کد خبر ۶۳۵۰۱
تاریخ انتشار: ۱۰:۳۱ - ۰۹ بهمن ۱۳۸۷ - 28 January 2009
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه برخي از آنها در زير مي‌‌آيد.

 

اعتماد ملي

«سخنان خود را اصلا‌ح كنيد» عنوان سرمقاله روزنامه‌ي اعتماد ملي است كه در آن مي خوانيد؛ سخنان سردار سرلشكر حسن فيروزآبادي رئيس ستادكل نيروهاي مسلح، بهت‌آور، مايوس‌كننده و دلهره‌آور است. بهت‌آور از آن جهت كه سابقه ندارد رئيس ستادكل نيروهاي مسلح يك كشور بدون هيچگونه ملا‌حظه و رودربايستي وارد منازعات سياسي شده و بديهي‌ترين اصول حرفه‌اي را به زير پا نهد.

سردار فيروز‌آبادي مي‌بايست توجه داشته باشندبا فرض از ياد بردن تاكيدات و دستورات حضرت امام(ره) در ملا‌قات‌ها، سخنراني‌ها و وصيتنامه سياسي- الهي خويش مبني‌بر مخالفت ورود نظاميان در عرصه منازعات سياسي، در هيچ يك از كشورهاي مبتني بر مردم‌سالاري مداخله در امور سياسي معنا و مفهومي ندارد. بايد ايشان توجه داشته باشند، در برخي از كشورهاي باسابقه طولاني مردم‌سالاري، فرماندهي در سطح ايشان حتي حق دادن راي و شركت در انتخابات را ندارند، چه برسد به خط و نشان كشيدن و از جايگاه نظامي‌گري براي خلا‌يق تعيين‌تكليف كردن.

مايوس‌كننده است زيرا مي‌تواند ابداع‌گر يك جريان مذموم، خطرناك و ناسالم در ورود نظاميان به صحنه سياست باشد. چه بسيار پاسداران شريفي كه وقتي احساس كردند تمايل به كار سياسي دارند، به اين امر رضا دادند. روش سردار فيروزآبادي مي‌تواند تحديدكننده آمال و فرامين حضرت امام خميني(ره) باشد. امري كه نبايد موردپسند ايشان و افراد تحت امرشان باشد. دلهره‌آور است، چون اظهارات يك فرد عادي و شهروندي بي‌نام و نشان نيست. سخنان عالي‌ترين عنصر نظامي كشور پس از فرماندهي معظم كل قواست و تاكيد كرده است: <بعضي‌ها معتقدند مي‌توانند يك كانديداي رياست‌جمهوري جديد معرفي كنند و مساله احمدي‌‌نژاد را تمام كنند ولي اين اتفاق نمي‌افتد.> جناب ايشان بفرمايند چگونه اين اتفاق نمي‌ا‌فتد؟ آيا مردم نمي‌گذارند؟ كانديداهاي ديگر قدرت رقابت ندارند؟ يا اينكه ايشان نمي‌گذارد چنين اتفاقي بيفتد؟ حتما و حتما چنين است كه ايشان متوجه ابعاد سخنان و تبعاتش نبوده و تنها يك ميل دروني را به انجمن كشانده است.

در پايان، اين سخنان ناقض فرمان و خواست امام‌خميني(ره) و جفا به رهبر معظم انقلا‌ب اسلا‌مي و تعدي به آزادي‌هاي مصرح مردم در قانون اساسي است؛ انتظار مردم و دوستداران واقعي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي اين است كه جناب ايشان با صداقت و شجاعت نسبت به اصلا‌ح سخنان خود اقدام كنند.

كيهان

«روزهاى رنج» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي كيهان مهدي محمدي است كه در آن مي‌خوانيد؛ فضاي سياسي در ايران هر روز انتخاباتي تر مي شود و فضاي انتخابات هم اگرچه دورنمايي تقريبا قابل فهم دارد به شدت پيچيده است. انتخابات رياست جمهوري دهم اگرچه به يک معنا ادامه تحولات گذشته خصوصا از دوم خرداد 76 به اين سو است اما هر چه جلوتر مي رويم بهتر مي توان فهميد که اين انتخابات ادبيات و منطق خاص خود را دارد و در پيش بيني تحولات آن نمي توان به داده هاي به روز نشده اکتفا کرد. تقريبا هر روز و گاه روزانه چند نوبت، مذاکرات، تجديد و تصميم ها جابجا مي شود و گاه دامنه تغييرات تا آنجاست که آنچه چند ساعت قبل تصميمي قطعي تصور مي شد به ديدگاهي شاذ و حاشيه اي بدل مي شود و برعکس، حرفي به کرسي مي نشيند که پيش تر هيچ به آن اعتنا نشده است. علت اين همه نوسان اين نيست که سياسيون مي خواهند همه جوانب را بسنجند و حداکثر دقت را در تصميمات خود لحاظ کنند؛ علت اين است که هزينه ها بالا رفته و تصميم گيري سخت شده و به همان نسبت توان ريسک افت کرده است.

درباره جبهه اصولگرا جداگانه سخن خواهيم گفت اما وضعيتي که در بالا توصيف شد بهتر از هر جاي ديگر ميان اصلاح طلبان مصداق دارد. اصلاح طلبان اين روزها در وضعيتي بسيار دردناک قرار دارند، راه هاي پيش روي آنها اندک و همان راه هاي اندک هم اغلب بن بست است. هزينه هاي بالا جرئت ريسک را کم کرده و در مواردي مهم کار را به بي عملي، سرکار گذاشتن يکديگر و حرف خود را هر روز و هر ساعت عوض کردن انجاميده است. محاسبات هم اغلب غلط است. به جاي تمرکز بر واقعيات اوهام محور مذاکرات و تصميم گيري هاست. اموري مهم پنداشته مي شوند که در واقع کاملا تبعي و فرعي هستند و مسائلي ساده تلقي مي شود که در واقع بسيار پيچيده و مهم است. اينها البته به اين دليل نيست که اصلاح طلبان مهارت هاي سياست ورزي خود را از دست داده ند، آنچه اين همه سردرگمي را موجب شده تنگ بودن وقت است و اصرار و فشار بر انتخاب ميان گزينه هايي که در واقع هيچ کدام چنگي به دل نمي زند.

اجازه بدهيد کمي مشخص تر سخن بگوييم.  سردمداران حزب مشارکت، سازمان مجاهدين و مجمع روحانيون مبارز اکنون محمد خاتمي را مرز حيات و ممات خود مي بيند. اين عده تصور مي کنند که اولا به هيچ قيمت حق ندارند انتخابات سال آينده را ببازند چون اين باخت آخرين باخت آنها خواهد بود و موجب مي شود براي هميشه از صحنه سياسي کشور حذف شوند، آنها تصور مي کنند بدون خاتمي حتما اين  انتخابات را خواهند باخت و چهره هايي مانند ميرحسين موسوي و مهدي کروبي اين بار گران را بر دوش نمي توانند کشيد و ثالثا زحمت کشيده و محاسبه کرده اند که فاصله خاتمي با برد صفر است و همين که او کانديداتوري را بپذيرد و قدم به عرصه بگذارد همه چيز به نحو مطلوب تمام شده است.

ظاهرا کسي که قبل از همه دست بازيگردانان جبهه اصلاحات را خوانده خود خاتمي است. کسي اگر سخنان رسمي و منتشر شده خاتمي در 4-3 ماه گذشته را يک بار از سر تامل بخواند -از حرف هاي درگوشي بگذريم- به خوبي درخواهد يافت که خاتمي فهميده دوستانش براي بستن همه راه هاي فرار به روي او و آسان نمايي اوضاع با هدف کشاندنش به صحنه اي که از هر چه بگذريم همگان مي دانند بالا و پايين فراوان خواهد داشت، نقشه هايي طويل و تو در تو کشيده اند. خاتمي علم خود به اين مشکلات را در قالب مجموعه ترديدهايي ريخته که دوستانش نام آن را گذاشته اند «دغدغه». قبل از اينکه اندکي از ماهيت واقعي و ريشه اين دغدغه ها پرسش کنيم، توجه به اين نکته مهم است که اصلاح طلبان علاوه بر حريف، لازم مي بينند براي خاتمي هم نقشه بکشند و مثلا قبل از جلسه با هم هماهنگ کنند که چه بگويند و چه نگويند تا سيد مردد برنياشوبد و کار از دست در نرود.

خاتمي نگراني هايي دارد که هيچکدام رفع نشده است. از بابت راي درست است که  سردمداران سابق الذکر تمام تلاش خود را براي فاصله انداختن ميان خود واقعيت و تصوير آن در ذهن خاتمي کرده است، اما رييس جمهور سابق از گفتن اين حرف که ممکن است نهايتا نتيجه انتخابات چيز ديگري از آب در بيايد ابا ندارد. گذشته از راي، اجماع اصلاح طلبان بويژه نوع بازي آن طرفي که خود را«جناح ميانه» مي نامد هم مهم است. مشارکت، سازمان و مجمع به خاتمي مي گويند خيالش راحت باشد اما متاسفانه واقعيات امان نمي دهند. سازمان مجاهدين مکانيسم شوراي حکميت را که از روز اول با هدف بيرون کردن کروبي از ميدان به دست مورد پذيرش قرار گرفته بود، به بن بست کشاند و حالا مهدي کروبي توجيهي واضح و همه فهم براي ماندن در ميدان دارد. جناح ميانه هم بازي خود را مي کند. خاتمي اگر کمي دقت کرده باشد لابد تا به حال اين پيام را گرفته که براي گروه هايي چون کارگزاران و اعتدال و توسعه «کانديداي اضطراري» است نه «کانديداي مطلوب» که فقط مي تواند روي حمايتي نصفه و نيمه از جانب آنها حساب کند و هر لحظه هم اين احتمال هست که بالکل از گردونه محاسبات آنها خارج شود.

با همه اين اوصاف اصلاح طلبان دست بردار نيستند و اين اتفاقا چندان هم ناگوار نيست. آنها اخيرا خيال خاتمي را راحت کرده اند که مفري به نام مير حسين موسوي -که بايد در مورد آغاز و انجام کاري که در پيش گرفته جداگانه سخن گفت- بسته است و يا بايد کانديدا شود يا هم اينکه مسئوليت همه عواقبي را که در اثر کانديدا نشدن او دامن اصلاح طلبان را خواهد گرفت بپذيرد. فعلا معلوم نيست اين کشمکش به کجا ختم خواهد شد اما يک نکته روشن است. خاتمي حتي اگر کانديداتوري را بپذيرد از سر رغبت و با طيب خاطر نپذيرفته است و در واقع او همه راه ها را بر او بسته و او را به انضمام حجم انبوه ترديد ها به ميدان کشانده اند. مردي که براي يک تصميم اين همه ترديد دارد، حتما به هنگام رقابت با رقيبي سرسخت که خود و حاميانش از حالا آماده رقابتي پرماجرايند، بايد هر روز صدها بار با ترديدهايي که دوباره جان گرفته اند مبارزه کند.

در سوي مقابل و درون اردوگاه اصولگرايان البته داستان اين همه پيچ و تاب ندارد. اصولگرايان همه تقريبا فهميده اند که خاتمي بيايد يا نه يک کانديدا بيشتر ندارند. اين موضوع را مي توان حل شده فرض کرد و بحث هاي حاشيه اي چندان دوام نخواهد داشت. تنها نکته اي که احتمالا چند صباحي وقت اصولگرايان را خواهد گرفت طراحي مکانيسمي است که آن کانديداي واحد خروجي آن باشد. به واقع، هنوز اساسا معلوم نيست که نيازي به اين کار باشد در حالي که پايان راه روشن است. اين داستان هم ديري نخواهد پاييد.

اعتماد

«کدام مشت گره کرده» عنوان يادداشت روز روزنامه ي اعتماد است كه در آن مي‌خوانيد؛ نخستين مصاحبه رسمي آقاي اوباما با تاکيد بر گفت وگوي مستقيم با ايران، موضوع تازه يي نداشت و تکرار مواضع جرج بوش با ادبيات اوبامايي بود. اوباما در اين مصاحبه در حالي خواستار گشوده شدن مشت گره کرده ايران- که به زعم او بسته است- براي مناسبات دوستانه ايران و امريکا شد که خود با ديپلماسي مشت بسته سخن مي گفت. دولت جديد ايالات متحده هنوز درنيافته که اگر قرار است تغييراتي در مناسبات دو کشور ايران و امريکا پديد آيد، بايد ديپلماسي شکست خورده گذشته تغيير کند و معماري جديدي در اين روند حاکم شود که پايه هاي آن بر اساس منافع ملي دو کشور استوار باشد.

گرچه بعد از روي کار آمدن دولت اوباما ادبيات دولتمردان امريکايي اندکي تغيير کرده است، ولي اين تغيير تنها در ارائه واژگان به چشم مي خورد و در محتوا مي بينيم که تغييرات اساسي- آنچه ايران را مجاب به پذيرش آن کند- روي نداده است.

در بررسي سياست دولت جرج بوش در برابر ايران، شاهد بوده ايم که اين سياست بر اساس فشار شکل گرفته بود که مي توان آن را به پيدا و پنهان تقسيم کرد و اگر دولت آقاي اوباما از حجم اين فشارها نکاهد، به نظر مي رسد نه تنها گشايشي در روابط دو کشور حاصل نخواهد آمد، بلکه مشکلات پيچيده تر خواهد شد.

درباره فشارهاي پيداي امريکا بايد نخست به موضع اين کشور در پرونده هسته يي ايران اشاره کرد که شکل گيري 1«5، بررسي هاي دوره يي و موردي انرژي هسته يي، قطعنامه هاي شوراي امنيت، تحريم هاي بين المللي و يکجانبه امريکا، بي توجهي به منافع ملي ايران در عراق، افغانستان و خاورميانه، ايجاد مزاحمت براي طرح هاي اقتصادي ايران در منطقه نظير خطوط مختلف نفت و گاز که تلاش امريکا بر حذف ايران از تمامي پروژه ها بوده است، و همين طور فشارهاي مختلف اقتصادي بر ايران در زمينه صادرات و واردات کالاهاي مختلف و خاص که در سنن بين المللي به هيچ وجه وجاهتي ندارد، از جمله آنها بوده است.

فشارهاي پنهان امريکا اما بسيار مهم است که از جمله آنها مي توان به تصويب بودجه هاي مختلف تبليغاتي اشاره کرد و فرستنده هاي راديو-تلويزيوني که به زبان فارسي و براي ايرانيان شکل گرفته است. اين فرستنده ها گرچه ظاهري خبري و اطلاع رسان دارند، ولي کارکردشان در جهت فشار بر مواضع ايران است. انتشار پاره يي اخبار گروه هايي که عملاً ادعاي جدايي طلبي مي کنند و تبليغات قوميتي شامل اين کارکردهاي رسانه يي است. بسياري از گزارش هاي تنظيمي در راديوفردا و تلويزيون امريکا جهت هاي اينچنيني دارند که آزردگي هاي بسياري در ايرانيان به وجود آورده اند. در کنار بخش تبليغاتي و رسانه يي مي توان به ايجاد فشار غيرمستقيم درباره جزاير سه گانه ايراني و خليج فارس اشاره کرد و يادآور شد که پاره يي شيوخ عرب منطقه چون چراغ سبز امريکا را ديده اند ادعاهايي بزرگ تر از قد و قواره خود مطرح مي کنند، در حالي که بدون چراغ سبز، آنان جرات طرح چنين مباحثي را ندارند.

لازم به يادآوري است اگر فعاليت هاي مشابه اقدام تروريستي سراوان که به شهادت جمعي از جوانان کشور انجاميد، در گذشته با موضع سخت امريکا که مدعي حفظ ثبات منطقه است روبه رو مي شد، شاهد اين حادثه نبوديم.

سخن کوتاه اينکه اگر امريکا قصد دارد با سياست تغيير که اوباما تبليغ کرده است به جانب ايران بيايد بايد اين تغييرات فراگير و در جهت دراز کردن دست دوستي به سوي ايران باشد و تا زماني که مشت اين دست بسته باشد، نمي توان اميدي به برقراري مناسبات داشت، چه رسد به روابطي دوستانه.

ختم کلام اينکه اکنون شرايط براي يک اقدام بزرگ در هر دو سو آماده است؛ به شرط آنکه هيچ يک مشتي براي ديگري گره نکند و دو کشور متوجه منافع و موقعيت يکديگر باشند. چنان که طرف ايراني بارها گفته است توجه به سياست مستقل ملي ايران و پذيرش اقتدار ايران در منطقه از جمله عوامل تسهيل ارتباطات و مناسبات ايران و امريکا است. تحت چنين سياستي، پرونده هسته يي ايران نيز نه تنها جزيي از موانع نزديکي نخواهد بود، بلکه مي تواند تبديل به زمينه يي براي تبديل انرژي هسته يي به فرآيند صلح و دوستي و همکاري در منطقه شود، چراکه فعاليت هاي بومي سازي انرژي هسته يي در ايران براي کشورهاي ديگر منطقه مفيد و کارآمد خواهد شد.

در نهايت بايد گفت اکنون که آقاي اوباما درباره مناسبات امريکا با ايران زبان گشوده است، بايد به ياد داشته باشد که براي حل مسائل و مشکلاتي که در زمان جرج بوش در منطقه پديد آمده، گام به ميدان گذاشته است و حل اين مشکلات تحت عنوان سياست تغيير، نياز به تغيير مواضع امريکا دارد و ادامه فعاليت ها بر اساس دکترين سياست خارجي جرج بوش ره به جايي نخواهد برد.

رسالت

«علل نگراني‌هاي بي‌سابقه در دنيا» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي رسالت به قلم دكتر حشمت‌الله فلاحت پيشه است كه در آن مي‌خوانيد؛ ديروز خاوير سولانا ، مسئول سياست خارجي اروپا نيز به جمع كساني پيوست كه خواستار پيگيري جنايات جنگي رژيم صهيونيستي در غزه هستند . پيش از اين كميسر حقوق بشر شوراي توسعه اروپا، كميته حقوقي اتحاديه عرب ، كميته حقوق بشر سازمان ملل متحد، كانون‌هاي وكلا در مناطق مختلف دنيا و بسياري از  محاكم و مجامع حقوقي پيگيري جنايات غزه را خواستار شده بودند.

حجم گسترده طرفداران پيگيري جنايات اسرائيل ، در تاريخ جنايات اين رژيم بي‌سابقه بوده است.  در يك جمله تجميع دو عامل بي‌رحمي كامل و «ابزار جنايت» به عنوان علل اصلي جنايات بزرگ تاريخ اكنون در سرزمين‌هاي اشغالي نيز شكل گرفته است. مسئولان بي‌رحم رژيم صهيونيستي با در اختيار داشتن همه‌گونه سلاح خطرناك از بمب‌هاي فسفري گرفته تا بمب اتمي، به بزرگترين تهديد امروز دنيا تبديل شده‌اند
به ميزاني كه رژيم صهيونيستي از اهداف خود در استيلا بر منطقه نيل تا فرات دور شود، خطر شكل‌گيري يك جنگ اتمي گسترش مي‌يابد .
 
برخورداري از حداقل 200 بمب هسته‌اي براي رژيمي كه پس از پيروزي‌‌هاي متوالي در جنگ‌ها از دهه 1940 تا 1970 ، اكنون در دو جنگ سه سال اخير با تحقير شكست مواجه شده ، خطرناك است . بويژه آنكه در دنياي امروز كه كمتر سياستمداري به خود اجازه ارتكاب جنايت جنگي را مي‌دهد ، مقامات اسرائيلي آشكارا به جنايات خود افتخار مي‌كنند.

استفاده صرف از راهكار مقابله سياسي با رژيم صهيونيستي به دليل حاكميت قدرت در معادلات سياسي دنيا تاكنون نتايج لازم را به دنبال نداشته است. لذا ضروري است از ساير راهكارها همچون تحريم و بويژه پيگيري حقوقي در اين رابطه استفاده شود. راهكاري كه ابتدا در دومين روز آغاز حمله رژيم صهيونيستي به غزه در مجلس شوراي اسلامي ايران صورت گرفت و اكنون به يك «گفتمان» غالب بين‌المللي تبديل شده است. در آن روز 230 نماينده مجلس ايران با ارسال نامه‌اي به دبيركل سازمان ملل متحد خواستار عمل ايشان به وظيفه خود در ارجاع پرونده جنايات رژيم صهيونيستي به ديوان كيفري بين‌المللي شدند.اكنون در لاهه پرونده‌هاي متعددي در حال پيگيري است . دادگاه جنايات جنگي يوگسلاوي سابق با بودجه ساليانه 300  ميليون دلار تاكنون در مورد 124 مقام سياسي - نظامي يوگسلاوي سابق به حكم رسيده است. پرونده مقامات برخي كشورهاي آفريقايي و حتي پرونده شكايت گرجستان از روسيه به خاطر تهاجم اخير و بمباران مناطق غيرنظامي اين كشور در ديوان كيفري بين‌المللي(آي سي سي) مطرح است . و طبق اساسنامه رم همه جرايم عليه بشريت، نسل‌كشي و جنايت‌هاي جنگي كه پس از سال 2002 ميلادي صورت گرفته باشد، مي‌تواند تحت صلاحيت اين دادگاه قرار گيرد. رژيم صهيونيستي در گذشته در «صبرا و شتيلا» ، «كفر قاسم»، «قانا»، «صحراي سينا»، «الخليل»، «غزه و اريجا» و اكنون نيز جنايات گسترده‌اي را مرتكب شده  است، اگر جنايات 60 سال گذشته اين رژيم در گذشته مورد پيگيري قرار مي‌گرفت، جهان شاهد جنايات غزه نمي‌بود و اكنون نيز براي جلوگيري از جنايت‌هاي گسترده‌تر در آينده، محاكمه عاملان جنايت جنگي در غزه ضروري است.

ابتكار

«شش نکته کليدي براي بودجه 88» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي ابتكار به قلم طهماسب مظاهري است كه در آن مي خوانيد؛ اين روزها بحث تنظيم بودجه سال 1388 از جمله مباحث روز اقتصاد ايران است که مورد توجه بسياري از مردم، نهادها و تشکيلات دولت است. در اين راستا توجه به برخي نکات و ملزومات در جهت پيشبرد بهتر اهداف بودجه يي ضروري مي نماياند. در تنظيم بودجه اصول و نکاتي وجود دارد که بايد به آن توجه کرد; نخست تراز بودجه که البته يکي از اصول لازم الرعايه تمام پديده هاي اقتصادي است و ديگري نسبت کسري بودجه به کل بودجه. يکي از شاخص هاي مورد توجه در تنظيم بودجه، ترکيب درآمدهاي دولت است. درآمد دولت از سه جز» «درآمد صادرات نفت خام»، «درآمد مالياتي» و «ساير درآمدها» تشکيل مي شود و نسبت هريک از اين اجزا به کل درآمد، يکي از شاخص هاي سنجش کيفيت درآمدهاي دولت و به تبع آن، کيفيت خدمات دولت خواهد بود.

هزينه هاي بودجه دولت معمولا از درآمد بيشتر است; آن مازاد هزينه، تحت عنوان «کسري بودجه» و از طرق مختلف براي تامين آن تدبير مي شود، از جمله استقراض از مردم (اوراق مشارکت) يا از بانک ها يا صرفه جويي ضمن اجراي بودجه. يکي ديگر از شاخص هاي قابل سنجش در بودجه کل کشور، ميزان کسري بودجه نسبت به درآمدهاي دولت است.اگر بهاي نفت خام صادراتي را «درآمد دولت» محسوب نکنيم و آن را به عنوان يک «فروش دارايي» ثبت و محسوب کنيم-که البته چنين است و بايد باشد-اين رقم نيز از درآمدهاي دولت کسر و به ستون منابع کسري بودجه اضافه مي شود. شاخص کسري بودجه که بر اين اساس به دست مي آيد، تصوير کامل و روشني از کيفيت بودجه به دست مي دهد. نسبت هزينه هاي جاري و عمراني هم همواره يکي از شاخص هاي مورد توجه در ارزيابي بودجه بوده است. اين نسبت بايد در ابتداي سال (بودجه مصوب) و عملکرد انتهاي سال مورد مقايسه قرار گيرد. چنين مقايسه يي نشان مي دهد چه مقدار ارزيابي بودجه هاي جاري در زمان تنظيم لايحه دقيق بوده و چه ميزان هزينه هاي عمراني به نفع هزينه هاي جاري در طول سال کاهش پيدا کرده يا به صورت بدهي به سال بعد منتقل شده است.

همواره روال بر اين اساس بوده است که بودجه مصوب جاري دستگاه ها نسبت به بودجه مورد نيازشان کمتر بسته مي شود به طوري که اگر صد درصد همان عدد مصوبي که در بودجه وجود دارد را هم تخصيص بدهند، باز هم برايشان کم است. در واقع رقمي که در اول سال تصويب مي شود کمتر از عدد واقعي هزينه هاي جاري مورد نياز است که در نهايت هم توسط دولت لازم است پرداخت شود. نمونه اين اتفاق امسال در وزارت آموزش و پرورش رخ داد; امسال آموزش و پرورش حدود 7 هزار ميليارد تومان بودجه مصوب دارد، اما رقم درخواستي آن وزارتخانه بر اساس برآورد خودشان حداقل 11 هزار ميليارد تومان بود و بودجه مصوب جاري از نياز جاري اين وزارتخانه کمتر است.

بخش بزرگي از لايحه اصلاحي سال جاري که به مجلس تقديم شد نيز بر اين مبنا است که از طريق جابه جايي اعتبارات مصوب، کسري بودجه را تامين کنند. بخش ديگر، عدم تحقق درآمدهاست که در بخش نفت يا درآمدهاي غيرنفتي يا درآمد ناشي از فروش سهام يا ماليات ها و... تحقق پيدا نمي کند. اگر براي جبران کسري بودجه تصميم به عدم ارائه متمم بودجه باشد، اصلاحيه بودجه تنظيم مي شود و به اين ترتيب، از بودجه عمراني کم کرده و به بودجه جاري افزوده مي شود. در طول برنامه سوم توسعه اين کوشش انجام شد که بودجه کل کشور به سمتي پيش برود که هر حکم هزينه يي که در تبصره هاي بودجه ذکر مي شود، در جداول بودجه هم نشان داده شود و جداول بودجه تقديم ريالي احکام تبصره هاي بودجه باشد. اين موضوع يکي از الزامات سلامت يک بودجه جامع و کامل و بدون اشکال است. در تنظيم بودجه کشور به اين سمت پيش رفته ايم که بخش هايي از هزينه هايي که در احکام تبصره هاي بودجه ذکر مي شود، در جداول بودجه نشان داده نشود.

فرض نمايندگان مجلس بر اين است که هر حکمي که در هر تبصره يي از تبصره هاي بودجه است، وقتي در جلسه نهايي بحث و بررسي و تصويب مي شود، آثار مالي و معادل ريالي اين احکام در جداول بودجه درج و تاثير داده مي شود، ولي در سال هاي 86 و 87 تعدادي از تبصره هاي بودجه که بار مالي براي دولت داشته و هزينه هايي براي دولت از محل حساب ذخيره ارزي در آن پيش بيني شده، در جداول بودجه ديده نشده است. اين ارقام بعضا ارقام درشتي را تشکيل مي دهد و در تبصره هاي 2و 6 و 7 نمونه هايي از آن را مي توان ديد. بايد توجه داشت براي لايحه بودجه 88 شش نکته مغفول واقع نشود; نخست تعهدات جاري دولت در مورد بودجه هاي آموزش و پرورش، بهداشت و ديگر مواردي که تعهدات دولت هست و در سال 87 هم قابل پرداخت نيست و بعضي اوقات در لايحه بودجه درج نمي شود يعني بخشي از تعهدات در سال 87 پرداخت نمي شود اما تعهدات دولت سر جاي خودش است و به عنوان ديون در سال 88 بايد پرداخت شود. دوم اينکه علاوه بر ديون سال 87 که پرداخت آن به سال 88 منتقل مي شود، هزينه هاي جاري دستگاه ها در طول سال را به شکل کامل برآورد و در لايحه منظور کنيم و براي کوچک نشان دادن کسري بودجه، اعتبارات جاري را کوچک تر از رقم واقعي درج نکنيم. سوم اينکه در طرح هاي عمراني، دولت رقم هاي درشتي به دستگاه ها و دستگاه ها به مردم و پيمانکاران و واحدهاي توليدي و صنعتي بدهکارند. خيلي از واحدهاي توليدي و پيمانکاران صنعتي از اين بابت آسيب جدي ديده اند و به مشکلات بزرگي دچار شده اند. برخي ارقام آن بدهي ها توسط وزرا و مديران مربوطه در ماه هاي گذشته در رسانه ها مطرح شده است. توجه به اين موضوع و حل آن از نکات مهم در تدوين بودجه سال آتي است. چهارم اينکه درآمد حاصل از صدور نفت در سال آتي، تکافوي اعتبار مورد نياز دولت بر اساس روند فعلي را نمي کند.

براي تامين کسري بودجه اين اعتبار هم از محل منابع حساب ذخيره نمي توان حسابي باز کرد. به رغم اينکه يکي از اهداف و مباني ايجاد حساب ذخيره ارزي، تامين يک منبع مالي به عنوان ضربه گير نوسانات قيمت هاي بين المللي نفت بود، امروز اين حساب توان ايفاي نقش موثر در جذب آثار کاهش قيمت نفت را ندارد. بايد مراقب بود هزينه هاي دولت از محل تبصره هاي بودجه را در محاسبات بودجه سال آتي وارد کنيم و بر اساس آن تراز بودجه را تنظيم کنيم. پنجم اينکه در مورد نرخ ارز و اصلاح نظام يارانه ها، با نگرش اصلاح همان امور بررسي و تصميم گيري شود. اين دو موضوع به عنوان اهرمي براي کاهش کسري بودجه دولت و از آن بدتر براي کم نشان دادن کسري بودجه مورد استفاده واقع نشود. ششم اينکه مراقبت از اين امر قابل توصيه است که در اين شرايط بعضا ايده هايي مطرح مي شود که در ظاهر امر راه حل برون رفت از مشکل است. يکي از ايده ها، استفاده از ذخاير ارزي بانک مرکزي است. با توجه به اينکه اين ذخاير قوام نظام اعتباري کشور و مايه تداوم تجاري و مبادلات کشور است و به علاوه منابع آن متعلق به دولت نيست و دولت يک بار آن را به بانک مرکزي فروخته و پول آن را خرج کرده است، بايد از اين راه اجتناب کرد. اين در واقع همان بازگشت و رجوع به اخذ وام ريالي دولت از بانک مرکزي است که موجب افزايش شديد پايه پولي کشور مي شود. ايده ديگري که مطرح مي شود، استفاده بيشتر دستگاه هاي دولتي براي هزينه هاي عمراني يا جاري از منابع بانکي با تضمين دولت است.

اين امر در واقع همان وام دولت براي تامين کسري بودجه است که هم آثار منفي کسري بودجه را دارد و هم اينکه موجب محروم ماندن بيشتر بخش خصوصي از منابع بانکي مي شود. اميد است با دقت و مراقبت مسئولان و نمايندگان محترم مجلس، لايحه بودجه سال 88 به نحوي تنظيم شود که کشور را در مقابله با آثار و مشکلات ناشي از بحران مالي جهان و همچنين اصلاح مشکلات اقتصادي تواناتر کند.

جمهوري اسلامي

«اراده اي جدي لازم است» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛ دريافت دو خبر منفي مربوط به دو گروه تروريستي در يك روز آنهم در آستانه دهه مبارك فجر انقلاب اسلامي ذهن هاي حساس را با اين سئوال مواجه كرده است كه آيا مسئولان ما به وظايف خود در قبال برخوردهاي خصمانه يا غيردوستانه بعضي دولت ها عمل مي كنند يا نه.

اين دو خبر يكي حذف شدن نام گروهك تروريستي منافقين از فهرست گروه هاي تروريستي توسط اتحاديه اروپا بود و ديگري به شهادت رسيدن تعدادي از نيروهاي انتظامي كشورمان توسط اشرار در مرز پاكستان . اقدام اول بي ترديد نتيجه مواضع خصمانه اتحاديه اروپا در قبال جمهوري اسلامي ايران است و حادثه دوم نيز نشانه برخورد غيردوستانه دولت پاكستان با همسايه غربي خود است همسايه اي كه در مواقع حساس نشان داده عمق استراتژيك پاكستان است و همواره در لحظات حساس در كنار دولت و ملت پاكستان قرار داشته و از هيچ كمكي نسبت به آنها دريغ نكرده است .

در واكنش به اقدام خصمانه اتحاديه اروپا وزارت امورخارجه كشورمان با انتشار بيانيه اي اين حركت را محكوم كرد. آنچه وزارت امورخارجه در اين زمينه انجام داده اقدامي لازم بود اما قطعا كافي نيست . ما با كشورهاي عضو اتحاديه اروپا علاوه بر روابط سياسي روابط بازرگاني نيز داريم . اگر در مورد روابط سياسي ملاحظاتي وجود دارد مي توانيم در روابط بازرگاني با اين كشورها تجديدنظر كنيم و در برابر اقدام خصمانه آنها عكس العمل مناسبي نشان دهيم . حيات اروپائي ها در گرو روابط بازرگاني با ديگران است و ايران در اين عرصه نقش مهمي دارد. متاسفانه ما از اين اهرم كارآمد بهره برداري لازم را بعمل نمي آوريم .

منافقين پرونده اي به سياهي ذغال دارند. آنها در پرونده خود سوابق آدم كشي و كثيف ترين جنايات را دارند. انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي انفجار نخست وزيري انفجار دفتر دادستان انقلاب كشتار مردم با كاردهاي موكت بري سوزاندن مردم زنده به گور كردن جوانان كشتن اعضاي خانواده ها بر سر سفره افطار و با دهان روزه و صدها اقدام تروريستي ديگر در پرونده گروهك منافقين ثبت است . حتي خود اروپائي ها 30 سال است كه اين گروهك را تروريست ميداند و بسياري از سران اين گروهك در دادگاه هاي اروپا پرونده دارند. با توجه به اين واقعيت ها حذف نام گروهك منافقين از فهرست گروههاي تروريستي توسط اتحاديه اروپا يك اقدام وقيحانه و خصومت آميز عليه جمهوري اسلامي ايران است كه بايد با عكس العمل مناسبي مواجه شود. در غيراينصورت ما بايد در انتظار اقدامات خصمانه بيشتري توسط اروپائي ها عليه منافع ملت ايران باشيم .

در مورد اقدام تروريستي اشرار در مرز پاكستان به اين نكته بايد توجه نمائيم كه متاسفانه مرز پاكستان به حيات خلوت اشرار و قاچاقچيان تبديل شده كه به آساني مرتكب جنايت عليه نيروهاي ما مي شوند. مشكلات ما با پاكستان حتي از تجاوزات مرزي توسط اشرار و قاچاقچيان نيز فراتر است و به داخل شهرهاي پاكستان و فقدان تامين جاني براي نيروهاي سياسي و فرهنگي ما كه طبق قوانين بين المللي از مصونيت برخوردارند و كشور متوقف فيه نسبت به امنيت همه جانبه آنها تعهد دارد كشانده شده است . هنوز تكليف مواردي از آدم ربائي و سو قصد به جان نيروهاي سياسي و فرهنگي ما كه منجر به شهادتشان توسط تروريست ها در داخل پاكستان شده نامشخص است . دولت پاكستان چه در دوران قبل و چه اكنون كه يك دولت مردمي بر سر كار است هنوز همكاري هاي لازم را براي روشن شدن مسائل تروريستي و برخورد با تروريست ها كه دشمنان روابط دوستانه و برادرانه فيمابين دو كشور هستند بعمل نمي آورد.

در اين ميان در انتظار تصميم دولتمردان پاكستان ماندن ما را همواره در برابر اقدامات انجام شده قرار مي دهد و هر روز بر گستاخي اشرار و قاچاقچيان و تروريست هائي كه پاكستان را منطقه امن براي شرارت هاي خود عليه ما ميدانند ميافزايد. مسئولان نيروي انتظامي در منطقه مرزي با پاكستان گفته اند درصورتي كه پليس پاكستان قدرت برخورد با اشرار و تروريست ها و قاچاقچيان را ندارد ما آمادگي داريم اقدامات لازم را براي مقابله با اشرار در خاك پاكستان و قلع و قمع اشرار و قاچاقچيان و باندهاي بين المللي انجام دهيم .

اين سخن درستي است كه مسئولان نيروي انتظامي ما به زبان آورده اند. به نظر مي رسد تنها راه نيز همين است . ما نمي توانيم دست روي دست بگذاريم و در انتظار پاكستاني ها بمانيم . ما قدرت برخورد داريم و اكنون روشن شده است كه بايد نيروي انتظامي و نظامي ما براي سركوب اشرار قاچاقچيان تروريست ها و باندهاي بين المللي وارد خاك پاكستان شوند و بدون محدوديت هر عملياتي را كه لازم مي دانند انجام دهند.

ترديدي وجود ندارد كه اشرار و تروريست ها توسط بعضي دولت هاي منطقه حمايت مي شوند و ما براي ناكام گذاشتن اين توطئه بايد وارد عمل شويم . ورود ما به خاك آن كشور براي ريشه كن ساختن عوامل ناامني باقي نمي ماند. اين نه تنها تعرض به پاكستان نيست بلكه كمك به آن كشور براي قلع و قمع ماده فساد است .

دولتمردان ايراني بايد در بررسي ها و محاسبات خود به اين نتيجه برسند كه با تعارفات سياسي و تذكر و هشدار چيزي درست نمي شود و بايد وارد عمل شد. براي عملي ساختن اين خواسته و به نتيجه رساندن آن اراده اي جدي لازم است كه تهران بايد از آن برخوردار باشد.

مردم سالاري

«اوباما و ما !» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي مردم سالاري به قلم مرتضي درودي است كه در آن مي‌خوانيد؛ برگزيده شدن باراک اوباما به رياست جمهوري آمريکا از زواياي مختلف و مناظر گوناگون قابل تحليل و ارزيابي است،  که تحليلگران بسياري در اقطار عالم  به تفصيل به آن پرداخته اند. اهم مواردي که مطمح نظر مفسرين و ناظرين سياسي بوده عبارتنداز:

علل و زمينه هاي رويکرد مردم آمريکا به اين چهره جديد
توان يا عدم توانايي  وي در عمل به شعارهاي انتخاباتي و مشخصا وعده تغييرو تحول
آينده آمريکا در دوره زمامداري وي (سياست داخلي: اقتصاد، بهداشت ، رفاه عمومي و ...)
چگونگي و نوع تعامل آمريکا با جهان خارج(ايران ،عراق ، افغانستان،  رژيم صهيونيستي، فلسطين روسيه، آمريکاي لاتين و ...)

علت اقبال نسبي  در سراسر جهان نسبت به اين چهره نوظهور و البته مواردي ديگر.
لکن مطلبي که در اين مقال قصد داريم بدان بپردازيم نگرشي از منظري ديگر به اين گزينه پيروز انتخابات است. بگذاريد با يک سوال وارد بحث شويم : چگونه است که يک   سياه پوست،  آفريقايي تبار،  مسلمان زاده،  بدون خانواده سرشناس، شخصيت غير علمي،ادبي ، هنري، سياسي مشهور  به نام باراک حسين  اوباما به رياست جمهوري  يعني بالاترين مقام تنها کشور ابر قدرت دنيا نايل  مي شود; کشوري با مردمي داراي حس عمومي خود برتر بيني  و سابقه ذهني  خود ناجي بيني جهان  و جامعه اي داراي سابقه ذهني   برتري نژادي   و همچنين کشوري با پيشينه جنگ گسترده و طولاني نژاد سفيد و سياه و ذهنيت تاريخي برده داري  تحقير سياهان و رنگين پوست ها ؟!
 دو دسته مشخصات بر شمرديم، دسته اول در خصوص اوباما ;

1-  سياه پوست: چنان چه  در برشمردن دسته دوم نيز اشاره شد، سياه بودن به تنهايي کافي است تا شخصي نتواند به پست مهمي در جامعه اي مثل آمريکا دست يابد (شايد به سياهاني که به پست هايي همچون وزارت امور خارجه  رسيده اند به عنوان نقض غرض اشاره شود که بايد گفت در آن خصوص نيز اعتراضات و ناخرسندي هاي متعددي اظهار شده و اکنون مجال شرح آن نيست). ورود سياهان به آمريکا به دوره برده داري  و مقارن تشکيل آمريکاي نوين   برمي گردد.( نگفتم کشف قاره آمريکا توسط کريستف کلمب، زيرا اولا آمريکا پديده نبود که کشف شده باشد و گم نشده بود که پيدا شود بلکه آمريکا سرزمين بزرگ و پهناوري بود با مردمي بومي و اصيل، سرخ پوستاني داراي فرهنگ، آداب ، سنن ، اقتصاد ، شيوه زندگي  و تمدن خاص و با ريشه دوازده هزار ساله.

ثانيا اولين گروهي که از دنياي خارج اين قاره به درون آن پا گذاشتند  و به اصطلاح آن را يافتند و شناختند ، به گواهي تاريخ مستند و مستدل گروهي از دريانوردان  و تجار مسلمان بودند که چند صد سال قبل از دزدان دريايي اسپانيايي  به سرکردگي کريستف کلمب ايتاليايي قدم به عرصه آمريکاي امروزي گذاشتند. البته تاريخ از فرود آمدن دريا نوردان چيني به سرکردگي يک مسلمان در 1421- يعني 70 سال قبل از کلمب  - پس از عبور از تنگه برينگ خبر مي دهد. پيش تر مورمون ها دو هزار سال قبل از ميلاد و مصريان باستان قبل از ساخت اهرام ثلاثه در اين قاره فرود آمده بودند.  نکته جالب توجه آن که،  اينان و مسلمين  نه آن جا را اشغال و تصرف کردند و نه با زور و توحش به قتل عام  ساکنان و مالکان اصلي آن سرزمين مبادرت کردند.) ساکنان بعدي آمريکا که از فرزندان و نوادگان دزدان دريايي انگليس و ساير اروپا بودند و به تدريج به صاحبان اصلي آمريکا بدل شدند ،بعدها با تجاوز به قاره سياه  و چپاول سرمايه هاي رو زميني و زير زميني  آفريقا ، بوميان فقير و ضعيف  که از نژاد سياه بودند ، را نيزبه عنوان کالاي ناچيز به آمريکا آورده و خريد و فروش مي کردند .

بعد ساليان متمادي با مرور زمان و متمدن شدن صاحبان خوش اقبال کشور نو، عده اي از فرهيختگان ايشان،بيرق مخالفت با برده داري افراشتند و اين آغازي شد بر جنگهاي صد ساله  که فرجام نيک آن نواختن زنگ  پايان عصر برده داري بود. طبيعي بود که بردگان ديروز نتوانند به راحتي در جايگاه آقايان امروز بنشينند و سال هاي ديرپايي جدايي مدارس،منازل،  اماکن و حتي اتوبوس سفيد از سياه، يعني همان آپارتايد  غير حکومتي و غير رسمي ولي ساري و جاري، برقرار بود . بعدها که اين محدوديت ها نيز فرو ريخت و سفيد ها بيشتر توانستند سياه ها را تحمل کنند، به ويژه به مدد غول فرهنگ سازي خالق خلق و عادت و انديشه و سليقه هاليوود، سياه ها در پست هاي ابتدا پست و سپس معمولي دولتي و حکومتي نيز جاي گرفتند که البته همان گونه که گفتيم با اعتراض ها و نارضايتي هايي - اوايل گسترده و سپس کم دامنه تر -  همراه بود. گر چه اين اواخر سياه ها تا سمت وزارت نيز برکشيده شدند، ولي سايه سنگين "سياه"  بر جمعيت کثير تيره پوستان خيمه زده بود و هنوز هم اگر چه نه به آن غلظت ولي هست! هنوز در فرهنگ آمريکائيان سفيد و به قول خودشان اصيل ، مردان سياه، مرداني اند بزهکار ، دزد ،کثيف، بد بو که مسووليت خانواده و فرزندانشان را به عهده نمي گيرند و غالبا شغل هاي پستي مانند نگهباني و مکانيکي دارند و البته در بستکبال و دوندگي دستي دارند ! زنان سياه هم زناني اند ; مسووليت ناپذير، ژوليده و نامرتب که غالبا خدمتکارند يا آشپز يا مشاغلي از اين دست . عبارت  "سياه  بوگندو " فقط مختص فيلمهاي کابويي دهه 60 و 70 نيست ، هنوز هم در مشاجرات معمول آثار اخير شنيده مي شود! غرض از اين مقدمه ملال آور اين است که اين جامعه با اين پيشينه و وضع حال، يک سياه پوست را برگزيده است.

2- آفريقايي تبار : آفريقايي  بودن واجد سه ايراد اساسي است; اولا: سياه بودن که شرح آن  رفت، ثانيا: غير آمريکايي بودن که بي نياز از شرح بوده،  ثالثا: قاره اي  فقير که مردم آن انسان درجه چندم  محسوب مي شود و آن را واجد خصيصه فقر اقتصادي، فقرعلمي - فرهنگي  و فقر بهداشتي  مي دانند.  3-  بدون خانواده سرشناس و پشتوانه: با نگاهي به روساي جمهور سابق آمريکا و در بيشتر دنيا، خواهيم ديد که بيشتر ايشان داراي خانواده اي سرشناسند و موقعيت خاصي دارند يا از جنبه مالي و اقتصادي ،جايگاه سياسي، مرتبه علمي برجسته يا ممتازند. ( البته موارد استثنايي گاه ديده مي شوند.) اوباما هم خودش هم همسر و بستگانش از اين صبغه نيز محروم بوده اند.

 4-  غيرسرشناس بودن خود و عدم جايگاه خاص وي : در مواردي شخصيت هايي ظهور کرده اند که هر چند واجد مشخصه قبلي يعني تعلق به خانواده سرشناس و ممتاز نبوده اند لکن به واسطه موقعيت ويژه سياسي يا علمي يا ادبي  يا اقتصادي شخص خودشان به قله هاي ترقي دست يازيده اند. اوباما هر چند سناتور بود لکن نماينده اي معمولي که در پايه خاص علمي، ادبي، سياسي و اقتصادي نبوده حتي لا اقل مانند رونالد ريگان چهره محبوب تلويزيوني و سينمايي - هاليوودي-  نيز نبوده که مقبوليت ذهني و خاطره خوشايند ضمني يا آشنايي ناخود آگاه قبلي در عامه ايجاد کرده باشد.  اينها چهار خصيصه آقاي اوباماست ، در مورد چهار ويژگي  که براي کشورآمريکا برشمردم، چيزي نمي گويم چون در مطالب گذشته تا حدودي  به اين هم پرداخته شد.حالا برمي گرديم به پرسش ابتدايي :  چگونه شخصي با اين ويژگي به بالاترين مقام کشوري با آن مختصات مي رسد؟! يا بهتر بگويم: در کشور سيستماتيک و اصولمندي مثل آمريکا که همه امور از سياست داخلي و خارجي گرفته تا اقتصاد و فرهنگ و آموزش و بهداشت و ... تعريف شده است ، به گونه اي که به عنوان مثال هيچ شخصيت مستقلي جز از طريق دو حزب بزرگ و اصلي به کاخ سفيد راه نخواهد يافت و يا هرکس بر آن کرسي تکيه زد،  نخواهد توانست بر خلاف چارچوب تعريفي و اصول  ترسيمي  گامي بردارد، چگونه در همچو کشوري اجازه مي دهند،  کسي چون اوباما با شرحي که گذشت ، مرد اول کشور نخست گيتي گردد ؟!

چنان چه مي دانيم،  موارد بسياري قابل ذکر است از جمله: نياز به تغيير در سياست هاي آمريکا خصوصا دربعد خارجي، ترميم چهره مخدوش آمريکا نزد افکار عمومي  جهان، و... همه اين ها درست،  ولي  پرسش اين است براي نيل به اين اهداف،  کسان زيادي بودند که از منظر فرهنگ آمريکايي شايستگي آن را داشتند و البته هيچ يک از نقاط  ضعف اين چهره نو ظهور را نداشتند . پس سوال ما هم چنان برجاست که : چگونه خواص و بزرگان جامعه مذکور و به تبع آن مردم و عوام، تن به پذيرش چنين شخصي مي دهند و اين نشانه چيست ؟!

اينها را گفتم تا شرح درد خودمان را فرياد کنم . بنا به آموزه هاي ديني و صراحت کلام معصومين ، بايد نيکويي ها   و درستي ها را ولو از دشمن بياموزيم. چگونه است در کشوري که اعتقاد مردم و مسوولينش  بر پايه فرهنگ ديني ، برترين مردم را   " من انفع الناس " دانسته  و گرامي ترينشان را  " اتقاکم"  مي داند و اصالت رنگ، نژاد،  قوميت، حزب و خط  را شديدا نفي مي کند، آن چنان دايره تنگ است که رياست و وزارت و مديريت  جناح مقابل  و رقيب ما مصيبت و فاجعه مي شود !

سياست روز

«دست گفت وگو يا دست نياز؟» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي سياست روز به قلم فرامرز اصغري است كه در آن مي‌خوانيد؛ باراك اوباما رئيس‌جمهور جديد آمريكا در مصاحبه با العربيه آمادگي اين كشور براي مذاكره با ايران را اعلا‌م و مدعي شده كه دست گفت وگو به سوي ايران دراز مي‌كند. اين اظهارات كه به ادعاي مقامات آمريكايي تلا‌ش براي كاهش تنش در خاورميانه است در حالي مطرح مي‌شود كه دو نكته‌اساسي از سوي كارشناسان و آگاهان سياسي و نظامي مورد تاكيد قرار گرفته است.

اولا‌ آمريكا در خاورميانه با چالشهاي عديده‌اي بويژه در افغانستان، عراق ، روند صلح در خاورميانه و مقابله با تروريسم مواجه است كه سبب شد تا اين كشور از سويي با ناكامي‌هاي گسترده‌اي مواجه شود و از سوي ديگر مورد انتقاد شديد افكار عمومي جهان قرار گيرد.

‌ثانيا محافل سياسي و رسانه اي جهان اذعان دارند كه ايران بزرگترين قدرت خاورميانه است كه با برخورداري از مولفه‌هاي بسيار بويژه جايگاهي كه در ميان ملت‌هاي منطقه دارد مي‌تواند نقش مهمي در تحقق صلح و امنيت در خاورميانه ايفا نمايد.

اين اظهارات مبني بر ناكامي‌هاي آمريكا و قدرت برتر منطقه‌اي ايران در حالي مطرح مي‌شود كه بسياري از محافل سياسي و رسانه‌‌هاي جهان تاكيد دارند كه آمريكا براي خروج از گرفتاري‌هاي خود در خاورميانه نيازمند برخورداري از تجربيات و ظرفيت‌هاي ايران است. آمريكايي‌ها تجربه مثبت بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي ايران در تحولا‌ت عراق را در كارنامه ارائه و اكنون اوباما تلا‌ش دارد تا از اين ظرفيت‌ها براي خروج از بحران افغانستان استفاده كند چرا كه ناظران سياسي تاكيد دارند كه تحركات نظامي در افغانستان شكست خورده و آمريكا جز بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي كشورهاي منطقه از جمله ايران و پاكستان چاره‌اي در پيروي ندارد.

با توجه به سياست‌هاي دولت جديد آمريكا مبني بر پايان دادن بر شكست‌هاي گذشته و جلوگيري از ناكامي‌هاي جديد در خاورميانه مي‌توان گفت كه اظهارات مقامات آمريكايي مبني بر گفت وگو با ايران نه برگرفته از سياست به اصطلا‌ح صلح‌طلبانه دولت اوباما بلكه برگرفته از نيازهاي اين كشور و به نوعي اعتراف به جايگاه منطقه اي ايران است كه آنها را به سمت ايران سوق داده است.بر اين اساس بايد گفت كه به صورت صحيح اظهارات اوباما دست دراز كردن براي كمك‌گيري از ايران براي خروج از بحران است در حالي كه وي براي حفظ آبرو و عدم اعتراف به قدرت منطقه‌اي ايران، از واژه دست دراز كردن براي گفتگو استفاده شده است.

صداي عدالت

«طرح تحول سپر بلاي كسري 30‏‎ ‎هزار ميليارد توماني بودجه‎ ‎» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي صداي عدالت به قلم سعيد كوشافر است كه در آن مي‌خوانيد؛ سرانجام ديروز رئيس جمهور لايحه بودجه پر‎ ‎حرف و حديث سال 88 كل كشور را تقديم مجلس شوراي اسلامي كرد‏‎. ‎بودجه اي كه اگر چه قرار بود آذرماه تقديم شود، اما بحث هاي‎ ‎پيرامون طرح تحول اقتصادي و تقدم و تأخر تحويل اين دو لايحه مهم باعث شد تا در دي‏‎ ‎ماه لايحه تحول اقتصادي و مهمترين بخش آن يعني هدفمند كردن يارانه ها و نزديك به‎ ‎نيمه بهمن ماه لايحه بودجه را به مجلس برساند‎. ‎از طرفي لايحه بودجه 88 شرايط بسيار خاص تري نسبت به سالهاي گذشته‏‎ ‎دارد، زيرا در صورت تصويب لايحه هدفمند كردن يارانه ها در مجلس، اين لايحه تأثيرات‎ ‎زيادي در لايحه بودجه خواهد گذاشت و بسياري از ارقام آن را تغيير خواهد داد،‎ ‎بنابراين دولت موظف بود كه در واقع دو نوع بودجه آماده كند كه يكي در صورت تصويب‎ ‎لايحه هدفمند كردن يارانه ها و ديگري در صورت عدم تصويب اين لايحه در مجلس بررسي‎ ‎شود‎. ‎از جمله ديگر مواردي كه باعث شده تا حساسيتها در مورد بودجه 88‏‎ ‎افزايش يابد، كاهش قيمت جهاني نفت تا زير 40 دلار است. اين مسأله باعث شده تا‎ ‎بسياري از سياستهاي عمراني دولت زير سؤال برود و حتي برخي بر اين باور باشند كه‎ ‎اجراي هدفمند كردن يارانه ها نيز در اين شرايط نامناسب مالي ممكن نخواهد شد‎. ‎در عين حال مسأله اي كه بيشتر از همه ذهن كارشناسان اقتصادي و‎ ‎نمايندگان مجلس را معطوف به خود كرده، تعيين قيمت نفت در بودجه و كسري از پيش‎ ‎نمايان بودجه در سال آينده است‎.

اين در حالي است كه انتخابات رياست جمهوري در سه ماهه اول سال‎ ‎آينده انجام خواهد شد و عملاً در صورت انتخاب فرد ديگري غير از احمدي نژاد او بايد‎ ‎در نيمه سال دولت را تحويل رئيس جمهور بعدي دهد، اما دكتر احمدي نژاد برنامه هاي‎ ‎بزرگي براي سال آينده تعريف كرده كه از جمله آنها هدفمند كردن يارانه هاست، همكاران‎ ‎او در دولت معتقدند براي اينكه فشار مضاعفي به مردم وارد نشود و جهش قيمتي حاصل از‎ ‎اين طرح به حداقل برسد، بايد از همه راهكارها بهره برد، آنها حتي حاضر شده اند‎ ‎افزايش حقوق كارمندان و كارگران را متوقف كنند تا تورم محدودتر افزايش يابد‎.

تمام اينها در شرايطي است كه بر همگان روشن است كه يكي از آسيبهاي‎ ‎كسر بودجه افزايش شديد تورم است و بديهي است كه تمام اين راهكارها در صورتي كه خود‎ ‎خواسته به استقبال كسر بودجه در سال 88 برويم و در مجلس به تصويب برسد، تأثيري‏‎ ‎معكوس داشته و عملاً راه هدفمند كردن يارانه ها را دشوار كرده ايم‎. ‎طهماسب مظاهري، رئيس كل سابق بانك مركزي بر اين باور است كه برخي‎ ‎مسايل نبايد در تصويب بودجه سال آينده مغفول واقع شود، وي نخست به تعهدات جاري دولت‎ ‎در مورد آموزش و پرورش و بهداشت اشاره مي كند و مي گويد: اين ارقام در تعهد دولت‎ ‎هست و در سال 87 هم قابل پرداخت نيست و بعضي اوقات در لايحه بودجه سال بعد هم درج‏‎ ‎نمي شود، ولي بايد در سال 88 به عنوان ديون دولت پرداخت شود‏‎.

وي مي افزايد: علاوه بر آن بايد هزينه جاري دستگاه ها را به شكل‎ ‎كامل برآورد و در لايحه بودجه منظور شود و براي كوچك نشان دادن كسر بودجه؛ ارقام‎ ‎كمتر از ميزان واقعي درج نشود‎. ‎وي به بدهكاري دولت به مردم و پيمانكاران در پروژه هاي عمراني نيز‎ ‎اشاره كرده و خاطرنشان مي كند: خيلي از واحدهاي توليدي و پيمانكاران از اين محل‎ ‎آسيبهاي جدي ديده اند و به مشكلات بزرگي دچار شده اند، برخي ارقام آن بدهي ها كه‎ ‎كوچك هم نيست، توسط وزيران و مديران مربوطه در ماههاي گذشته مطرح شده است، توجه به‎ ‎اين موضوع و حل آن از نكات مهم در تدوين بودجه سال آينده است‎.

مظاهري تصريح مي كند: درآمد حاصل از صدور نفت در سال 88، تكافوي‎ ‎اعتبار مورد نياز دولت را براساس روند فعلي نمي كند، براي تأمين كسري بودجه اين‎ ‎اعتبار هم از محل منابع حساب ذخيره ارزي نمي توان حسابي باز كرد، بنابراين بايد‎ ‎مراقب بود كه هزينه هاي دولت از محل تبصره هاي بودجه را در محاسبات سال 88 وارد‏‎ ‎كنيم و بر آن اساس تراز بودجه تنظيم گردد‎. ‎

‎30‎ميليارد دلار كسري‎
‎كارشناسان و نمايندگان مجلس نه تنها‎ ‎بودجه سال 88 را از هم اكنون با كسري مواجه مي دانند كه برخي حتي رقم اين كسري را‏‎ ‎از هم اكنون تخمين مي زنند، رقمي كه براي سال 87 نيز تخمين زده شد، اما دولت با‏‎ ‎ترفندي خاص به جاي متمم بودجه، اصلاحيه اي به مجلس برد كه منابع عمراني را صرف امور‎ ‎جاري مي كرد، از طرفي بخش ديگري از آنچه احتمال مي رفت به عنوان كسر بودجه سال 87‏‎ ‎مطرح شود، به سال آينده حواله داد كه از جمله آنها كسري 7 هزار ميليارد توماني‏‎ ‎آموزش و پرورش، 3 هزار ميليارد توماني وزارت نيرو و به همين ميزان وزارت راه و‎ ‎ترابري و بهداشت و درمان و البته بدهي حدود 15 هزار ميليارد توماني به بانكها كه به‏‎ ‎هر صورت و با همكاري مجلسيان قرار شده از محل بازگشت وامهاي ارزي حاصل از موجودي‎ ‎صندوق ذخيره ارزي 10 هزار ميليارد تومان آن پرداخت شود‏‎.

داوود دانش جعفري عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام كه خود زماني در دولت‎ ‎سكاندار وزارت اقتصاد بود، اولين فردي است كه رقم كسر بودجه دولت را تخمين زد، او‎ ‎در يك سخنراني اعلام كرد كه به دليل كاهش قيمت نفت، بودجه سال آينده با 25 هزار‏‎ ‎ميليارد تومان كاهش رو به رو خواهد شد‎.

اما مصباحي مقدم، روحاني اقتصاددان و پر نفوذ مجلس شوراي اسلامي‎ ‎كه اكنون كرسي رياست كميسيون اقتصاد و كميسيون ويژه بررسي طرح تحول را يكجا در دست‎ ‎گرفته در راهروهاي مجلس رقم را بالاتر برده و كسري بودجه دولت را 30 هزار ميليارد‏‎ ‎تومان برآورد مي كند، او در عين حال راه حلهايي را هم پيشنهاد مي كند و البته دولت‏‎ ‎را از ورود به برخي حيطه ها براي جبران كسر بودجه برحذر مي دارد‎. او مي گويد: اصلاح قيمت حاملهاي انرژي مي تواند بخش قابل توجهي از‎ ‎كسري بودجه را تأمين كند، اما اگر اين اتفاق نيفتد، بايد سراغ بانكها و مؤسسات مالي‎ ‎خارجي براي استقراض برويم كه با توجه به مسأله تحريم، بعيد به نظر مي رسد چيزي دست‎ ‎دولت را بگيرد‎.

وي استقراض دولت از بانك مركزي را هم شيوه اي براي تأمين كسري‎ ‎بودجه مي داند و مي گويد: در صورتي كه دولت بخواهد از طريق نشر اسكناس جديد كسري‎ ‎بودجه خود را جبران نمايد، به ازاي 15 هزار ميليارد تومان خلق پول جديد، 60 هزار‏‎ ‎ميليارد تومان نقدينگي ايجاد خواهد شد كه تورم سنگيني را به جامعه تحميل مي كند‎. ‎او دولت را از اين كار برحذر مي دارد و مي گويد: اگر از ترس اصلاح‎ ‎قيمت حاملهاي انرژي به چاپ اسكناس براي كسر بودجه پناه ببريم، مسأله بغرنج تر مي‎ ‎شود، زيرا هم تورم ايجاد مي شود هم قيمت حاملهاي انرژي اصلاح نشده است‎.

‎اما يك‎ ‎كارشناس اقتصادي نيز در حالي كه رقم 30 ميليارد دلاري را براي كسر بودجه سال آينده‏‎ ‎تخمين مي زند، معتقد است براي جبران اين كاهش بايد براي جذب سرمايه هاي خارجي‎ ‎تدابير مناسبي انديشيد‎. ‎ابوالقاسم حكيمي پور خاطرنشان مي كند: پيش بيني‎ ‎دولت بر اين است كه به منظور جبران كاهش درآمدهاي نفتي، آن را از طريق روشهايي چون‎ ‎صرفه جويي، حساب ذخيره ارزي و انتشار اوراق ارزي جبران نمايد كه به لحاظ به صرفه‎ ‎نبودن انتشار اين اوراق و از سويي احتمال عدم استقبال از آن بايد گفت: كسري بودجه‎ ‎سال آينده جدي و شديد است‎. ‎

‎‎دولتمردان در انديشه‎
‎اما اينكه فكر كنيم مردان اقتصادي دولت‎ ‎نهم نشسته اند تا كسر بودجه اي از راه برسد و بعد در خصوص روشهاي حل موضوع، مذاكره‎ ‎كنند يا به فكر بيفتند، فكري خام و نادرست است، مردان اقتصادي دولت در بسياري از‎ ‎موارد از قبل به اين انديشيده اند كه قيمت نفت در سال 88 چندان قابل اتكا نيست و به‏‎ ‎همين دليل از رقم 5/37 دلار براي هر بشكه فراتر نرفته اند. از طرفي رئيس كل بانك‎ ‎مركزي اولين راهكار پوشش كسري بودجه يعني انتشار اوراق مشاركت را تأييد كرد و گفت‎ ‎كه 20 هزار ميليارد تومان از اين برگه ها در سال آينده و با سود 18 يا 19 درصدي به‏‎ ‎مردم عرضه مي شود‎.

از طرفي رحيم ممبيني، معاون بودجه معاونت برنامه ريزي و نظارت‎ ‎راهبردي رياست جمهوري بر اين باوراست كه نه تنها درآمدها در بودجه 88 كاهش نمي‏‎ ‎يابد، بلكه از حدود 34 هزار ميليارد تومان سال 87 به حدود 52 هزار ميليارد تومان در‏‎ ‎بودجه 88 خواهد رسيد، اولين حركت را در مثبت نمودن شاخصهاي كلان اقتصادي مهم مي‏‎ ‎داند و مي گويد 8 هزار ميليارد تومان از اين رقم افزايش از محل اجراي طرح تحول‏‎ ‎اقتصادي تأمين مي شود‎. ‎او حتي اميدوار است كه درآمد حاصل از افزايش قيمت نفت از 5/37‏‎ ‎دلار پيش بيني شده در بودجه تا 45 دلار طي يكي از احكام بودجه اي صرف طرحهاي عمراني‏‎ ‎شود‎.

‎اما سيد شمس الدين حسيني، وزير اقتصاد نيز فروش دلار با نرخ‎ ‎بالاتر از آنچه در بودجه پيش بيني مي شود در بازار داخلي براي كسر بودجه را تكذيب‎ ‎كرده و مي گويد: از نظر دولت با اجراي طرح تحول اقتصادي و با تصويب و ابلاغ لايحه‎ ‎هدفمند كردن يارانه ها در سال آينده، بودجه 88 با كسري بودجه مواجه نخواهد شد و با‏‎ ‎اصلاح ساختار مالي دولت بسياري از هزينه هاي ما كاهش پيدا مي كند، زيرا ما نياز به‎ ‎واردات يارانه اي فرآورده هاي نفتي نظير بنزين و نفت گاز (گازوئيل) نخواهيم داشت و‎ ‎از سوي ديگر افزايش نرخ حاملهاي انرژي و فرآورده هاي نفتي در داخل كشور به تأمين‎ ‎منابع مالي دولت كمك مي كند‎.

قدس

«اتحاديه اروپا پارادوكس رفتاري» عنوان سرمقاله ي روزنامه‌ي قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن مي‌خوانيد؛ شوراي وزيران امور خارجه اتحاديه اروپا در اقدامي مغاير با حقوق و موازين بين المللي و تعهدهاي روشن اين اتحاديه در قبال معاهدات ضد تروريستي بين المللي از جمله قطعنامه 1373 شوراي امنيت سازمان ملل، نام گروهك تروريستي منافقين را كه دستش به خون بيش از هزاران شهروند بي گناه ايراني و غيرايراني آلوده است، از فهرست گروه هاي تروريستي خارج ساخت.

اين اقدام اتحاديه اروپا در حالي صورت مي پذيرد كه كوچكترين تغييري در مشي و رويه اين گروهك تروريستي مشاهده نمي شود. جنايتها و رفتارهاي ضد انساني گروهك مذكور تنها در ايران به ثبت نرسيده است. در كشور عراق نيز مداركي دال بر همكاري اين جنايتكاران در دوران رژيم دژخيم صدام موجود است كه همكاري آنها را با ارتش و استخبارات رژيم بعث در كشتار مردم عراق تأييد مي كند.در حالي كه دولت عراق با وجود شواهد و قراين متقن مبني بر دست داشتن منافقين در جنايتهاي عليه ملت مظلوم عراق، تصميم به اخراج آنها گرفته، اتحاديه اروپا در اقدامي مغاير با حقوق بين الملل نام اين گروهك را از فهرست گروه هاي تروريست حذف نموده است.

به نظر مي رسد اروپا در اين اقدام سياسي در تلاش است اين جريان ورشكسته را با ماهيت جديد اعاده حيثيت كند و از طريق آنها فشارها را بر ايران تشديد نمايد. پر واضح است، دولتهاي اروپايي در سالهاي اخير با همراهي آمريكا در تعاملهاي هسته اي وجاهت مواضع حقوقي را زير سؤال برده و در اقدامهاي غيرقانوني متأثر از فضا سازي آمريكاييها با ابزارهاي سياسي، جمهوري اسلامي را در محافل بين المللي در احقاق حق خويش با مشكلاتي مواجه نمودند.

كشورهاي داعيه دار دموكراسي نيك مي دانند در شرايط فعلي، موج مبارزه با تروريسم از سوي جهان به يك آرمان عمومي تبديل گرديده تا ظرفيتهاي گسترده فراملي را با رويكرد مبارزه با پديده مذكور منسجم كنند. اين در حالي است كه اقدام كنوني اين اتحاديه چهره اروپا را در مبارزه با پديده تروريسم به شدت مخدوش مي نمايد.كنش فاقد وجاهت حقوقي اتحاديه اروپا موجب بي اعتباري اين بلوك قدرت در زمينه شعار مبارزه با تروريسم گرديده است.

در اين مجال، فرصت پرداختن به پيشينه و عملكرد جريان نفاق نيست، ولي دولتمردان اروپايي فراموش نكرده اند كه طيف مزبور به راحتي توانستند رئيس جمهور وقت (محمدعلي رجايي)، نخست وزير وقت (محمد جواد باهنر)، رئيس شوراي عالي قضايي (سيد محمد حسيني بهشتي) و جمع كثيري از نمايندگان پارلمان و اعضاي حزب جمهوري اسلامي را در چند اقدام تروريستي به شهادت برسانند.

امامان جمعه شهرهاي ايران از جمله آيةا... مدني، آيةا... دستغيب، آيةا... صدوقي نيز از هدفهاي تروريستها بودند كه بعدها به «شهداي محراب» معروف شدند.

دولتهايي كه رفتارهاي ضد انساني گروهك نفاق را در عراق و ايران ناديده مي گيرند، قطعاً اغراض سياسي را بر الزامهاي حقوقي ترجيح داده و از اين رهگذر تلاش مي كنند در تعاملهاي آتي دايره مناسبات هسته اي با ايران را از بازيهاي جديد متأثر سازند. از سوي ديگر، نمي توان نقش لابي هاي ايراني متنفذ در كشورهاي اروپايي را ناديده گرفت. آنها كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي به دليل سنخيت نداشتن با آموزه هاي ديني راهي كشورهاي ديگر شدند تا با بهره گيري از امكانات دولتهاي ديگر اقدامهاي سياسي و امنيتي را با هدف تحديد و تهديد منافع جمهوري اسلامي با معاونت و مساعدت ديگران عليه ايران تشديد كنند؛ اكنون پس از تحولات در بغداد و دربدري اپوزيسيون مسلح، بستر پذيرش آنها در ديگر كشورها با ماهيت جديد به گونه اي فراهم گرديده است كه مي توانند كاركردهاي متفاوتي را به آنها محول كنند.

اقدام سياسي و غيرقابل قبول اتحاديه اروپا در حالي است كه پرونده هاي متعددي عليه فعاليتهاي غيرقانوني اين گروهك شامل جمع آوري پول با هدف تأمين مالي اقدامهاي تروريستي، پولشويي، برنامه ريزي، طراحي و ارتكاب عمليات تروريستي توسط عناصر و عوامل آن در دادگاه هاي اروپايي از جمله فرانسه مفتوح مي باشد.

اين اقدام اروپا در حالي به نفع منافقين صورت مي پذيرد كه كشورهاي ياد شده در اقدام ضد بشري اسرائيل غاصب در حمله به باريكه غزه و كشتار بيش از 1200 انسان غيرنظامي و مجروح نمودن بيش از 5000 نفر انسانهايي كه بسياري از آنها را كودكان و زنان تشكيل مي دادند، با سكوت معنا دار و تصويب بيانيه و قطعنامه جهت دار، رژيم صهيونيستي را در دستيابي به هدفهايش ياري نمودند.

بدون ترديد، اگر اين اقدام كه فقدان توجيه حقوقي آن وجود هرگونه ابهامي را منتفي مي نمايد به موازات ادعاي ديده بان حقوق بشر قرار گيرد كه در روزهاي اخير پس از شكست تل آويو در جنگ 22 روزه از جنبش مقاومت حماس، مطرح گرديد، پارادوكس جهت گيريهاي آنها وضوح بيشتري خواهد داشت.

اين نهاد حقوق بشري در شكل گيري سناريوي جنگ رواني پس از شكست اسرائيل غاصب، با بهره گيري از تكنيك فرافكني، در اظهاراتي اذعان نمود جمهوري اسلامي به مردم اجازه نداد در حمايت از مردم غزه به خيابانها بيايند. اين ادعا در حالي از سوي بنگاه هاي مدعي دفاع از حقوق بشر منعكس مي گردد كه ديپلماسي فعال جمهوري اسلامي و پيام حضرت آيةا... خامنه اي و حضور گسترده و بي نظير مردم ايران بويژه دانشجويان، حركتي تحسين برانگيز بود تا جايي كه برخي از دولتهاي منطقه كه همراهي با سياستهاي اسرائيل را انتخاب نموده بودند، براي تبرئه خويش ايران را عامل تفرقه اعراب معرفي كردند.بنابراين، نهادهايي معيار و ملاك قضاوت در اختيار دارند كه متأسفانه با جهت گيريهاي جايگاه و شأن قانوني در ذيل اراده هاي سياسي تعريف گرديده و خروجي مصوبات آنها اظهارهاي فوق را تصديق مي كند.

بدين ترتيب، به نظر مي رسد كشورهاي اروپايي با تأثير از اپوزيسيون ايراني در اروپا، گروهك مذكور را با وجود تجربه چندين ساله در امر خرابكاري، ترور و بمب گذاري بويژه در همكاري با عراق در مقطع جنگ، گزينه مناسبي براي امتيازگيري از ايران در نظر گرفته اند.
از سوي ديگر، نبايد از اين موضوع غفلت نمود كه داشتن ماهيت تروريستي افراد، جريان ياد شده را براي فعاليت در كشورهاي غربي با مشكل روبه رو مي نمود و با عزم جدي عراق مبني بر اخراج آنها، فضاي موجود شرايط را براي پذيرش آنها در كشورهاي اروپايي فراهم مي نمايد.

دنياي اقتصاد

«هزينه تصميمات غيركارشناسانه» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي دنياي اقتصاد به قلم غلامرضا سلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛ به نظر مي‌رسد محدوديت بانك‌هاي دولتي در انجام تبليغاتي كه به‌زعم بعضي از مسوولان، ضد ارزش تلقي مي‌شد، براي جذب سپرده‌هاي قرض‌الحسنه و البته نه براي بانك قرض‌الحسنه و نه براي پرداخت قرض‌الحسنه، مرتفع شده باشد.

هديه اسكناس‌هايي به اندازه ارتفاع قله دماوند كه حدود 16 برابر طول اسكناس‌هاي قبلي (ارتفاع برج ميلاد) از نظر اندازه و 4برابر از نظر مبلغ است، نمونه‌اي از اين تلاش‌ها است. از طرف ديگر مسابقه بانك‌هاي دولتي و خصوصي در جذب سپرده‌هاي يكساله با نرخ روزشمار 19درصد و كوتاه مدت با نرخ روزشمار 16درصد (براي دريافت پيش از يك‌سال) نشان‌دهنده آن است كه تصميمات غيركارشناسانه قبلي با شكست مواجه شده است. مشخص است كه با تبليغات انجام شده براي جذب سپرده يك‌ساله با نرخ 19درصد، ميزان جذب اين‌گونه سپرده‌ها در چند ماه اخير به مراتب بيشتر از رشد نقدينگي بوده است. بنابراين مي‌توان گفت كه بخش مهمي از اين سپرده‌هاي جديد از محل سپرده‌هاي جاري و كوتاه مدت همين بانك‌هاي شركت‌كننده در مسابقه، تامين شده است و از آنجا كه اين‌گونه سپرده‌ها سهم بيشتري در بانك‌هاي دولتي داشته‌اند، لذا مي‌توان اين نتيجه را گرفت كه نسبت بين سپرده‌هاي ارزان‌قيمت و سپرده‌هاي گران‌قيمت در بانك‌هاي دولتي در جهت افزايش بهاي تمام شده پول در اين بانك‌ها به‌ هم خورده است.

اگر فرض كنيم نسبت سپرده‌هاي ارزان‌قيمت و گران‌قيمت در بانك‌هاي دولتي قبل از اين تحولات يك‌ بر يك و متوسط نرخ سپرده‌هاي بلند مدت و كوتاه مدت (شامل سپرده‌هاي ديداري) به ترتيب 16درصد و 3درصد بوده باشد و با در نظر گرفتن 20درصد سپرده قانوني و احتياطي، در آن صورت بهاي تمام شده پول در بانك‌هاي دولتي حدود 12درصد بوده است كه با افزودن 2/2درصد حاشيه سود ناويژه، ميانگين نرخ تسهيلات در اين بانك‌ها به 2/14درصد بالغ مي‌شده است و در صورتي كه اين بانك‌ها 65درصد منابع در اختيار خود را با نرخ دستوري 12درصد (عقود مبادله اي) و 35درصد اين منابع را با نرخ 18درصد (عقود مشاركتي) به گيرندگان تسهيلات اعطا مي‌كردند، آن‌گاه به نوعي در ايجاد تعادل بين درآمد و هزينه خود موفق بودند.

و اما از آنجا كه دستورات غيركارشناسانه فقط متوجه نرخ بهره نبود، بلكه شامل توزيع به اصطلاح عادلانه تسهيلات و در نتيجه زمين‌گيركردن اعتبارات بانكي و افزايش مطالبات معوق نيز مي‌شد، بنابراين خيلي زود بانك‌ها با كمبود منابع روبه‌رو شده و حتي با فزوني مطالبات بانك مركزي از ذخيره قانوني بانك‌ها و جايگزيني چك پول‌هاي قابل گردش (اسكناس‌هاي درشت) به‌جاي چك پول‌هايي كه فقط يك‌بار قابل ارائه به بانك بودند و آن هم در مقادير بيشتر، بازهم فشار كمبود منابع بانك‌ها و به خصوص بانك‌هاي دولتي را شديدا آزار مي‌داد و از طرف ديگر فشار مقامات به بانك‌هاي دولتي براي راه‌اندازي چرخ متوقف شده صنايع در نتيجه كمبود سرمايه در گردش، اين فشار را مضاعف مي‌كرد. به هر صورت چاره در آن ديده شد كه با برخوردي غيرمنطقي، رقابتي غيرعادلانه را بين بانك‌هاي دولتي و خصوصي ايجاد كنند و از طريق آن بخشي از سپرده‌هاي جذب شده توسط بانك‌هاي خصوصي را به بانك‌هاي دولتي انتقال دهند و البته در كنار آن، اقدامات خودسرانه (نه از طرف مقامات رسمي)، براي تضعيف اعتماد مردم به بانك‌هاي خصوصي نيز صورت گرفت. با اين حال هرچند بخشي از سپرده‌هاي بالقوه و بالفعل بانك‌هاي خصوصي جذب بانك‌هاي دولتي شد، ولي همان‌طور كه گفته شد، بخش اعظم سپرده‌هاي جديد 19درصدي از محل سپرده‌هاي ارزان‌قيمت همان بانك‌هاي دولتي تامين گرديد.

اگر فرض شود كه اين اقدامات باعث جابه‌جايي 15درصد از سپرده‌هاي ارزان‌قيمت بانك‌ها به سپرده‌هاي گران‌قيمت آنها شده باشد و متوسط نرخ سپرده‌هاي بلند مدت و كوتاه مدت اين‌بار به ترتيب 17درصد و 3درصد باشد، آن‌گاه بهاي تمام شده پول در بانك‌هاي دولتي، متجاوز از 15درصد مي‌گردد كه با افزودن همان 2/2 درصد حاشيه سود ناخالص، نرخ متوسط بهره تسهيلات به 2/17 درصد بالغ خواهد شد. در اين صورت بانك‌هاي دولتي ناچارند براي تعادل بين درآمد - هزينه و بدون در نظر گرفتن هزينه‌هاي ناشي از مطالبات معوق، اين‌بار برعكس وضعيت قبلي 65درصد از منابع خود را با نرخ 20درصد (از طريق عقود مشاركتي) و فقط 35درصد از آن را با نرخ 12درصد در اختيار متقاضيان قراردهند و از آنجا كه براي گيرندگان تسهيلات ارزان‌قيمت قبلي حتي با پرداخت 6درصد جريمه (قابل بخشش) به صرفه نيست كه بدهي خود را به سيستم بانكي پرداخت كنند، لذا مي‌توان نتيجه گرفت كه تمامي تسهيلات جديد بانك‌هاي دولتي حداقل بايد با نرخي بالاي 20درصد اعطا شود تا اين بانك‌ها قادر به ادامه حيات گردند. با اين حساب به نظر مي‌رسد، اصرار غيركارشناسانه دولت و اتخاذ تصميم برخلاف نظر اكثريت كارشناسان و صاحب‌نظران اقتصادي، مالي و بانكي، نه تنها هيچ نوع نتيجه مثبتي نداشته است و به همين دليل عملا كنار گذاشته شده است، بلكه خسارت‌هاي هنگفتي به اقتصاد كشور وارد ساخته كه نمونه‌هايي از آن بشرح زير است:

1 - تاثير منفي بر رشد اقتصادي به‌دليل جلوگيري از تخصيص بهينه منابع.

2 - شدت بخشيدن به رشد نقدينگي و در نتيجه افزايش نرخ تورم.

3 - كاهش ظرفيت توليدي كشور در اثر كاهش سرمايه در گردش مورد نياز توليد كنندگان.

4 - رشد بي‌سابقه در افزايش مطالبات معوق بانك‌ها.

5 - بلوكه شدن بخش مهمي از منابع اعتباري بانك‌ها و سرمايه‌هاي بخش دولتي و خصوصي در پروژه‌هاي نيمه تمام و در نتيجه محروم ساختن كشور از ارزش افزوده ناشي از به كارگيري اين منابع.

6 - اختصاص بخش مهمي از منابع اعتباري بانك‌ها به رانت‌خواران حرفه‌اي و آثار و تبعات و مفاسد ناشي از اين تخصيص ناسالم.

7 - افزايش متوسط نرخ سود سپرده‌ها و بهره تسهيلات به بيش از شروع مداخلات غيرمسوولانه در نظام بانكي.

8 - افزايش شديد نرخ بهره بازارهاي موازي پول كه قبل از اين مداخلات در حال از بين رفتن بود.

9 - ورشكستگي كساني كه براساس توافقات قبلي با بانك‌ها شروع به سرمايه‌گذاري كرده بودند، ولي در هنگام دريافت تسهيلات با جواب منفي بانك‌ها روبه‌رو شدند.آيا اكنون كسي هست كه مسووليت اين نوع تصميمات غيركارشناسانه و خسارات ناشي از آن را بر عهده گيرد؟ و آيا كسي هست كه از منتقدين دلسوز و ستم‌ديده از تيغ حملات دولتمردان دلجويي كند؟ و مهم‌تر از همه اينها آيا كساني كه چنين كرده‌اند، درس عبرتي از اقدامات غيرعلمي خود خواهند گرفت؟ آينده روشن خواهد ساخت.

سرمايه
 
«انتظار واقع بيني از نمايندگان»
عنواتن سرمقاله‌ي روزنامه‌ي سرمايه به قلم سعيد شيرکوند است كه در آن مي‌خوانيد؛ يکي از عارضه هاي اصلي و مهمي که در سال هاي اخير لوايح بودجه را در مرحله اجرا دچار چالش کرده شده است، ذکر ارقام و اعدادي است که در مرحله تدوين و مصوبه با مرحله اجرا متفاوت است و دولت و مجلس را مجبور مي کند تا با اصلاحيه و متمم آن را اصلاح کنند.

دولت مي داند اين ارقام با واقعيات موجود کشور همخواني ندارد و در نتيجه مي کوشد نمايندگان مجلس را در شرايط اضطراري قرار داده تا اين ارقام را تاييد کنند. اما چندماه پس از اجراي بودجه با آوردن اصلاحيه و متمم ارقام را تغيير مي دهند تا واقعيات هزينه هاي دولت را تامين کند.

اتفاقي که در سال گذشته در ارائه لايحه بودجه رخ داد و در حال حاضر پيامد آن در ارائه لايحه اصلاحيه بودجه به طور واضح خودنمايي کرد درج ارقام غيرواقعي در بودجه جاري و بودجه عمراني سال 1387 بود.

در سال گذشته دولت بودجه عمراني سال 87 را 25 هزار ميليارد تومان پيشنهاد داده بود در حالي که عملکرد سال 86 کمتر از 15 هزار ميليارد تومان را نشان مي داد. بسياري از صاحبنظران اين نکته را تاييد کردند که رقم ذکرشده به عنوان بودجه عمراني بسيار غيرواقع بينانه پيشنهاد شده است. از سوي ديگر سقف بودجه جاري 48 هزار ميليارد تومان براي سال 1387 نيز از همان ابتدا مورد ترديد جدي قرار داشت. هنگامي که در دي ماه سال جاري دولت لايحه اصلاحيه بودجه را به مجلس ارائه کرد و از آنان درخواست کرد که حدود 7 هزار ميليارد تومان از بودجه عمراني سال 87 کاسته و به بودجه جاري بيفزايد روشن شد که دولت از همان ابتدا در نظر داشته است اين جابه جايي را انجام دهد و به نوعي نمايندگان مجلس عملاً بودجه عمراني 18 هزارميليارد توماني و بودجه جاري 55 هزار ميليارد توماني را تصويب کردند. حال به نظر مي رسد مجدداً اين چالش در بودجه نويسي به صورت يک بدعت در حال تداوم است زيرا در شرايط کنوني که دولت بودجه جاري 55 هزار ميليارد توماني را هزينه مي کند برخي از دستگاه هاي اجرايي از جمله وزارت آموزش و پرورش و وزارت بهداشت و برخي سازمان هاي ديگر به صورت علني از کسري بودجه خود شکايت مي کنند و در صورتي که نرخ تورم را 25درصد در نظر بگيريم بودجه جاري سال 1388 لازم است واقع بينانه تنظيم شود و نمي توان با 49 تريليون تومان نيازهاي جاري را تامين کرد.

بودجه عمراني نيز بايد به صورتي تنظيم شود که مفهوم بودجه نويسي مخدوش نشود، زيرا اگر قرار است مجموعه دولت، زحمات فراواني را متقبل شده و لايحه بودجه تنظيم کند و از سوي ديگر نمايندگان مجلس وقت خود را صرف تصويب لايحه اين بودجه کنند اما در عمل تورش اجراي بودجه آنچنان گسترده باشد که مفهوم بودجه نويسي از بين برود به طور طبيعي برنامه هاي اجرايي دولت نيز دچار نوسانات فراوان شده و از سوي ديگر امکان ارزيابي و نظارت بر فعاليت هاي دولت به حداقل مي رسد. انتظار مي رود نمايندگان مجلس با استفاده از توان کارشناسي مرکز پژوهش ها و همچنين صاحب نظران اقتصادي کشور، با دقت و حوصله بيشتري به بررسي و تصويب لايحه بودجه بپردازند و ارقام واقع بينانه اي را براي بودجه جاري و عمراني تصويب کنند.
 
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
تورهای لحظه آخری
علم و فناوری