کد خبر ۴۴۸۷۵۹
تاریخ انتشار: ۱۷:۱۷ - ۱۴ بهمن ۱۳۹۴ - 03 February 2016
رئیس سازمان انرژی اتمی گفت:من وقتی به تیم اضافه شدم به خاطر اینکه سابقه مساله هسته ای را کاملا می دانستم دیرپاترین فرد در این قضیه به شمار می آمدم.وقتی این قضایا شکل گرفت من وین بودم درحالی که آقای دکتر روحانی هنوز مسئولیت این امر را نداشتند.

هفته نامه مثلث در شماره 298خود گفت وگویی با دکتر علی اکبر صالحی  رئیس سازمان انرژی اتمی کشور پیرامون وقایع تصویب برجام در مجلس و زوایای پنهان از پرونده هسته ای و سیاست خارجی در دولت قبل داشته است.
 

آقای دکتر اگر موافق باشید گفت و گو را از ماجرای اضافه شدن شما به تیم مذاکره کننده هسته ای اغاز کنیم.قبلا در این مورد توضیحاتی داده اید اما می خواهیم بدانیم اولین بار چه کسی پیشنهاد داد که شما به این تیم اضافه شوید؟

وقتی مذاکرات هسته ای در دولت یازدهم شروع شد و مسئولت مذاکرات از دبیرخانه شواری عالی امنیت ملی به وزارت امور خارجه انتقال یافت شرایط جدیدی در شیوه مذاکرات و ترتیب مذاکره کنندگان ایجاد شد.البته انتقال مسئولیت از دبیرخانه به وزارتخانه به این مفهوم نیست که دبیرخانه کنار گذاشته شده باشد.دبیرخانه همچنان وظیفه هماهنگی بین دستگاه های مختلف را ادامه می دهد ولی مسئولیت اصلی بر عده وزارت امور خارجه قرار گرفت.وزارت امور خارجه کار را شروع و ترتیب مذاکره کنندگان را هم مشخص کرد.این نکته را هم باید یادآوری کنم که مذاکره کنندگان فق آن تعدادی نبودند که از طریق رسانه به افکار عمومی داخلی و خارجی معرفی شدند.تعداد قابل توجهی از عزیزان هم وجود داشتند که پشت صحنه بودند و وظیفه سنگینی را هم به عهده داشتند.

مایلم ازطریق رسانه شما از همکاران سازمان انرژی اتمی تشکر کنم.از مهندس رحیمیان،مدیرکل حوزه ریاست سازمان که واقعا وظیفه سنگینی به عهده داشت.دکتر کمالوندی سخنگوی سازمان ، آقای امینی که رئیس پادمان است و هماهنگی های لازم با آژانس اتمی در ارتباط با بازرسان را انجام می دهد.آقای مهندس مجرلو که شخصیت برجسته ای در بحث غنی سازی است.مهندس غدیریان که استاد بحث غنی سازی است.آقای دکتر نجفی که نمایده دائم ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی و سایر سازمان های بین المللی مستقر در وین هستند.این افراد از جانب سازمان انرژی اتمی واقعا زحمات زیادی کشیدند .

البته در بین مذاکره کنندگان عده ای دیگری هم در بعد اقتصادی و از جاهای دیگر حضور داشتند.تعدادی از دوستان دیگر از نهاد های دیگر هم بودند که به گونه ای درگیر مذاکرات بودند.بنابراین وقتی ترکیب مذاکره کنندگان مشخص شد از ما خواستند یک نماینده معرفی کنیم که آقای امیری قبل از اینکه بازنشسته شوند از طرف ما معرفی شد.ایشان چند جلسه ای با مذاکره کنندگان همراه می شود و در جلسات شرکت می کند که بعد از چند ماه این نقش را مهندس رحیمیان بر عهده می گیرد.بنابراین سازمان انرژی اتمی به عنوان یکی از عناصر مذاکره حضور داشت .

ولی فقط شخص مذاکره کننده اصلی نیست.عقبه علمی نماینده ما در گروه مذاکره کننده سازمان انرژی اتمی بود.ایشان مسائل را مطرح می کرد و در  سازمان کمیته های مختلفی بودند که مسائل را بررسی و ارزیابی می کردند و نظر می دادند.نامه هایی را خدمت مقام معظم رهبری جناب آقای دکتر روحانی ، جناب آقای دکتر ظریف و دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی می فرستادند.

