کد خبر ۳۶۵۳۸۰
تاریخ انتشار: ۰۸:۵۷ - ۲۱ آبان ۱۳۹۳ - 12 November 2014
روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند که برخی از آنها در زیر می‌آید.
 

کیهان: مذاکرات از کجا منحرف شد؟

«مذاکرات از کجا منحرف شد؟»​ عنوان یادداشت روز کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن می خوانید:

مذاکره در حوزه دیپلماسی، یک تاکتیک است نه استراتژی. آمریکا در روند یکی دو سال اخیر- به ویژه از مهرماه سال گذشته- بر آن است که از تاکتیک مذاکره با ایران، نتایج استراتژیک به دست آورد. نقطه مقابل این گارد آن است که کسانی در کشور ما، نفس مذاکره را استراتژی تلقی کنند و به همین اعتبار در دستیابی به دستاوردهای تاکتیکی هم با زحمت مواجه شوند.

این دو گارد متفاوت موجب شد عایدی دو طرف در مذاکرات ژنو کاملا نامتوازن و نامتعادل باشد. آمریکا می داند که ایران بنا ندارد بمب اتمی بسازد همچنان که می داند حتی ساخت چند بمب اتمی در برابر چند ده هزار بمب اتمی موجود در غرب نیز واجد کمترین ارزش نظامی یا دفاعی نیست و از آن سو، داشتن بمب اتمی، آمریکا را از شکست در عراق و افغانستان نجات نداد.

بنابراین مهم ترین ارزش مذاکرات هسته ای برای آمریکا- در زمانی که بی سابقه ترین ناکامی ها و ضعف ها را در طول 70 ساله پس از جنگ جهانی از خود به نمایش گذاشته و هژمونی ابرقدرتی او به چالش کشیده- این است که بتواند ولو به دروغ القا کند ایران به عنوان قدرتمندترین معارض کاخ سفید در غرب آسیا، از مواضع خود کوتاه آمده است.

آنها نگران الهام بخشی عملیاتی و موفق ایران در چهارگوشه غرب آسیا (خاورمیانه) هستند. آخرین نمونه این اثرگذاری در شمال، مرکز و غرب عراق و در جریان سازماندهی مقابله موفقیت آمیز با داعش (پیاده نظام جنگ نیابتی غرب در منطقه) به نمایش درآمد. به تعبیر رهبر معظم انقلاب- در دیدار با وزیر امور خارجه و سفیران جمهوری اسلامی در سراسر جهان- «در خصوص تعامل با دنیا دو استثنا وجود دارد؛ رژیم صهیونیستی و آمریکا. نشست و برخاست و حرف زدن با آمریکایی ها مطلقا تاثیری در کم کردن دشمنی آنها ندارد و بدون فایده است... این کار [مذاکره] ما را در افکار عمومی ملت ها و دولت ها به تذبذب متهم می کند و غربی ها با تبلیغات عظیم خودشان، جمهوری اسلامی را دچار انفعال و دوگانگی جلوه می دهند... ضرر دیگر نشست و برخاست با آمریکا، ایجاد زمینه برای طرح توقعات جدید از سوی آنهاست... تا وقتی وضع کنونی یعنی دشمنی آمریکا و اظهارات خصمانه دولت و کنگره آمریکا درباره ایران ادامه دارد تعامل با آنها نیز هیچ وجهی ندارد.»

برای جان کری که از اوکراین تا پایتخت های آمریکای لاتین و از بغداد و دمشق و بیروت تا صنعا با کمترین توفیقات سیاسی مواجه بوده و حتی شکست های بزرگی را تجربه کرده، صرف گرفتن یک عکس با وزیر خارجه «جمهوری اسلامی» که آمریکا را به درستی شیطان بزرگ می داند، دستاورد مهمی است.

با این حال هیچ مقام رسمی آمریکا هرگز درباره این مذاکرات دوجانبه (به انضمام حضور تشریفاتی و پوششی اشتون) نگفت «به واسطه مذاکره با ایران تابو شکست.» اما وقتی در این طرف کسانی به غلط نگاه استراتژیک به تاکتیک مذاکره داشته باشند، آنگاه نتیجه همان می شود که فلان سیاستمدار 5 آذر 92 با فایننشال تایمز مصاحبه می کند و می گوید «توافق ژنو خط شکنی بود... یک قسمت خط شکنی همین جا بود چون مذاکره با آمریکا یک تابو بود و این تابو آسان نمی شکست.» بر آیند دو نگاه متفاوت و متناقض همین می شود که کری و اوباما بگویند «عدم توافق بهتر از توافق بد است» (یعنی برای توافق هول نمی شویم) و در مقابل بشنوند هیچ توافقی بدتر از عدم توافق نیست؛ حاکی از اینکه هزینه و قیمت توافق را هرچه که باشد ولو گران حساب کنند یا دبه در بیاورند یا کلاهبرداری کنند، می پذیریم.

اصلا کریدور مذاکرات در وین و ژنو و مسقط نه، معامله یک آپارتمان یا خودرو میان دو نفر آدم عوام! یکی خود را مشتاق معامله و ترجیح هر توافقی بر عدم توافق نشان دهد و دیگری با وجود اینکه به این توافق نیازمندتر است بگوید عدم توافق را بر توافق بد ترجیح می دهد. تصور می کنید کفه کدام یک سنگینی می کند؟ اگر یک طرف مذاکره سیاسی گفت که به خاطر توافق حاضر نیست کنگره را دور بزند اما از طرف مقابل شنید «حتی اگر استیضاح هم شوم، جزئیات مذاکرات را به مجلس نمی گویم»، آیا جز این می شود که طرف آمریکایی، تحولات کنگره را فاکتور کند اما این طرف دست خالی بماند؟!

وقتی سال گذشته آن چهره سیاسی، ذوق زدگی خود را برای شکستن خط و تابو در حوزه مذاکره با خبرنگار خارجی درمیان گذاشت- یعنی خود مذاکره ارزش و راهبرد شد!- چه ضرورتی داشت آمریکا و متحدانش به تعهدات صریح خود در توافق ژنو عمل کنند؟ و اگر به تعهدات یک ساله خود عمل نکردند کدام انسان دوراندیش و مصلحت نگری امروز می پذیرد که آمریکا و غرب به ما «وعده» بدهند که در ازای دریافت امتیازات نقد و ملموس هنگفت (نظیر از کار انداختن 4-5 هزار سانتریفیوژ از مجموع 9600 سانتریفیوژ، کاهش ذخایر حدود 10 هزار تنی اورانیوم 3.5 درصد یا ارسال بخشی از آن به خارج کشور، تداوم توقف فعالیت فردو و...) «به تدریج» ظرف 2 یا 7 یا 20 سال آینده یکی از 4-5 نوع تحریم ها را «تعلیق» می کنند؟! معاون وزیر نفت اخیرا اعلام کرده تحریم های پتروشیمی- که مسئله مهم ما هم نبود- برخلاف توافق ژنو تعلیق نشد. این را علاوه کنید به عدم تعلیق تحریم های مربوط به قطعات خودرو و هواپیما حتی یک شرکت هواپیمایی در همین دوره مشمول تحریم های جدید قرار گرفت و باز به تصریح سخنگوی دولت- 24 مهرماه در جمع خبرنگاران- «در یک سال اخیر تحریم ها همچنان افزایش یافت.»

همه این واقعیت ها را کنار سخنان 28 آذر سال گذشته آقای هاشمی بگذارید که گفته بود «جان کری اخیرا با وزیر خارجه ایران گفت وگو کرده و گفته که مسئله تخلف آمریکایی ها [تحریم 2 شرکت جدید] را جبران می کنیم.» چند هفته بعد 18 شرکت جدید مورد تحریم قرار گرفتند! در این یک سال نه از شرکت رنو- که روزنامه اعتماد، آمدن آن را هم قافیه توافق ژنو کرده بود- خبری شد و نه خط هوایی مستقیم به آمریکا که روزنامه های زنجیره ای به عنوان یک خبر مهم القا می کردند دایر گردید.

مذاکرات مسقط مثل مذاکرات وین و ژنو و نیویورک محرمانه خوانده شد و جز چند تصویر و فیلم کوتاه که نیاز آمریکا را مرتفع می کرد، هیچ خبر و گزارش معتبری منتشر نشد اما می توان از افق ژنو، پشت درهای بسته کاخ بوستان مسقط را دید. البته که جناب دکتر ظریف و همکاران وی در جبهه دیپلماسی به اعتبار تجربه یک سال اخیر در این مسیر ورزیده تر شده اند و امروز معنای اظهارات 8 آذر 92 آیت الله جوادی آملی (حفظه الله تعالی) را بهتر درک می کنند مبنی بر اینکه «تجربه های تاریخی، ما را کاملا به آمریکایی ها بی اعتماد کرده است. آمریکایی ها خیال نکنند اگر ما با آنها مذاکره می کنیم و دست دادیم یعنی اینکه به آنها اعتماد داریم بلکه این از ادب، درایت و عقلانیت ماست که انسان مذاکره بکند، دست بدهد و بعد انگشتانش را بشمارد. حضرت امیر علیه السلام می فرماید اگر کسی حق دیگری را به رسمیت نشناسد، این بردگی است و دین با بردگی موافق نیست.»

در عین حال یک پرسش هرگز کهنه نخواهد شد و آن اینکه این مذاکرات نسبت به چه کسانی محرمانه است و نامحرمان چه کسانی هستند؟! آیا چنین روندی برای قرار دادن جبهه خودی در مقابل عمل انجام شده است؟ وزیر خارجه شیطان بزرگ که در مذاکره حضور دارد و نامحرم تلقی نمی شود. حضور خانم اشتون نیز ظاهرا برای این است که اگر حرمتی در میان است برطرف شود! از آن سو به گزارش هاآرتص طبق معمول و این بار از سوی جان کری گزارش مذاکرات اخیر به نتانیاهو داده شده است. با این وصف محرمانه نامیدن مذاکره کدام منظور را دنبال می کند؟ آیا قرار است سرمان- یا سر صاحب نظرانمان- را زیر برف کنیم یا عوام و خواص خود را مانند توافق بد ژنو در مقابل عمل انجام شده قرار دهیم؟! یا خدای نکرده در دام عملیات فریب آمریکایی ها بیفتیم و به عملیات روانی دشمن مبنی بر «بستن ایران و آمریکا» کمک کنیم؟!

در طول 4-5 ماه اخیر کسانی مدعی شدند70، 90 یا حتی 98 درصد مسائل حل شده است. رسید به آنجا که فقط 2 درصد ماند؛ 2 درصدی که واقعا «اما» داشت و اندازه 98 درصد بقیه دارای وزن بود. هرگاه گفته شد مسئله ای حل شده، گزارش ها از انعطاف طرف ایرانی و تصلب طرف آمریکایی حکایت می کرد.

نهایتا اینکه مثلا آمریکا پذیرفته باشد ایران در این مرحله مثلا 5 هزار سانتریفیوژ را از دور خارج کند یا 4 هزار سانتریفیوژ را! ولی اوراق سازی تدریجی همچنان در دستور کار است. ما متهم به تصلب بودیم اما معلوم شد متصلب واقعی طرف آمریکایی است. حالا بعد از یک سال مانده 2 مسئله و تقریبا برگشته ایم سر خانه اول- که خانه اول نیست چون امتیازات نقدی مثلا درباره ذخیره اورانیوم 20 درصد به شکل یکجانبه واگذار شده- آن دو مسئله حل نشده، حجم و ظرفیت غنی سازی و چگونگی وعده تعلیق تدریجی تحریم هاست! حکایت دانش آموزی که می گفت فقط یک تجدیدی آورده ام و آن هم معدل کل است! چرایی ماجرا را می توان از سیاسیونی سوال کرد که با ذوق زدگی غلط و جابه جا دیدن تاکتیک و استراتژی در حوزه نرمش قهرمانانه، شکستن خط را مد نظر داشتند حال آن که با وجود همه قبح زدایی ها، حرمت تعامل یک سویه با شیطان بزرگ از بین نخواهد رفت چه اینکه شیطان بزرگ، آن به آن مشغول بدعهدی و خباثت های تازه است.

نکته مهمی در این میان وجود دارد. کلمات غلط انداز که بعضا به تسامح به کار می رود نباید ما را به اشتباه بیاندازد. شاید کسانی تصور کنند که این مذاکره برای یک معامله است. اولا کسی بر سر حقوق اساسی خویش معامله نمی کند اما حتی اگر فرض بر معامله نیز باشد، آمریکایی ها هرگز چنین تلقی از مذاکرات ندارند. آنها- آخرین بار اوباما- صراحتا ایران را به عنوان متهم و نه طرف معامله معرفی می کنند که یک طرفه باید اعتمادسازی کند حال آن که سازنده و کاربر اول و آخر بمب اتمی که به قتل عام چند صد هزار انسان بی گناه منجر شد، رژیم آمریکاست و در این سو ملت ایران قربانی تسلیحات کشتار جمعی اعطایی غرب به رژیم صدام بوده است.

آمریکای بی حیثیت در این مسیر دنبال چند سود استراتژیک است؛ هم اعتبار خود را بازسازی کند و هم اقتدار بی بدیل و گسترش یابنده ایران را کوچک نشان دهد و حتی اگر توانست به عزت و استقلال جمهوری اسلامی به عنوان رکن قدرت و ثبات ایران خدشه وارد کند. موضوع این نیست که توافق بهتر است یا عدم توافق بلکه باید پرسید آیا عزت و استقلال یک ملت قابل مذاکره و معامله است؟ آن هم در شرایطی که محافل آمریکایی نظیر نشریه نشنال ریویو و موسسه بروکینگز اعلام کرده اند نامه- مزورانه- اوباما درباره همکاری علیه داعش «موجب سرافکندگی اوباما و نشانه عجز و درماندگی آمریکاست»؟! آمریکا اگر کدخدا بود با تحقیر تمام از عراق تارانده نمی شد و پس از 3 سال حمایت همه جانبه از تروریست ها در سوریه با سرشکستگی روبرو نمی گردید. دست امثال جان کری خون آلود است. این همان دستی است که با واسطه و بی واسطه، دست قاتلان ملت های مظلوم منطقه در عراق و سوریه و لبنان و فلسطین و مصر و یمن و بحرین را به نشانه حمایت فشرده است. اگر هم بنا بر مصلحتی- یا رفتار نابه جایی- مقام مسئولی با چنین دستی مصافحه کرد، حتما باید دست خود را آب بکشد و این طهارت جز با بازگویی ادبیات انقلاب ممکن نیست؛ «آمریکا شیطان بزرگ و دشمن شماره یک ملت هاست.»

سیاست روز: سورپرایز در لحظه آخر؟!

«سورپرایز در لحظه آخر؟!» عنوان سرمقاله روزنامه سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن می خوانید:

نتایج گفت وگوهای هسته ای میان ایران و آمریکا آنقدر از حساسیت برخوردار است که جان کری وزیر خارجه آمریکا برای سرگرمی و تفریح و خرید سوغات برای اهل و عیال به بازار مسقط رفت!

این رفتار «کری» یا از سر بی تفاوتی و بی خیالی او است، یا از آینده و نتایج حاصل از گفت وگوهای هسته ای خبر دارد و یا این که احتمالاً توافقی حاصل شده است که او اینگونه با خیال آسوده به گشت و گذار و خرید در بازارهای مسقط پایتخت عمان می پردازد.

از مقامات و سخنگویان کاخ سفید گرفته تا رسانه های آمریکایی و صهیونیستی و حتی مسئولان رژیم صهیونیستی از دو روز گفت وگوهای سه جانبه ظریف، کری و اشتون اخبار مثبتی را منتشر نمی کنند و حتی در اظهارات و تحلیل های خود هم، خط و نشان هایی را برای ایران می کشند. مثلاً «جن ساکی» سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در گفت وگو با شبکه سی ان ان تهدید کرده است که «اظهارات علیه اسرائیل مذاکرات هسته ای بین ایران و ۱+۵ را به خطر می اندازد».

گره زدن چنین موضوعی به گفت وگوهای هسته ای علاوه بر این که زیاده خواهی های تازه دیگری را از سوی آمریکا نشان می دهد، ثابت می کند آمریکایی در جریان گفت وگوهای هسته ای از یک منطق و عقلانیت سیاسی و دیپلماتیک برخوردار نیستند. رژیمی که همچنان علیه مردم مظلوم فلسطین جنایت می کند، سرزمین های آنها را اشغال کرده و در مقابل ایستادگی نیروهای مقاومت حملات خود را به خانه های مردم نوار غزه گسترش می دهد، به عنوان یک خط قرمز برای آمریکا مطرح می شود و حتی نباید اظهاراتی علیه این رژیم جنایتکار غاصب از سوی ایران مطرح شود.

اما در مقابل اگر مقامات رژیم صهیونیستی علیه ایران سخن بگویند و اظهارنظر کنند، مقامات کاخ سفید با آنها هم آوازی هم خواهند کرد.

اکنون اگر در زمینه گفت وگوهای هسته ای نگرانی هایی وجود داشته باشد، به خاطر این است که روند اتخاذ سیاست های آمریکا در مذاکرات، شتاب گرفته است و این شتاب بیشتر به سود آمریکا است.

شنیده شده است که آمریکایی ها، لغو نهایی تحریم ها را به تعیین تکلیف برنامه موشکی ایران، اجرای طولانی مدت پروتکل الحاقی و گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی مبنی بر حل موضوع ابعاد احتمالی نظامی (PMD) مشروط کرده اند.

درباره برنامه موشکی ایران، روز گذشته سردار حاجی زاده فرمانده هوا فضای سپاه پاسداران پاسخ چنین زیاده خواهی را داد و قاطعانه گفت که برنامه های موشکی ایران به هیچ عنوان قابل مذاکره نیست.

پروتکل الحاقی هم باید به تصویب مجلس برسد و از حیطه اختیارات تیم مذاکره کننده هسته ای و دولت خارج است.

اکنون نیروهای مسلح کشورمان در حوزه موشکی به دستاوردهای بزرگی رسیده اند، اگر گفت وگوی سردار حاجی زاده که در آن نکات بسیار مهم و حساسی در زمینه پیشرفت ها و دستیابی ایران در حوزه موشکی بیان شده، بخوانید متوجه می شوید که سربازان دلاور کشور با چه سختی و مشقتی سال ها پای کار بودند تا به این مرحله رسیدند.

اما برخی در داخل کشور تحلیل هایی ارائه می دهند که نشان می دهد که توافقات خوبی در مسقط صورت گرفته است!

اگر توافقات خوبی به دست آمده، پس این همه فضای منفی از سوی مقامات آمریکایی و رسانه های آنها نسبت به گفت وگوهای مسقط برای چیست؟

شاید ظریف و کری می خواهند همه را «سورپرایز» کنند؟!

این که گفته شود به دلیل فشارهای داخلی از بیان رسمی این توافقات خودداری می کنند، باید این پرسش مطرح شود که اگر توافقات خوبی حاصل شده است، نگرانی از فشارهای داخلی طرفین برای چیست؟

این توافقات خوب اکنون باید برای هر دو طرف به عنوان برد ـ برد مطرح شود و ساز پیروزی بنوازند نه این که از اعلام حتی کوچکترین نکته آن پرهیز کنند.

به نظر می رسد، گفت وگوهای انجام شده در مسقط حاصل درخور توجهی نداشته است. به همین خاطر بنابر گفته وزیر خارجه کشورمان باید تا هفته بعد صبر کرد.

رسالت: اصحاب فتنه در کمین آموزش و پرورش!

«اصحاب فتنه در کمین آموزش و پرورش!» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمود فرشیدی است که در آن می خوانید:

برخی سردمداران و متهمان جریان فتنه، به جای توبه و بازگشت به دامان ملت و انقلاب، متاسفانه بر موضع گیری باطل خود در برابر نظام اسلامی ایستادگی می کنند و با سوءاستفاده از هر فرصتی می خواهند غرور ملت ایران را پیش پای استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا، قربانی نمایند و بدین ترتیب روز به روز بر نفرت جامعه از خویش می افزایند.

اینان به تصور آنکه ملت، خیانت شان را فراموش کرده است و لذا نیازی به توبه و پذیرش خطا نیست، می کوشند با لطایف الحیل، بار دیگر به درون نظام و افکار عمومی نفوذ کنند و جایگاه از دست رفته خود را به منظور پیگیری تفکرات نشأت گرفته از خودباختگی و سرسپردگی خویش بازیابند و از جمله این لطایف الحیل و فرصت طلبی ها برای اعاده حیثیت، حضور در مراسم ختم و یا صدور پیام در این گونه مناسبت هاست که به دلیل شرایط عاطفی حاکم، معمولا مردم مصلحت نمی بینند متعرض آنان شوند.

