فیلم بیشتر »»
کد خبر ۴۶۹۷۵۰
تاریخ انتشار: ۱۶:۵۹ - ۰۲-۰۳-۱۳۹۵
کد ۴۶۹۷۵۰
انتشار: ۱۶:۵۹ - ۰۲-۰۳-۱۳۹۵

در خرمشهری که شبیه حکایت‌های قدیمی است

ایسنا -  این خانه آشنا است. چند سال پیش طرف های خرداد که از این خیابان گذشتیم، یک حاجی بود که دم در این خانه، دکه سیگارفروشی داشت. در ایوان نیمه مخروب خانه سبک دهه 50 کوی آریا می‌نشست، سیگار دود می‌کرد سمت آسمان خرمشهر. انگار دود از آتش ته قلبش می‌آمد.
 
خاله شکیبه، 78 ساله
 
خاله، فارسی را شکسته بسته حرف می‌زند، یک کلمه فارسی می‌گوید و تا آخر جمله را عربی. از همین‌ها می فهمی که چند سال پیش عمل قلب باز داشته، جای زخم عمل که تا گردنش آمده را نشان می‌دهد. جسم و جانی ندارد، ولی چیزی هست که خاله را سر پا نگه داشته است.
 
آنها 20 سال است که در این خانه تصرفی در بلوار اصلی کوی آریا زندگی می‌کنند، خانواده حاجی و پسرانش و عروس‌ها و نوه ها.

در خرمشهری که شبیه حکایت‌های قدیمی است 
صاحب خانه مرد خوبی بوده، آنها بدون اجاره نشسته بودند، حالا خانه را فروخته‌اند و صاحبخانه جدید می‌گوید باید اجاره بدهند.
 
جای حاجی روی ایوان است. خاله می‌گوید حاجی فوت شد، دو سال و نیم پیش. اینها را با کمک آیات، نوه کلاس چهارمی اش می‌گوید. تعریف می‌کند: حیف حیف... خاله بغض دارد و می گوید که آنها 60 سال پیش ازدواج کردند، در همین خرمشهر. به قول خودش زمان شاه، حاجی کویت کار می‌کرد، در کارخانه کاغذسازی. انقلاب که شد برگشتند خرمشهر و جنگ که شد رفتند اهواز. همه اینها را با بغض زنانه‌ای می‌گوید که شبیه حکایت‌های عشق و عاشقی‌های قدیمی است.
 
خاله گردن راست می‌کند، با بغضش این جمله را کامل به فارسی می‌گوید: دکه را به خاطر من فروخت، که عمل کنم...
 
بعد عبایش را می‌کشد روی صورتش، با دست می‌زند روی پایش و بدون صدا اشکهایش می‌ریزد. می‌گوید که حاجی خیلی آدم خوبی بود، خیلی...
 
خوبی حاجی چیزی است که من و تو به آن می‌گوییم دوست داشتن و خوبی حاجی، خاله را تمام این 60 سال با قلبی مریض و زخمی عمیق روی سینه‌اش سر پا نگهداشته، حتی حالا که دو سال و نیم است که دیگر نیست.
 
آیات، کلاس چهارم، دبستان مهدیه خرمشهر
 
آیات زبر و زرنگ است، خوش سر و زبان است و لهجه بچه‌های خرمشهر را دارد. از آن دختربچه‌هایی است که از همین حالا تکلیفش با زندگی روشن است، خانم است و دو برادر 7،8 ساله‌اش را با تاکید امر به نشستن می‌کند، حالا بگو اسم برادرهایش به سنگینی "کرار" و "قهار" باشد.
 
توضیح می‌دهد که با پدربزرگ و مادربزرگش و دو عمو و خانواده‌هایشان همگی در همین خانه زندگی می‌کرده‌اند ولی "بعد از پدربزرگ"، عموها جدا شدند.
 
بابای آیات راننده است و با یک پیمانکار کار می‌کند، و مادرش زن جوانی است که باید یک پسر دیگر هم به دنیا بیاورد.
 
آیات عدد 60 را برای مادربزرگش به فارسی می‌گوید تا مادربزرگ بگوید که 60 سال پیش ازدواج کرده، شاید برای آیات، 60 فعلا فقط یک عدد باشد ولی در خرمشهری که شبیه حکایت های قدیمی است، حتما آیات سنگینی گذر سالها را امروز و فردا خواهد فهمید.
ارسال به دوستان
captcha
غزاله اکرمی با کلاه و کت جین در اکران کوری (+عکس) بزرگانی همچون آقای خاتمی مورد تکریم قرار گیرند / باید تغییرات جدی صورت گیرد/ خدا نیامرزد کسی را که «بگم‌بگم» راه انداخت رئیس‌جمهور کوبا: در برابر جلادهای آمریکایی پیروز خواهیم شد سخنگوی وزارت دفاع: دو برابر شدن تولید تسلیحات و تجهیزات دفاعی در یک سال گذشته حمله پهپادی روسیه به زادگاه زلنسکی/ ۱۴ کشته و ۱۲۰ زخمی ترکیه: نتانیاهو با اتهام‌زنی به اردوغان نمی‌تواند از مسئولیت جنایاتش فرار کند سرلشکر وحیدی: دشمنان هیچ‌گاه از کینه توزی و توطئه علیه ملت بزرگ ایران دست برنمی‌دارند   پایان تشکیلات خودگردان کردهای سوریه / تکمیل ادغام نیروها و نهادهای کرد سوریه در ساختار دولت مرکزی رئیس ستاد مرکزی اربعین: بیش از ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار ایرانی امسال در مراسم اربعین شرکت کردند حکم نهایی نظام وظیفه؛ بیرانوند از مهرماه سرباز است اعضای ناتو درباره تنگه هرمز گفت‌وگو کردند 4 ابزار خانگی که زمان را شکست دادند و ظاهرا تا ابد وجود خواهند داشت! (+اینفوگرافیک) تصاویری از اشیایی که هر روز می بینیم اما نمی شناسیم! اینترسپت: موساد متحمل شکستی سنگین در قبال ایران شد  گفت‌وگوی وزرای خارجه ایران و عمان 
نظرسنجی
با توجه به بحرانی شدن وضعیت بنزین در ایران، شما کدام روش را برای مدیریت آن بهتر یا کم ضررتر می دانید؟