نظر سازمان ارائه می شد و همکاران ما با این رویکرد در مذاکرات شرکت می کردند.همکاران ما تلاش می کردند تا هموارکننده راه در بعد فنی باشند.این رویکرد ما از ابتدا بود و این مساله به همین شکل حدود یک سال و دو، سه ماه ادامه یافت تا اینکه در یکی از جلسات که تعدادی از مسئولان ارشد نظام در آن حضور داشتند از بنده هم دعوت شد تا حضور پیدا کنم.آقای دکتر ظریف در آن جلسه گزارشی از آخرین نتایج به دست آمده در نشست مونیخ را ارائه کردند.

ایشان به کنفرانس امنیتی مونیخ دعوت شده بودند ولی در حاشیه آن نشستی داشتند که وقتی نتیجه اش را مطرح کردند مورد قبول مقام معظم رهبری قرار نگرفته بود.آمریکایی ها در ارتباط با شیوه چیدمان سانتریفیوژها و غنی سازی پیشنهادی داده بودند که مقبول ایران قرار نگرفت و مقام معظم رهبری فرمودند که باید اصلاح شود.


آیا در آن جلسله که شما شرکت کردید ،مقام معظم رهبری هم حضور داشتند؟

خیر حضرت آقا کمیته ای را از مقامات ارشد نظام تشکیل داده بودند که قبل از اینکه تیم به مذاکره برود در آن کمیته بعد از بحث وگفت و گو چارچوب تعیین می شد و تیم مذاکره کننده در آن چارچوب حرکت می کرد .در آن جلسه بعد از اینکه آقای دکتر ظریف گزارش خود را ارائه کردند گفتند که ما به بن بست رسیدیم و دیگر کاری نمی توان کرد.آمریکایی ها روی چیدمان اصرار  داشتند. البته تعداد هم تعیین کرده بودند که مقبول نظام نبود و مقام معظم رهبری هم با صراحت مخالفت فرموده بودند.

جناب آقای دکتر ظریف در جلسه گفتند که باید چاره ای اندیشید چرا که در بن بست کامل هستیم. بالاخره تا مسائل فنی حل نشود مسائل سیاسی و حقوقی هم به تبع نمی تواند حل بشود.بعد از گزارش مفصل جناب آقای دکتر ظریف جناب آقای دکتر لاریجانی برای اولین بار پیشنهاد کردند که بنده در مذاکره حضور پیدا کنم.

بعد از ایشان آقای دکتر ولایتی هم همین پیشنهاد را دادند که بنده شخصا حضور پیدا کنم.متعجب شدم و گفتم چه کاری ازدست من بر می آید در حالی که دکتر ظریف نهایت تلاش خود را به کار گرفته و با اخلاص و صداقت و جدیت و توانمندی کار کرده است من چه می توانم بگویم و چه کار می توانم بکنم؟

در واقع این موضوع برای من غافلگیرکننده بود ولی از آنجایی که ما به هر حال اگر مقبول درگاه الهی باشد هدفمان خدمت به نظام و ملت شریف ایران است گفتم که مهلت می خواهم فکر کنم چرا که یک مسئولیت تقریبا غیر ممکن را به من محول می کنید.اگر می رفتم و نتیجه ای حاصل نمی شد آن وقت همه نقد ها متوجه اینجانب می شد که این منصفانه نبود.با دوستانم مشورت کردم آنها گفتند که به مصلحت نیست شما بروید.بعد از یک سال و چند ماه چه کاری می توانی انجام دهی؟

در جلسه دیگری پیشنهاداتی در این مورد مطرح کردم.فکر کردم احتمال دارد این پیشنهادات محقق نشود و من به صورت خیلی صریح از این مسئولیت شانه خالی نکرده باشم.بلکه پیشنهاد ما مقبول واقع نشود و به ناچار کنار رویم.گفتم با سه شرط حاضرم حضور پیدا کنم.اگربنده قرار است حضور پیدا کنم چون سمت معاونت رئیس جمهور را دارم بهتر است همتای من آنجا باشد و من نمی روم با کارشناسان آمریکایی بنشینم و صحبت کنم.

اصلا از نظر پروتکلی در شان نظام ما نیست که معاون رئیس جمهور با کارشناسان کشور دیگری صحبت کند.گفتم که یا همتای من از آمریکا بیاید یا اینکه بنده از این سمت استعفا داده و بر اساس حکمی که جناب اقای دکتر ظریف به عنوان مشاور علمی به من می دهند خدمت ایشان باشم تا ببینم چه کار می توانیم انجام دهیم.یا اینکه کارشناسان طرف مقابل به ایران بیایند ومن آنها را اینجا ببینم.

برخلاف انتظار من دوستان گفتند که پیشنهادات معقولی است.گفتند ممکن است پیشنهاد اول عملی نشود چون فرصت کوتاه بود و بنا بود ظرف 48 ساعت از جلسه اول جلسه داشته باشیم.در کمال ناباوری آنها گفتند که ما با طرف آمریکا ارتباط برقرار می کنیم و این نکته را مطرح می کنیم که آیا حاضرند وزیر انرژی خود را روانه مذاکرات کنند؟

جناب آقای عراقچی مامور شدند که با همتای خودخانم شرمن تماس بگیرند و پیشنهاد ما را مطرح کنند که آقای دکتر صالحی قرار است بیاید ولی شرط آمدنشان بر این اساس است که همتای ایشان آقای مونیز در این فرایند مشارکت نمایند و آیا شما این آمادگی را دارید که آقای مونیز را بفرستید؟بعد از چند ساعت استقبال کردند که این هم خیلی جالب بود.بالاخره اینگونه ما وارد مذاکره شدیم.




در آن زمان خبری نقل شد مبنی بر اینکه مقام معظم رهبری از شما خواسته اند که بروید و بر مسائل فنی نظارت کنید؟آیا این خبر صحت داشت؟

خیر من خدمت مقام معظم رهبری نرسیدم ولی آن کمیته ای که حضور داشتم مقامات ارشد نظام بودند که از جانب مقام معظم رهبری منصوب شده بودند و آنها نتایج جلسات  خود را به حضرت آقا منعکس می کردند و در صورت تایید ایشان به عنوان مصوبه تلقی می شد و گروه مذاکره کننده در چارچوب آن حرکت می کردند.بنابراین قبل از مذاکره ملاقات حضوری با حضرت آقا نداشتم ولی بعد از آن توفیق ملاقات با مقام معظم رهبری برای ما فراهم شد.


بعد از آن جلسه ،با مقام معظم رهبری دیدار داشتید؟

خیر بعد از لوزان در جلسه ای همراه جناب آقای ظریف خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم.


رابطه شما با تهران در لوزان و وین چگونه بود؟

من وقتی به تیم اضافه شدم به خاطر اینکه سابقه مساله هسته ای را کاملا می دانستم دیرپاترین فرد در این قضیه به شمار می آمدم.وقتی این قضایا شکل گرفت من وین بودم درحالی که آقای دکتر روحانی هنوز مسئولیت این امر را نداشتند و این مساله آن موقع شروع شد.آرام آرام که جلو رفتیم آقای دکتر روحانی و دکتر ظریف و بعد از آن آقای دکتر لاریجانی وارد شدند ولی آن روزهای اول اصلا این مساله به این شکل مطرح نبود.بنابراین از آنجا که از ابتدای کلید خوردن این قضیه حضور داشتم کاملا در جریان هستم و سوابق تاریخی سیر تحولات و ابعاد فنی موضوع را می دانم.

اشراف نسبتا کاملی در بعد سیاسی  حقوقی و فنی این پرونده به اعتبار مسئولیت هایی که داشتم، دارم.ازطرف دیگر به منویات مقام معظم رهبری هم آشنایی داشتم.بنابراین با اختیار کامل رفته بودم و چیزی نبود که بخواهم اجازه بگیرم.بنده کلیات و حدودو ثغور کار را می دانستم و همچنین می دانستم که منافع ملی ما کجا قرار گرفته است.از چارچوب اصلی آگاه بودم و سعی می کردم نسبت به حداقل هایی که تعیین کرده بودند خیلی بیشتر امتیاز بگیریم.


