کد خبر ۶۳۷۵۸
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۴:۳۴ - ۱۲ بهمن ۱۳۸۷ - 31 January 2009
سید ضیاءالدین احتشام

دهه فجر 1387 به یادمان می آورد که انقلاب مردم ایران دارد سی ساله می شود و به زودی دهه چهارم عمر نظام برآمده از دل آن، یعنی "جمهوری اسلامی" آغاز می شود.

دهه چهارم عمر، همانگونه که در حیات انسانی، مقطع بلوغ و عقل اندیشی آدمی محسوب می شود، در نظام های سیاسی و حکومتی نیز واجد چنین خصیصه ای است و بی گمان معنای این رشد یافتگی نیز، تنها در تنومندی جسم خلاصه نمی شود بلکه قوام یافتگی اندیشه ، نوع نگاه به خود و پیرامون ، خردورزی ، دوری از احساسات و شعارزدگی را نیز شامل می شود.

اگر برای یک "جوان بی تجربه" مغلوب شدن در برابر احساسات و عواطف، تصمیمات شتابزده، آزمون و خطا، نقد ناپذیری، خود را عقل کل دانستن و نصیحت گریزی و دهها صفت دیگر اموری بخشودنی اند ولی برای انسانی پا به سن گذاشته، سرد و گرم چشیده، تجربه دیده و جاافتاده، هر کدام از این خصائص می تواند ضعفی بزرگ و حتی خانمان برانداز باشد.

لذا کسی که پا به سن بلوغ عقلی و تجربی می گذارد، ناگزیر است نگاهی به گذشته داشته باشد، بی رحمانه و بی تعارف، خود را نقد کند و اگر از این ضعف ها و کاستی هایی در خود بیابد، قبل از آنکه ادامه مسیر حیات را طی کند، آنها را از خود بزداید والا روزگاری سخت در پیش رو خواهد داشت.

***
"جمهوری اسلامی ایران" هر چند سی ساله است اما گذر ایام، بیش از سی سال، بدان تجربه و درس آموخته است. کمتر ملتی را در تاریخ می توان یافت که یک انقلاب بزرگ و تغییر بنیادین نظام حکومتی، موج ترور، هرج و مرج گرایی و تجزیه طلبی، جنگ تمام عیار هشت ساله و ویرانی های گسترده ناشی از آن، تحریم های همه جانبه، بحران های اقتصادی، فشارهای بین المللی و ... را تنها در طول سه دهه تجربه کند و دقیقا به همین دلیل است که از این نظام سرد و گرم چشیده بیش از هر حکومت دیگری انتظار می رود اینک که سی سالگی خود را جشن می گیرد، با سعه صدر این نیاز را به رسمیت بشناسد که "باید دهه چهارم زیست خود را با یک نقد درون گفتمانی آن هم بی هیچ تعارف و رودربایستی آغاز کند."

محور این گفتمان نقادانه هم بی گمان بایستی مراجعه به شعارها، آرمان ها، اهداف و وعده های اول انقلاب و مقایسه "آنچه قرار بود رخ دهد با آنچه رخ داده است" باشد.

به عنوان مثال استقلال از مداخلات بیگانگان و بیرون راندن آنها از دایره تصمیمات ملی یکی از دغدغه ها و شعارهای ایرانیان در دهه 50 بود، یعنی زمانی که حتی عزل و نصب فرماندهان نظامی ایران نیز با صلاحدید مستشاران آمریکایی بود.

همچنین باید دید که آزادی های سیاسی و فردی که از مطالبات عمده مردم ایران در جریان انقلاب بود، اکنون در چه وضعیتی است. آیا سی سال پیش، اگر انقلابیون سال 1387 را تصور می کردند  آیا چنین وضعی را در اذهان خود تصویر می کردند یا خیر؟

در باب گسترش علوم، محرومیت زدایی، توزیع عادلانه امکانات، حقوق زنان و ارتقاء سطح معیشتی مردم و دهها عنوان دیگر نیز سوالات مشابهی باید طرح شود.

بدیهی است که در طول سی سال گذشته، این نظام برآمده از دل انقلاب 57، توانسته است به بخش هایی از این اهداف برسد یا به آنها نزدیک شود ولی حتما این گزاره نیز صحیح است که با برخی از آرمان ها و اهداف انقلاب مردمی ایران، آن هم سی سال پس از پیروزی، هنوز فاصله زیادی وجود دارد.

این فاصله ها و کاستی ها را می توان کتمان کرد، توجیه نمود، نادیده گرفت و اگر کسی هم متعرض این ضعف ها شد، او را به هزار اتهام آزرد و زد و راند اما این رفتار، قطعا نمی تواند شایسته نظامی باشد که به واسطه ورود به دهه چهارم عمر خویش، بایستی ظرفیتی فراتر از این رویکرد داشته باشد.

به صراحت باید گفت اگر ضد انقلابیون در اوایل دهه 60 کسانی بودند که در شهرها عملیات تروریستی انجام می دادند و در مرزها داعیه تجزیه طلبی داشتند، اگر دشمن انقلاب در طول جنگ تحمیلی، رژیم مسلح صدام بود و اگر بعدها براندازان نرم متهم به این ضدیت شدند، اینک، کسی چنین نقشی را- دانسته یا ندانسته- ایفا می کند که مانع از زدودن اشکالات و اشتباهات از دامن نظام می شود و توگویی نمی داند که در پس هر طی طریقی، ممکن است غبارهایی بر لباس رهرو نشسته باشد که باید تکانده شود.

آسیب شناسی نظام، مساله ای است که نباید واهمه دوستداران آن را به دنبال داشته باشد. این کار، همانند مراجعه فردی برای تست سالیانه پزشکی است تا چنانچه علامتی از هرگونه بیماری در وجودش باشد، بیش از آنکه در وجودش ریشه بدواند، آن را کشف کند و درصدد معالجه اش برآید. آزردن پزشکی که سخن از علایم بیماری می گوید هرگز عاقلانه تلقی نخواهد شد.

اگر امروز، کسانی که قدرت رسمی را در دست دارند، عرصه را بر این نقد در میان دوستان انقلاب تنگ کنند، "نقد نظام" منتفی نمی شود بلکه صفت "منصفانه و دلسوزانه" از آن زایل می گردد چه آنکه در غیاب دوستداران نظام در عرصه نقد ، دشمنان آن "نقد مغرضانه" را در فضایی بدون رقیب پیش خواهند برد و پر واضح است که نقد آنان اهدافی متفاوت از نقد درون گفتمانی را دنبال می کند.

مجال دادن به همه گروه ها و سلایق سیاسی که قانون اساسی را قبول دارند، فارغ از اینکه اصلاح طلب نامیده می شوند یا اصولگرا یا به هر نام دیگر، اولین ضرورت شکل گیری این نقد درون گفتمانی است.

از آنجا که در هر مقطعی از زمان، معمولا یکی از این گروه ها عهده دار قدرت رسمی است، اگر گروه حاکم بخواهد دیگران را نادیده بگیرد و منکوب شان کند، چنین گفتمانی هرگز شکل نخواهد گرفت.

اما دومین لازمه تحقق نقد درون گفتمانی، سعه صدر است و اگر گروه هایی فاقد این صفت زیبا هستند، به خاطر کشور و نظام هم که شده، لااقل تظاهر به سعه صدر کنند تا در گذر زمان بدین وصف آراسته شوند.

این، برای یک نظام بالغ و تثبیت شده بسیار ناپسند است که برخی از کارگزاران آن، کوچکترین نقدها را با انگ آسیب به نظام یا نفی آن پاسخ و این شائبه را در اذهان شکل می دهند که نظام آنقدر ضعیف است که با یک تیتر، سخنرانی یا مقاله، دچار چالش می شود! و این در حالی است که طولانی ترین جنگ کلاسیک دوران معاصر نیز نتوانست آن را از پای درآورد.

تردید نباید داشت که استمرار حیات جمهوری اسلامی که پیدایش و پویش آن رهین تلاش های زنان و مردمی است که حتی از نثار جان خویش نیز دریغ نکردند، در گرو دیده بانی مستمر ضعف ها و نقد دائمی کسانی است که حتی اگر در جریان انقلاب و جنگ تحمیلی هم نبوده اند، آنقدر وجدان دارند که قدر خون های فرزندان ایران را بدانند که برای برپایی نظام جمهوری اسلامی ایران به خاک ریخته شده است.

ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
UNITED STATES
۰۸:۰۸ - ۱۳۸۷/۱۱/۱۳
0
0
تحلیل دقیقی بود امید که مسوولان نیز بخوانند و به کار برند
پربازدید ها
تورهای لحظه آخری
علم و فناوری