کد خبر ۷۲۱۲۸
تاریخ انتشار: ۰۹:۵۲ - ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ - 13 May 2009
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.

كيهان: شرايط انفجارى پاکستان

«شرايط انفجارى پاکستان» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن مي‌خوانيد؛تحولات سياسي در پاکستان شتاب زيادي بخود گرفته است. ارتش پاکستان وارد عمليات سنگين نظامي عليه «طالبان محلي» در دره سوات- واقع در ايالت شمالي سرحد- شده و خبرها از وارد شدن ضربه سنگين به اين گروه شبه نظامي حکايت دارد. همزمان با اين مسئله گيلاني نخست وزير و زرداري رئيس جمهور از شدت عمل ارتش عليه طالبان حمايت کرده اند. اين در حالي است که اين دو با انعقاد موافقتنامه صلح در تاريخ چهارم اسفندماه گذشته با صوفي محمد رهبر طالبان سوات، حاکميت قضايي و اداري اين گروه را بر سوات پذيرفته بودند.

ميان طالبان محلي و دولت زرداري در فاصله 5/2 ماه گذشته حادثه مهمي روي نداده است طالبان در همان نقاط قبلي استقرار دارند و حتي بخش هايي از سلاح خود را تحويل داده بودند و به نظر مي آمد که دولت توانسته است از طريق يک روند سياسي مشکل امنيتي آن منطقه را کاهش دهد البته در اين بين آمريکايي ها واکنش هاي تندي نشان داده و وانمود کردند که قرارداد امضا شده ميان صوفي محمد و يوسف رضا گيلاني يک دستاورد مهم سياسي براي طالبان است و آنان را به توسعه عمليات نظامي عليه دولت و ارتش و نيروهاي خارجي ترغيب مي کند. آمريکايي ها در اسفند ماه فقط به اظهار تأسف از انعقاد موافقتنامه 4 اسفند اکتفا نکردند بلکه با روي آوردن به عمليات مستقيم نظامي، منطقه خودمختار قبايلي را مورد حمله قرار دادند که منجر به ابراز نارضايتي آصف علي زرداري گرديد.
پس از اين آمريکايي ها از سقوط قريب الوقوع اسلام آباد بدست طالبان خبر داده و دولت زرداري را محکوم به شکست معرفي کردند. مقامات پاکستان اظهارات مايک مولن رئيس ستاد مشترک ارتش آمريکا و ديويد پترائوس فرمانده نظامي آمريکا در خاورميانه را دخالت در امور داخلي پاکستان ارزيابي و آن را محکوم کردند ولي اين ژست مخالفت به زودي جاي خود را به برهم زدن توافقنامه ياد شده و حمايت از حمله به سوات داد.

در خصوص وضع موجود در پاکستان گمانه زني هايي وجود دارد. بعضي از تحليلگران معتقدند آمريکايي ها دولت کنوني پاکستان را براي مواجهه با طالبان ضعيف دانسته و در صدد تغيير در کادر سياسي پاکستان مي باشند. پيش بيني اين تحليلگران اين است که به زودي دولتي ائتلافي مرکب از يک رده از ارتشي هاي مخالف دولت زرداري و حزب مسلم ليگ شاخه نواز که از حمايت آمريکا، عربستان و هند برخوردارند، بر سر کار خواهد آمد. عده ديگري از تحليلگران اعتقاد دارند سطح تغييرات سياسي در پاکستان از تغيير در کادر سياسي اسلام آباد فراتر خواهد رفت و به تغيير اساسي در بنيه هاي حکومت و کشور پاکستان  منجر خواهد شد. مي توانيم با اين نکات به منطق تحولات کنوني و پيامدهاي آن نزديک شويم:

1- پاکستان کشوري فدرال است و از چهار ايالت کاملاً متفاوت شکل گرفته است. ايالت پنجاب با 90 ميليون نفر، پرجمعيت ترين ايالت است و بيشترين نقش را در سياست و اقتصاد پاکستان ايفا مي کند. 64 درصد مردم اين ايالت به زبان پنجابي صحبت مي کنند. «سند» دومين ايالت پاکستان و داراي 36 ميليون جمعيت مي باشد و مردم آن ترکيبي از سندي ها، پشتون ها و بلوچ ها مي باشند و جنبش پرنفوذ قومي مهاجر که هندي تبار و 8 درصد جمعيت 160 ميليوني پاکستان را به خود اختصاص داده، در اين ايالت حضور دارد. ايالت «سرحد شمالي» 21 ميليون جمعيت دارد و عمده ساکنان آن را پشتونها تشکيل مي دهند. جمعيت پشتونها حدود 30 ميليون نفر و يک ششم جمعيت پاکستان را شامل مي شود. اما «بلوچستان»  که بزرگترين ايالت به لحاظ وسعت خاک به حساب مي آيد حدود 000/350/13 نفر جميعت دارد که 60 درصد آنان بلوچ و 40 درصد آنها پشتون مي باشند. هر چند مهمترين ذخاير نفتي و گازي و منابع مس و اورانيوم پاکستان در اين ايالت قرار دارد، بلوچستان فقيرترين ايالت اين کشور به حساب مي آيد. براساس آنچه گفته شد ايالت هاي پاکستان داراي وضعيت هاي کاملاً متفاوت مي باشند و زمينه هاي درگيري و تشنج در آنها وجود دارد.

2- پشتونها که تنها منبع قدرت طالبان به حساب مي آيند در ايالات سرحد و بلوچستان تمرکز دارند در اين ميان پشتونهاي ايالت سرحد به دليل همجواري با افغانستان - کشوري با اکثريت قوم پشتون- و برخورداري از پناهگاههاي کوهستاني و موقعيت مساعدتر کشاورزي و دامداري نقش محوري را بعهده دارند و البته در صورتي که فشار بر پشتونهاي سرحد زياد شود، اقليت پشتون را در بلوچستان به حرکت درمي آورد و در شرايط عادي ارتباط چنداني ميان اين دو  وجود ندارد. طالبان محلي طي ماههاي گذشته تلاش کرد تا حساب خود را از طالبان ملي که دنبال تاسيس امارت اسلامي هستند، جدا کنند. توافقنامه سوات و پذيرش ممنوعيت حمل سلاح در منطقه سوات از چنين چيزي حکايت مي کرد.