یکی دیگر از ترفندهای اصحاب فتنه برای خودنمایی، نفوذ در میان اقشار مختلف جامعه نظیر معلمان، دانشجویان، هنرمندان، کارگران و ... و دست گذاشتن بر روی مشکلات این اقشار و ادعای پرچمداری حمایت از نیازهای صنفی آنان می باشد و در این میان جامعه فرهیخته فرهنگیان به دلیل تاثیرگذاری کیفی و گستردگی کمی و اخلاص و صداقت و صمیمیت، همواره مورد طمع ورزی فرصت طلبان سیاسی بوده اند. چنان که اخیرا نیز اصحاب فتنه تصمیم گرفته اند از پنجره آموزش و پرورش به صحنه سیاست کشور بازگردند. از جمله نمونه های نفوذ جریان فتنه به آموزش و پرورش می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1- نشریه تربیت سیاسی، وابسته به معاونت پرورشی وزارت آموزش و پرورش پس از سال ها توقف اخیرا شماره های جدید خود را انتشار داده است و علی رغم آنکه مقام معظم رهبری در دیدار اردیبهشت ماه سال جاری به مسئولان این وزارتخانه هشدار اکید دادند که فعالیت های حزبی و سیاسی برای آموزش و پرورش «سم» است، در نخستین شماره نشریه تربیت سیاسی، شاهد هستیم که تکیه اصلی بر دامن زدن به اختلاف دیدگاه ها بین قوای سه گانه و نهادها و نمایش آنها به عنوان چالش های سیاسی نظام است و از آن جمله مقالاتی است در ارتباط با اختلاف دیدگاه برخی دولتمردان با صداوسیما یا انتقاد به قوه قضائیه یا نقد عملکرد مجلس شورای اسلامی در زمینه استیضاح وزیر علوم و همچنین مطلبی در معرفی و تبلیغ یکی از تشکل های جدید اصلاح طلب!

البته این نشریه در شماره دوم خود هم به بهانه بزرگداشت یاد و خاطره حضرت آیت الله مهدوی کنی (ره) به پیام سیدمحمد خاتمی اشاره می کند و یا در مقالاتی دیگر نظیر «در سوگ حجت الاسلام دعاگو» یا «تحرک احزاب برای انتخابات» یا «حاشیه های یک سفر» تلاش می کند به نوعی از سردمداران فتنه نام ببرد و از آنان اعاده حیثیت نماید.

2- یکی از موسسات مشهور تجاری آموزشی که در زمینه انتشار کتاب های کمک آموزشی و کنکور فعالیت دارد و مدت هاست با هزینه ای سنگین نشریه ای را در تبلیغ فعالیت های انتفاعی آموزشی خویش چاپ می کند، اخیرا با همکاری یا لااقل عدم ممانعت ارکان مدیریت وزارت آموزش و پرورش، نشریه خویش را در شمارگان ده ها هزار نسخه در مدارس به طور رایگان توزیع می کند و محصول این پیوند مشترک تامین منافع اقتصادی موسسه فوق الذکر و تامین منافع سیاسی اصحاب فتنه است.

این نشریه در آخرین شماره خود و با چاپ عکس رئیس جمهور اصلاحات در روی جلد و به بهانه گفتگو با وی عنوان «نسبت آموزش و پرورش در کلام خاتمی» را برگزیده و تلاش کرده است برای وی در جامعه فرهنگیان تبلیغات کند و روشن است که با این رویکرد نه از ایشان درباره جریان فتنه و موضع وی درباره کسانی که در فتنه 88 به دستگاه باعظمت حضرت سیدالشهدا(ع) اسائه ادب روا داشتند، پرسشی کرده و نه به عملکرد دولت اصلاحات در عرصه آموزش و پرورش اشاره ای شده است به امید آنکه شاید فرهنگیان فراموش کرده باشند دولت اصلاحات در پایان دوران مدیریت خویش، وزارت آموزش و پرورش را با 51 درصد کسر بودجه تحویل دولت نهم داد، چندان که بودجه مصوب سال 1384 برابر 4700 میلیارد تومان و کسر بودجه آن برابر 2500 میلیارد تومان بود.

همچنین در این گفتگو به تضعیف مراکز رفاهی، پزشکی و خدمات بیمه ای معلمان در دولت اصلاحات نیز هیچ اشاره ای نشده است. در زمینه مدیریتی نیز از تضعیف رو به انحلال مراکز تربیت معلم و انحلال معاونت پرورشی نیز یادی نشده است و طبعا به تشدید مشکلات معیشتی معلمان در آن دوران از طرفی و سوءاستفاده از تجمعات فرهنگیان در راستای اهداف گروهی و حزبی نظیر سخنرانی جنجال آفرین همدان یا تحریف تاریخ در کتاب های درسی و حذف نام شهید از برخی شخصیت ها و یا نفوذ عوامل جاسوسی نظیر رامین جهانبگلو در سازمان دانش آموزی و موارد متعدد دیگر نیز هیچ گونه اشارتی نرفته است.

3- خبرگزاری پانا وابسته به وزارت آموزش و پرورش هم که باید رهنمود رهبری را سرلوحه فعالیت های خود قرار دهد و علی القاعده انتظار می رود بودجه آموزش و پرورش را در حوزه گسترش تعلیم و تربیت هزینه نماید، اخیرا رویکردی حزبی و گروهی در پیش گرفته و از جمله در مهرماه خبر دیدار دانشجویان اصلاح طلب با سیدمحمد خاتمی را منعکس ساخته است.

همچنین سخنرانی تشنج آفرین در مراسم بزرگداشت روز معلم در دانشگاه فرهنگیان و دفاع سخنران از سردمداران فتنه و بی مهری به امام خمینی(ره) و برخی شخصیت های انقلاب و اخباری که درباره تحرکات حزبی نظیر تشکیل پارلمان معلمان، پارلمان دانش آموزان و امثال آن شنیده می شود، با توجه به سابقه اصلاح طلبان در آموزش و پرورش، حکایت از آن دارد که عده ای می خواهند همان تجربیات را بار دیگر تکرار کنند تا شاید با استفاده ابزاری از معلم و دانش آموز، احزاب سیاسی از نفس افتاده خویش را رونق ببخشند.

فرصت طلبان از این واقعیت غافلند یا غفلت می ورزند که معلم اگر چه براساس شاکله تربیتی اش، سرشار از روحیه خوش بینی، صداقت و صمیمیت است اما دوبار از یک نقطه گزیده نخواهد شد و خاطرات تلخ دوران مدیریت اصلاح طلبان، موجب شده است که همان معدود فرهنگیان خوش بین هم اعتماد خود را به آقایان از دست بدهند و تجربه 35 سال گذشته و مقاومت معلمان در برابر تحریکات گروه های فرصت طلب و پایمردی فرهنگیان بر دفاع از منافع ملی و انقلابی ثابت کرده است که معلم فرهیخته هرگاه تصمیم به فعالیت و موضع گیری سیاسی داشته باشد با استقلال رای و نه "به فرموده مدیریت" راه خود را انتخاب خواهد کرد و در یک کلام می توان گفت آنان که به جامعه فرهیخته معلمان به عنوان سیاهی لشکر حزب سیاسی خویش می نگرند، نه معلم را شناخته اند و نه سیاست را!

روزنامه ابتکار: سیاست، عرصه تخیلات فانتزی نیست

«سیاست، عرصه تخیلات فانتزی نیست» سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم مصطفی داننده است که در آن می خوانید:

«روزی مردی ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به دهی برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند. آنها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟»

پسر پاسخ داد: «عالی بود پدر»
پدر پرسید: «آیا به زندگی آنها توجه کردی؟»

پسر پاسخ داد: «فکر می کنم!»
پدر پرسید: «چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟»

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: «فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان فانوسهای تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست!»

در پایان حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه کرد: «متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم»

ماجراهای جریان ها و افراد سیاسی در ایران کما بیش شباهتی به این داستان پندآموز دارد. معمولا این جریان ها پیام های مخابره شده از سوی مردم را بد متوجه می شوند؛ یکی از نمونه های بارز آن جریانی خاص بعد از انتخابات ریاست جمهوری 92 است. با اینکه مردم به آنها « نه» گفتند بازهم دم از نمایندگی مردم می زنند و خود را وکیل ملت ایران می دانند و سخن خود را از زبان مردم می زنند. در این یادداشت کاری به این گروه ندارم بلکه می خواهم به سراغ فردی بروم که در انتخابات ریاست جمهوری 92، مردم « نه» اصلی را به او گفتند و اعلام کردند که دیگر به او و تیمش اعتماد ندارند.

محمود احمدی نژاد و جریان منتسب به او در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، بازنده بزرگ بودند و مردم به کسی رای دادند که سخت مخالف سیاست های داخلی و خارجی دولت دهم بود. رفتار محمود احمدی نژاد بعد از هشت سال و تناقض های بی شمار او از شروع آغاز به کار در سال 84 و تا پایان دوران ریاست جمهوری اش در سال 93، باعث شد تا مردم به سراغ فردی بروند که بسیاری او را یا غار هاشمی رفسنجانی می نامند.

مردم دلزده از احمدی نژاد کاپشن پوش روزهایی ابتدایی ریاست جمهوری و احمدی نژاد کت و شلوار پوش روزهای پایانی ریاست جمهوری، دست بیعت خود را به سمت تفکری دراز کردند که احمدی نژاد آن را عامل عقب ماندگی کشور اعلام کرده بود. مردمی که روزی از تریبون سفرهای استانی می شنیدند، احمدی نژاد یعنی مردم و دگر روز شنیدند احمدی نژاد یعنی مشایی، خوب فهمیدند که به نام عدالت و مهرورزی چه کلاه گشادی برسرشان رفته است و سعی کردند در خرداد 92 این اشتباه بزرگ را جبران کنند.

حالا بیش از یک سال از آن دوران گذشته است و روحانی جای پای خود را در کشور سفت کرده است که از گوشه و کنار صدای جریان احمدی نژاد به گوش می رسد که: های مردم، ما می آییم و حقتان را پس می گیریم. برای خودشان کابینه تشکیل می دهند و احمدی نژاد را رئیس جمهور دولت دوازدهم می نامند. آری، این روزها احمدی نژادی ها در فکر بازگشت هستند که هیچ ایرادی نیز به آن وارد نیست، مسئله ای که در این میان قابل تامل است، این است که آنها هنوز مردم را با خود می دانند.

همان مردمی که در انتخابات شورای شهر و مجلس، به خواهر و نزدیکان احمدی نژاد رای ندادند تا آنها در هیچ مسئولیتی حضور نداشته باشند. این بار نه تهرانی ها، بلکه بسیاری از مردم شهرهای بزرگ و کوچک، به احمدی نژاد نه گفتند چون پروژه های نیمه تمام استان ها و شهرهای خود را دیدند.

وعده های عمل نشده را مشاهده کردند، دیدند وقتی رئیس جمهور به وزیر در جریان یک سخنرانی عمومی می گوید: «بدهید برود، با من» فقط یک شعار بود!ًامروز احمدی نژادی ها مانند کودک داستان ما به جای اینکه پیام انتخابات 92 را درک کنند، برای خود فلسفه هایی ساخته اند و از اسطوره شان، رئیس جمهور دوباره ای ساخته اند. مردم ایران بازگشت به گذشته ای که روزهای سختی را برایشان به ارمغان آورده را دوست ندارند و سعی می کنند به فردایی نگاه کنند که امید، تدبیر و عقلانیت حاصل می شود. آنها نمی خواهند بازهم با تصمیمات و حرکات و الفاظ نسنجیده و احساسی کشور در حلقه تحریم ها و در گوشه عزلت ببیند.

در پایان بازهم باید به این معنا اشاره شود، که حضور احمدی نژاد و طیف سیاسی نزدیک به او در فضای کشور به هیچ عنوان ایرادی ندارد بلکه زمینه ساز بالنده نشدن فضای سیاسی کشور خواهد شد اما یادمان باشد که صحنه سیاسی کشور جای دیدن واقعیت هاست نه زندگی با تخیلات فانتزی!

روزنامه مردم سالاری: حمله بهترین دفاع اصولگرایان بود

«حمله بهترین دفاع اصولگرایان بود» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم انوشیروان پارسا دبیر حزب مردم سالاری شهرستان فیروزکوه است که در آن می خوانید:

دولت آقای روحانی با استفاده از اعتدال و میانه روی در برخورد با موضع گیری مخالفان اثبات کرده که به فکر تغییر و پیشرفت ایران است و در عین حال با چنین سیاستی کسب امتیاز به نفع کابینه دولت و جناح موافق با دولت را در آینده ای نه چندان دور تضمین می نماید زیرا مردم ایران بخوبی تفاوت سیاستمداری و افراط گرایی را تشخیص می دهند و برای پاسخ به چنین روزهایی در انتخابات مجلس آینده روادیدی دیگر می اندیشد که بسیار به نفع اصلاح طلبان خواهد بود.

افراط گرایی جز گرفتاری و عقب راندن وضعیت اقتصادی و سیاسی و انحراف اندیشه ها را بدنبال نخواهد داشت که به تعبیری جهت گیری مجلس در برابر دولت نیز از این قبیل برخورد به نظر می رسد. شاید حضور 8 ساله اصولگرایان بدون مانع و مدعی در راس کارها باعث گردیده فکر کنند تصمیم گیرنده اصلی منافع و مصلحت های مملکت آنها هستند و به عبارتی شاید تمایل ندارند در آینده پاسخگوی رفتار و کردار گذشته خودشان باشند بنابراین سعی می کنند هر کسی را که مانعی بر سر راه آینده خود بدانند با اسلحه ای به نام ارتباط با فتنه از میان بردارند.

