در بدن جامعه ظاهر خواهد شدو در صورت عدم كمك به او معلولیت. عقب ماندگی ویا حتی مرگ جامعه. فرا خواهد رسيد .
فاجعه وقتي به بار ميآيد كه سلولهاي شناسايي بافت خودي را از ناخودي نتواند شناسائی كند و بافت خودی را ناخودي خوانده و بر عليه آن با ترشح آنتي کر بجنگد در آن هنگام بيماری اتوايمون حاصل و با تخريب بافتهاي خودي سريعاً جامعه را به مرگ سوق ميدهد مثلاً سلولهاي كليه را ناخودي تشخيص و با ترشح پاد زهر كليهها از بين ميرود یا بافتهاي عضلاني را ناخودي تشخيص و عضلات را از كار مياندازد و اين فاجعه اسف بار جامعه سلولی عمدتاً درمان ندارد.
پس ميبينيم جامعهايي ميتواند سالم بشاش و با نشاط باشد كه در آن تعادل باشد نه تندروي نه كندروي نه چپ نه راست نه انحصار طلبی بلكه همه در تعادل وتعامل با یکدیگر. جامعهاي ميتواند پويا باشد كه هوشيار و دقيق وخود شناس باشد و رحماو بینهم باشد و ناظر بر كليه فعاليتهاي درون جامعه و بداند كه همة اعضاء جامعه با يكديگر بايد كار كنند والا دستور حركت به پيش را يك عضو به جلو و ديگري به عقب اجرا میکند حاصل آن میشود سکون یا زمین خوردن .
بارها و بارها حضرت حق در كلام حق خود متذكر شده است چرا بر نحوة خلقت تفكر نميكنيد چرا نميبينيد كه چگونه كوهها خلق شدهاند چگونه انسان خلق شده و چگونه عمل ميكند خوب است مديريت در جامعه را از مديريت در بدن انسان بياموزيم و از افراط و تفريط پرهيز كنيم.