کد خبر ۴۳۲۳۴۸
یک‌صبح از خواب می‌پریم وُ

کنارِ دست‌مان

جای کسی هنوز گرم است!





*******************



ما هیچ‌وقت به‌هم نمی‌رسیم

همیشه سوزنبانی هست

که به‌وقتِ رسیدن‌مان

خط‌ها را عوض کند!





*******************



چه جشنِ باشکوهی‌ستْ میانِ ستاره‌ها

انگار به‌ناشُکریِ زمین

تو را به آسمانْ بُرده استْ خدا





*******************



چه از تو دورم کرده‌اند کلمات!

کاش جای این‌همه شعر

فقط نوشته بودم:

دوستت دارم!





*******************



راه می‌روم

و شهر

زیر پاهام تمام می‌شود.

تو،

هیچ‌کجا نیستی!





*******************



تو دلَ‌ت سفر می‌خواست

من، نه

ولی حالا هر غروب

مرا به سفرهای دور می‌برند دُرناها…





*******************



سفر از چشم‌های تو مَحال بود

که ممکن شد

مرگ که دیگر محال نیست!





*******************



به خیالِ تو اعتباری نیست

گاهی هست، گاهی نیست.

باید

با خیال خودم سفر کنم!





*******************



مرزها

زبانِ فاصله را نمی‌فهمند.

هرچه دورتر می‌روم

نزدیک‌تر می‌شوی





*******************



این‌جا، هوا سوزِ غریبی دارد

و بوی سردِ کافور

دهانم را تلخ می‌کند.


ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری