فیلم بیشتر »»
کد خبر ۴۰۳۷۷
تاریخ انتشار: ۱۰:۱۱ - ۰۱-۰۲-۱۳۸۷
کد ۴۰۳۷۷
انتشار: ۱۰:۱۱ - ۰۱-۰۲-۱۳۸۷

از دفترچه خاطرات یک تازه داماد سیاسی

عصر ایران
ارژنگ حاتمي

خبر مراسم عقد پسر دكتر احمدي نژاد و دختر مهندس مشايي رئيس سازمان گردشگري را كه به صورت ساده و صميمي برگذار شده است را مي خوانيم، خوشحال مي شويم و ضمن تبريك به عنوان كادوي عروسي اين مطلب طنز را تقديم اين عروس و داماد كنيم، ان شاءا... كه خوشبخت شوند.

چند صفحه از دفتر خاطرات يك تازه داماد:

- براي خريد ميوه عروسي رفتم ميوه فروشي عباس آقا كه سركوچمونه و شهرتش جهاني شده، كلي تعجب كردم، چقدر ميوه گرون شده، با اين پول دستم كه نميشه چهار كيلو ميوه هم خريد؟!علتش رو پرسيدم عباس آقا گفت:«اون روز كه پدر محترم تون اومد ميوه بخره عينكم همراهم نبود، قيمت ها رو به جاي تومن به ريال ديدم!»، كاش عباس آقا يه روز ديگه هم عينكش رو گم كنه!

- مديريت عروسي با پدرزنم بود، مدام مي گفت «بايد بتوانيم فضاي شادي را مثل عزا مديريت كنيم.»، هر چي مي گفتم نميشه، زشته، فيلم مي گيرن مثل قضيه تركيه شر ميشه، قبول نمي كرد، مي گفت:«مؤمن، بشاش، زيرك، عليم و بصير است.»، جاي شما خالي، تا توانستيم سعي كرديم بشاش باشيم.

- پدرزنم گفت:«بايد برغم تمامي مشكلات اقتصادي و معيشتي، دلخوش ، بانشاط و شادمان باشيد.»، گفتم خب چطوري؟ گفت:«بايد بريد مسافرت، چون هر كي ميره مسافرت يعني كه دلش خوشه!»

با اين مخارج اول زندگي كه نميشه مسافرت رفت، با بابا صحبت مي كنم شايد بزاره از اين به بعد توي سفرهاي استاني همراهش باشيم.

- امروز رفتم دانشگاه، بچه ها خيلي تحويلم گرفتند، همه تبريك مي گفتند ...

يكي از دوستام پرسيد پدرزنت چكاره است؟ تعجب كردم كه چطور نمي دونه با كي ازدواج كردم من هم بهش گفتم كه پدر زنم رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري و رئيس مركز بين المللي جهاني شدن و همچنين رئيس شوراي ايرانيان خارج كشور و ... كه دوستم وسط حرفم پريد و گفت:«مگه تو چند تا پدرزن داري؟» و وقتي براش توضيح دادم كه همه اين مناسب رو يك نفر اداره مي كنه، يه جمله اي گفت كه من درست متوجه نشدم، فقط مي دونم توي جمله اش كلمه «الهام» و «صد رحمت» بود.

- من هميشه به بابا مي گم يه سخنگوي ديگه براي دولت انتخاب كن، آخرش اين الهام باعث دردسر ميشه، ديروز به همراهم زنگ زد و معذرت خواهي كرد كه نتونسته در مراسم شركت كنه، مي گفت گرفتار بوده، منهم آخر مكالمه گفتم:« ممنون زنگ زدي، لطف داري الهام جان!»
 اگه بابام نرسيده بود و توضيحات نداده بود احتمالا اولين لنگه كفش با سرم اصابت مي كرد!
...
 
منبع: روزنامه قدس
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
captcha
هشدار اروپا درباره ممنوعیت صادرات گازوئیل آمریکا و خطر برای بازار سوخت چرا استیون کینگ برنده نوبل نمی‌شود؟ دعوت رسمی روسیه از کیم جونگ اون برای سفر به مسکو ترکیب تیم ملی ایران مقابل ازبکستان با طارمی و بیرانوند اسماعیلی: سخنرانی رئیس‌جمهور در سازمان ملل بیانیه‌ای راهبردی بود حسن تفتیان به نیمه‌نهایی ۱۰۰ متر بازی‌های آسیایی ناگویا رسید حملات موشکی یمن به مواضع سعودی؛ طائف و ینبع هدف قرار گرفتند بسکتبال سه‌نفره ایران ژاپن را ۲۱ بر ۳ شکست داد و به نیمه‌نهایی رسید مدیرعامل قهرمان داستان نیست، راهنمای آن است رفتار عجیب چین در بازار جهانی طلا؛ خرید بیش از 1000 تن در 8 ماه دادستان تهران: از بازداشت‌های کوتاه‌مدت جلوگیری می‌شود چرا دیدار ترامپ و دلسی رودریگز در نیویورک، در نزدیکی زندان مادورو مهم است؟ دیدار عراقچی با وزیر خارجه اوکراین صدور کیفرخواست 6 مامور خاطی در تبریز به دلیل نقض حقوق شهروندی ۱۰ دروغ ترامپ در سخنرانی سازمان ملل