کد خبر ۶۱۳۸۴
تاریخ انتشار: ۱۰:۲۷ - ۱۶ دی ۱۳۸۷ - 05 January 2009
روزنامه هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشسور و جهان پرداخته اند كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.


جام جم

«نيمروزي به عظمت تاريخ» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن مي‌خوانيد؛ «عاشورا» يعني واقعه‌اي كه در روز دهم محرم سال 61 هجري (21 مهر 59 شمسي)‌ در سرزمين كربلا به وقوع پيوست، واقعه‌اي است كه بسياري از جزئيات آن نيز هم از سوي مقتل‌نويسان و هم تاريخ‌نگاران ثبت و ضبط شده است و در وقوع آن به تفصيلي كه گفته و شنيده مي‌شود، ترديدي نيست.

واقعه عاشورا را تاريخ‌نگاران اهل سنت مانند طبري، بلاذري و ابن‌اثير نيز نوشته‌اند و بيان آنها كه عمدتا براساس روايت اولين مقتل ، يعني مقتل ابومخنف است، اشتراكات زيادي دارد با آنچه مورخان و مقتل‌نويسان شيعه نوشته و روايت كرده‌اند.

عاشورا حتي اختصاص به مسلمانان ندارد و در برخي كشورها از جمله ايران، حتي ارامنه، دستجات عزاداري دارند و در سوگ غم‌بارترين و بزرگ‌ترين مصيبت تاريخ بشر، سوگواري و عزاداري مي‌كنند.

واقعه عاشورا از منظرهاي مختلف مورد توجه بسيار قرار گرفته است. عرفا، مورخين، مفسران قرآن، هنرمندان، سياستمداران و... هريك از نگاه خود اين رخداد را مورد كنكاش قرار داده و درباره آن گفته‌اند و نوشته‌اند و هنرنمايي كرده‌اند و البته هنوز ابعاد بسياري از آن، ناگفته و ناپيدا مانده است و خواهد ماند.

به عاشورا، استراتژيست‌ها نيز توجه بسيار كرده‌اند، خصوصا از زمان پيروزي انقلاب اسلامي ايران كه در سرزميني حساس، حكومتي شيعي با مبناي اسلام سياسي و اسلام حكومتي شكل گرفت و در زمانه‌اي كه مي‌رفت «دين» به كلي فراموش شود، «جمهوري اسلامي ايران» در رديف نظام‌هاي سياسي جهان قرار گرفت.

دشمنان اسلام براي مبارزه آگاهانه و عميق با اسلام، ابتدا «اسلام‌شناسي» سپس «شيعه‌شناسي» و آنگاه «عاشوراشناسي» را در دستور كار جدي خود قرار دادند.

«مهدويت» و «روحانيت و اجتهاد» نيز از ديگر مقوله‌هايي است كه پژوهش‌هاي زيادي را به خصوص در غرب متوجه خود كرد.

از جمله كساني كه با نگاه راهبردي، تشيع را مورد كنكاش قرار داده است، فرانسوا نوال، استراتژيست فرانسوي است.

وي در كتاب «ژئوپلتيك تشيع» به دنبال يافتن پاسخي براي اين پرسش است كه «چرا شيعيان به‌رغم در اقليت بودن و تحمل فشارها و محدوديت‌هاي زياد در طول تاريخ، نه‌تنها از بين نرفته‌اند، بلكه بر عمق تاثيرگذاري آنان بر تحولات جهان اسلام و حتي ديگر جوامع هر روز افزوده شده است؟»

نويسنده اين كتاب، اگرچه از سويي به دنبال افزايش حساسيت بر روي شيعيان و دامن زدن به اختلافات ميان مسلمانان و از سوي ديگر هشدار به غرب براي مقابله جدي‌تر با شيعيان است، اما ناگزير شده حقايقي را نيز بفهمد و بازگو كند.

از جمله عواملي كه وي براي پرسش خود به آن توجه كرده است «عاشورا»ست.

او در واقعه عاشورا به اين نكته مهم اشاره كرده است كه شيعيان پس از عاشورا و در قياس با اين واقعه ، هيچ مصيبتي را غيرقابل تحمل نمي‌‌دانند و به عبارت ديگر مكتب عاشورا تحمل هر مشكل و ناملايمي را براي آنان ممكن مي‌سازد.

آري، عاشورا يك «نيم روز» بيشتر نبود. نيم روزي كه حسين بن علي (ع)‌ 57 ساله با يارانش، از علي‌اصغر شش ماهه تا حبيب بن مظاهر 75 ساله و زناني چون زينب (س)‌ آن را خلق كردند تا «همه تاريخ» را حتي پيش از وقوع! متوجه خود كنند.

و سخن آخر، سخن مسلم بن عوسجه در شب عاشوراست كه در محضر اباعبدالله حسين (ع) مطرح شد. «ما شما را به كدامين عذر و بهانه رها كنيم؟ به خدا قسم، من از شما جدا نخواهم شد تا نيزه‌ام را به سينه دشمن فرو كنم و تا هنگامي كه دسته شمشيرم به دستم است آنها را مي‌كشم و زماني كه سلاح با خود ندارم نيز با سنگ ستيزه مي‌كنم تا با شما كشته شوم.» ان‌شاءالله.

رسالت

«جهاد جاودان عاشورا» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي رسالت به قلم سيد مسعود علوي است كه در آن مي‌خوانيد؛ عاشورا، فقط يك تحول نيست، بلكه منشا و ممشاي تمام تحولات ديني، اجتماعي و فرهنگي تاريخ شيعه پس از ظهور اسلام است. عاشورا فقط يك رويداد و حادثه تاريخي نيست، بلكه يك جريان و فرهنگ و فكر و منطق مستمر در اذهان و انديشه‌ها، يك نهر نورآگين جاري در جغرافياي جهاد و يك خون خدايي ساري در رگ‌هاي تاريخ آزادگي است. اگر غير از اين مي‌بود، اكنون حرارت حماسه و اشتعال شعله عشق عاشورا در قلوب، به اين صورتي كه مشاهده مي‌كنيم، نبود و تمايل دل‌ها به دينمداري، رو به سردي مي‌گراييد و رسوخ رستگاري ديني در جان‌ها پديد نمي‌آمد و عنصر امر به معروف و نهي از منكر، به كلي در سرزمين نسيان قرار مي‌گرفت. به عبارت بهتر، ديني در عرصه دنيا نمي‌ماند تا گروش و گرايش به آن وجود داشته و به تبع پيروي از آيين آسماني، ستم ستيزي و مبارزه و رويارويي با ظالمين، استمرار يابد. عاشورا و درس‌ها و عبرت‌ها و عبرات آن بوده كه از سال 61 هجري تاكنون، عرصه را بر دشمنان اسلام، تنگ نموده و هر جا كه مشغول طرح‌ريزي و دسيسه‌چيني مي‌شوند، خود را با خيل آزادگان و رزم‌آوران و استشهاديون ايثارگر، رويارو مي‌بينند و هزار و يك مانع و معضل در برابرشان قد علم مي‌كند.

فقط حماسه و حرارت عاشورا نيست كه پس از گذشت قرن‌ها باقي مانده و موثر بر اعصار و امصار است. ما بايد در تمامي ابعاد به جاودانگي و پايداري واقعه بي‌‌بديل كربلا بينديشيم و آثار ايثار عاشوراييان را در سراسر ثانيه‌ها و تمام آنات حيات خويش، ساري و جاري سازيم و از اعجازات و كرامات آن دل و جان خويش و عرصه‌هاي اجتماعي را مشحون نماييم.

 عاشورا، آميزه‌اي از عناصري متعالي است كه هر يك، دريايي از وجود را به تلاطم و تحول وا مي‌دارد؛ همانند عزت و عاطفه و عقل و عشق، شهادت و شرافت و شهامت و شجاعت، احسان و اقتدار و ايمان و ايثار و ... كه تمامي اينها و ده‌ها عناصر آسماني ديگر، در سايه‌سار پيوند با عاشوراييان و پايداري در راه ولايت و پيروي از اوامر امامت، پديدار مي‌شوند و همانند قيام حسيني، جلوه جاودانگي به انديشه‌ها و اعمال مي‌بخشند و به ايمان‌ها و ايمانيان، ارج و اجر، عطا مي‌كنند.

اگر «حر بن يزيد رياحي»، «زهير بن قين» و امثال آنان به اقيانوس مواج و مهرآگين امامت، نپيوسته بودند، يقينا در دنيا و آخرت جزء ملعونين و منفورين و يا لااقل در زمره فراموش شدگان مي‌بودند و شيي نامذكور، باقي مي‌‌ماندند. آنان، يك روزه با رويگرداني از باطل و رويكرد به حق، نام و مرام نيك خود را در ميان زمينيان و قدسيان، براي هماره باقي نهادند و جلوه‌اي از جاودانگي اخلاص و ايثار جهاد جاودان عاشورا را به نمايش گذاشتند.

 امروز نيز اگر اعتقادات و اعمال و ايمان‌هايمان، پيوند با والايي ولايت نداشته و عاشورايي نينديشيم و كربلايي عمل نكنيم و اطاعت و انقياد از زعامت سلاله پاك حسيني را سرآمد و سرلوحه سطور كتاب نفس خويش نسازيم، نه پايداري در دين نصيب‌مان خواهد شد نه عزت و اقتدار ميهن. همان گونه كه «پديداري» انقلاب اسلامي ايران، ملهم از فرهنگ عاشورا بود و فكر عاشورايي امام خميني (ره )، آن را بر اريكه «پيروزي» نشاند، امروز بايد براي «پايداري» نهضت عاشورا وش خويش، حسيني بمانيم و بر اعمال و اعتقادات خويش رنگ روشن ولايت زنيم.

همگان مي‌دانيم كه يكي از علل و انگيزه‌هاي قيام ابا عبدالله الحسين (ع) اقامه امر به معروف ونهي از منكر  و اصلاح امور امت پيامبر اعظم (ص) بوده است. اگر امروز بخواهيم حسيني بينديشيم و عاشورايي عمل كنيم، بايد به هر طريق ممكن و منطقي، به مقابله با منكرات يزيديان زمان يعني صهيونيست‌هاي غاصب برخيزيم و به استغاثه فلسطين مظلوم، كه بخشي از امت محمد مصطفي (ص) هستند پاسخ دهيم و دست ياري به سويشان برآوريم. آنان كه در روز عاشورا به حمايت از حريم ولايت پرداختند، نهايت تبعيت خويش را كه نثار جان باشد، به منصه ابراز و اظهار آوردند. ما نيز اگر مدعي تاسي به نهضت كربلا و آرمان‌هاي عاشورا هستيم، حداقل بايد اقدامات مادون شهادت و بذل جان را براي رهايي فلسطينيان مظلوم در غزه و رهايي‌شان از چنگال غاصبان و جانيان اسرائيلي، انجام دهيم، اگرچه مولايمان ولي امر مسلمين فرمود؛ «همه مجاهدان فلسطين و همه مومنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن، موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بي‌دفاع غزه‌اند و هر كس در اين دفاع مشروع و مقدس، كشته شود، شهيد است و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهداي بدر و احد در محضر رسول الله صلي الله عليه و آله، محشور شود.»

آفتاب يزد

«راه را گم نكنيم» عنوان سرمقاله روزنامه‌ي آفتاب يزد است كه در آن مي‌خوانيد؛بار ديگر عاشورا فرا رسيد تا عاشقان اهل بيت عليهم السلام در ايران، ارادت خود به شهيد كربلا و ياران وفادارش را به نمايش بگذارند. البته ابراز ارادت به امام حسين(ع) در ايران، اختصاص به شيعيان ندارد و عده‌اي از پيروان ساير اديان الهي نيز همه ساله از اين فرصت استفاده مي‌كنند تا در كنار هموطنان شيعه و مسلمان خود از خرمن پرفيض حسيني، خوشه‌اي برگيرند. ماه محرم و مراسم تاسوعا و عاشورا همچنين فرصت مناسبي است تا از تريبون‌هاي متعدد، فلسفه قيام حسيني با مردم در ميان گذارده شود اما متاسفانه به نظر مي‌رسد كه بسياري از تـريبون‌ها نتوانسته‌اند آنگونه كه بايد، به تبيين اهداف واقعي امام حسين(ع) و دستاوردهاي قيام او بپردازند. اين غفلت نيز همانند بسياري از موارد ديگر ناشي از آن است كه راه را گم كرده‌ايم و در شناخت وسيله و هدف دچار گمراهي شده‌ايم.

بدون ترديد، نمايش عواطف در مصيبت بزرگ عاشورا، به خودي خود ارزشمند است اما اگر ما را از هدف اصلي نهضت عاشورا غافل سازد، خسارت‌بار خواهد بود. تذكرات متعددي كه در سال‌هاي اخير توسط بلندپايگان روحاني بيان شده و تاكيد بر نگاه عميق به روح قيام حسيني به جاي افزايش زرق و برق عزاداري‌ها و تكرار اين تاكيدها در آغاز هر محرم، نشان مي‌دهد كـه گـرياندن مردم، براي برخي تريبون‌داران و متوليان محافل عزاداري، به هدف اصلي تبديل شده است و آنها براي رسيدن به اين هدف، راه‌هايي را در پيش مي‌گيرند كه انتهاي بعضي از آنها، نقض غرض و حتي تحقير و توهين به نهضت عاشورا و قهرمانان آن مي‌باشد. البته گم كردن راه، تنها گريبانگير گروهي از عوام الناس و تريبون‌‌داران كم‌سواد نشده است بلكه به نظر مي‌رسد بسياري از مدعيان انديشه ورزي نيز نتوانسته‌اند رفتار و گفتار خود را به‌گونه‌اي تنظيم كنند كه فيض خواهي و فيض يابي واقعي آنان از نـهـضـت بـزرگ حسيني را به نمايش بگذارد. راستي امام حسين(ع) از قيام خود چه هدفي را دنبال مي‌كرد و براي رسيدن به آن هدف ،‌كدام راه‌ها را مجاز مي‌دانست؟ امام حسين(ع) به صراحت اعلام كرد كه قيام او تنها براي اصلاح امت اسلامي بوده و براي رسيدن به آن نيز روش‌هاي اصلاح طلبانه را با شجاعت و سلحشوري پيگيري نمود.

آيا نقش امام حسين (ع) براي اصلاح جامعه كه با نثار خون و قرباني شدن عزيزترين فرزندان رسول الله (ص) پيگيري شد با آنچه كه هم اكنون توسط بعضي از سياستمداران مدعي پيروي امام حسين (ع) انجام مي‌شود، شباهتي دارد؟ آيا كساني كه حاضرند چشم بر ضعف‌ها و مفاسد هم‌جناحان خود ببندند تا مبادا رقيب به قدرت برسد، مي‌توانند خود را دانش آموز مكتب اصلاحي امام حسين (ع) بدانند؟ براي امام حسين(ع) حتي يك انسان نيز ارزش داشت و اگر گام در مسير اصلاح مي‌گذاشت از او استقبال مي‌شد؛ حتي اگر اين انسان، »حر« بود كه با بستن راه برفرزند رسول الله (ص) زمينه قرباني شدن او و فرزندانش و يارانش را آماده كرده بود.

آيا واقعا روش ما در اصلاح جامعه همان است كه امام حسين(ع) انجام داد يا ‌آنكه هر روز به دنبال زير و رو كردن سوابق رقبا و حتي افراد غيرمدعي هستيم تا مبادا كه ورود يـك نـفر به عرصه فعاليت سياسي، جاي »خوش‌نشينان اردوگاه‌هاي قدرت« را تنگ كند؟ داستان مسلم ابن عقيل و‌هاني، چه چيزي به ما مي‌ا~موزد؟ آيا در رفتار سياسي بسياري از ما، نشانه اي از جوانمردي با رقيب - نه دشمن - وجود دارد ؟ حسين (ع) مي‌دانست كه جز گروهي از سران طمع كار و جاه طلب سپاه يزيد، كساني هم در آن سپاه وجـود دارنــد كــه امـكــان اصـلاح آنـهـا وجـود دارد. بر همين اساس از لحظه لحظه صحنه نبرد، براي آگاهي رساني به گمراهان استفاده مي كرد.

آيا ما نيز چنين هستيم يا به عكس با برخي گفتارها و رفتارهاي خود عده اي از خودي ها را نيز به طرف سپاه دشمن روانه مي‌كنيم و يا حداقل آنها را در جمع بي تفاوت ها قرار مي دهيم؟ امام حسين (ع) عزيزترين فرزندان و مـنسوبان خود را پيش قراول مبارزان عاشورا قرار داد تا بزرگي هدف و اهميت آن را در طول تاريخ بـه نـمـايش بگذارد. آيا ما نيز چنين هستيم يا در عرصه‌هايي كه بايستي حقيقت روشن شود با دفاع متعصبانه از قوم و قبيله سياسي خود، منافع ملت را سپر دفاع از نزديكان‌خويش مي سازيم و آنها را در حاشيه امن قرار مي‌دهيم؟ علمدار كربلا آنگاه كه با فداكاري شخصي به آب راه يافت حاضر نشد قبل از تشنگان اردوگاه حسيني، قطره‌اي از آن بنوشد. آيا رفتار ما در بهره‌گيري از برخي امكانات سياسي، مالي و تبليغي، شباهتي به حركت زيباي قمربني‌هاشم دارد يا آنكه وقتي بدون هيچ‌گونه فداكاري شخصي به امكاناتي از بيت‌المال - از جمله رسانه‌ها - دسترسي پيدا مي‌كنيم هرگونه بهره‌برداري شخصي و جناحي از آن را مجاز مي‌شماريم؟ ‌‌

بسياري از ما توفيق داريم كه نام خويش را در خيل عزاداران حسيني ثبت كنيم اما با نگاهي به رفتار روزمره خود در عرصه هاي گوناگون اجتماعي و سياسي، مي توانيم به راحتي دور افتادن خود از راه حسيني را درك كنيم!‌

كيهان

«روضه حضرت قاسم(ع)» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن مي‌خوانيد؛1-آن روز که سراسيمه به تهران آمد 13 ساله بود. نوجوان کم سن و سال اردبيلي. به پدر و مادرش گفته بود کار مهمي پيش آمده که بايد به تهران برود، اما نگفته بود چه کاري؟ وقتي با اصرار از پدر و مادر اجازه گرفت، بي درنگ راهي تهران شد. شنيده بود که بايد به خيابان پاستور برود و رفت. هر طور بود وارد ساختمان رياست جمهوري شد. مي گفت بايد حتماً رئيس جمهور را ببيند. کار آساني نبود. با پادرمياني اين و آن بيرون ساختمان رياست جمهوري منتظر ماند. آن روزها، آقا رئيس جمهور بود، حضرت آيت الله العظمي خامنه اي... وقتي آقا براي رفتن به مراسمي از ساختمان بيرون آمد، مرحمت بالازاده، خودش را به او رساند، تلاش محافظان نتيجه اي نداشت، چون آقا به اشاره اجازه داده بود. مرحمت 13 ساله، با لهجه شيرين آذري و شايد هم به زبان آذري گفت؛ آقا! يک خواهش داشتم، آقا با مهرباني حالش را پرسيد و نامش را و بعد؛ خب! چه خواهشي پسرم؟ مرحمت که هيجان زده بود، آب دهانش را قورت داد، نفس عميقي کشيد و گفت؛ آقا! خواهش مي کنم به آقايان روحاني و مداحان دستور بدهيد که ديگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند! آقا- شايد با تعجب- پرسيد؛ چرا فرزندم؟ و مرحمت که حالا ديگر بغضش ترکيده بود و هق هق گريه امانش نمي داد، با کلماتي بريده بريده گفت؛ آقا! حضرت قاسم(ع) هم مثل من 13 ساله بود که امام حسين(ع) به او اجازه ميدان داد، ولي فرمانده سپاه اردبيل اجازه نمي دهد به جبهه بروم. مي گويد 13 ساله ها را نمي فرستيم....

مرحمت 13 ساله به اردبيل بازگشت، اما برخلاف ديروز که از اردبيل به تهران مي آمد، دلگرفته و غمزده نبود از خوشحالي در پوست نمي گنجيد، دلش براي اين که زودتر برسد، پر مي کشيد. کاش اتوبوس هم پر داشت، مثل هواپيما...

مرحمت بالازاده با نشان دادن مجوز آقا وارد تيپ عاشورا شد - چه نام بامسمايي- شجاعت و درايت را با هم داشت و همه در حيرت که اين همه در يک نوجوان 13 ساله چگونه جمع شده است. بر و بچه هاي تيپ عاشورا  چهره مهربان و جدي مرحمت را از ياد نمي برند، بيشتر اوقات کنار فرمانده خود شهيد مهدي باکري ديده مي شد. روز 21 اسفند 1363 در عمليات بدر در جزيره مجنون شهيد شد. آقا مهدي باکري هم در همان عمليات به شهادت رسيد و...

2- فردا تاسوعاست، اما، کربلا زميني است به وسعت همه سرزمين ها و عاشورا، روزي به درازاي همه روزها، مرحمت بالازاده ها، حسين فهميده ها و نام آوران گمنام ديگري از اين دست، در جبهه هاي جنگ تحميلي، در بدر، خيبر، کربلاي4، والفجر8 و... فراوان بوده اند، در نبرد 33 روزه حزب الله با صهيونيست هاي وحشي نيز رد پاي آنها را به فراواني مي توان ديد، در صور، در صيدا، بعلبک، ضاحيه... و اين روزها در غزه... همه جا کربلاست و همه روزها عاشورا...

امام راحل ما(ره) اين کربلاها را پيش بيني کرده بود و در افق اين عاشوراها، پيروزي اسلام را نويد داده بود. آقا نيز گفته بود حسيني به ميدان مي آئيم و عاشورا مي سازيم. اما شواهد نشان مي دهد که در اين عاشوراها و در عرصه اين کربلاها ديگر قرار نيست مثل عاشوراي سال 61 امام حسين(ع) و يارانش شهيد شوند، قرار است سر آمريکايي ها و صهيونيست ها را به سنگ بکوبيم... در جنگ تحميلي چنين کرديم و در جنگ 33 روزه هم... اکنون عاشوراي فلسطين در کربلاي غزه را پيش روي داريم و باز هم.

ديشب روزنامه آمريکايي نيويورک تايمز که به نزديکي با لابي صهيونيست ها- آيپک- معروف است نوشته بود؛ پيروز جنگ غزه ايران و حماس است همانگونه که پيروز جنگ 33 روزه، ايران و حزب الله بود. منظورشان پيروزي «امت واحده اسلامي» است. عقلشان نمي رسد يا خودشان را به نفهمي زده اند! مثل هميشه.

3- مي گويند انگيزه رژيم صهيونيستي از حمله به غزه، زمينه سازي براي پيروزي حزب کاديما- حزب اولمرت نخست وزير کنوني- در انتخابات آينده رژيم صهيونيستي است! شما را به خدا اين مزخرفات را دور بريزيد و از اين تحليل هاي کودکانه دست برداريد، تحليل هايي که برخي کتاب هاي مسموم علوم سياسي به خورد ما داده اند! در غزه تمامي اسلام با تمامي کفر درگير است. نه بوش مسيحي است، نه اولمرت يهودي است و نه حسني مبارک و ملک عبدالله مسلمان هستند. جنگ احزاب است، همه کفر به جنگ همه اسلام آمده است. جنگ تحميلي هم جنگ احزاب بود. جنگ 33 روزه هم و اکنون نبرد غزه.  به قول حضرت امام(ره) با احياي دوباره اسلام ناب محمدي(ص)، شيطان بزرگ نعره کشيده و همه شيطان هاي ريز و درشت را فراخوان داده است.

جمعه شب، جرج بوش در يک کنفرانس خبري با صراحت گفت؛ «امنيت اسرائيل، بخشي از امنيت ملي آمريکاست»! و ديروز شوراي امنيت سازمان ملل که براي صدور قطعنامه عليه جنايات اسرائيل تشکيل جلسه داده بود با مخالفت آمريکا روبرو شد و حتي يک بيانيه خشک و خالي هم صادر نکرد. حسني مبارک به خبرنگاران گفت؛ بدون اجازه اسرائيل گذرگاه رفح را باز نمي کند و ملک عبدالله پادشاه سعودي هرگونه تظاهرات عليه جنايات اسرائيل را ممنوع کرده است. اتحاديه اروپا همنوا با صهيونيست ها ساز مي زند.

و اما در سوي ديگر اين ميدان، همه ملت هاي مسلمان با مردم غزه همصدا شده اند و ملت هاي غيرمسلمان، اما  آزادانديش جهان نيز عليه صهيونيست ها و آمريکايي ها فرياد مي زنند. اين همزباني مقدمه همدلي است و از همدلي، همراهي برمي خيزد و نتيجه آن که، صف ها در عرصه جنگ احزاب مشخص مي شود و هرکس در صفي قرار مي گيرد که با هويت واقعي او همخوان است. ديگر ملک عبدالله و حسني مبارک نمي توانند داعيه مسلماني داشته باشند و  زلزله اي که به جان حکومت دست نشانده آنها افتاده است، قوي تر از آن است  که در آينده اي نزديک غير از سقوط، سرانجام ديگري داشته باشند.

4- اگر جنگ غزه، نقطه تلاقي همه اسلام با همه کفر است- که هست- چرا بايد مقابله با صهيونيست ها فقط در محدوده مرزهاي فلسطين اشغالي باشد؟ مگر صهيونيست ها با حمايت آشکار قدرت هاي  استکباري نظير آمريکا و انگليس و پشتيباني برخي از سران کشورهاي عربي- به قول آقا منافق امت- به جنگ تمام اسلام و همه مسلمانان  نيامده اند؟ و مگر مردم غزه به نمايندگي از همه امت اسلامي با صهيونيست ها درگير  نيستند؟ بنابراين حمايت همه جانبه و از جمله حمايت نظامي از آنها وظيفه همه مسلمانان و تمامي کشورهاي اسلامي است. امروز، مردم غزه در خاکريز اول قرار گرفته اند و  ميدان  نبرد بسيار فراتر از محدوده داخلي فلسطين اشغالي است از اين روي، حمله به عقبه ارتش اسرائيل يعني حاميان جهاني و منطقه اي آن حق مسلم همه ملت هاي مسلمان است. نظاميان و شهرک نشينان صهيونيست را مي توان در هر نقطه اي از جهان به هلاکت رساند. آنها بيرون از فلسطين اشغالي به آساني در دسترس هستند. آيا برخي از سران عرب و دولت هاي دست نشانده آمريکا را نمي توان به راحتي مورد حمله قرار داد؟ چرا بايد حمله صهيونيست ها به تمامي جهان اسلام  و خيانت سران عرب و حمايت آمريکا و اروپا از آنها را بپذيريم ولي از حمله به آنها در هرکجا که قابل دسترسي هستند خودداري کنيم؟! منافع آمريکا و انگليس و آلمان و ساير حاميان اسرائيل به آساني در دسترس- بخوانيد در تيررس- است.

5- صهيونيست ها به خيال خود با استفاده از تاکتيک «زمين سوخته» قصد داشتند از طريق حملات هوايي، حماس را زمين گير کنند ولي درپي يک هفته بمباران مردم غزه چاره اي جز آغاز حمله زميني نديده اند. اين حمله هم اکنون با نشانه هاي روشني از ناکامي روبرو شده است و اولمرت اعتراف مي کند که تصور مقاومت حماس تا اين اندازه را نداشته است. اولمرت چند روز بعد از آغاز جنگ 33روزه نيز اعتراف مشابهي کرده بود.

برخي از شواهد و تحرکات اسرائيل حاکي از آن است که صهيونيست ها قصد دارند- بخوانيد آرزو دارند-  چند کيلومتر از  شمال غزه را تسخير و به نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل - کلاه آبي ها- واگذار کنند تا از انتقام بعدي نيروهاي مقاومت در امان باشند و از سوي ديگر حداقل 2 کيلومتر از مرز جنوبي غزه با مصر، يعني گذرگاه 11کيلومتري رفح را به تسخير درآورده و با استقرار نيروهاي خود مانع از باز شدن اين گذرگاه- در صورت افزايش فشار مردم مصر- شوند. اين طرح با توجه به مقاومت حماس احتمال عملي شدن ندارد و تاکنون ارتش اسرائيل در مزارع اطراف شهرها مستقر شده و جرأت ورود به خانه ها را ندارد. اما در صورت عملي شدن اين طرح، رزمندگان حماس- بخوانيد مردم غزه- در شمال اين باريکه کمترين تضميني براي امنيت نيروهاي سازمان ملل نخواهند داد، مگر سازمان ملل با سکوت خود به جنايات صهيونيست ها کمک نکرده است بنابراين نبايد انتظار داشته باشد که باز هم مانند هميشه از نيروهاي کلاه آبي خود به بهانه نيروهاي بي طرف! براي حفظ امنيت رژيم اشغالگر قدس استفاده کند؟!

و اما، در جنوب غزه، چنانچه نظاميان اسرائيل ميان مردم مصر و مردم غزه در گذرگاه رفح حايل شوند، بهترين فرصت را براي هلاکت نظاميان رژيم صهيونيستي در اختيار مردم مصر قرار داده اند.

امروزه، جوانان مسلمان در سراسر کشورهاي اسلامي و از جمله ايران، براي رو در رويي مستقيم با نظاميان وحشي و بزدل رژيم صهيونيستي لحظه شماري مي کنند. در کشور خودمان، بيش از 9 روز است که مردم و به ويژه جوانان، در تب و تاب اعزام به غزه شب و روز نمي شناسند. چرا نبايد از اين نيروي عظيم براي ضربه زدن به آمريکا و اسرائيل و متحدان اروپايي و منطقه اي آنها بهره گرفت؟

6-  بعد از شکست صهيونيست ها در جنگ 33روزه، «زئيف شف» ژنرال بازنشسته و برجسته ترين تحليل گر نظامي اسرائيل مي گفت؛ «فرق نظاميان ما با حزب الله آن است که نيروهاي حزب الله از مرگ استقبال مي کنند و نظاميان ما از مجروح شدن وحشت دارند(هاآرتص).» و اعتراف مي کرد که «نظاميان اسرائيل براي حمله به مردم بي دفاع و بي سلاح کوچه و خيابان آموزش ديده اند و خلبان هاي ما براي پرواز بر فراز شهرهايي که آتش هوايي ندارند آمادگي دارند».

با شروع حمله اسرائيل به غزه و نتايج اوليه آن، احتمالا زئيف شف، مشغول آماده کردن مصاحبه مطبوعاتي مشابهي براي شکست دوباره ارتش رژيم صهيونيستي است، چرا که آغاز حمله زميني، يعني رو در رويي سربازان وحشي اما ترسوي صهيونيست با رزمندگان حماس که شهادت را آغاز کار مي دانند و نتيجه پيشاپيش قابل پيش بيني است.
حماس که از قبل پيش بيني اين روزها را داشت زمينه هاي مناسبي براي امروز فراهم ساخته بود و در نخستين روز از نبرد زميني، ده ها نظامي اسرائيلي را به هلاکت رسانده، تعداد فراواني را زخمي کرده چند تانک مرکاوا را منفجر و دو هلي کوپتر آپاچي را سرنگون کرده و شماري از نظاميان صهيونيست را به اسارت گرفته است.

7-  و بالاخره، روز حادثه و زمان انتقام از صهيونيست هاي وحشي و جرثومه هاي فساد و تباهي فرا رسيده است. امروزه نه فقط ملت هاي مسلمان براي جهاد بزرگ و نهايي آماده تر از هميشه هستند، بلکه افکار عمومي جهانيان نيز از هميشه آماده تر است. به گزارش هاي تصويري از تظاهرات مردم در سراسر دنيا نگاه کنيد. خشم از صهيونيست ها از وجود همه زبانه مي کشد.

بنابراين، سخن از آتش بس، غير از فرصت دادن به صهيونيست ها براي جنايات بعدي، مفهوم ديگري ندارد. صهيونيست ها با دست خود گور خويش را کنده اند و با پاي خود به گورستان خويش نزديک شده اند، نه فقط در غزه، بلکه در همه جاي دنيا. آيا ننگ آور نيست که مشتي اراذل و اوباش آزادانه مسلمانان مظلوم را قتل عام کنند و نزديک به 2 ميليارد مسلمان، با وجود آمادگي براي ريختن خون اين جرثومه هاي فساد، به بهانه «آتش بس»! خشم مقدس خويش را فرو خورند و دست از انتقام بردارند؟! که برنمي دارند.

اعتماد ملي

«تكيه شهر» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي اعتماد ملي به قلم احمد مسجدجامعي است كه در آن مي‌خوانيد؛ شواهد زيادي در تاريخ مي‌توان يافت كه نشان مي‌دهد تهراني‌ها از زمان‌هاي قديم از ارادتمندان اهل بيت(س) بوده‌اند، ازجمله اين شواهد مي‌توان تكيه‌هاي تهران را نام برد. تكيه هرچند سابقه‌اي ديرين در حوزه تمدن اسلا‌مي دارد اما در تهران به‌ويژه از زماني كه به‌عنوان پايتخت انتخاب شد، تكيه به‌عنوان محلي براي نگهداري ابزار و وسايل عزاداري مانند پرچم، تاق شال، تمثال و ظروف و وسايل لا‌زم و محل برگزاري مراسم آييني در طول سال مانند ماه رمضان، سوگواري پيشوايان دين و به ويژه سوگواري‌هاي ماه محرم و اجراي تعزيه بوده است. همزمان با گسترش تهران و شكل‌گيري محلا‌ت، تكيه‌ها نيز شكلي محلي به خود مي‌گيرند.

در آستانه مشروطيت در تهران از بيش از 50 تكيه نام برده‌اند كه عمده‌ترين تكايا محلي بوده‌اند از قبيل تكاياي نوروزخان، زنبورك‌خانه، سرپولك، اولا‌دجان، هفت‌بند و... شكل‌گيري شيوه‌هاي جديد تجارت و مشاغل و گروه‌بندي آنها به تشكيل تكيه‌هايي با كاركرد صنفي مي‌انجامد از قبيل تكيه زرگرها، حلبي‌سازها و...

روند مهاجرت‌پذيري تهران باعث پيدايش شكل ديگري از تكايا شد كه اهالي يك شهر كه در تهران سكونت داشتند آن را تشكيل دادند، از قبيل تكيه قمي‌ها، تكيه كرماني‌ها و...

بعدها تكيه‌هاي موقت نيز همزمان با ايام سوگواري در گوشه و كنار خيابان‌هاي شهر برپا مي‌شدند.با گسترش تهران و افزايش تكيه‌ها، هيئت‌‌هاي ديني گسترده‌اي نيز در محلا‌ت به‌وجود آمدند. قديمي‌ترين تكيه باقيمانده از تهران قديم <تكيه نياوران> است كه در حقيقت تكيه تابستاني بوده. در سال‌هاي تلا‌قي تابستان و محرم اين تكيه رونق بسياري پيدا مي‌كرد. در اين تكيه تصويرهايي از برخي چهره‌هاي نقاشي قهوه‌خانه‌اي ايران نيز ديده مي‌شود. اهميت تكيه‌ها و هيئت‌ها در زندگي مردم شهرها به اينگونه مراسم خلا‌صه نمي‌شد و در بسياري از حوادث مهم 150 سال اخير نقش داشته‌اند. ‌ در واقع اين هيئت‌ها و دسته‌ها همزمان با نقش مذهبي، نقشي اجتماعي نيز داشتند و مانند يك نهاد اجتماعي عمل مي‌كردند. مراسم نوحه‌خواني و سينه‌زني اين هيئت‌هاي محلي و صنفي و قومي ‌در روزها و شب‌هاي محرم و به‌خصوص دو روز عاشورا و تاسوعا همزمان كه عزاداري براي سالا‌ر شهيدان حضرت امام حسين(ع) و عرض ارادت به اهل بيت پيامبر بود، نشان انسجام اجتماعي نيز بود. جالب اينجا است كه اين هيئت‌ها محدود به مسلمانان نبود و پيروان اديان ديگر نيز در تكايا و هيئت‌هاي عزاداري حضور داشتند و در روزهاي عزاداري به بقيه مردم مي‌پيوستند.

اگر بخواهيم از تاثيرات ديگر اين هيئت‌ها ياد كنيم بايد به نقش اين هيئت‌ها در حوادث مهم سياسي معاصر اشاره كنيم. اين هيئت‌ها هم در حوادث قبل و بعد مشروطه نقش مهمي ‌داشتند و هم حوادث انقلا‌ب اسلا‌مي‌ و بسياري از حركت‌هاي مردمي ‌از همين هيئت‌ها آغاز شده است.در كنار اين هيئت‌ها، تعزيه نيز به عنوان يكي از آيين‌هاي ايراني - اسلا‌مي ‌ضمن اينكه نشانه ارادت مردم به اهل بيت است، جنبه‌هايي از هنر ايراني نيز در آن ديده مي‌شود و به اعتباري برخي از پژوهشگران شيوه اجرايي آن را داراي ريشه‌اي ايراني مي‌دانند. آشنايي ايرانيان با تئاتر جديد به اين منتهي شد كه ناصرالدين‌شاه با تاسيس <تكيه>‌اي بزرگ در تهران موافقت كرده و به اين صورت تكيه دولت تاسيس شد. در اين تكيه در روزهاي محرم عزاداري برپا مي‌شد و اجراي تعزيه صورت جدي‌تري به خود مي‌گرفت.

در نهضت مشروطه نيز هيئت‌هاي مذهبي و تعزيه نقشي مهم ايفا مي‌كردند اما پس از نهضت مشروطه در دوره پهلوي، اول برگزاري تعزيه ممنوع شد. الگوي رفتاري رضاشاه در اين زمينه آتاتورك رئيس‌جمهور تركيه بود. آتاتورك پيش از رضاشاه براي استفاده از تكايا در آن كشور كه به صوفيه اختصاص داشت محدوديت‌هايي درنظر گرفته بود. اما مردم به خاطر علا‌قه‌اي كه به اهل بيت داشتند، دور از چشم حكومت آن را برگزار مي‌كردند و اگرچه تعزيه به شكل مردمي ‌اجرا مي‌شد و در محرم و صفر تعزيه‌هاي زيادي اجرا مي‌شد اما به شكل محلي بود و از تعزيه قاعده‌مند و سراسري به شكلي كه در دوره قاجار اجرا مي‌شد خبري نبود تا دوره معاصر‌ كه بار ديگر تعزيه‌ها رونق يافتند. پيش از انقلا‌ب اسلا‌مي ‌همزمان با جشن‌هاي 2500 ساله تلا‌ش‌هايي صورت گرفت تا تعزيه به‌عنوان هنري بومي ‌احيا شود اما به خاطر اينكه در اين حركت روح تعزيه كه همانا عزاداري و ابراز ارادت به امام حسين(ع) و اهل بيت است، ناديده گرفته شده بود به حركتي جدي و پيوسته منجر نشد. پس از انقلا‌ب اسلا‌مي ‌با توجهي كه به تعزيه مي‌شد، توجه هنرمندان نيز به اين موضوع جلب و به شكلي جدي‌تر پي گرفته شد. برگزاري آيين‌ها و در كنار آن مطالعات و تحقيقات پژوهشگران جنبه‌هايي تازه و هنرمندانه از تعزيه را پيش چشم ما قرار داد.

در نمايش مدرن امروز فاصله صحنه نمايش از مخاطب كم شده است و در برخي از تئاتر‌ها صحنه به شكلي مدور در ميان مخاطبان قرار مي‌گيرد، چنانكه در تعزيه نيز تعزيه‌گردانان و تعزيه‌خوانان در ميان تماشاگران قرار مي‌گيرند و رابطه‌اي بي‌واسطه با مخاطب برقرار مي‌كنند و حتي در بسياري از موارد مخاطبان خود به بخشي از بازيگران در تعزيه تبديل مي‌شوند و فاصله بين بازيگر و مخاطب از بين مي‌رود. از سوي ديگر نوعي فاصله‌گذاري هم در تعزيه وجود دارد كه در تئاتر‌هاي مدرن نيز ديده مي‌شود. مثلا‌ كسي كه نقش شمر را ايفا مي‌كند، خود نيز گاهي از نقش شمر بيرون آمده و با مردم براي امام حسين(ع) عزاداري مي‌كند. ‌ نكته جالب اينجا است كه تعزيه نخست توجه پژوهشگران خارجي را برانگيخت اما امروز برخي از هنرمندان تئاتر در ايران مانند بهرام بيضايي و محمد رحمانيان به امكانات هنري تعزيه پي برده‌اند و از خصوصيات آن در نمايش‌هاي خود استفاده مي‌كنند. ‌ همچنين هنرمنداني تلا‌ش كرده‌اند اجراهايي جذاب و همراه با نوآوري از تعزيه ارائه دهند كه مي‌توان به حسين مسافرآستانه و مهدي متوسليان اشاره كرد.

در دوره گذشته همايش آيين‌هايي عاشورايي تاسيس شد كه خوشبختانه تاكنون همه‌ساله تداوم يافته است. در همان ايام كوشش‌هايي براي ثبت تعزيه به‌عنوان يك شيوه بديع هنري ايراني در يونسكو صورت گرفت و براي معرفي تعزيه از ناصر تقوايي خواسته شد تا فيلمي‌ مستند درباره آن بسازد كه اين مستند زمينه‌ساز ساختن اثري ديگر با نام <تمرين آخر> از همين كارگردان شد و در همان همايش به نمايش درآمد. او پس از ساختن فيلمي كوتاه كه بسيار تاثيرگذار است، به نكته‌اي درباره تعزيه اشاره كرد، او گفته بود: <تعزيه براي من مكاشفه‌اي جديد بود چون به هنري ناب و اصيل وارد مي‌شدم كه مستقل از تئاتر و سينما است.> او همچنين گفته بود: <ما در تعزيه بازيگران فوق‌العاده‌اي داريم، يكي از ويژگي‌هاي آنان اين است كه مي‌توانند نقش‌هاي متفاوت تعزيه را بازي كنند.> مرحوم ‌هاشم فياض در فيلم تقوايي نقش معين‌البكا را برعهده داشت.

براي تجليل از ده‌ها سال تلا‌ش مرحوم فياض جايزه ويژه‌اي به ايشان تعلق گرفت. مرحوم فياض در همان جلسه اصرار داشت كه عدم رونق اين شيوه نمايش ناشي از نبودن جاي مناسب و ثابت براي فعاليت‌هاي آن است. به نظر او، ساخت يك سالن با امكانات لا‌زم براي اين قبيل آثار مي‌توانست راهگشاي حل بسياري از مشكلا‌ت موجود براي استفاده از ظرفيت‌هاي اين هنر با توجه به شرايط امروز باشد. اينك هاشم فياض از ميان ما رفته است و گنجينه گرانبهاي او شامل صدها نوع شمشير و كلا‌ه‌خود، زره و نقاب، تمثال و صورتك و پرچم و كتاب و متن تعزيه باقي مانده است. اين مجموعه مي‌تواند پايه اصلي موزه تعزيه و نمايش‌هاي آيين ايران باشد. اكنون كه بحث درباره بناي ضلع جنوبي شهر در ميان است و بنا بر تغيير نقشه و تناسب آن با بناي تئاترشهر است، مي‌توان اين آرزو را به واقعيت نزديك كرد و اين فضا را به ساختن بنايي باشكوه و درخور براي اجراي تعزيه اختصاص داد. اين بنا را مي‌توان به اعتبار همسايگي‌اش با تئاتر شهر تكيه شهر نام گذاشت. ‌ اين بحث در شوراي شهر هم مطرح شده و فضاهايي نيز پيشنهاد شده كه يكي از آنها محل سابق حزب جمهوري اسلا‌مي است.

 پيشنهاد ديگري هم از سوي فرهنگستان هنر مطرح شده است كه اين بنا مي‌تواند در كنار موسسه فرهنگي و هنري صبا باشد. در گفت‌وگويي كه درباره اين موضوع چندي پيش با يكي از اعضاي برجسته فرهنگستان هنر داشتيم از ساختن چنين بنايي استقبال و براي طراحي آن اعلا‌م آمادگي شد. تاسيس اين بنا در كنار اقداماتي همچون گسترش پژوهش‌هاي مربوطه، ادامه تلا‌ش‌ها براي ثبت بين‌المللي تعزيه و ايجاد يك رويداد دائمي مي‌تواند به حفظ و تقويت اين هنر بومي كمك كند.

جمهوري اسلامي

«كل يوم عاشورا» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛ جناياتي كه اين روزها صهيونيست ها در غزه مرتكب مي شوند به روشني نشان مي دهد كه عبارت « كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا » يك واقعيت انكارناپذير است كه در سرتاسر تاريخ و در نقطه نقطه جهان قابل تكرار است.

سران رژيم صهيونيستي براي نسل كشي در غزه ايام تعطيلات سال نو مسيحي را انتخاب كردند تا درحالي كه بسياري از مردم جهان سرگرم ديد و بازديد هستند و رسانه ها نيز در بسياري از كشورها تعطيل يا نيمه تعطيلند جنايتكاران در فراغت و تا حدودي دور از چشم جهانيان بتوانند اهداف شوم خود را تحقق بخشند. اما همزماني اين اقدام وحشيانه با ماه محرم و ايام عاشوراي حسيني آن نقشه را نقش برآب كرد و در بخش ديگري از جهان كه اين جنايت در آنجا رخ مي دهد زمينه و انگيزه توجه به مقاومت را به شكل معجزه آسائي فراهم ساخت.

سيدحسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان از اول محرم هر روز در اجتماع عظيم مردم لبنان به مناسبت ايام عاشوراي حسيني و نهضت كربلا سخنراني مي كند و از ظلم و ستم يزيد و يزيديان زمان مي گويد و روح شجاعت و مقاومت و مبارزه عليه جنايتكاران و متجاوزان را در مردم تقويت مي كند و اين صحنه ها و اين سخنان براي همه ملت هاي عرب پخش مي شود و ساير ملت ها نيز به بركت پيشرفت وسايل ارتباط جمعي از آن با خبر مي شوند . پيروزي حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه در تابستان سال 1385 كه توانست افسانه شكست ناپذيري ارتش رژيم صهيونيستي را باطل كند هنوز در خاطره ها زنده است . آن پيروزي محصول پيروزي حزب الله لبنان از مكتب امام حسين عليه السلام بود. اين واقعيت را در آن جنگ همه فهميدند كما اينكه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و توفيقي كه مردم ايران در ساقط كردن رژيم ستم شاهي و اخراج استعمارگران آمريكائي از كشور به دست آوردند نيز محصول پيروي از مكتب امام حسين عليه السلام و نهضت عاشورا بود.

امام خميني در اوج قيام مردم ايران عليه رژيم ستم شاهي در محرم سال 1357 از تبعيدگاه خود در پاريس به مردم نويد دادند . « محرم ماه پيروزي خون بر شمشير است » و تاكيد كردند كه اين پيام نهضت حسيني است و پيروان مكتب عاشورا قطعا بر يزيديان زمان پيروز خواهند شد. اين وعده به سرعت محقق شد و ملت ايران توانست با دست خالي بر يك رژيم تا دندان مسلح پيروز شود و آنرا ساقط كند و در مراحل بعدي همه توطئه هاي آمريكا كه حامي رژيم شاه بود را نيز خنثي نمايد و در جنگ تحميلي 8 ساله كه به دستور آمريكا و با حمايت هاي نظامي و مالي و سياسي و تبليغاتي سران ارتجاع عرب و قدرت هاي شيطاني شرق و غرب توسط رژيم بعث عراق عليه جمهوري اسلامي نوپاي ايران به راه افتاده بود بردشمن غلبه كند و به عنوان الگوي مقاومت در جهان مطرح شود. آنچه حزب الله لبنان در برابر ارتش رژيم جنايتكار صهيونيستي انجام داد ادامه راهي بود كه امام خميني با زنده كردن نهضت عاشورا پيش پاي مردم گذاشت و مكتب امام حسين عليه السلام را در عمل وارد زندگي ملت ها كرد.

اكنون به نظر مي رسد در همزماني جنايت صهيونيست ها در غزه با محرم راز و رمزي نهفته است كه با گسترش نهضت عاشورا مرتبط است . مردم فلسطين شيعه نيستند اما در 30 سال اخير به بركت انقلاب اسلامي و آرمان هائي كه در انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي در ايران و پيروزي هاي نهضت حزب الله لبنان در بيروت و جنوب اين كشور و به ويژه در جنگ 33 روزه مشاهده شد و پيوندي كه ميان اين پيروزي هاي شگفت انگيز با نهضت عاشورا وجود دارد براي مردم فلسطين عموما و مردم غزه خصوصا آموزنده است.

امروز مساله اين نيست كه چه كسي شيعه و چه كسي سني است مساله اصلي و مهم اينست كه مردم فلسطين بخشي از امت اسلامي را تشكيل ميدهند و اكنون اين اسلام است كه مورد تهاجم صهيونيست ها و حاميان آمريكائي و اروپائي آنها قرار دارد. امروز همانگونه كه رهبر معظم انقلاب فرموده اند كفار حربي به اسلام و مسلمانان حمله ور شده اند و تمام كفر در برابر تمام اسلام قرار گرفته است . سران مرتجع عرب نيز كه « منافقان امت » هستند دست دردست كفار حربي به جنگ اسلام آمده اند و تمام توان خود را براي سركوب كردن جريان آزاديخواهي در ميان امت اسلامي بكار گرفته اند. رئيس رژيم مصر با صراحت مي گويد براي باز كردن گذرگاه رفح نيازمند اجازه گرفتن از صهيونيست هاست وزير خارجه رژيم كمپ ديويدي قاهره با وارد ساختن اتهاماتي به جمهوري اسلامي ايران كه بزرگترين حامي مردم فلسطين و بزرگترين دشمن اسرائيل است درحال پاشيدن تخم نفاق در ميان امت اسلامي است و ساير سران ارتجاع عرب نيز با پول و امكانات رسانه اي خود درحال كمك رساني به صهيونيست ها و ضربه زدن به مردم غزه هستند. جالب است كه در اين ميان از القاعده و طالبان و سلفي ها و وهابي هاي دو آتشه خبري نيست گوئي مردم غزه مسلمان نيستند و زير ضربات بي رحمانه صهيونيست ها قرار ندارند!

در چنين وضعيتي كه يزيديان زمان با همه امكاناتشان به نابودي اسلام كمر بسته اند وظيفه همه مسلمانان است كه با هوشياري تمام و با پيروي از مكتب امام حسين عليه السلام و شهداي كربلا در برابر اين جريان ضداسلام بايستند و يكبار ديگر غلبه خون بر شمشير را به نمايش بگذارند. اين واقعيت روياروئي حق و باطل است كه « كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا » بيانگر آنست و ترديدي نيست كه به خواست خدا اينبار نيز به بركت ايام عاشوراي حسيني پيروزي با اسلام است .

ابتكار

«اسلام، مدرنيته و مسئوليت بي مرز ما» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي ابتكار به قلم سيد احسان خاندوزي است كه در آن مي‌خوانيد؛
 
برداشت اول: که گفته است فراتر از شهروندي و مليت، مسئوليتي وجود دارد؟

گاهي زمزمه هايي از گوشه و کنار شهر به گوش مي رسد مبني بر اينکه ما جز همدردي و دعا براي ستمديدگان فلسطين چه مي توانيم انجام دهيم و اصلا با وجود اين همه گرفتاريهاي اقتصادي و مشکلات خانوادگي و نابسامانيهاي داخلي چرا بايد براي ديگران کاري انجام دهيم؟ اين شبهه با طول و تفصيل هاي زياد و به همراه نارضايتي از وضع موجود کشور، به ذهن شنوندگان عوام سرازير مي شود. جالب اينجاست که همين فضا (البته با کليدواژه هاي متفاوتي مانند منافع ملي، آرمان زدگي احساسي يا حکومت غيرارزشي و سکولار) در محافل نوانديشي و دانشگاهي رواج دارد و گاه مايه مباهات و تمايز از تريبون هاي حکومتي به شمار مي رود!

برداشت دوم: آيا نظام مدرن، انديشه جهان وطني را انکار مي کند؟

اعلاميه جهاني حقوق بشر، سازمانهاي سياسي بين المللي، اقتصاد واحد جهاني و در نهايت دهکده جهاني اطلاعات، همگي به معناي ميل مدرنيته به يک جامعه فرامرزي است و چنان که بسياري چون آنتوني گيدنز گفته اند: مدرنيته از اساس مايل به جهاني شدن بوده است. مردمان امروز حق دارند سوار بر شبکه اينترنت، براي کسب وکار، تحصيل و حتي دوستيابي از مرزهاي تاريخ و جغرافياي خود پافراتر بگذارند، حق دارند از اخبار مستقيم کشورهاي جهان مطلع باشند و تعاملات علمي و مالي و فرهنگي برقرار کنند. حتي مقامات ايالات متحده نيز براي توجيه کشورگشايي خود، دست به دامن حق مردم عراق و افغانستان براي آزادي، صلح و عدالت مي شوند. اما جهان مدرن روي ديگر سکه حق يعني تکليف را نمي بيند: اگر حقوق انساني فرامرزي قابل تعريف باشد، مسئوليت نيز فرامرزي خواهد شد پس فراتر از شهروندي و مليت، مسئوليت انساني ديگري نيز متصور است (هرچند تبليغ همزمان اخلاق فردگرايانه به عنوان نيروي مخالف نوع دوستي، هنوز از جمله تناقضهاي مدرن به شمار مي رود و از اين روست که نوع دوستي آنها قوت و استمرار ندارد).

برداشت سوم: آيا اسلام، انديشه جهان وطني دارد؟

وعده قطعي جهانگير شدن عدل و صلح، يک مخرج مشترک براي تمام مذاهب اسلامي به شمار مي رود اما نکته اصلي آنجاست که حتي پيش از دولت جهاني، اسلام مرزهاي قوميت، نژاد، مليت و حتي مذهب را درنورديده و اهل کتاب را به اتحاد با مسلمانان فراخوانده تا جبهه اي بي مرز عليه ظلم به انسانها و بندگي طاغوتها تشکيل دهد. بويژه در قرائت شيعي، تربيت شدگان و زمامداران اين مکتب، حساسيت و مسئوليتي بي مرز در مقابل حقوق انساني يا حاکميتهاي شيطاني دارند و اساس مسلماني وابسته به فريادرسي مظلومان است چه مسلمان و چه کافر. در کلام پيامبر اسلام نه صحبت از دهکده جهاني، بلکه فراتر از آن، بحث سرنشينان کشتي واحد در ميان است که سرنوشتي مرتبط دارند.

برداشت چهارم: جهان وطني، فصل مشترک اسلام و مدرنيته

بر اساس آنچه گفتيم، اگر پيروان آئين مدرنيته و مومنان مکتب اسلام در چند نگرش کلي، اشتراک داشته باشند، يکي از مهمترين نگرشها، «حق و مسئوليت جهاني با هدف صلح و عدل» است. حال نوانديشان ما را چه مي شود که از مناديان فردگرايي نيز کاتوليک تر شده اند و مرام مدرن را مغاير حقوق جهاني، مسئوليتهاي جهاني و هويت فرامرزي انسان مي دانند و در عصر جهاني شدن (که رئيس جمهور ايالات متحده در سازمان ملل متحد، از مثال اسلامي سرنشينان کشتي واحد بهره مي برد) چنان تفسير تنگي از منافع ملي دارند؟ اين خنثايي از اقتضائات کدام اسلام يا کدام مدرنيته است؟ در اينجاست که بايد گفت به مار ماهي ماني نه اين تمام نه آن تمام.

برداشت آخر: ستم ستيزي در هر تاريخ و هر جغرافيا

ترديدهاي برخي افراد در مسئوليت آنها در قبال فاجعه فلسطين، ريشه در انکار برخي خواص و نوانديشان دارد. تا اين ترديدهاي زمزمه اي و شکافهاي غيررسمي، رسما پاسخ عالمانه اي دريافت نکنند، نمي توان اميد داشت همچون سالهاي نخست انقلاب، عزم ملي واقعي عليه بي عدالتي جهاني شکل گيرد. در غير اين صورت همچنان تجمع اعتراض مردم تهران کم شکوه تر از اهالي بيروت برگزار خواهد شد و در کنار کفن پوشان ميدان فلسطين، خيل مردم بي خيالي نيز هستند که با نگاه عاقل اندر سفيه مي گذرند.آري، دل ما داغدار همه تازيانه خوردگان است، داغدار زنان بوسني، کودکان فلسطين، چريکهاي نيکاراگوئه، مردان يمن و مبارزان الجزاير و عراق. انتظار شيعه براي ظهور امام موعود (عليه السلام) و حتي خونخواهي حسين بن علي (عليهما السلام) نه يک عقده فرقه اي و دشمني با اشخاصي معدود در سال 61 هجري، بلکه تمثالي از آرزوي ما براي ستاندن حقوق مظلومان هر تاريخ و هر جغرافياست.

اعتماد

«خطر براي صلح جهاني در غزه» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي اعتماد به قلم الياس حضرتي است كه در آن مي‌خوانيد؛ جهان پر است از ادعاي صلح طلبي و امنيت آفريني و غرب بيشتر از هر کس ديگري شعارش را مي دهد و به وسيله آن تحرکات سياسي خود را تنظيم مي کند. اگرچه آنها در اين زمينه کارنامه قابل قبولي ندارند و به اسم صلح جنگ کرده اند و به نام امنيت براي ديگران ناامني ايجاد کرده اند ولي اگر در هر يک از ميادين سياسي بين المللي اين ادعا به طور جدي به چالش کشيده نشده، در جريان حمله شديد اسرائيل به مردم بي دفاع باريکه غزه عملکرد غربيان به خصوص امريکا معيار و محک بسيار مناسبي است که صداقت آنان در ديگر منازعات جهاني هم مورد ارزيابي قرار گيرد.

از جوانب انساني موضوع که متاسفانه در ميان دولتمردان کشورهاي حامي اسرائيل جاي چنداني ندارد که بگذريم حتي تبعات سياسي اين جنايت ها کافي است تا نه تنها امريکا دست از حمايت بي چون و چرا از اقدامات اسرائيل بردارد بلکه تحرکات بازدارنده و فوري از سوي دولت هاي غربي به منصه ظهور برسد. امريکايي که با خونسردي از کنار جنايت هاي هولناک اسرائيل عبور مي کند و به سرزنش حماس مي پردازد، آيا مي داند که قطعاً چنين رفتار غيرمسوولانه يي از حافظه صدها ميليون مسلمان پاک نمي شود و خود اين معنا به توليد و تعميق کينه ها و عداوت ها دامن مي زند؟ مگر مي شود جلوي چشم ميليون ها مسلمان و حتي آزادگان جهان، کودکان بي پناه فلسطيني بيش از 10 روز آماج سهمگين ترين حملات ناجوانمردانه قرار گيرند و ماه ها تحت بدترين محاصره ممکن باشند و فردا همه اينها از ذهن ها پاک شود و دولتمردان چنين کشورهايي پز صلح و دوستي بدهند و شراب همکاري به ديگران تعارف کنند؟ بي ترديد اقدامات اسرائيل خصوصاً در اين روزها خط قرمزي ميان ملت هايي قرار مي دهد که اگر دولت هايشان احساس مسووليت بيشتري مي کردند، با هم جنگي نداشتند و به صلح و امنيت و زندگي مسالمت آميز در کنار يکديگر مي انديشيدند.

هرچند اگر در جهان عدالت و انصافي برقرار باشد مقابله با اين همه جنايت و فاجعه آفريني هرگز تروريسم نام نمي گيرد و دفاعي منطقي و طبيعي و مظلومانه است ولي خودکرده را تدبير نيست. از آن مسلماني که امروز خون گريه مي کند و فرزندان خويش را زير آوار بغض و کينه جويي مي بيند و کودکانش در فلسطين در حالي که گرسنه اند، از قلب و پيشاني شان خون مي چکد چه انتظاري دارند که سينه اش مملو از حس انتقام نشود؟ تا دير نشده است و تا امکان بازگشت وجود دارد و تا عمق کينه سازي اسرائيل غيرقابل ترميم نشده است، غربيان و خصوصاً دولت مستعجل امريکا به داد صلحي که بدان نيازمند هستند و در سرتاسر جهان بايد حکمفرما شود، برسند. القاعده و القاعده ها اگر دست ساز خود غربيان نباشند، در اين فضاي کينه و عداوت است که رشد مي کنند و جهاني را به ناامني مي کشند. بايد به مقوله مقدس صلح همه جانبه و مسوولانه نگريست و نخواهيم که از عوايد صلح و امنيت فقط غربيان سود برند و چون اقتضاي سياست ايجاب کند، کودکان فلسطيني کوچک ترين پناهي براي خود نيابند.

نکته مهم ديگري که در جريان يورش ناجوانمردانه اسرائيل به غزه وجود دارد و انسان را به تحير و اعجاب وادار مي کند، عمق مقاومت ملت مظلوم فلسطين است. فلسطينيان ساکن نوار غزه حدود 10 روز است که پس از يک محاصره چندين ماهه زير شديدترين حملات هوايي، دريايي و زميني قرار دارند و همچنان مقاومت مي کنند. شايد کمتر ملت و جمعي را مي توان يافت که تا اين حد در برابر سختي ها و شدائد، مقاوم و استوار بماند. اسرائيل بايد از هيبت اين روحيه و عمق اين صبر و طول اين مقاومت بر خود بلرزد. اقدامات او سبب تولد ملتي شده است که گويي همه دست از جان شسته اند و جز هزيمت دشمن به چيز ديگر نمي انديشند. اين ملت بايد به رسميت شناخته شود، اين ملت بايد بر سرنوشت خويش مسلط شود و اگر در جهان دموکراسي را به لياقت توزيع کنند، ملت فلسطين از شايسته ترين ها براي داشتن حکومت و دولت مستقل است. اسرائيل تا همين جا بايد در مقابل عظمت مقاومتي که در جلويش صورت مي گيرد، زانو بزند.

اگر فلسطينيان در جنگ نابرابر کنوني به پيروزي برسند که نشانه هاي آن به اميد پروردگار در حال ظهور است، خيال نابودي و پراکندن يک ملت براي هميشه بايد از سر دولتيان و استراتژيست هاي اسرائيل بيرون رود. اگر هم خداي نکرده در اين معرکه نابرابر فلسطينيان مصلحت را در تاخير در پيروزي ديدند، باز هم اين افتخاري براي اسرائيل نيست که در موازنه نابرابر سنگ و تانک و با آن همه حمايت هاي عجيب و همه جانبه بي دفاعان را به عقب رانده اند. در يک نگاه واقع بينانه و منصفانه و درازمدت در هر صورت شکست و هزيمت از آن اسرائيل است. پيروزي او در اين بود که حق يک ملت مظلوم را به رسميت بشناسد و شجاعت اخلاقي درک اين واقعيت تاريخي را از خود بروز دهد.

چه شکستي از اين بالاتر که ارتشي که در جنگ هاي بزرگ با ارتش هاي ديگر شش روزه به پيروزي مي رسيد، اکنون حدود 10 روز است که در مقابل مردمي بي دفاع و بي سلاح راه به جايي نبرده است. مصلحت حاميان اسرائيل در اين است که تا دير نشده او را از معرکه اشتباهي که آفريده است، بيرون کشند و رسماً به حقوق مردم فلسطين گردن نهند. اين سخن را نبايد ناديده گرفت که صلح جهاني در غزه در معرض خطر جدي قرار دارد و اگر خشونت هاي غيرانساني اسرائيل ادامه پيدا کند و ابعاد وسيع تري به خود گيرد، چه بسا صلح جهاني، زخمي غيرقابل التيام به خود گيرد.

مردم سالاري

«رسالت شناخت و شناساندن عاشوراي حسيني» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي مردم سالاري است كه در آن مي‌خواند؛ عاشورا 1430 قمري فرا رسيد، که 1369 سال قبل در جغرافياي کربلا ي عراق رخ داد و استثنائي ترين رويداد تاريخ مي باشد و هيچ گاه تکرار نشده و فاجعه ويژه مي باشد، و در زيارت نامه هاي حضرت مي خوانيم«مصيبه ما اعظم ها و اعظم رزيت ها في الا سلا م، في السموات و الا رض» اين داستان بزرگترين مصيبت است. اين موضوع از زمان آدم تا عصر خاتم پيامبران مطرح بود و تا زمان امام عسگري عليه السلا م، مورد احترام بوده و تا حال توسط عالمان و فقيهان و شاعران و نويسندگان و ارادتمندان گرامي داشته شده است. اين واقعه بايد تحليل شود و درباره علل اين رويداد و درس هاي آن و دستاوردهاي تکريم آن سخن مستدل و جامع، گفته آيد، بدين منظور عرض مي شود.

1- امويان مي خواستند اسلا م ناب محمدي را از بين برده و اسلا م اموي را جايگزين نمايند زيرا اسلا م ناب محمدي از عدالت و امانت و حکمت و عزت و آزادي و آزادگي و خداپرستي وخدمت رساني و خودسازي و ستيز با طغيان و طاغي و ستم گري و ستم گران مي گفت، ولي امويان از شهوت و شهرت و شراب و شکم بارگي دم مي زدند، و استبداد و خودسري و خود کامگي را گرامي مي داشتند و زر و زور و تزوير و تحميق و تهديد وسيله کارشان بود.

اخلاق و ايمان و انديشه و ايثار در فکر و فهم و فقه و فلسفه در زيست آنان جايي نداشت.

2- در عاشوراي حسيني مثلث: هجرت و شهادت و اسارت اصل و اساس بود و با هجرت مدينه النبي را ترک گفت و به مکه رفت و در مکه آگاه سازي و افشاگري را پي گرفت و آن را تا لحظه شهادت ادامه داد، ديدار با سياسيون و زائران بيت الله الحرام و نامه هاي ارسالي مردم کوفه و نامه هاي حضرت به شيعيان بصره و کوفه و اعزام مسلم بن عقيل به عنوان نماينده خود در کوفه، حال و هواي خاص، از اعتراض و انتقاد و اصلا ح را در فضاي حجاز و عراق پديد آورد. يزيد تازه به حکومت رسيده به مقابله برخاست، عبيدالله بن زياد را از بصره به کوفه گسيل داشت و مسلم به شهادت رسيد. گروه اعزامي يزيد به مکه درصدد به شهادت رساندن امام حسين عليه السلا م برآمدند که امام براي حفظ حرمت مکه و کعبه و حفظ امنيت آن، از مکه خارج شد و توطئه يزيد را نقش بر آب نمود. امام در کربلا  به مقاومت پرداخت و النهايه مرگ با عزت را برحيات باذلت مقدم داشت و شهادت را پذيرا شد. همراهان زن با علي بن الحسين عليه السلا م را که در روز عاشورا به سختي بيمار بود، به اسارت بردند و اين اسيران، کارآگاه سازي و افشاگري را در کوفه و شام و مدينه پي گرفتند.

3- نهضت حسيني دانشگاه و آزمايشگاه و نمايشگاه ويژه بود، حقايق خداوندي تدريس شد و در هنگامه مقاومت به نمايش گذارده شد و در سفر و گفت و گو و تهديد و تخريب و حصر و تبليغ ناروا و النهايه تقابل نابرابر به آزمايش در آمد، امام و ياران اندک در نيم روزي نشان دادند که ايمان و اعتقاد با همه وجودشان گره خورده، و عزيزترين سرمايه وارزش آنان مي باشد و براي حفظ آن همه موجودي خود را نثار مي نمايند و لحظه اي نمي خواهند با کفر و شرک و نفاق، طاغوت و طغيان و قانون شکني سازش نمايند. امام و ياران وي در نهضت عاشورايي نشان دادند حقيقت زندگي را عقيده و جهاد مي دانند نه قدرت و ثروت و مقام و زندگي روزمره گي. امام واصحاب وي با صراحت و صداقت و صلا بت اعلا م داشتند و نشان دادند که خدا و قرآن و دين واخلا ق و عدالت و اسلا م، بايد مورد توجه همه قرار گيرد و از هر چه پليدي و پوکي و پلشتي است بايد پرهيز شود.

4- انقلاب اسلامي ايران افتخار دارد که به نهضت حسيني پيوسته و شعار مي داد: نهضت ما حسينيه، رهبر ما خمينيه و براي تحقق آرمان سرور آزادگان به صحنه آمد و دعوت روز عاشوراي امام حسين «هل من ناصر ينصرني» را لبيک گفت. و معمار انقلا ب اسلا مي ايران حضرت امام خميني مي فرمود: ما هر چه داريم از محرم و صفر داريم. عاشورا را زنده نگه داريد تا به انقلاب شما آسيبي وارد نيايد. در پژوهشي که در دانشگاه اورشليم اسرائيل انجام گرفت، اعلا م شد، انقلا ب اسلا مي ايران دو منشا دارد، مرجعيت، شهادت طلبي و عاشورا، که در حقيقت مرجعيت درس قيام و نهضت را از امام حسين و عاشورا فرا گرفت. در تداوم انقلا ب اسلا مي نيز بايد همان علت محدثه را پاس بداريم و به نسل هاي حال و آينده اين امانت ارجمند را با استحکام بسپاريم.

5- اينک مائيم و عاشوراي «1430 قمري» رسالت ما شناخت جامع عاشوراي حسيني است و شناساندن جامعه آن به تاريخ بشري و کوشش در تحقق اهداف آن حضرت، که دين بايد در متن و محتواي جامعه و فرد قرار گيرد، در اصول عقيدتي و سياسي و اخلاقي شعار «هيهات مناالذله» اصل باشد و شهادت طلبي براي آرمان و اعتقاد ما ارزش باشد و وسيله، امام به آزادگي ارج و قيمت داد، عزت مداري وعزت مندي را خواستار بود و فرمود « ان کان دين محمد لم يستقم الابقتلي، فياسيوف خذيني» براي ثبات و ماندگاري و مصونيت دين محمدي بايد خون داد. امام خميني رحمه الله عليه در سخني فرمودند: امام خميني عليه السلا م تکليف همه ما  روشن کرد: فداکاري در ميدان و تبليغ در خارج ميدان

6- در عاشوراي حسيني بايد عناصر زنده عاشورا يعني بيعت و سازش نکردن با يزيدهاي تاريخ، هجرت و اعتراض به وضع موجود ظالمان و مستکبران، اعلا م موضع در برابر ظلم و اجحاف، ديدار با سياسيون و ارادتمندان و آگاه سازي نمودن وا فشاگري کردن، فرستادن پيام و پيک به شيعيان خنثي کردن توطئه ها با هشياري، توديع با قبر پيامبر به طور مکرر، ديدار با بني هاشم مقيم در مدينه، نوشتن وصيت نامه به محمد بن حنفيه، بردن خانواده به همراه خود، فرستادن نائب ويژه به کوفه، سرعت در تصميم گيري، اسارت خاندان وي و ادامه کار امام در پيام رساني به کوفه و شام و مدينه،  مهلت خواستن در شب عاشورا براي نماز و نيايش و تلا وت قرآن و ملحق شدن گروهي از يزيديان به امام، مهلت خواستن از دشمن براي نماز ظهر عاشورا و النهايه شهادت طلبي مي باشد.

قدس

«حمايت از تروريسم با ژست روشنفكرانه» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن مي‌خوانيد؛ روابط عمومي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري در پاسخ به اعتراضهاي صورت گرفته توسط استادان، آحاد دانشجويان و تشكلهاي مختلف دانشجويي كشور درباره اطلاعيه شاخه علامه دفتر تحكيم وحدت پيرامون فاجعه خونبار غزه، اعلام كرد حركت اخير اين طيف غيرقانوني، محكوم است و به هيچ عنوان قابل توجيه نيست.طيف غيرقانوني دفتر تحكيم وحدت علامه، همزمان با كشتار مردم بي دفاع غزه، در اطلاعيه اي، به حماس و مقاومت فلسطين حمله كرد و اين گروه را به رفتار تروريستي متهم نمود.

بر كسي پوشيده نيست كه گروه مذكور در سالهاي اخير با اتخاذ مشي سرسپردگي در موضعگيريها، منافع ملي را قرباني مطامع جناحي و حزبي نموده است، به نحوي كه اين منافع در همسويي مشترك با ايده هاي بيگانگان و در راستاي تأمين منافع آنها ارزيابي مي گردد.اين گروه در سالهاي حضور جريان دوم خرداد در مصدر قدرت، در سياست داخلي با رويكرد تسامح و تساهل و در سياست خارجي همگام با ديگر اصحاب فكري، با اعلام ساز و كار تنش زدايي در تعاملات جهاني، از منافع ملي به درستي صيانت نكردند.

جريان موسوم به تحكيم و انشعاب شاخه علامه، در دگرديسي جهت گيريهايشان افق دستيابي دشمنان به هدفهايشان را با هزينه كمتري فراهم نمودند. اكنون برخي از چهره هاي شاخص اين گروه غيرقانوني به دليل فقدان پايگاه و جايگاه در افكار عمومي، به دامن بيگانگان پناهنده شده اند تا با بهره گيري از امكانات آنها منويات اربابانشان را در جمهوري اسلامي بر آورده سازند.

آنها در هارموني ايده ها با استكبار جهاني به عنوان سمپات مخالفان نظام جمهوري اسلامي عمل نموده اند و با اظهارنظرهاي فاقد هرگونه منطق، تلاش مي كنند عيار وابستگي شان را تقويت كنند و نمره قابل قبول سرسپردگي را از جبهه مخالفان مسلمانان به دست آورند.بديهي است، اطلاعيه تحكيم وحدت شاخه علامه، بيانگر رله كردن اظهارهاي آمريكا و تروئيكاي وابسته عرب منطقه است تا از اين رهگذر همنوايي خودشان را به اثبات برسانند.

اين طيف كه در سالهاي اخير جهت گيريهاي آنها همواره با قرائت استكباري، مغاير با منافع ملي و امنيت ملي بوده است، در اين مقطع نيز با وجود كشتارهاي بي سابقه رژيم صهيونيستي و شكل گيري موج گسترده اعتراضهاي مردمي در سطح جهان بويژه در ايران كه در واكنش به پيام مقام معظم رهبري به صحنه آمده اند، در اقدامي ضد بشري و خلاف شرع تلاش نموده است حمله جنايتكارانه اسرائيل را نتيجه عملكرد حماس معرفي كند.

پر واضح است، حمله ناجوانمردانه رژيم غاصب اسرائيل به باريكه غزه، به دليل نبود موازنه قدرت نظامي در دو طرف معادله نبرد، رژيم اشغالگر را در برخورداري از تجهيزات مدرن، تانكهاي پيشرفته در وضعيتي نابرابر قرار داده است تا سران اين رژيم هدفهاي ضد انساني شان را با هزينه كمتري تعقيب و تلفات بيشتري را به حماس تحميل كنند.

اشغالگران قدس با هماهنگي طيف ارتجاع و ليبرال عرب، گروه مبارز جنبش مقاومت را كه از پايگاه مردمي گسترده برخوردار مي باشد، نتوانستند تحمل نمايند. لذا در اقدامي هماهنگ، با تحريك جنبش فتح بستر درگيري را با حماس شكل دادند تا زمينه انفكاك دو گروه را به شكل جغرافيايي و ژئوپلتيكي فراهم و گروه مقاومت را بدون هزينه با تشديد حملات منكوب نمايند.

اكنون جريان دفتر تحكيم با كدام استناد و با كدام مباني منطقي و استدلالي و در اقدامي همسو با رژيم صهيونيستي و حسني مبارك، جريان مذكور را تروريست معرفي مي كند. اين افراد نبايد فراموش كنند جنايتهاي تل آويو در سراسر دنيا با موج گسترده مخالفت روبرو گرديده است. موضعگيري گروه مذكور را بايد مقابله با تحصن دانشجوياني قلمداد كرد كه بيش از يك هفته است در فرودگاه هاي كشور آمادگي خود را براي اعزام به غزه اعلام نموده اند. اين رفتار گروه مذكور را بايد بي حرمتي به جامعه اسلامي ايران اعلام نمود كه در لبيك به فرمان امام جامعه اسلامي، در اقدامي خودجوش در روزهاي اخير، با حضور گسترده سبب بيداري ملتهاي ديگر گرديد.

اين در حالي است كه حتي سازمانهاي بي خاصيت بين المللي مانند شوراي امنيت نيز از اسرائيل تقاضا كرده اند حملات خود را به غزه متوقف كند. اين طيف غيرقانوني كه نقش وكيل مدافع وطني صهيونيستها را برعهده دارد، افزوده است: جنايات امروز اسرائيل در غزه به شدت محكوم است، اما به همان اندازه، پناه گرفتن گروه هاي تروريستي در كودكستانها و بيمارستانها جهت حمله به طرف مقابل كه موجبات بمباران و مرگ بيشتر كودكان و غيرنظاميان را فراهم آورده، محكوم و حركتي ضدبشري است.

شايان ذكر است، برخي جريانها در گذر زمان به دليل عقب نشيني از مواضع گذشته شان تغيير مسير داده و ضمن داشتن مخرج مشترك با دشمنان، مطالبات آنها را ترجمه مي كنند. اكنون، سخنان اين جريان در ارتباط با تروريسم دولتي و موجوديت نامشروع اسرائيل كه گروه مبارز حماس را با وجود اينكه برآمده از ايده هاي مقاومت مردم فلسطين مي باشد، متهم مي نمايد، دقيقاً منطبق بر انگاره امنيتي و سياسي حاميان اسرائيل است.

به نظر مي رسد افكارعمومي كه با ملاكها و معيارهاي موجود نسبت و قرابت جريانها و گروه ها را با منافع ملي و امنيت ملي محاسبه مي كنند، مي توانند جايگاه افراد و چهره ها را با مختصات فكري آنها به دست آورند و آنها را به جامعه معرفي نمايند. نبايد فراموش نمود، اگر دشمن روزي احساس كند مديران و سياستمداران متأثر از روحيه ياد شده در اين كشور حاكم شده اند، اميدهاي دست نيافتني خود را قابل تحقق ارزيابي مي كند.لذا، شايسته است افكار عمومي براي حفظ امنيت ملي، با شناختن جريانها و گروه هايي كه خروجي عملكردها و جهت گيريهايشان با آرمان اسلامي و ملي كاملاً مغاير است، آنها را از دست يافتن به قدرت، ناكام نمايند.
 
صداي عدالت

«خودزني اسرائيل و تقويت هسته مقاومت» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي صداي عدالت به قلم محمد قادري است كه در آن مي‌خوانيد؛ پس از پايان آتش‌بس در غزه، بار ديگر كابينه رژيم صهيونيستي با همه توان نظامي‌ خود در چند روز گذشته، سرزمين غزه را با هدف احياي چهره مخدوش شده و پرستيژ از دست رفته‌اش به خاك و خون كشيد.‏هرچند كابينه اولمرت با اين تاكتيك، به دنبال آن است كه با زمينگير كردن حماس، نخست از تبديل آن به يك حزب‌الله ديگر جلوگيري كرده و كابوس شكست جنگ 33 روزه در لبنان را براي هميشه، هم از ذهن خود و هم از اذهان عمومي‌ دنيا پاك سازد و دوم آن كه با توجه به نزديك بودن انتخابات كنيست در اسرائيل، زمينه را براي ايجاد موقعيتي مناسب حزب متبوعش جهت حضور در اين انتخابات فراهم آورده و از حيثيت خود به ويژه در ميان افراطيون صهيونيست دفاع كند، بدون شك، نتيجه‌اي جز شكست و افتضاحي دوباره براي خويش رقم نخواهد زد.‏به بيان بهتر، سران حزب كاديما كه هم‌اكنون رياست دولت غاصب صهيونيستي را بر عهده دارند، برآنند تا از رهگذر اين حملات وحشيانه، از يك سو تكليف حماس را يكسره كرده و با حذف آن از جريانات سياسي منطقه، فلسطينيان را براي پذيرش نمايندگي تام‌الاختيار رژيم خودگردان و شخص محمود عباس مجاب ساخته و از سوي ديگر، با القاي پايان يافتن مسئله غزه نزد افكار عمومي‌ داخل اسرائيل، شانس خود را براي بقا در قدرت بالاتر ببرند.‏

اما آنچه همچون گذشته جايي در محاسبات آنها نداشته و موجبات شكستشان را فراهم خواهد آورد، گسترش فرهنگ مقاومت و روح غيرت و شهادت‌طلبي است. در واقع، با كشته شدن هر فلسطيني، نه تنها انگيزه تداوم مقاومت افت نمي‌كند كه لحظه به لحظه بر آتش آن افزوده خواهد شد؛ البته در كنار اين روحيه عظيم الهي و معنوي، دستيابي رزمندگان حماس به برخي جنگ‌افزارهاي پيش رفته مانند موشك‌هاي با برد بيش از 40 كيلومتر تاكنون بسياري از نقشه‌هاي دشمن صهيونيستي را بر هم زده است.‏حماس در پاسخ به حملات ناجوانمردانه صهيونيست‌ها در 25 عمليات، بيش از 140 بار مواضع صهيونيست‌ها را آماج حملات خود قرار داده که در يکي از اين حملات، بيش از پنجاه صهيونيست، زخمي ‌و يک تن نيز کشته شده است.‏در پي اين حملات و وحشت صهيونيست‌ها از تقويت روحيه نيروهاي مقاومت و مردم غزه، اسرائيلي‌ها، اقدام به بايکوت خبرهاي مربوط به حملات حماس كرده‌ و در اين باره، رسانه‌هاي غربي نيز همزمان همراهي کرده و به سانسور خبري اقدامات حماس پرداخته‌اند؛ البته اينها همه در حالي است كه با توجه به اوضاع نامناسب اقتصادي جهان، فشارهاي جهاني براي جلوگيري از رشد قيمت نفت به دليل اوضاع جنگي متأثر از حمله به غزه نيز آغاز شده كه همين امر نيز كابينه اولمرت را براي به سرانجام رساندن مسأله غزه تحت فشار قرار داده است، چرا كه حمله هوايي اسرائيل به غزه، قيمت نفت را نيز تحت تأثير قرار داده و موجب افزايش قيمت آن شده است و کارشناسان بر اين باورند، به دليل حملات اخير اسرائيل به غزه، قيمت نفت افزايش يافته و اين وضعيت، مي‌تواند بار ديگر موجب بروز نگراني در همه بازارها شود.‏

از سوي ديگر، اعتراض پاپ به اقدامات صهيونيست‌ها، موجب تحرک برخي کشورهاي غربي براي متوقف ساختن حملات شده است. در اين سوي نيز سران عرب تحت فشار ملت‌هاي خود، گويي به تازگي از خواب بيدار شده و خواهان توقف حملات به نوار غزه شدند. با نگاهي به تحولات فشرده رخ داده در چند روز گذشته، مي‌توان دريافت که اسرائيل با هدف راهبردي ضربه نهايي به جنبش مقاومت و به ويژه حماس، وارد چنين نبردي شده بود و انتظار آنها اين بود که در دو يا سه روز با بمباران گسترده مقر حماس و به شهادت رساندن رهبران اين جنبش، مشکلي به نام حماس را از پيش روي خود بردارد، اما تحقق نيافتن اين هدف راهبردي، باعث سردرگمي ‌و پافشاري بي‌هدف آنها بر بمباران مناطق مسکوني شد. ‏

خلاصه مطلب اين‌که رژيم صهيونيستي با حمله ناگهاني به نوار غزه، وارد جنگي شد که برد و باختش براي اسرائيل در چهارچوب يک معادله صفر و يک قابل تفسير خواهد بود و امکان بهره‌برداري فازي را براي آنها به حداقل رسانده است. به عبارتي، اسرائيل تنها در صورت تسليم شدن جريان مقاومت و يا سازش‌پذيري آنان، مي‌تواند به اهدافش برسد، زيرا در غير اين صورت، همانند ماجراي جنگ 33 روزه، پيروز نهايي جنگ آغاز شده توسط صهيونيست‌ها عليه جنبش مقاومت، تقويت و گسترش انديشه مقاومت و سيطره بيشتر حماس و جنبش مقاومت در فلسطين خواهد شد. ‏براي همين، به خوبي مي‌توان پيش‌بيني کرد که با طولاني و فرسايشي شدن اين جنگ و حوادث و پيامدهاي سياسي اقتصادي آن در منطقه و سطح بين‌الملل، اين رژيم صهيونيستي خواهد بود که بدون رسيدن به اهداف از پيش طراحي شده‌اش، مجبور به عقب‌نشيني مي‌شود و با اين كار خود، جريان مقاومت را بيش از پيش تقويت مي‌‌كند. در واقع، تعبيري بهتر از خودزني ناشيانه صهيونيست‌ها نمي‌توان بر آن نام نهاد.‏

دنياي اقتصاد

«مردم نيازمند يا دولت نيازمند؟» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي دنياي اقتصاد به قلم محمود اسلاميان است كه در آن مي‌خوانيد؛سال‌ها است موضوع خصوصي‌سازي و عبور از اقتصاد دولتي در مراكز تصميم‌گيري كشور مطرح و نقطه عطف اين ماجرا تصويب اصل 44 و تنفيذ آن توسط مقام معظم رهبري بوده است.

به نظر مي‌رسد با اجراي اصل 44 نظام اقتصادي ايران پس از دهه‌ها سلطه سيستم دولتي بر آن مي‌توانست به فرآيند جديد و كارآيي دست يابد.

سيستمي كه از دهه 40 و 50 و پس از پيروزي انقلاب، اشكال مختلفي را تجربه نموده بود. همه صاحب نظران با هر گرايش، در اين نكته اتفاق نظر داشتند كه ادامه نظام اقتصاد دولتي به دليل بهره‌وري پايين، تصميم‌گيري كند، تغييرات مديران و قيمت تمام شده بالا به صلاح مردم و كشور نيست. مهم‌تر از همه اين كه سال‌ها تجربه مديريتي، جز رشد پايين و بزرگ شدن دولت‌ها و كاهش سطح رفاه عمومي حاصلي نداشته است. از آن مهم‌تر اين كه كشورهايي با نظامات مطلق اقتصاد دولتي همچون شوروي و بلوك شرق، به سرعت دست از اعتقادات خود برداشته و طي پروسه‌هاي كوتاهي واگذاري‌ها را انجام داده‌اند.

اما به راستي چه مشكلي وجود دارد كه به‌رغم همه مقدمات ذكر شده، ما هنوز اندرخم يك كوچه‌ايم؟ چرا اصل 44 آن گونه كه نظر مسوولين نظام است، اجرا نمي‌شود؟ چرا روز به روز دولت فربه‌تر مي‌شود؟ اين درد 50 ساله كي درمان خواهد شد؟

همه اين سوالات به يك موضوع ساده عطف مي‌شود و آن چيزي نيست جز درآمدهاي بي‌حساب نفتي. دولت‌ها براي اداره كشور نيازمند منابع مالي هستند، اين منابع يا از ماليات حاصل مي‌شود يا از طريق فروش مواد خام. وقتي شما با هزينه بشكه‌اي 5 تا 8دلار درآمد 40 تا 140دلاري به دست مي‌آوريد، ديگر نيازي به اخذ ماليات و يا كارآفريني كه توليد ماليات كند، نخواهيد داشت.

براي دستيابي به معادل 70ميليارد سود نفتي مي‌بايستي حداقل 1500ميليارد توليد ناخالص ملي داشت تا بتوان به چنين درآمد مالياتي رسيد.

پرواضح است كه اداره چنين اقتصادي، چه سازوكار و ساختار و زحمتي را مي‌طلبد. در يك كلام بي‌نيازي دولت‌ها به منابع مالي باعث شده است نقش كارآفريني، بخش خصوصي و مردم در اقتصاد به پايين‌ترين حد خود برسد.

جالب اينجا است كه مطالعه وضعيت كشورهاي نفتي كه اتكا بر صرف درآمدهاي نفتي داشتند، شاخص‌هاي خوبي را نشان نمي‌دهد. سقوط قيمت‌هاي نفت اگر فقط يك فرصت به اقتصاد ايران بدهد و به مسوولين فضا و ساختار لازم را براي رسيدن به يك اقتصاد توليد گرا بدهد، ارزش دارد.به نظر مي‌رسد ما بايستي اجبارا به اين سمت حركت كنيم. كسري بودجه سال آينده نگراني‌هايي را ايجاد كرده است. استقراض از بانك مركزي نيز شرايط را بدتر خواهد نمود.

رابطه مردم و دولت بايد معكوس شود. مردم نيازمند، به دولت نيازمند بايستي تغيير يابد. اگر اين نياز به وجود آمد، خود به خود و به سرعت ساختارهاي مناسب با قوانين لازم برخوردهاي مناسب به وجود خواهد آمد. ايران سرزميني بزرگ با منابع بزرگ انساني و خدادادي است كه طي 30 سال گذشته بسيار مقاوم و پر تدبير نشان داده شده است. اينك اين تدبير بايستي به ياري بحران جاري آمده و تهديدي را كه حاصل شده است، به فرصت بزرگ تاريخي تبديل نمايد.

سرمايه

«رمز بقاي عاشورا» عنوان يادداشت روز روزنامه ي سرمايه به قلم عباسعلي سرفرازي است كه در آن مي‌خوانيد؛ اي اسم اعظم حق کز عالمي نهاني وي شمع نور مطلق کز روي ني عياني اي در مناي ميدان از نقد جان گذشته رسم از تو شد به دوران آينن جانفشاني (آيت عظماي حق کمپاني) چرا حسين(ع) در يادها باقي است؟زيرا او در روز جاودان عاشورا بزرگ ترين درس ها را به مردمان داد.

او زندگي به دور از بردگي و زبوني را به همه جهانيان نشان داد و بنايي را پي ريخت که براي هميشه معبد اهل خرد و ايمان شد. او به انسان ها آموخت که مي توان و بايد که در برابر سالوس و ريا ايستاد و دين و اعتقاد راسخ را از توفان باورهاي ساده و عوامفريبانه محافظت کرد. او به همه آموخت که نبايد فريب خورد و او خود در اين راه، از تمام هستي اش، مشعلي ساخت روشن براي هدايت ديگران.

در هيچ کدام از تواريخ مضبوط و متقن، نشاني از خشونت و جهالت در لشکر حسين عليه السلام نمي يابيم. اگر بعضي روايات ضعيف و داستان هاي مجعول را در نظر نگيريم، هرگز نشاني از ضعف و سستي و ترس در ميان نيست. عاشورا، روزي که حسين عليه السلام آن را جاودان ساخته است، روز کساني است که هيچ چيز را بالاتر از سعادت راستين مردمان نمي خواهند و بر سر آن سازش نمي کنند. نزد اينان جوانمردي و شرف لگدمال نمي شود، حتي اگر بر بدنشان اينگونه رود، حسين عليه السلام انسانيت را به ياد مردمان آورد و همانند دوران جد بزرگوار و پدر نوراني اش، ارزش هاي الهي را در قامتي انساني دوباره عرضه کرد. خداوند سلامت و بقاي دينش و کتابش را تضمين کرده است؛ حسين عليه السلام نيز با خون پاکش، حيات انساني مسلمانان را با احياي صفات ارزشمند انساني، به آنان بازگرداند.

«مرگ با شرافت بهتر از زيستن در ذلت است.» اين بيان ارزشمند، رمز بقاي عاشورا و نهضت حسيني است. اين جمله و داستان عاشورا را همه شنيده ايم و بسياري از ما بر اين باوريم که مفهوم و معناي نهضت حسيني را دريافته ايم. دشت خونين کربلا را در نظر آوريم. بدن هاي به خون خفته و قطعه قطعه شده و کودکان يتيم و سرگردان را تصور کنيم. آيا به راستي باور داريم که از قهرمان کربلا، اين دشت خونين و با خون عزيزانش، گلستان انسانيت و آزادگي را صفايي تازه بخشيده است؟ اگر راست باشد که انسان در هر لحظه از زندگي اش برآيندي است از آنچه در گذشته پديد آورده و بر او رفته است و با آن هويت در زمان حال زندگي مي کند، ترديدي نيست که امام حسين عليه السلام، گذشته ما و بخشي درخشان از گذشته نوع بشر است. حسين عليه السلام هويت ما است. خون به ناحق بر زمين ريخته او را از ياد نبريم. باشد که با اين مکتب بهتر آشنا شويم و پيرو راستين حسين عليه السلام باشيم.
 
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
تورهای لحظه آخری
علم و فناوری