ارتباط با آقای روحانی از آنجا چطور بود؟

از انجا امکان تماس تلفنی نداشتیم.جناب آقای فریدون که در خدمتشان بودیم کمک قابل توجهی می کرد.برخی موارد که احتیاج به مشورت با آقای دکتر و اجازه ایشان را داشت آقای فریدون منتقل می کرد.

ارتباط شما بعد از آن با آقای مونیز بهتر هم شد.کادویی هم برای نوه تان خریده بود.
ببینید.آقای مونیز یک شخصیت اساسا دانشگاهی است مثل بنده .یعنی یک شخصیت سیاسی صرف نیست.یک دانشگاهی است که در پست سیاسی قرار گرفته است.مثل من که یک دانشگاهی هستم و در پست سیاسی قرار گرفته ام.آدم بسیار باهوشی است.

قطعا به دنبال کسب حداکثر امتیازات و تامین منافع ملی کشورش از دیدگاه خودش بوده است که طبیعی است.ما انتظار نداریم که طرف مذاکره مان بگوید شما دیگر چه امر و خواهش دیگیر دارید که ما برایتان تامین کنیم؟او هم دلش می خواهد امتیازش را بگیرد.ولی با اخلاق بود.ما با خیلی ها مذاکره کردیم.برخی تند خو هستند و خوش اخلاق نیستند.

در جلسات با جدیت بسیار بالایی که به تلخی متمایل می شد حضور می یافتند.ولی ایشان در مجموع آدم اخلاق مداری هستند و واقعا خیلی محترمانه و منطقی مباحث را مطرح می کردند.وقتی در بعد فنی استدلال می کردیم یشان در برابر استدلال های محکم و منطقی مقاومت نمی کرد.


آیا از جان کری هم دستور می گرفت؟

نه او هم وزیر است و تمام تصمیمات فنی را بنده و ایشان گرفتیم.بنابراین او را ادم بسیار محترم و البته باهوش و زیرکی یافتم.اگر باهوش و زیرک نبود نه استاد ام آی تی می شد و نه وزیر انرژی آمریکا.درحالی که برخی انتظار دارند که طرف  این خصوصیات را نداشته باشد.

خیلی با هوش و زیرک و تواناو با تجربه ولی در ضمن خیلی منطقی بود.یعنی تا انجا که امکان داشت منطق در مذاکرات ما حاکم بود.منطقو استدلال علمی اید قوی باشد و بدانی چه می خواهی و حواست را جمع کنی چون مثل یک بازی شطرنج است.باید حواستان باشد در صورتی که پیشنهادتان رد شد آماده ارائه پیشنهاد بعدی باشید.این مذاکرات مانند شطرنج بود.




یعنی شما با آقای مونیز شطرنج بازی کردید؟

درست مانند اینکه داریم شطرنج بازی می کنیم نباید خودمان را در یک وضعیت کیش و مات قرار دهیم.خیلی سخت است و باد همه جوانب را بدانید.ضمن اینکه با منطق و استدلال جلو می روید.این کار را خیلی سخت می کند چرا که بحث علمی است و نه تعارفات پروتکلی.درواقع شاکله و کل صنعت هسته ای ما را در بر می گیرد و ما مجاز نبودیم که صنعت هسته ای مان را با کندی روبرو کنیم یا خدای نکرده متوقف کنیم.این صنعت باید پابر جا بماند و روبه جلو هم باشد.من فکر می کنم که این موارد تامین شد.


در تصویب برجام درشورای عالی امنیت ملی هم حضور داشتید؟

بله.

آنجا فضا چگونه بود؟

این را از روی تعارف نمی گویم.ملت هم طرز صحبت و مواضع سیاسی مرا می شناسد .بنده اهل مداهنه نیستم.از نظر من آنهایی که انتقاد داشتند دو دسته هستند.یک دسته انتقاد را بر مبنای خواسته سیاسی مطرح می کردند و یک دسته هم انتقاد را بر مبنای ان برداشت فنی و علمی خود مطرح می کردند که این واقعا قابل تقدیر است.

در شورای عالی امنیت ملی عزیزانی که انتقاد می کردند واقعا زحمت کشیده بودند.کلمه به کلمه را خوانده بودند و از دید خودشان نقاط ضعف و قوت را استخراج کرده بودند و نقاط ضعف را بیان می کردند.در مواردی نقاط ضعف پاسخ داده شد چون استنباط استنباط درستی نبود.ولی در نهایت رای غالب به تایید برجام تعلق گرفت.

یعنی بر خلاف مجلس آنجا خیلی سخت نگرفتند؟

در شورای عالی امنیت ملی خیلی سخت نگرفتند.

چطور در مجلس یکباره ماجرا به آن صورت شد و شما به آن شکل برافروخته شدید؟

خیلی جالب است.قرار نبود آن روز به مجلس بروم.نماینده دولت جناب آقای دکترانصاری معاون محترم رئیس جمهور در امور مجلس و جناب آقای دکتر ظریف بودند.من در تشییع سردارشهید دکتر همدانی حضور داشتم.کسی به من نگفته بود که به مجلس بروم و اصلا در برنامه ام نبود.زنگ زدند که اقای صالحی بیا مجلس.اقای کمالوندی زنگ زدند که اقای انصاری می گویندبه مجلس تشریف بیاورید.گفتم الان در مراسم تشییع هستم و بعد از آن هم چند برنامه دارم اگر امکان دارد بنده در مجلس حضور پیدا نکنم.

جناب آقای انصاری زنگ زدند که آقای دکتر صالحی حتما بیا.من هم وسط مراسم تشییع جنازه به مجلس رفتم و دیدم در مجلس هنگامه ای بر پا شده است.واقعا حکایتی بود.اولا دوسالنی که به هرحال در طرف مقابل بودند خیلی خوب یارگیری کرده بودند و جای تقدیر دارد.همه جا در شرق غرب شمال و جنوب مجلس در جایگاه هیئت رئیسه و همه جا حضور داشتند.مثل بازی فوتبال تقسیم کار کرده بودندتا هرکسی پاس بدهد و منجر به گل شود.

واقعا تقسیم کار زیبایی صورت گرفته بود.انصافا دستشان درد نکند.پیامک هایی بود که به صورت انبوه برای نمایندگان مجلس در این خصوص می آمد.تعجب کرده بودم که این همه پیامک از کجا می رسید؟در این میان وقتی به مجلس رسیدم خدمت جناب آقای دکتر ظریف و جناب اقای دکتر انصاری نشسته بودم.دوستان می آمدند که عده ای موافق در تایید و خسته نباشید و عده ای مخالف در رد و اینکه شما کار نادرستی کردید.من عموما عصبانی نمی شوم البته انسان همیشه عصبانی می شود ولی سعی می کنم عصبانیتم را همیش در درون خودم داشته باشم.

حضرت علی (ع) گاه از برخی رفتار ها  عصبانی می شدند.ایشان می فرمودند شقشقه هدرت ثم قرت(البته بلا تشبیه).آن دوستان می گفتند که شما برو کنار.در جوابشان گفتم مگر من سرخود امدم که کنار بروم و این چه حرفی است که شما می زنید؟مگر من چه کاره ام؟بنده یک مسئول هستم و نظام مسئولیت مرا مشخص کرده لست.آن وقت من همینطوری بلند شوم و کنار بروم؟یعنی چی برو کنار؟یعنی از پروژه برجام خودت را کنار بکش.گفتم مگر من سر خود به پروژه برجام آمدم که سر خود کنار بروم.بنده مسئول سازمان انرژی اتمی هستم و اگر مسئولان تشخیص دهند مرا کنار می گذارند ولی این شیوه شما درست نیست.بالاخره اگر وارد مذاکره شدم هم همینطوری نبوده است.عده ای دیگر از دوستان آمدند و فضا شلوغ شد.

با لفظ های دون شان و تند صحبت کردند که خیانت می کنید و .....گفتم این حرف ها را نگویید درست نیست.من از قبل از انقلاب عضو هیئت علمی دانشگاه بودم بعد از انقلاب از روز اول انقلاب تا حالا مسئولیت داشتم و 37 سال است در این کشور مسئولیت داشته ام.حالا می خوام خیانت بکنم؟آخر این چه اتهاماتی است که می زنید؟اخرخانم و آقای عزیز شما از هسته ای بیشتر از من میدانید؟

فضا تند شد و دیگر حرف ها از چارچوب احترام و حرمت خارج شد که دون شان مجلس بود.بقیه گفتند خائن و آستانه تحمل بالا آمد تا به گلو رسید.البته در همان زمان بحث دست دادن دکتر ظریف با رئیس جمهور آمریکا هم خیلی داغ شده بود.دکتر ظریف از من پرسید چه کار کنیم؟گفتم من در خدمت شما هستم و شما رئیس تیم هستید هرچه بگویید من همان کار را می کنم.گفت شما برو صحبت کن.

گفتم من مشکلی ندارم ولی چون شما رئیس هستید بد نیست که بنده صحبت کنم؟ایشان گفتند که نیمی از مسائل فنی را تو بگو و بخش سیاسی را من خواهم گفت.قبول کردم و گفتم هرچه تصمیم بگیرید همان را انجام می دهم.اگر من نشسته بودم و به تریبون گوش می کردم شاید وقتی برای صحبت کردم می رفتم یک مقدار ارام تر می رفتم.ولی من ایستاده بودم و یک عده از دوستان جمع شده بودند و در حال جروبحث بودیم که یکباره اقای دکتر لاریجانی گفت که اقای صالحی بفرمایید پشت تریبون.

من در فرایند جروبحث بودم که یکباره مرا به جایگاه نطق بردند درحالی که حتی بار اول هم متوجه ایشان نشده بودم.در ان حال و هوای جر و بحث با اقایان پشت تریبون رفتم و نه در حال و هوای یک ادم نشسته که می خواهد خودش را برای تریبون اماده کند و همانی شد که دیدید.من هم سعی کردم مسائلی که به نادرستی در باب مسائل فنی مطرح می شود را توجیه کنم که اینها درست نیست؟واقعا ادم چه بگوید؟

شما ظاهرا اهل تئاتر و سینما هم هستید.تئاتری که جدیدا رفته اید هم گویا دردسر ساز شده است؟

نه شاید در عمرم به تعداد انگشتان یک دست به تئاتر رفته ام که هر 10 سال یکبار می شود.آخرین شب تئاتر امیرکبیر بود بنده و همسرم را برای حضور دعوت کرده بودند.آرزو به دل مانده ایم که یکبار به جشنواره فیلم برویم همیشه کار داشته ام.همیشه هم از همسرم می پرسیدم که آمادگی اش را دارد او هم استقبال می کرد اما تا از سر کار می رسیدیم منزل تمام شده بود.شاید 15 سال پیش یکبار توانستیم به جشنواره فیلم برویم .همیشه جشنواره در اوج کار ماست.گفتیم تئاتر امیر کبیر است .تعریف می کنند.اگر همسرم می گفت که نمی آید من هم نمی رفتم.من هم قبول کردم که بروم اما خانمم به مسافرت رفت و من تنها ماندم.

از پسرم خواستم که با من بیاید.بنده درزمان ریاست جمهوری  آقای خاتمی به عنوان نماینده ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی فعالیت می کردم.ایشان رئیس جمهور من بوده است.بنده آقای خاتمی را می بینم باید چه کار کنم؟باید پشتم را بکنم؟البته مسائل سیاسی بحث جداگانه ای است که در جای خود بحث می شود اما در بحث شخصی عداوت شخصی وجود ندارد.

جناب آقای خاتمی هم آنجا بودند و بازیگران هم خواستند که عکس یادگاری بگیریم.اتفاقا آقای خاتمی گفت:عکسی که گرفتید را چاپ نکنید اما آقایان رفتند و چاپ کردند.شنیدم که آقای نبویان هم به جناب اقای دکتر روحانی تذکر دادند که ما به تئاتر نرویم.چشم اگر در خیابان دیدیم چه کار کنیم؟در فروشگاه یکباره روبرو شدیم چه کار کنیم؟در رستوران یا در هواپیما باید صندلی مان را جای دیگر بگذاریم؟هر چیزی جای خودش نیکوست.نباید قواعد و موازین اخلاقی را با مشکلات سیاسی پیوند دهیم.


کلا روابط شما با روسای جمهور خوب است؟

بنده نمی توانم به بزرگتر از خودم پدر و مادر یا استاد یا مسئول بالای دستم بی احترامی کنم.من اختلاف شخصی با کسی ندارم.در زمان آقای دکتر احمدی نژاد عزیزی از بستگان آقای خاتمی به رحمت خدا رفتند و من در مجلس ترحیم حضور پیدا کردم.در زمان جناب اقای دکتر روحانی اگر فرصتی بوده یکی دوبار به دیدن آقای احمدی نژاد رفته ام.بیمار هم بودم همه به عیادتم آمدند.آیا باید با همه دعوا کنیم؟

البته من رای سیاسی خودم را دارم و همه هم خط و مشی سیاسی مرا می دانند.من به ولایت فقیه و نظام اعتقاد دارم.اعتقاد دارم اگر ولایت فقیه نبود تا کنون هزار بار این نظام از بین رفته بود.خودم را بیخود وارد این دسته بندی ها و گرایش های سیاسی نمی کنم.همین چند وقت پیش موردی بود که دعوت صورت گرفت اما نپذیرفتم چرا که امکان داشت برداشت سیاسی بشود.نمی خواهم خودم را وابسته به یک جناح سیاسی بدانم.

من خودم را تابع نظام و ولی فقیه می دانم.از روی اعتقادم و عقلم ولایت فقیه را قبول  دارم.من دنیا را دیده ام و زندگی کرده ام می دانم ولی فقیه و شاکله حکومت اسلامی یعنی چی؟حسنی هم که دارم اینکه حرفم را می زنم و اگر نظری داشته باشم بیان می کنم حتی ممکن است باب میل برخی ها هم نباشد.


آقای احمدی نژاد خودش را از پرونده هسته ای کنار کشیده بود؟

خیر کنار نکشیده بود.ولی روی این مسیر خیلی روی خوش نشان نمی داد ولی گفت توصیه می کنم به شما که خودت را کنار بکش و این کار را نکن و حتی گفتند که ممکن است برایت سنگین تمام شود.گفتم مگر ما می خواهیم چه کار کنیم؟یا موفق می شویم یا نمی شویم.اگر موفق شدیم که گرهی گشوده شده است و اگر هم نشدیم هم کار بدی نکرده ایم.مهم تر از همه اینکه حضرت آقا اجازه دادند.

بنا شد با دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی هماهنگی پیدا کنیم چرا که اقای احمدی نژاد ورود پیدا نکردند و اگر ورود پیدا می کردند کار در بهترین شرایط تمام شده بود و اصلا شرایط به گونه ای دیگر بود.مستندات و نامه هایش موجود است.ان زمان قرار بود رئیس جمهور امریکا برای بار دوم انتخاب شود.رقیب سرسختی داشت و تاینها نگران شده بودند و می خواستند از این تفاهم احتمالی به عنوان یک دستاورد و برگ برنده استفاده شود.

شرایط خیلی خوبی بود چون بعد از ان نامه نگاری هایی می شد و فقط جلسات حضوری نبود بلکه از طریق عمان نامه نگاری به صورت غیر رسمی می شد.پیشنهادات خوبی مطرح بود.ما باید با شورای عالی امنیت ملی هماهنگی می کردیم و قصد نداشتیم مسیر خودمان را بی توجه به دیگر نهاد های مسئول طی کنیم.در  دبیرخانه نظرات خاصی بود و خیلی در این امر مشوق نبودند.


واکنش آقای احمدی نژاد در قضیه اتفاقات سفارت انگلیس در ایران چه بود؟

خیلی ناراحت بود.آقا هم خیلی نا راحت بودند.بنده برای سازمان کنفرانس اسلامی دعوت شده بودم .برخی سفارتخانه ها در دمشق پایتخت سوریه مورد تهاجم واقع شده بود. سازمان کنفرانس اسلامی یک جلسه اضطراری گذاشتند که سوریه را مورد بازخواست قرار دهند که چرا سفارتخانه ها نا امن است؟وزیر امور خارجه سوریه به من می گفت که حتما باش ما نیاز به همکاری و حمایت شما داریم.

ما رفتیم که ازسوریه دفاع کنیم.در مسیر بودیم که یکباره زنگ زدند و گفتند چه نشسته ای سفارت انگلیس را گرفتند.به یک مقام مسئول در نیروی انتظامی وقت زنگ زدم و خدمت ایشان گفتم این چه وضعی است؟گفتند ما نمی توانستیم.برایم تعجب داشت که این چه بساطی است و باید چه کار می کردیم؟به دفترم در وزارت امور خارجه زنگ زدم و گفتم حتما چند نفر به سفارت انگلیس بوند و همراه سفیر و دیگران باشند که یکباره اسیبی به کارمندان نرسد و اگر می توانید ماجرا را حل کنید.


برخی می گویند آقای احمدی نژاد خیلی در مورد سوریه با موضع حاکمیت همراهی نمی کرد و شما این میان مانده بودید.

خیر من موضع حاکمیت را جلو می بردم.این قضاوت به هیچ وجه درست نیست.وظیفه سنگین بر دوش وزارت امور خارجه بود و وزارت خارجه هم می رفت و کار را جلو می برد.در حالی که همه فکر می کردند سوریه به زودی نابود خواهد شد و لیبی هم چنین و چنان می شود ولی ما می دانستیم چه خبر است و طبق یک برنامه جلو می رفتیم.اما مطبوعات و رسانه های ارتباطی به طور دائم به این بحث دامن می زدند که ببینید ترکیه چه کرد و لیبی و سوریه را گرفت.

حتی یکی از عزیزان در برنامه خبری 20:30 برنامه ای از تلویزیون پخش کرد و گفت سفارت ما در لیبی تعطیل است اما سفیر ما در لیبی مشغول فعالیت بود.مکانی را در لیبی اجاره کرده بودیم و تنها محل سفارت عوض شده بود و آرم جمهوری اسلامی باقی مانده بود.بعد که سفارت به جای دیگری منتقل شده بود خانه سابق را پیدا کرده بودند و نشان می دادندکه آرم جمهوری اسلامی است و زنگ می زنندو وقتی کسی در را باز نمی کرد گفتند سفارت تعطیل است.

از نظر مطبوعات و رسانه ها در یک مخمصه شدید بودیم .هیچ جریان یا گرایش سیالی از ما حمایت نمی کرد ولی ما طبق منویات مقام معظم رهبری جلو می رفتیم.الان ببینید ترکیه کجاست و ما کجاییم؟شما امروز در لیبی بگویید ترک هستید حسابتان با کرام الکاتبین است.شیخ قبلی قطر چندین بار به ایران آمد و نزد آقای احمدی نژاد گفت که بهتر است سیاست تان را در ارتباط با سوریه هرچه زودتر تغییر دهید.نظام سوریه در دو سه هفته آینده فرو خواهد ریخت.آقای احمدی نژاد گفت که شما خیلی عجله دارید.حالا صبر کنیم ببینیم چه می شود شما عجله نکنید.


یکی از منتقدین شما رئیس سابق همین سازمان بوده است.شما با ایشان سابقه همکاری داشته اید؟

من قبلا توفیق آشنایی با ایشان را نداشتم.در دانشگاه شهید بهشتی در زمینه خاصی کار می کردند ولی در مباحث هسته ای به آ ن مفهوم که دست اندر کار فعالیت های بخش رآکتور و غنی سازی آب سنگین باشند گمان نمی کنم.ظاهرا در بحث آشکارسازی کار می کردند قبل از اینکه ایشان مورد سوء قصد قرار بگیرند با ایشان آشنایی نداشتم.


آقای دکتر اجرای برجام در روز آخربا کمی تاخیر مواجه شد مساله ای وجود داشت؟

تقریبا همه مسائل حل شده بود.فرانسوی ها یک مقدار انگشت روی مسائلی گذاشته بودند که از نظر ما بی معنی بود.طوری که دیگر طرف های درگیر در موضوع هم کمی عصبانی شده بودند چون زمان می گذشت.

تصور ما این بود که می رویم و دو یا سه ساعت بعد کار تمام است.یکباره دیدیم که نماینده یکی از کشورها می خواست اینگونه عنوان کند که تایید نهایی با آنهاست.تماس تلفنی آقای کری و خانم موگرینی با طرف مورد نظر و صحبت های آقای ظریف باعث شد که قضیه جمع شود.
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری