فیلم بیشتر »»
کد خبر ۴۲۴۹۶۸
تاریخ انتشار: ۰۳:۴۸ - ۲۹-۰۷-۱۳۹۴
کد ۴۲۴۹۶۸
انتشار: ۰۳:۴۸ - ۲۹-۰۷-۱۳۹۴

آلبرشت نقاش در نورنبرگ

در یک دهکده کوچک نزدیک نورنبرگ خانواده ای با 18 فرزند زندگی می کردند. برای امرار معاش این خانواده بزرگ، پدر می بایستی ساعتهای طولانی در روز، به هر کار سختی که در آن حوالی پیدا می شد تن می داد.

در همان وضعیت اسفباک آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رویایی را در سر می پروراندند. هر دوشان آرزو می کردند نقاش چیره دستی شوند، اما خیلی خوب می دانستند که پدرشان هرگز نمی تواند آن ها را برای ادامه تحصیل به نورنبرگ بفرستد.


یک شب پس از مدت زمان درازی بحث در رختخواب، دو برادر تصمیمی گرفتند. با سکه قرعه انداختند و بازنده می بایست برای کار در معدن به جنوب می رفت و برادر دیگرش را حمایت مالی می کرد تا در آکادمی به فراگیری هنر بپردازد، و پس از آن برادری که تحصیلش تمام شد باید در چهار سال بعد برادرش را از طریق فروختن نقاشی هایش حمایت مالی می کرد تا او هم به تحصیل در دانشگاه ادامه دهد.

آن ها در صبح روز یک شنبه در یک کلیسا سکه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن های خطرناک جنوب رفت و برای چهار سال به طور شبانه روزی کار کرد تا برادرش را که در آکادمی تحصیل می کرد و جزء بهترین هنرجویان بود حمایت کند.نقاشی های آلبرشت حتی بهتر از اکثر استادانش بود.

در زمان فارغ التحصیلی او درآمد زیادی از نقاشی های حرفه ای خودش به دست آورده بود.وقتی هنرمند جوان به دهکده اش برگشت، خانواده دورر برای موفقیت های آلبرشت و برگشت او به کانون خانواده پس از چهار سال یک ضیافت شام برپا کردند. بعد از صرف شام آلبرشت ایستاد و یک نوشیدنی به برادر دوست داشتنی اش برای قدردانی از سال هایی که او را حمایت مالی کرده بود تا آرزویش برآورده شود، تعارف کرد و چنین گفت:


آلبرت، برادر بزرگوارم!

حالا نوبت توست، تو حالا می توانی به نورنبرگ بروی و آرزویت را تحقق بخشی و من از تو حمایت می کنم. تمام سرها به انتهای میز که آلبرت نشسته بود برگشت. اشک از چشمان او سرازیر شد. سرش را پایین انداخت و به آرامی گفت:

نه!

از جا برخاست و در حالی که اشک هایش را پاک می کرد به انتهای میز و به چهره هایی که دوستشان داشت، خیره شد و به آرامی گفت:

نه برادر، من نمی توانم به نورنبرگ بروم، دیگر خیلی دیر شده، ‌ببین چهار سال کار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندین بار شکسته و در دست راستم درد شدیدی را حس می کنم، به طوری که حتی نمی توانم یک لیوان را در دستم نگه دارم.

من نمی توانم با مداد یا قلم مو کار کنم، نه برادر، برای من دیگر خیلی دیر شده.

بیش از 450 سال از آن قضیه می گذرد. هم اکنون صدها نقاشی ماهرانه آلبرشت دورر قلمکاری ها و آبرنگ ها و کنده کاری های چوبی او در هر موزه بزرگی در سراسر جهان نگهداری می شود.


یک روز آلبرشت دورر برای قدردانی از همه سختی هایی که برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پینه بسته برادرش را که به هم چسبیده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصویر کشید. او نقاشی استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاری کرد اما جهانیان احساساتش را متوجه این شاهکار کردند و کار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا کننده" نامیدند.

برچسب ها: داستان کوتاه
ارسال به دوستان
captcha
۶ خوراکی که بیش از پرتقال ویتامین «ث» دارند طرز تهیه سالاد سزار رژیمی با مرغ گریل (طعم رستورانی با نصف کالری) اولین فیلمبردار ایرانی که بود و اولین فیلم ایرانی چقدر خرج برداشت؟ معمای یک تصویر از حسن‌آباد «شهر گمشدۀ قوم عاد» و سکونتگاهی باستانی که در زمین فرورفته است (+عکس) طرز تهیه پنکیک رژیمی با موز و جو دوسر در ۱۰ دقیقه تهران قدیم به روایت بنیان‌گذار خودکار بیک چطور مادری شاد و پرانرژی باشیم؟ ۱۵ راهکار ساده برای غلبه بر خستگی و استرس ماجرای خلق شخصیت راکی؛ سیلوستر استالونه داستان کدام بوکسور واقعی را به سینما آورد؟(+عکس) داریوش بزرگ چگونه «کانال سوئز» را ساخت؟ ۲ راز دم کردن چای خوش‌رنگ و لب‌سوز ایرانی که کمتر کسی می‌داند! طرز تهیه سینه مرغ رژیمی با سبزیجات از عباس میرزا؛ ولیعهد ناکام فتحعلی‌شاه چه می‌دانید؟ طرز تهیه رب زنجبیل خانگی؛ روش ساده نگهداری زنجبیل تا ۳ ماه در فریزر طرز تهیه اوتمیل سالم و رژیمی؛ یک صبحانه خوشمزه، سیرکننده و مقوی