آنها بر این گمانند که اگر وزرای پیشنهادی مورد اعتماد دولت بر سر کار نباشند و یا اصلاح طلبان به خارج از گود رانده شوند دوباره بدون منتقد سیاسی و رقیب، درپوشی بر کردار گذشته خود می نهند.اما همگان می دانند دولت گذشته در مورد رعایت اصول سیاسی اقتصادی و مدیریتی سوابق منفی بسیاری در توشه دارد و بر هیچکس پوشیده نیست که هنوز برخی عناصر دولت گذشته در پیکره این مجلس و ارگان ها وجود دارند. پس برای همین این افراد حمله را بهترین دفاع از خود می دانند .

بدیهی است که این افراد جهت افشا نشدن بسیاری از مشکلات و تصمیمات نادرست دولت پیشین دست به هر اقدامی زده اند و خواهند زد ، چرا که مسبب و حامیان آن تصمیمات نادرست بوده اند و هر چه بیشتر پرده از سناریو های غیرقانونی مسوولین قبلی برداشته شود آنها بیشتر امتیاز مردمی در انتخابات مجلس آینده را از دست خواهند داد.

به هر حال در اذهان عمومی هنوز جای سوال مانده که آیا تنها ارتباط داشتن با فتنه 88 علت استیضاح و برکناری وزیر علوم پیشین بوده است و یا صادق بودن با مردم و اعلام وضعیت بورسیه های غیرقانونی؟ آیا نباید در جلسه رای اعتماد آقای نیلی هیچ سخنی از خدمات و سوابق کاری و علمی وزیر پیشنهادی مورد بررسی قرار می گرفت؟ مطمئناً نتیجه این سیاست ها مردم را هوشیارتر ساخته و هرچه بیشتر جامعه را به سمت موفقیت اصلاح طلبان سوق می دهد.

جمهوری اسلامی: افق روشن مذاکرات مسقط

«افق روشن مذاکرات مسقط» سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم
پس از دو روز مذاکرات فشرده و حساس میان ظریف، اشتون و کری در روزهای دوشنبه و سه شنبه هفته جاری در مسقط که در چهار بخش و مجموعاً طی بیش از 12 ساعت برگزار شد، نهمین دور مذاکرات جامع ایران و 1+5 نیز دیروز آغاز گردید که بنظر می رسد با تمدید آن، امروز نیز عمان شاهد ادامه تلاش های سازنده برای دستیابی به توافق جامع هسته ای باشد.

در این میان پا به پای مذاکره کنندگان که در تلاشند در مهلت 12روز باقیمانده تا سوم آذر برای رسیدن به توافق، راهی جهت حل اختلافات بیابند، کارشناسان و رسانه ها نیز به دقت اخبار و تحولات گفتگوهای عمان را دنبال کرده و پیش بینی می کنند به همان اندازه که مواضع تهران و مسقط به هم نزدیک بوده و در سال های اخیر در حل و فصل برخی مسائل منطقه ای و بین المللی کارسازی داشته، بتواند مواضع طرف مقابل را با مواضع برحق جمهوری اسلامی ایران نزدیک کند و راهی را برای حل این گروه بین المللی که غربی ها در ایجاد آن نقش بزرگی داشته اند، بیابند.

افق روشنی که اکنون در فضای حل و فصل مسأله هسته ای پیدا شده، قطعاً نتیجه رهنمودهای رهبر معظم انقلاب و پایمردی گروه مذاکره کننده ایرانی و ایستادگی آنها بر این رهنمودهاست. تلاش ها و زحمات اعضاء گروه مذاکره کننده ایرانی و دولتمردان هر چند ستودنی است اما قطعاً آنچه این تلاش ها را به ثمر رسانده مواضع روشن رهبر معظم انقلاب در مسائل هسته ای بوده است.

نشست مسقط که بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران آن را برای توافق نهایی قبل از اجلاس 27 آبان در وین می دانند، از جنبه های مختلف مورد توجه قرار گرفته است.

نخست آنکه انتخاب عمان از سوی ایران به عنوان محل مذاکرات حساس هسته ای نشان دهنده اعتماد جمهوری اسلامی ایران به کشورهای همسایه و عمق صداقت تهران در عرصه هسته ای با همسایگان است و بطور طبیعی پاسخی است به سخن نادرست عده ای در این سالها تلاش کرده اند با القای ایران هراسی وانمود کنند برنامه هسته ای کشورمان از اهداف صلح آمیز فاصله گرفته و مقاصد نظامی و تسلیحاتی را دنبال می کند.

جمهوری اسلامی ایران با انتخاب مسقط به عنوان محل برگزاری گفتگوها و اعتماد کردن به مقامات کشورهای همسایه عرب به عنوان میزبان و طرف پیگیری کننده روند مذاکرات، ثابت کرد که علیرغم توطئه رژیم صهیونیستی برای خطرناک جلوه دادن برنامه هسته ای ایران و تهدیدآمیز بودن آن، در راستای منافع کشورهای عرب، حاضر است این پرونده را در معرض دید همسایگان خود به حل و فصل نهایی نزدیک کند.

ویژگی دیگر اجلاس مسقط، دستور کار اصلی آنست که تمرکز آن بر یافتن راه حل برای مسائل حل نشده شامل ظرفیت کلی غنی سازی اورانیوم در ایران، مدت زمان توافقنامه جامع و همچنین لغو کامل و همزمان تحریم های چهارگانه ای است که در سالهای اخیر از سوی شورای امنیت، اتحادیه اروپا، رئیس جمهور و کنگره آمریکا علیه کشورمان به طور ظالمانه وضع شده به ویژه آنکه مقامات آمریکایی ادعا کرده اند «علیرغم آنکه شکاف هایی میان مواضع دو طرف وجود دارد ولی در پی تمدید زمان مذاکرات و طولانی کردن گفتگوها نیستند.

«دکتر محمد جواد ظریف وزیر خارجه کشورمان نیز در آستانه گفتگوهای عمان تصریح کرده بود "اگر غرب به دنبال راه حل مبتنی بر همکاری متقابل بوده و علاقمند به رسیدن به توافق باشد، امکان اینکه تا سوم آذر به تفاهم دست یابیم وجود دارد».

نکته دیگری که رسانه ها و کارشناسان بر آن تاکید می گذارند، همزمانی اجلاس مسقط با نتایج انتخابات کنگره و سنا در آمریکاست که طی آن اوباما و حزب دمکرات عملاً از رقبای جمهوریخواه خود شکست خورده و برای اینکه بتوانند از روند نزولی خود در میان رأی دهندگان آمریکایی در آینده جلوگیری کنند، نیازمند دستیابی به توافق هسته ای با ایران و پایان دادن به موضوع چالش برانگیزی است که وجهه آنها را در داخل و خارج آمریکا تضعیف کرده و به سوژه ای برای فشار جناح رقیب تبدیل شده است. از این رو برخی صاحبنظران عنوان کرده اند اوباما تا زمان فعالیت نمایندگان جدید کنگره و سنا که دو ماه دیگر خواهد بود، فرصت طلایی در اختیار دارد تا به توافق نهایی هسته ای با ایران برسد.

کارشناسان مسائل بین المللی معتقدند به لحاظ قرار گرفتن اوباما در شرایط و موقعیت حساس کنونی و اینکه ایران توانسته علیرغم دشواریها و تنگناهای ناشی از تحریم اقتصادی، آنرا دور زده و به موقعیت باثباتی دست یابد، عملاً اراده قوی تری در مقامات کاخ سفید برای دستیابی به توافق در زمان تعیین شده - یعنی سوم آذر - بوجود آمده به همین دلیل فرضیه شکل گیری توافق در موعد مقرر اکنون معتقدان بیشتری یافته و در همین چارچوب سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفته است «ما از ابتدای گفتگوها با ایران، اعلام کرده ایم که نتیجه گیری از این مذاکرات، کار چندان آسانی نخواهد بود، اما امروز این مذاکرات به چنان نقطه مهمی رسیده است که به اعتقاد ما، می توان تا موعد تعیین شده، نتیجه خاصی را برای آن پیش بینی کرد».

کارشناسان از مجموعه این اظهارات و تحلیل هایی که پیرامون مذاکرات عمان ارائه می شود و با توجه به گزارش هایی هم که تاکنون مبنی برهمکاری های سازنده ایران با آژانس بین المللی انرژی اتمی منتشر شده و موضع شفاف کشورمان بر پایبندی به توافق ها دلالت دارد، به این نتیجه رسیده اند که اکنون نوبت غرب و بخصوص آمریکاست که براساس اصل اقدام متقابل، حسن نیت خود را نشان دهد و بدون آنکه موضوع هسته ای را به سایر مسائل مرتبط نماید، مشکلی را که خود، سالها پیش ایجاد کرده از سر راه بردارد.

دنیای اقتصاد: سازمان های نظارتی و بهره وری

«سازمان های نظارتی و بهره وری» سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم دکتر علی نقی مشایخی است که در آن می خوانید:

مدیران جمهوری اسلامی ایران در سازمان های دولتی و وابسته به دولت توسط سازمان های مختلفی نظارت می شوند. سازمان های بازرسی کل کشور، دیوان محاسبات، ذی حسابان از طرف وزارت اقتصادی و دارایی، معاون راهبردی و نظارت برنامه و بودجه برای آنهایی که بودجه های دولتی مصرف می کنند و واحدهای حراست که بخشی از وزارت اطلاعات هستند. این نظارت های متعدد و بعضا مکرر، از یک طرف مانع شیوع فساد در سازمان ها نبوده است و از طرف دیگر موجب بی تحرکی و از دست رفتن جسارت تصمیم گیری در سازمان های دولتی شده است.

سازمان بازرسی کل کشور بر اساس قانون مصوب سال 1360 در قوه قضائیه تشکیل شد. هدف سازمان «نظارت بر حسن جریان امور و اجرای صحیح قوانین در دستگاه های اداری» است. نظارت و بازرسی از نظر قانون تشکیل آن «عبارت است از مجموعه فعالیت های مستمر، منظم و هدفدار به منظور جمع آوری اطلاعات لازم درباره مراحل قبل، حین و بعد از اقدامات» دستگاه هایی است که تمام یا قسمتی از سرمایه یا سهام آنان متعلق به دولت است یا دولت به نحوی از انحاء بر آنها نظارت یا کمک می کند.

این دستگاه ها شامل وزارتخانه ها، شرکت های دولتی، شهرداری ها، نهادهای انقلابی، دستگاه های تابعه قوه قضائیه، دفاتر اسناد رسمی، موسسات عام المنفعه که از دولت کمک می گیرند یا به عبارت دیگر هر سازمانی که به نحوی از منابع مالی دولت استفاده می کند می شود.

دیوان محاسبات که سابقه طولانی دارد بر اساس قانون اساسی مشروطیت در سال 1289 با تصویب مجلس به وجود آمد. دیوان محاسبات فراز و نشیب های مختلفی را طی کرد و در نهایت در بعد از انقلاب در سال 1361 از وزارت امور اقتصاد و دارایی به زیر نظر مجلس منتقل شد.

هدف دیوان محاسبات «اعمال کنترل و نظارت مستمر مالی به منظور پاسداری از بیت المال» از طریق الف) کنترل عملیات و فعالیت های کلیه وزارتخانه ها، موسسات، شرکت های دولتی و سایر دستگاه هایی که به نحوی از انحاء از بودجه کل کشور استفاده می کنند.

ب) بررسی و حسابرسی وجوه مصرف شده و درآمدها و سایر منابع تامین اعتبار در ارتباط با سیاست های مالی تعیین شده در بودجه مصوب.

ج) تهیه و تدوین گزارش تفریغ بودجه و ارائه آن به مجلس.

ذی حسابان از طرف وزارت امور اقتصادی و دارایی در دستگاه هایی که از بودجه عمومی استفاده می کنند مستقرند تا بر مصرف بودجه مطابق قوانین و مقررات بودجه و آیین نامه های مالی و معاملاتی دولت نظارت کنند. کلیه وجوه در بودجه های عمومی باید با امضای مشترک ذی حسابان و مدیران اجرایی دستگاه هزینه شود تا در چارچوب بودجه و مطابق آیین نامه های مالی و معاملاتی دولت مصرف شود و خطایی صورت نگیرد.

معاونت راهبردی و نظارت ریاست جمهوری (سازمان برنامه و بودجه سابق) باید بر مصرف بودجه بر اساس طرح ها و برنامه های مصوب در بودجه نظارت کنند و بودجه های مصوب را بر اساس نظارتی که انجام می دهند تخصیص دهد (یا لاحداقل قبل از انحلال سازمان برنامه و بودجه این چنین بود). به این منظور معمولا معاونت مزبور گزارش های پیشرفت کارها را دریافت می کند و از سازمان ها و طرح ها بازدید به عمل می آورد.

بالاخره واحدهای حراست که در سازمان ها مستقر هستند، فعالیت های سازمان و مدیران آنها را زیرنظر دارند. در برخی از سازمان ها، مسوولان حراست تا عزل و نصب مدیران و سرپرستان دخالت می کنند. در برخی دیگر از سازمان ها، مسوولان حراست دخالتی در امور اجرایی نمی کنند، فقط اطلاعات امنیتی را جمع آوری و تحلیل می کنند و مدیران سازمان ها و مدیران بالاتر از خود را در جریان فعالیت های مشکوک و ضد انقلاب قرار می دهند. در برخی سازمان ها نمایندگانی از نهادهای دیگر نیز وجود دارند که انتظار دارند مدیران به نظر آنها توجه کنند. بی توجهی به نظر افراد مزبور می تواند فضای مدیریتی مدیران را همراه با تنش و مسائل حاشیه ای کند.

بنابراین مدیران در سازمان های دولتی و وابسته به دولت در جمهوری اسلامی از چندین زاویه تحت نظر هستند. بیشتر این نظارت ها متوجه رعایت آیین نامه ها، مقررات و قوانین متعدد و بعضا متضادی است که تسلط و آگاهی کامل از آنها کاری بسیار مشکل است. در این نظارت ها مدیرانی که تحرک نداشته باشند و سازمان خود را راکد نگهدارند در امانند. افرادی که در جهت هدف ها و ماموریت های سازمان خود تحرک دارند و با سلامت کامل ثمربخشند بیشتر گرفتار دستگاه های نظارتی می شوند.

