فیلم بیشتر »»
کد خبر ۴۹۰۷۳۹
تاریخ انتشار: ۱۷:۲۱ - ۰۹-۰۶-۱۳۹۵
کد ۴۹۰۷۳۹
انتشار: ۱۷:۲۱ - ۰۹-۰۶-۱۳۹۵

یادداشت محمد صالح‌علا برای درگذشت کیارستمی: پنجره‌ی کیارستمی

«من یاد او را نگه می‌دارم، خیابان یا میدان‌گاهی ندارم، که به اسمش کنم، اما در اتاقم پنجره‌ای‌ست، رو به آسمان، آن پنجره را به اسم او صدا می‌زنم، در هوای دم‌کرده‌ی این روزها، گاهی به خودم می‌گویم، خوب است، پنجره‌ی کیارستمی را باز کنم، تا که هوایی به اتاقم پاشیده شود.»

محمد صالح‌علا در یادداشتی به مناسبت درگذشت عباس کیارستمی برای ماهنامه تبار با عنوان «پنجره‌ی کیارستمی» نوشت:

«خاک سرد نیست، مهر رفته را کم کند، و اندوه ماتمیان را بپوشاند، که دل‌تنگی روزبه‌روز قد می‌کشد، هنوز یک‌ ماه نگذشته به سرشانه‌هایم رسیده است، چند روز پیش از آن که عازم پاریس شود، برای زادروز هفتادوشش سالگی‌اش در روزنامه‌ای که زیباترین اسم‌ها را دارد یادداشتی نوشتم، یادداشتی که می‌خواستم برای او یک‌جور درمان حروفی باشد، زیرا می‌دانستم راز بزرگ او، دوست داشتن زندگی است، می‌دانستم، که می‌داند، تا امروز هیچ‌کس هیچ نفعی از مردنش نبرده است، بنابراین بیشتر یادداشت را برای خود او نوشتم، می‌خواستم خود او بخواند، و بداند، دوست‌دارانش منتظر سوم تیر سال‌های آینده باقی عمر او هستند، می‌خواستم بداند، آن‌ها که مایلند او زنده باشد، بسیارند، یادداشتی با عنوان «کیارستمی، جان درخت است».

البته در ویراستاری، اشتباه بامزه‌ای رخ داده بود، ویراستار نازنین بعد از جان، ویرگول بامزه‌ای گذاشته بودند، که خوانده شود، کیارستمی جان، درخت است من از آن ویرگول ناقلای نابه‌جا دل‌خور نشدم، به خودم گفتم، خود او آن را می‌خواند و می‌خندد، به خودم گفتم، با عبارت «کیارستمی‌جان، درخت است» 

چه شوخی‌ها راه‌ می‌افتد، و چه خنده‌ها در پیش است، چه می‌دانستم، باد می‌وزد و ناگهان رسیده‌ترین میوه‌ی ما می‌افتد، حالا هم که دیگر با حوصله‌ی دل‌تنگ، حوصله‌ی افسرده، نمی‌توان چیز نوشت، نمی‌خواستم بنویسم، اما... حتی به مراسم تشییع و ترحیمش نرفتم، چون از روزی که رفته، پاهایم را گم کرده‌ام، بدون پا هم که نمی‌توان به گورستان رفت، آن هم در روزگاری که مردن مد شده است، هر روز یکی می‌میرد، و خورشید در گورستان‌ها طلوع می‌کند، به مراسم او نرفتم، اما چکه‌ای از مراسم تشییع او را در تلویزیون تماشا کردم، دیدم که امضای او را روی پارچه‌ی سفیدی چاپ کرده‌اند، روی تابوتش کشیده‌اند، اما در امضای او دست برده شده، اسم او را پر از نقطه کرده بودند، اگر خود او در مراسم خاکسپاری‌اش شرکت داشت، نمی‌پسندید، می‌گفت آن پارچه را از روی تابوتش جمع کنند، می‌گفت، این نقطه‌ها این‌جا چه می‌کنند. که برای او جزئیات اهمیت بیشتری داشتند، به‌ویژه که امضای او چلانده‌ای از زیباشناسی گرافیکی‌اش بود، برای آن کسان که شغل‌شان زیبایی است، و راه حل نجات جهان را در زیبایی یافته‌اند، حتی یک نقطه‌ی بی‌جا، حادثه‌ی غیر قابل جبرانی است، اعصاب‌شان را داغان و پاغان می‌کند، ولی حالا دیگر او رفته است، به گردن هنرمندان جوان سرزمین ماست که مراقب نقطه‌های ناقلای بی‌جا باشند، من یاد او را نگه می‌دارم، خیابان یا میدان‌گاهی ندارم، که به اسمش کنم، اما در اتاقم پنجره‌ای‌ست، رو به آسمان، آن پنجره را به اسم او صدا می‌زنم، در هوای دم‌کرده‌ی این روزها، گاهی به خودم می‌گویم، خوب است، پنجره‌ی کیارستمی را باز کنم، تا که هوایی به اتاقم پاشیده شود.»

ارسال به دوستان
captcha
دبیرکل سازمان بین‌المللی دریانوردی: ۶ هزار دریانورد در ۴۰۰ کشتی همچنان در تنگه هرمز گرفتار مانده‌اند درگذشت ژاله عابر، نوازنده پیشکسوت موسیقی ایرانی کشف ۵۰ تن تخم مرغ احتکار شده در قم گسترش خشکی در دریای خزر/ هزار هکتار زمین از زیر آب بیرون آمد مسؤولیت دولت در قبال پایداری و توسعه صنعتِ پرداخت  داستان جولین؛ نیم‌قرن فاصله میان التماس «دالی پارتن» و هشدار «بیانسه» پسکوف: روند مذاکرات اوکراین متوقف شده است چرا سلطنت طلبان دست از سر دکتر یزدی برنمی‌دارند؟ / دربارهٔ دو دروغ یک اشتباه در لیست بیمه، مستمری کارگر را کم می‌کند؛ هشدار مهم فعال کارگری معاون اجرایی رئیس‌جمهور: مردم در سختی زیادی به سر می‌برند و کار دولت نیز سخت است علم الهدی: آمریکا برای ایجاد لشکر در داخل کشور به سراغ بی‌بندوبارها و دین‌گریزان می‌رود آمریکا به دنبال ساخت موشک‌های ضدبالستیک ارزان موشک «آریان ۶» به همراه یک ماهواره راهی مدار زمین شد مرگ پادشاه‌ ۳۴ ساله اوگاندایی که در ۳ سالگی به سلطنت رسید هشدار امام جمعه اهواز به مسئولان؛ معیشت مردم را جدی بگیرید و برای کاهش فشار اقتصادی اقدام کنید