فیلم بیشتر »»
کد خبر ۵۹۰۹۶۹
تاریخ انتشار: ۰۹:۱۷ - ۱۶-۱۱-۱۳۹۶
کد ۵۹۰۹۶۹
انتشار: ۰۹:۱۷ - ۱۶-۱۱-۱۳۹۶

حرف های تکان دهنده نوجوانی که با دوستش توسط قاچاقچیان انسان به ترکیه برده شد/ شانسی توانستیم فرار کنیم

ایران نوشت:دو پسر نوجوان ساده لوح که پس‌از گرفتارشدن در دام قاچاقچیان انسان، در برف و سرما با پای برهنه به ترکیه رفته و پس‌از حدود دوماه اسارت درمحلی مخوف، سرانجام نجات یافته و به ایران بازگشتند، با حضور در دادسرای جنایی تهران به تشریح جزئیات ماجرا پرداختند.

امیرحسین و محمدامین دو دوست هستند که 10 آذر امسال به‌طور پنهانی و بدون اطلاع خانواده‌هایشان، در سودای پولدار شدن و کار در رستوران‌های خارجی، به همراه یک مرد افغانی راهی ترکیه شده بودند. اما پسران نوجوان با عبور از مسیرهای سخت و صعب العبور برفی و رسیدن به آنکارا، پی بردند در دام یک قاچاقچی انسان گرفتارشده‌اند و او در ازای آزادی هر کدام‌شان 400 هزار لیره ترکیه خواسته بود.

سرانجام با گذشت روزها و شب‌های پردلهره، آنها به‌طور معجزه آسایی از دست قاچاقچی انسان نجات یافتند و با کمک مسئولان سفارت جمهوری اسلامی ایران در آنکارا به ایران برگشتند.

امیرحسین- 15 ساله- یکی از پسران نجات یافته  جزئیات سفر، اسارت و رهایی‌شان را تشریح کرد.

*با احمد – قاچاقچی- چطور آشنا شدید؟

من و محمدامین هم کلاسی و بچه محل هستیم. ما یک دوست افغانی به‌نام نجیب داشتیم که او ما را با احمد آشنا کرد. 6 ماهی می‌شد که با احمد دوست شده بودیم و گهگاهی به ساختمان نیمه‌سازی که او در آنجا کارمی کرد می‌رفتیم و شطرنج بازی می‌کردیم. درجریان همین رفت و آمدها احمد پیشنهاد کار در ترکیه را داد وبا حرف‌های فریبنده‌اش گفت که می‌توانیم با مدتی کار در ترکیه پول خوبی پس‌انداز کنیم. ولی افسوس که نمی‌دانستیم او قاچاقچی انسان است و قراربود هر کدام از ما را 400 هزار لیره ترکیه بفروشد.

*پس‌از اینکه با احمد دوست شدید و پیشنهاد سفر به ترکیه را داد، چه اتفاقی افتاد؟

من ودوستم طبق برنامه وبدون اینکه هیچ‌کس متوجه شود ظهرروزحرکت-10 آذر- ساک دستی هایمان را برداشته وخودمان را طبق قراربا متروبه میدان آزادی رساندیم.

بعد هم همراه احمد سوار بر خودروی سمند نقره‌ای از میدان آزادی به ارومیه رفتیم. از ارومیه سوارپژو پرشیای سفید رنگی شدیم و آنجا بود که دست و پا و دهان ما را بستند و سواربر ماشین تا مرز رفتیم. بعد ازساعاتی ما را پیاده کردند و کفش هایمان را گرفتند و به ما دمپایی دادند. با همان وضعیت 4 ساعت در برف وسرما راه رفتیم.

نخستین جاده مرزی را رد کردیم و در دومین جاده مرزی سوار یک ون شدیم و به سمت ترکیه حرکت کردیم. البته نزدیک هر پاسگاهی راننده نگه می‌داشت و ما را پیاده می‌کرد. چرا که ما باید پاسگاه را پیاده دور می‌زدیم و چند کیلومتر جلوتردوباره سوار ماشین می‌شدیم. درمجموع حدود 64 ساعت پیاده روی کردیم تا اینکه به بیابان‌های شهر «وان» رسیدیم و گرفتاری‌هایمان از همانجا شروع شد.چه گرفتاری هایی؟ما را در سوله‌ای حبس کردند. سوله‌ای که اتاق، اتاق بود و داخل هر اتاق چند نفرمثل ما بودند.

داخل سوله حدود 120 دختر و 80 پسربودند که البته هر روز تعدادی از این دختر و پسرها را با خود می‌بردند و افراد جدیدی هم اضافه می‌شدند. 20 تا 25 مرد افغان و کرد از این سوله مراقبت می‌کردند. به ما روزانه یک کف دست نان خشک و یک لیوان آب می‌دادند.

حدود 50 روز آنجا حبس بودیم یا شاید هم کمی بیشتر. در این مدت فهمیده بودیم بچه‌هایی که از سوله بیرون برده می‌شوند آنهایی هستند که قرار است تحویل قاچاقچیان بشوند.شما را شکنجه هم می‌دادند؟محمدامین را کتک می‌زدند و حتی یک فیلم از کتک زدن او برای خانواده‌اش فرستادند. البته بالاخره نوبت من و محمد‌امین شد و ما را سوار اتوبوس کردند. قرار بود به استانبول برویم اما بلیت گیرمان نیامد و مجبور شدیم به آنکارا برویم و از آنجا به استانبول.

*چه شد که نجات پیدا کردید؟

داخل ترمینال اتوبوسرانی آنکارا، من و محمدامین به همراه احمد بودیم که البته او اسلحه داشت. همان موقع یک دفعه با خودم گفتم ما که راه نجاتی نداریم و معلوم نیست به استانبول هم برسیم چه سرنوشتی خواهیم داشت. پس فکرکردم بهترین فرصت به دست آمده است. شروع کردم به داد و بیداد و از مردم کمک خواستم. ترکیه‌ای‌ها که فارسی نمی‌دانستند، متوجه نمی‌شدند ما چه می‌گوییم. اما همان موقع چند افغانی که در آنکارا زندگی می‌کردند متوجه سر و صدا شدند و خودشان را به ما رساندند. آنها احمد را گرفتند و من و محمد امین را نجات دادند و به خانه‌شان بردند.

احمد را در یکی از اتاق‌های خانه‌شان حبس کردند و او را حسابی کتک زدند. آنجا بود که احمد گفت قاچاقچی انسان است و مارا فروخته. من و محمدامین به همراه یکی از افغانی‌ها به مخابرات رفتیم تا با خانواده‌مان تماس بگیریم که احمد از طبقه چهارم خانه‌ای که در آن حبس بود خود را به پایین رسانده و فرار کرده بود.چند روز بعد به ایران آمدید؟فردای آن روز به سفارت ایران در ترکیه رفتیم و همان روز با نخستین پرواز به ایران برگشتیم.

*حرفی برای هم سن و سال‌های خودت نداری؟

ازنوجوان‌ها وجوان‌ها می‌خواهم به هر کسی اعتماد نکنند. چراکه ما اعتماد کردیم و سرنوشتمان به اینجا رسید. تازه خدا به ما رحم کرد که توانستیم از دست آنها نجات پیدا کنیم وگرنه معلوم نبود چه سرنوشتی خواهیم داشت. البته این را هم نگفتم احمد به غیر از ما دو نفر دیگر از بچه محل هایمان را هم فریب داده بود که خانواده آنها پول پرداخته وبه ترکیه رفته بودند که آنها هم بعد از 4 ماه دست از پا دراز‌تر به ایران برگشتند.حالا هم امیدواریم احمد هرچه سریع‌تر دستگیر شود تا به‌سزای اعمال پلیدش برسد.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
captcha
کالبدشکافی «فقر درآمدی» در اقتصاد ایران؛ چرا صاحبان دارایی هم درمانده شده‌اند؟ حذف رپر مشهور از ادمه تور کنسرت با «اد شیرن» به دلیل حمایت از فلسطین معرفی برندگان اسکار سریال‌های تلویزیونی ؛ «خلیج بیوه» ۱۴ جایزه امی برد صدور مجوز ساخت برای 4 فیلم سینمایی از تحریم علمی تا تاب‌آوری دانشگاهی: بریکس چگونه می‌تواند آسیب‌پذیری علمی ایران را کاهش دهد مردم تهران با یک میلیون تومان سهامدار نیروگاه‌های تجدیدپذیر می‌شوند مدافع سرسخت فیلترینگ: اینستاگرام را باز نکنید/ رییس جمهور جلسات شورای فضای مجازی را تشکیل نمی‌دهد/ وزیر ارتباطات: نگاه قیم‌مآبانه دارند/ پزشکیان در سکوت ایستاده است ترکیه: امنیت، ثبات و رفاه ایران تاثیری مستقیم بر منطقه دارد بهترین مرکز فروش بلبرینگ و رولبرینگ صنعتی اصل SKF در تهران 5 برابر شدن هزینه انتقال نفت از خلیج فارس به چین/ دو برابر شدن قیمت جهانی نفتکش تلفات فوک خزری در مازندران به ۲۹ قلاده رسید اجرای مهریه، چک و اسناد رسمی، برخط و مکانیزه شد دستیار پوتین: لهستان را 2-3 روزه محو می کنیم وزیر علوم عازم ریاض شد مرز تجاری چذابه همچنان بسته است؛ معطلی ۱۵ روزه کامیون‌ها در دوغارون
نظرسنجی
پیش بینی شما از تقابل ایران و آمریکا در 3 ماه آینده؟