مدیرانی که از حیف و میل منابع جلوگیری می کنند، ولی برای تحقق هدف های سازمان و ماموریت خود سازمان را فعال می کنند به ناچار برخی از آیین نامه هایی که کار را کند یا متوقف می کند، نقض می کنند بدون آنکه خیانت و خلافی مرتکب شوند. اکثر این نوع مدیران در زمان تصدی خود با سلامت و درستکاری نتایج برجسته ای برای کشور و جامعه به دست می آورند. نمونه این سازمان ها شرکت ملی صنایع پتروشیمی یا عملکرد وزارت نفت طی سال های 1376 تا 1384 است که جهش بزرگی در توسعه میادین گازی و پتروشیمی کشور به وجود آوردند.

اما مدیران آن دوره بیشترین رفت و آمد را به دیوان محاسبات برای توضیح اقدامات خود داشته اند. نکته قابل توجه آن است که در کنار کشاندن مکرر مدیران فعال و کارآمد سازمان ها به مراکز نظارتی، فساد نیز در دستگاه ها گسترده شده است. گستردگی فساد به موازات حضور گسترده سازمان های نظارتی نشان از اثربخشی کم سازمان های مزبور دارد.

بروز تخلفات و فسادهای بی سابقه در سال های اخیر بیشتر از پیش ضعف و اثربخشی کم نظام نظارتی و دستگاه های فعال در آن را نشان می دهد. فسادهای بزرگ، کم سابقه و شرم آوری نظیر آنچه در رابطه با بابک زنجانی رخ داده یا نظام گسترده رشوه دهی و رشوه خواری که در رابطه با مه آفرید خسروی آشکار شد یا آنچه در رابطه با بیمه و سوء اقتصادهای عجیب و باورنکردنی که در آن رخ داد، یا نمونه های دیگری از این نوع نشان از عدم کارآیی نظام نظارتی دارد.

یا وقتی گزارش های تفریغ بودجه با تاخیر زیاد به مجلس داده می شود و تخلفات کلانی در مصرف بودجه را گزارش می کند، نظیر اینکه چگونگی مصرف بخشی از درآمد نفت روشن نیست یا تخلف های کلان از قوانین بودجه صورت گرفته، ولی عکس العمل و اقدام اصلاحی یا قانونی لازم صورت نمی پذیرد، همه نشان از ناکارآمدی دستگاه و نظام نظارتی است. یا وقتی بیش از 10 سال از مشخص نبودن چگونگی مصرف 300 میلیارد تومان در شهرداری می گذرد، ولی جواب روشنی داده نمی شود یا اقدام مشخصی صورت نمی گیرد نشان از ناکارآمدی نظام نظارتی است.

این رخدادها نشان می دهد که دستگاه های نظارتی با شروع این گونه تخلفات نتوانسته اند به موقع مراتب را گزارش دهند تا از آن جلوگیری شود. بعد از مدتی که ابعاد تخلفات بزرگ می شود و به نحوی آشکار می گردد نیز حکومت به سرعت عکس العمل نشان نمی دهد. آنگاه مردم می گویند که شاید علت عدم رسیدگی روشن و سریع آن است که تعداد زیادی با آن تخلفات آلودگی پیدا کرده اند. عدم رسیدگی سریع و عکس العمل مناسب به این تخلفات بزرگ البته موجب توجیه تخلفات خرد و ریزی می شود که با سرعت در نظام اجرایی و قضایی کشور گسترش می یابد.

ضمن آنکه وجود دستگاه های متعدد نظارتی نتوانسته است مانع بروز و گسترش فساد شود و ضمن اینکه وجود دستگاه های موازی هزینه های اضافی به دولت تحمیل می کند، آسیب جدی این دستگاه ها به نظام مدیریتی کشور آن است که جسارت تصمیم گیری و تحرک را از مدیران سلب می کند. وقتی مدیر بی تحرکی که به رغم صرف منابع مالی کشور در سازمانش، خروجی خاصی از سازمان خود به دست نمی دهد مورد سوال نباشد و اگر قرار باشد سازمان را فعال کند و احتمال اشتباه در رعایت نکردن برخی آیین نامه ها برایش به وجود آید و آن وقت باید مرتب برای پاسخگویی به دستگاه های نظارتی رفت و آمد کند، تصمیم می گیرد که تصمیم گیری نکند و رکود را بر فعالیت ترجیح می دهد.

عدم تصمیم گیری و بی تحرکی مدیران دولتی نه تنها بهره وری در سازمان های دولتی را کاهش می دهد؛ بلکه بنگاه هایی که کارشان با آن سازمان ها ارتباط پیدا می کند نیز متوقف و کند می شوند. در نتیجه بهره وری در کل جامعه کاهش می یابد.

اکنون که بیش از 30 سال از فعالیت دستگاه های نظارتی می گذرد باید نتیجه کار آنها و شیوه های نظارتی را مورد ارزیابی قرار داد. باید دستگاه های موازی در هم ادغام شوند. شاید دیوان محاسبات که سابقه طولانی دارد و زیر نظر قوه مقننه کار می کند باید کار بازرسی را نیز به عهده بگیرد.

اگر تخلفاتی را کشف کرد که رسیدگی به آن خارج از محدوده وظایف و صلاحیت هایش است آن را برای رسیدگی به قوه قضائیه ارجاع دهد، باید واحدهای حراست آنچنان که در برخی سازمان ها عمل می کنند، در امور مدیریت مطلقا دخالت نکنند و وظیفه اصلی شان جمع آوری و تحلیل اطلاعات امنیتی و گزارش آن به رئیس سازمان و مدیران بالاتر در شبکه اطلاعاتی کشور باشد. باید معاونت راهبردی و نظارت ریاست جمهوری (همان سازمان برنامه و بودجه) به ارزیابی جدی تر عملکرد مدیران سازمان ها بپردازد تا عملکرد مدیریتی آنها در مقایسه با هدف ها و برنامه ها با شاخص های مناسب مورد ارزیابی قرار گیرد و نتایج به مدیران ارشد دستگاه های دولتی و نیز ریاست جمهوری گزارش شود. تا مدیران کارآمد و فعال مورد تشویق قرار گیرند و مدیران کم تحرک و ناکارآمد تغییر کنند.

باید آیین نامه ها و مقررات را مورد بازنگری قرار داد و از تعداد آنها کاست و ساده سازی کرد. باید روش های نظارتی دیوان محاسبات که بازرسی را هم به عهده می گیرد بازنگری و به روز شود تا از صرف منابع کمتر نتایج بهتری به دست آید و از بروز فسادهای کلانی که در سال های اخیر رخ داده است جلوگیری شود. باید با سرعت بیشتری با تخلفات کلان، صرف نظر از اینکه چه اشخاص و در چه مقاماتی در آن درگیر بوده اند، برخورد شود تا مانع شیوع تخلفات خرد با توجیه های ناصواب ناشی از عدم برخورد با تخلفات کلان شود.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری