کد خبر ۶۶۹۰۴۱
تاریخ انتشار: ۱۴:۵۷ - ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۸ - 20 May 2019

فاضل خمیسی

همین پنجشنبه گذشته اتفاق افتاد ، خبرش بصورت گذرا در چند گروه مجازی منتشر اما بازخوردی نداشت:

هنوز تا سالمرگ پدرِ جوان خانواده چند روزی باقیمانده بود، مادر ، بخاطر فردوس و میلاد دو فرزند دبستانی و تنها یادگار شوهرش مجبور بود در زمینهای کشاورزی مردم بصورت روزمزدی کار کند ، قبل از آمدن به منزل با تن رنجور و خسته سری به قبرستان روستا میزد و گویا دوباره عهد خود را با همسرش تکرار میکرد که ،تا سر حد جان کار کند و بچه ها را طوری بزرگ کند که احساس یتیمی نکنند.

پنجشنبه است فردوس و میلاد هر دو در منزل هستند ، مادر از صبح جهت کار و برداشت کاهِ ،ناشی از درو کردن گندم بیرون است ، با خودش مقداری خرما برده تا سر راه و در قبرستان آنرا خیرات کند ...

پنجشنبه برای صاحبان میت روز خاصی است ، گفته میشه در این روز مرده ها به خانواده هایشان سر میزنند لذا در این روز خانه هایی که به تازگی مرگی را تجربه کرده اند ، آب و جاروب شده تا مُرده را خوشحال کنند.

میلاد و فردوس هم این حکایت را از بزرگترها و مادرشان شنیده بودند، آن روز تصمیم گرفتند به خیال خودشان روح پدرشان را شاد کنند ،. نمیدانم! پیشنهاد فردوس بود یا میلاد که تا قبل از آمدن مادر خانه را آب و جارو بزنند ، و آن را برای آمدن پدر مهیا کنند ...

پمپ آب خوب کار نمی کرد ، خواهر و برادر خواستند با دست های کوچک، مشکل را برطرف کنند تا بتوانند حیاط را آبی بزنند ، تن و بدن برادر لرزید ! خواهر برادرش را رها نکرد !

برق کارش را کرد ، اینبار دو جنازه دیگر باید دفن شوند ؛ دو کودک دبستانی ،از روستای الجزایر بخش شاوور استان خوزستان .

پدر ، آن پنجشنبه نیامد، مادر هم دیگر انگیزه ای برای آمدن به منزل نداشت ، حیاط خانه را هم هیچکس آبپاشی نکرد

(فاضل خمیسی)

ارسال به تلگرام
برچسب ها: الجزایر ، روستا
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری