فیلم بیشتر »»
کد خبر ۵۸۸۰۴
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۲:۰۹ - ۱۶-۰۹-۱۳۸۷
کد ۵۸۸۰۴
انتشار: ۱۲:۰۹ - ۱۶-۰۹-۱۳۸۷

داستان کوتاه و خواندنی/ پسر 10 ساله و خدمتکار

عصر ایران
ارسالی خوانندگان
  در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
 - پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
 - خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد:
- بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عده‌اى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت:
- ٣٥ سنت
- پسر دوباره سکه‌هايش را شمرد و گفت:
- براى من يک بستنى بياوريد.

خدمتکار يک بستنى آورد و صورت‌حساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريه‌اش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.
 يعنى او با پول‌هايش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمی‌ماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود.
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۸
غیر قابل انتشار:
ناشناس
United States of America
۱۲:۴۹ - ۱۳۸۷/۰۹/۱۶
0
6
این داستان یک ترجمه میباشد که ناقص ترجمه شده , چون قهرمان داستان یک دختر بچه بوده و نه پسر و همچنین بستنی که به دختر بچه داده بودند از بقایای میز بقیه جمع کرده بودند!