3- عدم استقبال آمريکا از توافق سوات و همزمان با آن سخن گفتن از افزايش تهديدات طالبان، نشان داد که آمريکا از آرامش  و برقراري امنيت استقبال نمي کند و نمي خواهد شعله هاي درگيري  در پاکستان و افغانستان فروکش کند. حدود 4 ماه پيش از اين رئيس سازمان سيا گفته بود ما براي مهار طالبان  نيازي به همراهي حکومت افغانستان و احزاب شکل دهنده حکومت در اين کشور نداريم. وي گفته بود مشکل ما فقط طالبان نيست و «بايد شعله هاي درگيري را بالا بکشيم تا مخالفان از مواضع خود خارج شوند و سپس به تسويه حساب با آنان روي آوريم.»

4- منطقه سوات يکي از 24 ضلع ايالت  سرحد پاکستان است و درگيري  در آن مي تواند يک درگيري عادي به حساب آيد بالاخره در دنياي ما قبايل زيادي در کشورهاي مختلف با هم درگيرند و هر از گاهي شعله هاي درگيري ميان آنان بالا مي آيد و پس از مدتي فروکش مي کند. عمليات 4-5روز گذشته ارتش پاکستان و ضربات سنگيني که به اين گروه وارد شد، نشان داد درگيري هاي سوات نيز از اين قاعده مستثني نيست اما آمريکايي ها با برجسته سازي درگيري هاي منطقه سوات، ماجراي قبيله اي اين منطقه را در اندازه يک  مشکل بين المللي بزرگ کردند. در حاليکه مي دانند اقدامات بي مهار عليه پشتونهاي سوات بقيه پشتونها را -بخصوص در دو ايالت حساس سرحد و بلوچستان- تحريک مي کند و بر ابعاد ناامني ها افزوده مي شود. بنابراين به نظر مي آيد اين درگيري ها يک سناريو آمريکايي است که با اقدام بخشي از ارتش و دولت اسلام آباد به اجرا درآمده است.

5-در مواجهه دولت و ارتش پاکستان در اين منطقه نوعي رقابت و همکاري ديده مي شود. در حاليکه طبق قانون،  ارتش تحت امر نخست وزير مي باشد، درگيري هاي اخير ارتش در منطقه کوچک سوات در حالي با شدت شروع شد که يوسف رضا گيلاني در سفر بود و اظهارات اوليه او بوي نارضايتي از اقدام ارتش مي داد. در عين حال گيلاني با ورود به پاکستان تغيير موضع داد و عليه  طالبان محلي سوات سخن گفت. اين نشان مي دهد که ارتش در اين عمليات از دولت پيشي گرفته و اين مي تواند يک علامت به حساب آيد.

6-در هفته هاي اخير خبرهايي از قطع معنادار سرود ملي پاکستان  در بعضي از مدارس  ايالت بلوچستان که 40 درصد جمعيت آنان را پشتونها تشکيل مي دهند، حکايت مي کرد اين موضوع يک زنگ هشدار براي استقلال و تماميت ارضي پاکستان مي باشد. بلوچ ها  در پاکستان به دليل احساس محروميت شديد، در فاصله سالهاي 1326-زمان استقلال پاکستان- تاکنون  بارها به شورش روي آورده و به جدايي طلبي متهم بوده اند. امروز وضعيت بلوچستان به گونه اي است که بايد آن را آبستن حوادث سنگين دانست در واقع آمريکايي ها با فشار بر ارتش و دولت زرداري پاکستان را در آستانه «انفجار بزرگ» قرار داده اند. اما هدف از اين انفجار بزرگ چيست؟ آيا فروپاشي پاکستان و تبديل اين کشور به منبع و صدور بي ثباتي مهمترين هدف آمريکا است و يا اينکه آمريکايي ها اين کشور را  تا آستانه فروپاشي سوق مي دهند تا همه نيروهاي پاکستان- اعم از لايه هاي مختلف ارتش، دولت زرداري، طالبان، دو حزب مسلم ليگ نواز و قائد اعظم و گروههاي اسلام گرا- و بعضي از کشورهاي منطقه- وادار به همراهي با آمريکا در نحوه مديريت تحولات دو کشور پاکستان و افغانستان شوند؟ -تجربه نشان داده است که آمريکايي ها براي نتيجه حداکثري- در اينجا فروپاشي پاکستان- وارد صحنه مي شوند و اگر نتوانند آن را محقق کنند به ناچار به نتيجه متوسط و حتي ضعيف تن مي دهند. در اين ميان بازي طرف مقابل از اهميت ويژه اي برخوردار است.

اعتماد ملي: سياست و قضاوت

«سياست و قضاوت»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه ي اعتماد ملي است كه در آن مي خوانيد؛آنگاه که نويسندگان دايره‌المعارف فرانسه: «مونتسکيو»، «روسو» و «ولتر» همچون سلف انگليسي خود «جان لاک» در مقام تدوين فلسفه سياسي نظريه خود برآمدند و با مطرح کردن اصل تفکيک قوا راهي غير از ارسطو و افلاطون رفتند به اين مساله توجه داشتند كه سايه سياست بر قضاوت ضدعدالت و آزادي است اما اگر قضات مستقل آ‌رايي صادر کنند که مبناي اتخاذ سياستي درست شود نه تنها عدالت را رعايت کرده‌اند بلکه ‌راي عادلانه مي‌تواند مبناي خط‌مشي سياسي درستي براي دولتمردان در قوه مجريه باشد.در طول 30 سال گذشته پرونده‌هاي مختلفي در محاکم قضايي کشور ما مطرح شده و هر يک به نوعي مورد تفسير و تعبير قرار گرفته است اما خطاي اصلي آنجا رخ نمود که سياستمداران به تفسير قضايي احکام پرداختند و حقوقدانان اين احکام را تفسير سياسي مي‌کنند.

پرونده خانم رکسانا صابري خبرنگار جوان ايراني – آمريکايي (دو تابعيت) واجد چنين ويژگي‌اي بود. دستگيري او درست در روز اول دهه فجر و اخبار متناقض در مورد علت دستگيري و جهات آن از همان آغاز با حرف و حديث‌هاي فراواني مواجه گرديد.ناگهان پرونده نامبرده در مرکز اظهارنظرهاي مقامات سياسي حتي در سطح رياست‌جمهوري دو کشور آمريکا و ايران قرار گرفت.

رئيس‌جمهور حقوقدان آمريکا از اقدامات قضايي ايران تفسير سياسي مي‌کرد و رئيس‌جمهور تکنو‌کرات ايران با قضايي خواندن پرونده از مقامي درخواست رعايت حقوق و عدالت در مورد رکسانا کرد که خود شاکي پرونده بود و با ورود پرونده به دادگاه تجديدنظر ديگر هيچ نقشي در پرونده نداشت و نمي‌توانست نظري هم بدهد يا حتي از شکايت خود عدول کند.با اين حال هرچند در مرحله بدوي در اين پرونده رعايت مقررات پيش‌بيني شده در قانون آيين دادرسي کيفري ايران نشده بود ولي دادگاه تجديدنظر اين نقيصه را جبران کرد و با دقت و موشکافي که در جلسه 5/4 ساعته روز 20 ارديبهشت ماه برگزار شد و زماني موسع براي دفاع نمايندگان دادستان و وزارت اطلاعات از يک طرف و متهم و وکلايش از طرف ديگر فراهم گرديد تا متهم و وکلا نقاط کور پرونده را روشن کنند و با استناد به نظرات وزارت خارجه ايران و رويه قضايي و رد اتهام وارده به «رکسانا» او را از شمول ماده 508 قانون مجازات اسلامي خارج کنند.

از طرف ديگر رسيدگي به امر کيفري تابع اصول و قواعدي است که اجراي درست و دقيق آن در مبارزه با بزهکاري و پيشگيري از آن نقش عمده و اساسي دارد. هرچند «مونتسکيو» دانشمند مشهور و نويسنده کتاب «روح القوانين» و نيز «بکاريا» بنيانگذار حقوق جزا مي‌گويد: منافع جامعه اقتضا مي‌کند که قانون آيين دادرسي کيفري آن جامعه، متضمن قواعدي باشد که در کشف سريع جرم و به کيفر رسانيدن مسلم و حتمي مرتکب، تاثير قاطع داشته باشد؛ ليکن به عقيده حقوقدانان امروز، در حفظ منافع جامعه، نبايد از منافع فرد چشم‌پوشي و صرف‌نظر شود.اگر محاکمه و مجازات بزهکار مطلوب جامعه و منطبق با عدالت است، اين عدالت اقتضا مي‌کند که متهم نيز از حقوق دفاعي از جمله اثبات برائت خود برخوردار باشد و آزادي او تا زماني که مسووليت کيفري و گناهکاريش احراز نشده، سلب نگردد.

ابتكار:مثلثي منطقه اي مقابل سياست تغيير اوباما در قبال ايران

«مثلثي منطقه اي مقابل سياست تغيير اوباما در قبال ايران»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي ابتكار است كه در آن مي‌خوانيد؛ تلاش هاي فشرده ديپلماتيک توسط خط سازش عربي و همچنين نزديکي بيش از پيش آنها به رژيم صهيونيستي در تبادلات ديپلماتيک با محوريت موضوع ايران، نشانه هايي از شکل گيري يک جريان جديد عليه ايران در منطقه دارد. به نظر مي رسد جريان عربي ضد ايران و دولت جديد اسرائيل که هر دو نسبت به تغيير رويکرد و رويه اوباما براي برقراري رابطه با ايران ناخشنود بوده و احساس خطر مي کنند، تلاش هاي فشرده اي را براي فضاسازي جديدي عليه ايران در منطقه آغاز کرده اند. بنيامين نتانياهو، نخست وزير رژيم صهيونيستي در نخستين سفر رسمي ديپلماتيک خود پس از تصدي پست نخست وزيري براي ديدار با حسني مبارک به مصر رفته است و اخبار حکايت از آن دارد که دومين سفر نتانتياهو هم به اردن خواهد بود; جالب اينجاست که هر دو اين سفر ها پيش از سفر آتي نخست وزير رژيم صهيونيستي به آمريکا صورت مي گيرد.

هر چند مصري ها در ظاهر تلاش مي کنند، وانمود کنند که مساله روند صلح عربي  اسرائيلي در راس اولويت هاي مبارک براي مذاکره با طرف اسرائيلي قرار دارد، اما مقامات رژيم صهيونيستي افشا کردند که نتانياهو در گفت وگوهاي خود با رئيس جمهور مصر، پرونده هسته اي ايران را مورد بحث و گفت وگو قرار خواهد داد. اين مقام اسرائيلي تاکيد کرده که از نگاه نتانياهو، منطقه خاورميانه با تهديد ايران و هم پيمانانش روبه روست. منبع ديگري از رژيم صهيونيستي خبر داده است که به احتمال بسيار، نخست وزير اسرائيل در هفته جاري براي ديدار با ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن، به عمان سفر کند. اين منبع صهيونيستي تاکيد کرده است که انتظار مي رود او در گفت وگوي آينده خود با پادشاه اردن، مساله «خطر ايران» را مورد بحث قرار دهد. آنچه مي توان از دو سفر نزديک به هم توسط نتانياهو به مصر و اردن برداشت کرد، تلاش او براي حفظ و گسترش رابطه با اين دو کشور عربي به عنوان خط سازش در مساله فلسطين است.

اما نکته قابل تامل اين است که از يک سو کشورهاي عربي و دولت جديد آمريکا، همه خواهان تشکيل دو دولت در فلسطين اشغالي هستند; موضوعي که نتانياهو و وزير خارجه اش ليبرمن به هيچ وجه زير بار آن نمي روند. از سوي ديگر، تمايل بسيار زياد اوباما براي عادي سازي روابط با ايران، دغدغه مشترک اعراب ياد شده و اسرائيل به شمار مي رود. بنابراين، اين احتمال هست که اسرائيل خط سازش عربي را متقاعد سازد تا فشارشان براي تشکيل دولت فلسطيني را دست کم براي مدتي هم که شده کم و در قبال آن با اسرائيل براي تحت فشار قرار دادن اوباما در موضوع ايران همراهي کنند.

اگر اين سناريو طراحي شده از سوي صهيونيست ها بتواند به موفقيت منجر شود، آنها توانسته اند همزمان به دو هدف خود يعني فشار بيشتر به ايران و به رسميت نشناختن حق فلسطيني ها براي تشکيل يک دولت مستقل دست پيدا کنند. نکته جالبتر اين که عبدالله دوم در تازه ترين اظهار نظر خود، بار ديگر تلاش کرده است موضوع فلسطين را به طور کامل عربي نشان داده و به شکلي گستاخانه براي همه کشورهاي اسلامي تصميم گيري کند! پادشاه اردن در گفت وگو با روزنامه انگليسي تايمز گفت: «من در حال کمک به «راهکار 57 کشوري» آمريکا براي برقراري صلح در خاورميانه هستم. اين طرح شامل بسته هاي پيشنهادي براي حل مناقشات اسرائيل با سوريه و لبنان است.» بنا بر راهکار 57 کشوري، ممکن است رواديد ورود به اسرائيل براي همه کشورهاي عربي ارايه شود، خطوط هوايي اسرائيل حق پرواز بر فراز کشورهاي عرب داشته باشند و سرانجام اسرائيل از سوي همه اعضاي سازمان کنفرانس اسلامي به رسميت شناخته شود.

البته عبدالله پيش بيني چند وقت پيش خود را بار ديگر تکرار کرده و گفته است: عدم دستيابي به توافقنامه صلح خاورميانه، به درگيري هاي جديد در دوازده تا هجده ماه آينده منجر خواهد شد. در پايان بايد گفت، به نظر مي رسد اعراب از ترس نامعقول خود نسبت به ايران و به ويژه نزديک شدنش به آمريکا، در حال نزديک شدن به اسرائيل هستند; موضوعي که پس از ديدار نتانياهو و شکستن تابوي چند دهه اي ديدار نخست وزير رژيم صهيونيستي با يکي از سران عرب آن هم کشوري مانند مصر  که در جهان عرب نگاه ويژه اي به اوست  به ديگر دولت هاي عربي ديگر نيز تسري پيدا خواهد کرد و اين موضوعي است که نيازمند بررسي جدي تر و موضعگيري دقيق تر وزارت امور خارجه ايران درباره است.

رسالت: شاخصها و ملاكهاي رئيس جمهور...

«شاخصها و ملاكهاي رئيس جمهور دهم از منظر رهبر فرزانه انقلاب اسلامي» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي رسالت به قلم صالح اسكندري است كه در آن مي‌خوانيد؛اين روزها فضاي عمومي حاكم بر كشور به واسطه تبليغات رسمي و غير رسمي نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري دهم كاملا انتخاباتي شده است و همه چيز مهياي برگزاري يك انتخابات پرشور و نشاط در 22 خرداد ماه است.

رهبر فرزانه انقلاب اسلامي كه از روز گذشته ميهمان استان غيرتمند و مرزبان كردستان است در جمع پرشور و صميمي مردم  سنندج به تبيين نكات مهمي درباره انتخابات آينده پرداختند و با تنقيح مناط درباره شاخصهاي انتخاب يك رئيس جمهور اصلح از ميان صلحايي كه شوراي نگهبان صلاحيت آنها را براي حضور در انتخابات رياست جمهوري دهم احراز كرده است افق يك رقابت سالم را حول گفتمان دهه چهارم انقلاب يعني عدالت و پيشرفت توامان ترسيم نمودند.‌

معظم له ملاك هايي نظير دردمندي و درد كشور و مردم داشتن، صميميت با مردم، دوري از فساد، ساده زيستي و اجتناب از اشرافي گري را از مهمترين ويژگي هاي يك نامزد اصلح برشمردند و از مردم خواستند با بصيرت انتخاباتي از ميان نامزدها گزينه اصلح را برگزينند.

واقعيت اين است كه نامزدها در انتخابات مختلف، متعددند اما ملاكها و شاخصها يكي است. رهبر معظم انقلاب با تبيين اين مناطها آدرس هيچ يك از نامزدها را نمي دهد بلكه از مردم مي خواهد با خط‌كش مدرج شاخصهاي مذكور، برنامه ها، شعارها و عملكرد كانديداهاي رياست جمهوري را مورد پايش و ارزيابي قرار دهند. ايشان بارها تاكيد كرده اند كه تنها يك راي دارند و تشخيص اين مسئله برعهده خود مردم است . معظم له قبلا در ديدار اجتماع عظيم زائران حرم رضوي و مردم مشهدتاكيد كردند: “گاهي كه از دولت دفاع و حمايت مي كنم برخي معنايي ناصحيح براي اين مسئله جعل مي كنند در حالي‌كه من براساس وظيفه هميشه از دولتهاوخدمتگزاران كشور حمايت كرده ام بخصوص هنگامي كه مي بينم دولتي بيشتر به محرومان رسيدگي مي كند و در مقابل ظلم و استكبار مي ايستد و مورد تهاجم غير منصفانه نيزقرار مي گيرد ،اما اين سخنان و رفتار بنده ربطي به انتخابات ندارد و اعلام موضع انتخاباتي نيست .”‌

ايشان در جمع مردم مومن، غيور، با فرهنگ و پر محبت سنندج، با دعوت از رقباي انتخاباتي به نقد منصفانه و مبتني بر واقعيت دولت، برخي شعارها و حرفهايي كه درباره وضعيت عمومي حاكم بر كشور مطرح مي شود را خلاف واقعيت و مصداق عيني تخريب دانستند و افزودند:” نامزدها گاه مسائلي خلاف واقع درباره اوضاع كشور و مسائل اقتصادي مطرح مي كنند كه مردم را نگران مي كند و انسان نمي‌تواند باور كند كه دادن اين همه نسبت خلاف، از روي صدق و صفا مطرح شده باشد.”‌

تامين منافع ملي ودر نظر داشتن مصالح كشور تنها با تشخيص صحيح اولويتها توسط نخبگان سياسي و انتقال بي آلايش آن از دالانهاي مطمئن به متن توده ها و مردم ممكن است. نوعا اعتقاد بر اين است كه نمي توان فرايندهاي ريزدستي تصريح و تاليف منافع احزاب و جريانات سياسي را در مسير خلاف مصالح كلان يك كشور و تحريف واقعيات تعريف كرد.

از منظر رهبر فرزانه انقلاب اسلامي

 در چند روز گذشته برخي نامزدهاي محترم با تشديد حملات غير منصفانه خود به دولت با تعابيري نظير اينكه كشور بر لبه پرتگاه قرار دارد و يا اينكه براي كشور احساس خطر مي كنيم كليه دستاوردهاي سي سال انقلاب را پاي منافع حزبي و انتخاباتي ذبح كردند.‌

چشم انداز انتخاباتي احزاب در اغلب نظامهاي مردمسالار تلفيقي از ملاحظات استراتژيك براي پيروزي و تاليف منافعي است كه در فرايندهاي زيردستي سياست سازي تعريف شده باشند. در فرهنگ سياسي - اسلامي ايران اين ملاحظات استراتژيك قاعدتا با رعايت تقواي سياسي و ضرورت صداقت با مردم پيوند خورده است.
پژوهشهاي سياسي و اجتماعي نشان مي دهد بازي‌هاي سياسي در آستانه انتخابات مختلف با مجموعه‌اي از كنش‌ها شكل مي‌گيرد، اين جريان نه تنهادر خلاء نيست بلكه در تعامل مستقيم محيطي و زير ذره‌بين فاكتورهاي بيروني است. شناخت انگيزه‌هاي پنهان برخي از اين كنش‌ها مستلزم گذشت زمان است.‌

تخريب، دروغ پردازي، توسل به شايعات غيرواقعي و ساير شيوه هاي رقابت منفي در انتخابات موجد نوعي منفي گرايي مفرط است كه هيچ حاصلي براي توليد كنندگان اين پيام ها ندارد و تنها بخشي از سرمايه هاي اجتماعي را فرو  مي كاهد.

رهبر معظم انقلاب با اشاره به تلاش ناكام دشمن براي تعطيلي انتخابات در آستانه انتخابات مجلس هفتم، سرد كردن تنور انتخابات و كاهش مشاركت عمومي مردم را در اين دور از انتخابات يكي از اهداف اصلي دشمنان انقلاب برشمردند و تاكيد كردند: “ ملت هوشيار ايران، درست در نقطه مقابل خواست دشمن، فعال، پرشور و شعور - و همراه با درك و آگاهي كامل در پاي صندوقهاي راي حضور خواهد يافت چرا كه انتخابات را آبروي ملي، وسيله اي براي افزايش عزت ملي و از جمله شاخص هاي رشد ملي مي داند. “‌

در همه كشورهاي دنيا انتخابات متداول‌ترين و مهمترين شكل مشاركت سياسي است و مشاركت سياسي پيوند عميق و مستقيمي با مشروعيت نظام‌ها دارد. در ايران علاوه بر اين موضوع انتخابات صبغه ديني و ملي داشته و مظهر مردمسالاري ديني است.

حضور گسترده مردم در انتخابات مختلف در ايران اوج ارادت و وفاداري آنها را به ولايت نشان مي‌دهد و يقينا ولايتمداري يكي از دلايل اصلي مشاركت گسترده راي‌ دهندگان ايراني و تفاوت چشمگير آن با راندمان دموكراسي‌هاي پيشرفته است.‌

جامعه ايراني در 30 سال گذشته ثابت كرده است هرجا دشمنان انقلاب خواسته‌اندمردم را از حضور در عرصه‌هاي صيانت از نظام نااميد كنند پرشورتر و با نشاط‌تر براي دفاع از كيان انقلاب اسلامي حاضر شده‌اند.واقعيت اين است كه حضور تعيين كننده مردم در 30 سال اخير همواره مايه قدرت بيشتر كشور و دولت بوده و روز به روز آرمان‌ها و ارزش‌هاي انقلاب را زنده‌تر كرده است.‌

به اذعان بسياري از جامعه شناسان و تحليلگران داخلي و خارجي ارزشهاي انگيزشي و انگيزه هاي ارزشي نقش بسزايي را در توضيح رفتار انتخاباتي  راي دهندگان ايراني دارد. بديهي است مشاركت سياسي در مردمسالاري ديني يك ارزش بالاست و در شرع و عرف ايرانيان مسلمان جايگاه ويژه اي دارد.‌
نحوه توزيع آراي روساي جمهوردر انتخابات مختلف نشان مي دهد كه رئيس جمهور آينده با توجه به فرايند پرشتاب دولت سازي اسلامي و مشروعيت يابي داخلي و اقتدار منطقه اي و بين المللي ايران مي بايد ركورد جديدي را در آراي روساي جمهور به ثبت برساند كه اين مهم نيازمند بسيج كليه نيروها و ظرفيتهاي مردمي در كشور است. ‌

يكي از ضعفهاي ساختاري دوم خردادي ها در دهه گذشته ناتواني در بسيج مستمر پايگاه اجتماعي بوده است. اين در حالي است كه اصولگرايان همواره از وضع بهتري در اين زمينه برخوردار بوده و توانسته اند در مواقع مهم ظرفيتهاي اصولگرايي در كشور را تجميع كنند.‌
در نهايت اينكه آينده كشور تابعي از توافق عمومي و تصميم نخبگي براي پيشرفت و عدالت توامان است. انتخابات به عنوان مجالي براي صيقل دادن سياستها و برنامه هاي مختلف اداره كشور مي بايد اعتماد شهروندان به گسستها و پيوستهايي كه به فراخور شرايط در سپهر سياست اتفاق مي افتد را بيفزايد و بسترهاي لازم براي پايبندي هر چه بيشتر به اصول انقلاب و منطق امام خميني(ره) را فراهم نمايد.‌

آفتاب يزد:هزار دروغ، 100 هزار پروژه و بقيه قضايا!

«40هزار دروغ، 100 هزار پروژه و بقيه قضايا!»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي آفتاب يزد است كه در آن مي‌خوانيد؛ سـال گذشته محمود احمدي نژاد اعلام كرد كه چهل هزار دروغ عليه دولت او منتشر شده است. البته يك ضرب و تقسيم معمولي و محاسبه تعداد روزهاي فعاليت دولت و حتي دقايق و ثانيههايي كه از عمر دولت نهم ميگذشت نشان ميداد كه اين رقم نميتواند چندان دقيق باشد. شايد تذكر همين نكته توسط برخي رسانهها، باعث شد كه خود او پس از چند روز اعلام كند اين آمار توسط بعضي گروههاي مردمي تهيه شده است و نه دولت. در اظهارنظري مشابه، دو روز قبل يك مقام دولتي از اجراي يك صد هزار پروژه در دولت نهم خبر داده است. اين مقام دولتي كه حوزه مسئوليت او هيچ ارتباطي با امور اقتصادي ندارد، همان كسي است كه زماني نه چندان دور در يك انتخابات سراسري، علي رغم شناخته شده بودن به عنوان يك چهره حامي دولت، رأCي بسيار پاييني در تهران به دست آورد. البته در ميان سخنان اخير اين حامي دولت، نكات زيادي وجود دارد كه با توجه به مسئوليت انتخاباتي سازمان متبوع او مي تواند تأييد كننده نگرانيهايي باشد كه توسط اصلاحطلبان مطرح مي شود و موضوع آن، عدم بي طرفي برخي متوليان انتخابات است. اين مورد قبلاً به وفور هشدار داده شده و قاعدتاً در روزهاي قبل و بعد از انتخابات نيز مورد توجه قرار خواهد گرفت. اما ادعاي دولتيها در خصوص اجراي 5/2 پروژه به ازاي هر دروغِ ضد دولتي- صدهزار پروژه و چهل هزار دروغ- سوژه قابل توجهي براي رسانهها خواهد بود تا با بررسي اجزاء ايـن دو ادعـا، كـمك شاياني به برگزاري يك انتخابات پرشكوه بنمايند.

الـبـتـه در اين مورد اميد زيادي به نقش آفريني رسانههاي حكومتي نيست. لذا بررسي و خبررساني جرايد مستقل در اين زمينه بسيار كارساز خواهد بود. اگر اين بررسيها، صحت ادعاي مديران دولتي را آشكار سازد بسياري از مردم انگيزه پيدا خواهند كرد تا با حضور گسترده در پاي صندوقهاي رأCي، تلاش بدخواهان دولت نـهم براي مخفي نگهداشتن موفقيتهاي اين دولت بينظير را خنثي كنند و اين بار با رأCي بالاتر، تداوم كار دولت احـمدينژاد را خواستار شوند. اين بررسي همچنين مشخص خواهد كرد آيا سخن مقام سياسي دولت نهم درست است كه »به جز افراد سادهانديش، بيمار و كساني كه مشاوره غلط به آنها داده شده است، دوستان و دشمنان انقلاب اعتراف دارند عملكرد دولت در چهار سال اخير سبب توسعه و رشد مقبوليت انقلاب در داخل و خارج شده است«؟ اگر صحت اين سخن آشكار شود آنگاه دولت نهم بايستي پاسخگوي اين سوال باشد كه »چرا آنقدر در توجيه اقدامات خود ضعيف بوده است كه بسياري از اصولگرايان و حتي تعداد قابل توجهي از همكاران دولـت، در طـول چـهار سال گذشته به جمع بيماران سادهانديش پيوستهاند و قدر موفقيتهاي بينظير دولت نهم را نميدانند؟« راستي مگر بسياري از منتقدان جدي دولت- كه امروز به ناچار از كانديداتوري احمدينژاد حمايت ميكنند- همان كساني نيستند كه يك سال و 2 ماه قبل به مجلس راه يافتند و مشاور ارشد رئيس جمهور، انتخاب آنها را نشانه »تاييد سياستهاي دولت« دانست؟

از طرف ديگر ،چنانچه بررسي آزادانه رسانه ها اين حقيقت را آشكار سازد كه انتقادات از دولت، نه ناشي از عقدهگشايي و نه نشانه بيماري و مشاوره غلط است، باز هم نتيجه حاصله به نفع افـزايش مشاركت مردم در انتخابات خواهد بود. زيرا گروههاي بيشتري با انگيزه قويتر به پاي صندوقهاي رأCي خواهند رفت تا با انتخاب رئيس جمهور و دولت جديد، ضمن جلوگيري از سقوط كشور به پرتگاه - به تعبير محسن رضايي - » دربِ باز مانده« صندوق ذخيره ارزي و »تهِ سوراخ« آن را ترميم نمايند. افشاگري رسانه ها مردم را تشويق خواهد كـرد تا با شور فراوان پاي صندوقها بروند و نگراني نايب رئيس مجلس در خصوص سه سال فقدان استراتژي در دولت را مرتفع نمايند، همچنين نگرانيهاي مشترك اصولگرايان و اصلاحطلبان در خصوص قانونگريزي، با انتخاب رئيس جديد براي دولت برطرف خواهد شد تا ديگر نيازي به اين تذكر رئيس مجلس به رئيس جمهور نباشد كه »كار مُلك با قانونگرايي به سامان ميرسد«. امروز بسياري از اصولگرايان از برخي فرصتها استفاده ميكنند تا تبديل »كابينه 70 ميليوني« به »كابينه همكاران سابق رئيس جمهور در شهرداري، استانداري و دانشگاه علم و صنعت« را مورد انتقاد قرار دهند اما به دلايل سياسي، باز هم از همان رئيس جمهور حمايت ميكنند. افشاگري پيرامون اين روش مديريت احمدينژاد، انگيزه بسياري از مردم براي تثبيت يا تغيير دولت را گسترش ميدهد و همين امر موجب گسترش مشاركت عمومي خواهد شد.

نكته ديگري كه مطبوعات مستقل ميتوانند به آن بپردازند، وعدههاي رنگارنگي است كه در هفتههاي اخير براي حل بسياري از مشكلات مزمن از قبيل تعويق در پرداخت مطالبات كاركنان دولت به ويژه فرهنگيان، عدم پرداخت وام ازدواج به كساني كه در سال 87 ثبت نام كردهاند، تاخير در اجراي نظام هماهنگ و... ارائه شده است. مطبوعات مستقل قادر هستند براي مردم آشكار سازند كه اين وعدهها، ادامه فعاليت عادي دولت نهم است يا طبق ادعاي منتقدان دولـت، رنـگ و بـوي انـتخاباتي دارد. همين آشكارسازي نيز هر نتيجهاي داشته باشد به نفع افزايش مشاركت- حاميان وضع موجود يا طرفداران جدي تغيير- خواهد بود.

البته اين بررسيها يك نتيجه فرعي نيز خواهد داشت كه ارزش آن براي آينده، كمتر از نتايج كوتاه مدت انتخاباتي نخواهد بود.

در يك كلام مسئولان دولتي و رقباي آنها، ميتوانند با كمك به آشكارسازي بعضي از امور، اجازه ثبت اين حقيقت در تاريخ را بدهند كه »آيا واقعا دولت نهم به صورت مستقل يكصد هزار پروژه را طراحي و اجرا كرده و چهل هزار دروغ را تحمل نـموده است؟« يا آنكه »اين ادعاها، تعداد دروغهايمنعكس شده در رسانهها را به چهل هزار و دو ميرساند!

جمهوري اسلامي:بهره برداري چند جانبه آمريكا از طالبان

«بهره برداري چند جانبه آمريكا از طالبان»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛در آستانه فعاليت هاي انتخاباتي براي انتخاب رئيس جمهور جديد افغانستان وزير دفاع آمريكا فرمانده نظاميان اشغالگر آمريكائي در افغانستان را بر كنار كرد تا اقدامي براي جلوگيري از شورش بيشتر مردم اين كشور عليه اشغالگري باشد . ولي كشتار بيش از 100 نفر در حملات سنگين هوائي ارتش آمريكا به روستاهاي افغانستان چيزي نيست كه با اين قبيل اقدامات فريبكارانه جبران شود. هرچند سرفرماندهي ارتش آمريكا با انتشار اعلاميه اي ادعا كرد هدف اين حمله سركوب نمودن طالبان بوده ولي واقعيت ها نشان داد باز هم اين روستائيان بي دفاع هستند كه قرباني جنايات آمريكا شده اند.

اوج گيري اعتراضات و انتقادات محافل محلي و داخلي باعث اعتراض دولتمردان افغاني و پاكستاني به « اوباما » شده و آنها براي ابزار همدردي با قربانيان مجبور شدند خواستار توقف حملات هوائي به روستاها شوند. اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه اوضاع سياسي ـ اجتماعي افغانستان در آستانه انتخابات رياست جمهوري بسيار حساس و ضربه پذير است.

حامد كرزاي براي « موج سواري » طي نطق بي سابقه اي بطور رسمي آمريكا را به « قتل عام غيرنظاميان » متهم ساخت و تصريح نمود اين قتل عام دقيقا متوجه شهروندان بي گناه و بي دفاعي است كه در خانه هاي خود مشغول استراحت يا در خواب بوده اند كه اساسا ربطي به طالبان و القاعده نداشته اند. در جريان حملات هوائي اخير آمريكا حداقل يكصد و چهل و پنج نفر در ايالت « فراه » قرباني شده اند و عده اي بيشتر نيز معلول و مجروح برروي دست روستائيان مانده اند و امكانات محلي جوابگوي مداواي آنها نيست.

در اقدامي موازي هواپيماهاي بدون سرنشين آمريكا به روستاهاي پاكستان حمله كرده و با بمباران خانه هاي روستائي تلفات سنگيني را وارد ساخته اند . بعلاوه حملات موشكي آمريكا به روستاهائي در ايالت وزيرستان جنوبي حداقل 20 كشته و زخمي بهمراه داشته است . اين حملات آمريكا باعث خشم مردم پاكستان شده و آصف علي زرداري در جريان ديدارش با اوباما از وي خواستار توقف حملات ارتش آمريكا به غيرنظاميان گرديده است.

كاخ سفيد پيشنهاد توقف بمبارانها و حملات موشكي در افغانستان و پاكستان را نپذيرفته ولي مقامات پنتاگون ادعا كرده اند توقف حملات آمريكا موجب تضعيف دولتهاي محلي و تقويت طالبان و القاعده خواهد شد! اين همان چيزي است كه بدون در نظر گرفتن حملات آمريكا هم درحال وقوع است . در ميدان عمل طالبان چه ظاهرا سركوب شود و چه عملياتي عليه آن صورت نگيرد به سرعت درحال پيشروي است و با تقويت موقعيت نظامي خود افكار عمومي را به شدت دچار اضطراب كرده است .

بايد پرسيد كه اين وضعيت انفجارآميز چگونه آغاز شد و نقطه پايان شرايط كنوني كجاست و آيا زماني براي پايان وضعيت انفجاري امروز مي توان تصور كرد در واقع همه چيز به ماجراي ابقاي تيم نظامي بوش در پنتاگون توسط اوباما باز مي گردد. اوباما ضمن ابقاي « رابرت گيتس » وزير دفاع آمريكا باعث شد سياست جنگي بوش در دوران وي نيز همچنان در عراق و افغانستان استمرار يابد. بعلاوه اوباما در جريان برگزاري اجلاس سران ناتو در بروكسل خواهان موافقت اعضاي ناتو با اعزام نظاميان بيشتر به افغانستان شد كه با مخالفت ساير كشورها مواجه گرديد. اكنون پنتاگون و ارتش آمريكا با تحريك طالبان به آتش افروزي سرگرم تشديد بحران در افغانستان و گسترش ابعاد آن در خاك پاكستان هستند البته مقامات واشنگتن مرتبا چنين وانمود مي كنند كه نگرانند و غافلگير شده اند ولي در ميدان عمل از تشديد بحران در افغانستان و پاكستان استقبال مي كنند و آنرا در جهت منافع دراز مدت آمريكا در منطقه ارزيابي كرده اند.

طالبان يك گروهك تروريستي دست پرورده آمريكاست و حتي امروز هم در حد و اندازه اي نيست كه ارتش آمريكا سيا و ابزارهاي محلي نتوانند آنرا سركوب و مهار كنند . اكنون بيش از 7 سال است كه ارتش آمريكا به بهانه تلاش براي نابودي طالبان و القاعده در افغانستان حضور دارد ولي بجاي اعلام زمان پايان بحران و تعيين جدول زماني براي نابودي كامل طالبان و القاعده پيشنهاد مشاركت طالبان در قدرت را به دولت مركزي كابل « ديكته » كرده است ! اگرچه مقامات واشنگتن بارها بطور رسمي و علني مقامات پاكستان را بخاطر نرمش و انعطاف و عقب نشيني در برابر طالبان شماتت كرده اند و حتي توافقات مشترك براي فعاليت طالبان در « دره سوات » را مورد سئوال قرار داده اند اما اين موضع فريبكارانه بازگو كننده نيات واقعي واشنگتن در قبال حوادث پاكستان محسوب نمي شود و چهره منافقانه و سياستهاي دوگانه آمريكا در قبال پديده طالبان را به تصوير مي كشد. به عبارت بهتر آمريكا در مقطع كنوني براي پيشبرد اهدافش به شرارتهاي طالبان چه در افغانستان و چه در پاكستان به شدت نياز دارد و حتي به آن دامن مي زند و با بزرگ نمائي پيرامون قدرت محدود طالبان از آنها يك « غول شكست ناپذير » ساخته است كه حتي ارتش آمريكا و سيا عليرغم حضور در ساختار تروريستي طالبان قادر به مهار و سركوب آن نيست و عليرغم 7 سال تلاش اكنون به « نقطه صفر » بازگشته است و نه تنها افغانستان را بلعيده كه حتي پاكستان را هم هدف قرار داده است . بدين ترتيب كاملا قابل درك است كه بهره هاي اصلي از طالبان و القاعده را آمريكا مي برد و بطور چندجانبه از طالبان و مقوله تروريسم سود عايدش مي گردد.

اين شگرد واشنگتن از يكطرف اعضاي اروپائي ناتو را مرعوب و متعجب مي كند و با هدف جلب نظر موافق آنها براي اعزام نظاميان بيشتر به افغانستان سازماندهي شده كه « خطر طالبان » را جدي تر از گذشته به رخ بكشد. از سوي ديگر با توجه به زلزله سياسي ـ امنيتي در پاكستان اسلام آباد را در « موضع انفعالي » قرار مي دهد. واشنگتن سعي دارد از اين فرصت براي كشف اسرار اتمي پاكستان سواستفاده كند و رموز اتمي اين كشور را در اختيار گيرد و حتي درصورت امكان در جهت نابودي كامل ظرفيت اتمي پاكستان حركت كند.

البته اين پديده به سادگي رخ نمي دهد و تضعيف پاكستان در برابر هند و « خلع سلاح هسته اي » اسلام آباد مي تواند پيامدهاي خطرناكي در منطقه بهمراه داشته باشد و موازنه قوا را به زيان مردم منطقه برهم بزند. اما چه كسي نميداند كه اين « بازي بدفرجام » را دولتهاي گذشته در پاكستان آغاز كردند و طالبان را همچون ماري در آستين خود پروراندند و امروزه توسط همين مار گزيده مي شوند، ناگفته پيداست كه واشنگتن هم از اين شرارتها سودي نخواهد برد و با ايجاد كانونهاي جديد بحران در منطقه و گسترش ابعاد خطرات گروههاي تروريستي به زيان خود نيز عمل مي كند . صرفنظر از اينكه ماهيت حوادث شهريور 1380 چه بوده است اگر داستانهاي مطرح شده توسط آمريكا را در اين زمينه باور كنيم طالبان و القاعده در آن ماجرا و پيامدهاي بدفرجام آن هنوز هم به زيان منافع ملي آمريكا فعالند. اما آيا افكار عمومي آمريكا اين نكته را درك مي كند و آيا اجازه دارد در اينمورد سخن بگويد !

مردم سالاري:مردان بي ستاره و درد کشور و مردم

«مردان بي ستاره و درد کشور و مردم» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي مردم سالاري به قلم مهدي قوامي پور است كه در آن مي‌خوانيد؛ اين روزها کانديداهاي اصلاح طلب به هر جا که پا مي گذارند با يک سوال و نظر خواهي مواجه مي شوند : دانشجويان ستاره دار ! همه مي خواهند بدانند اگر اصلاح طلبان به قدرت برسند براي ستاره هاي آنان چه مي کنند و البته مرداني که هيچ نقشي در ستاره دار شدن دانشجويان نداشته اند از سر همدردي و همراهي و هم فکري مي گويند پس از کسب قدرت دانشجويان را بي ستاره خواهند کرد. و صد البته اين براي ما که به يمن و برکت دولت نهم در هفت آسمان يک ستاره هم نداريم بسيار جاي تعجب و حيرت دارد.

چرا دانشجويان ما که اصولا جزو افراد فرهيخته و انديشمند جامعه ما هستند چنين بي تابانه خواهان بي ستاره شدن هستند؟ آيا از سر همدردي با جامعه چنين مي کنند؟ به گفته برخي افراد دانشگاه که سيصد سال لانه اساتيد لائيک بود که البته حالا ديگر برخي از آن اساتيد نيز بازنشسته شده اند! ما نيازي به تجربه و تخصص نداريم سازمان عريض و طويل مديريت و برنامه نمي خواهيم هر چه که هست در دستان توانمند خود ماست چون ما مي توانيم.

 ما به جاي حل مشکلات مردم از طريق سازمان ها و نهادها، خودمان از مردم مي خواهيم تا آنان براي ما نامه نگاري کنند و ما خود يک تنه همه مسائل و مشکلات جامعه را حل مي کنيم و براي دنيا هم نامه نگاري مي کنيم تا  علاوه بر مشکلا ت داخلي ا ز سر دلسوزي و مهرورزي مشکلات جهان را حل کنيم چون ما مديريتي جهاني داريم و البته اين مهم نيست که مبلغي پول نفت در داخل از قانون بودجه انحراف پيدا کند و يا فردي با مدرک دکتراي جعلي در صحن علني مجلس مطرح کنند وزير کشورمان شود و يا چه اهميتي دارد که تورم از همه مرزها بگذرد، کشاورزان متحمل زيان هاي بسيار شوند وقتي آقاي مشاور مرزهاي انقلاب را در مي نوردد تا ما با ملت اسرائيل دوست باشيم و پرتقال اسرائيلي به صورت غير عمدي سر از بازارهاي ما در آورد؟ به راستي اين دانشجويان ما را چه شده است که اين چنين خواهان بي ستاره شدن هستند؟ ما انسان هاي بي ستاره در به در دنبال سيب زميني اي مي گرديم که توزيع شد و به ما نرسيد . ما حتي نفت را بر سر سفره هايمان نمي خواهيم هيچ کس هيچ وقت هيچ جا حتي در انتخابات رياست جمهوري نهم نگفت که نفت را بر سر سفره هايمان مي آورد چون همه مي دانند که غذا بوي نفت مي گيرد ما انسان هاي بي ستاره از بس که ارشاد شديم حتي ديگر مهرورزي نمي خواهيم.

ما فقط رئيس جمهوري مي خواهيم که مشکلات اقتصادي و سياسي و فرهنگي و اجتماعي ما را حل کند البته نه يک شبه و نه يک تنه . حالا ديگر ما ستاره هم نمي خواهيم يعني سال هاست که چشم از آسمان برگرفته ايم و به زمين دوخته ايم. شايد دانشجويان ما نيز به همين نقطه رسيده اند. شايد!                                
آري ما رئيس جمهوري مي خواهيم که درد مردم و کشور بفهمد فقط همين!

قدس:انگاره هاي جهت دار سياسي در پرونده صابري

«انگاره هاي جهت دار سياسي در پرونده صابري» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي قدس به قلم غلامرضا قلندريان است كه در آن مي‌خوانيد؛رکسانا صابري خبرنگار ايراني الاصل آمريکايي که در 22 بهمن ماه سال گذشته به اتهام جاسوسي براي آمريکا بازداشت و در مراحل اوليه محاکمه بر اساس رأي دادگاه بدوي به هشت سال زندان محکوم شده بود، در دادگاه تجديدنظر آزاد شد.

اکنون پس از آزادي وي بازتابهاي داخلي و خارجي اين موضوع، ديدگاه هاي متفاوتي را رقم زده است، به نحوي که عده اي در تحليل سوژه صابري در پي القاي اين نکته هستندکه آزادي وي قبل از آنکه در چارچوبهاي حقوقي قابل تحليل باشد، از انگاره هاي سياسي موجود متأثر است و به نوعي در صدد تبيين اين مطلب هستند که استقلال قضايي دادرسي در اين پرونده را مخدوش جلوه دهند.

گفتني است، اگر در روند دادرسي اين پرونده، نامبرده در دادگاه تجديدنظر محکوم مي شد، منتقدان با استفاده از تعابير ضد حقوق بشري تلاش مي کردند اقدام دستگاه قضايي را زير سؤال ببرند و با محکوميت وي، موج ديگري از اتهامها را عليه دستگاه قضايي جمهوري اسلامي به راه مي انداختند تا از اين رهگذر، شيوه قضاوت در پرونده صابري را غيرعادلانه و سياسي جلوه دهند.

اکنون مراحل دادرسي و ارجاع پرونده در دادگاه تجديدنظر و اعلام حکم وي که نقض حکم دادگاه بدوي است، مورد اعتراض برخي تحليلگران واقع گرديده، اين در حالي است که پرونده هر متهمي در فرآيند بررسي حقوقي ممکن است سرنوشت مشابه اي را پيدا نمايد و دادگاه تجديدنظر، رأي دادگاه بدوي را تأييد و يا نقض کند.
عده اي آزادي صابري را نتيجه فشار محافل خارجي و بين المللي تعبير نموده و در پي اثبات اين موضوع هستند که جمهوري اسلامي نتوانست استقلال قضايي خود را در اين پرونده به نمايش بگذارد. در ارتباط با اين نگرش بايد اذعان نمود، مگر تاکنون ايران در معرض فشارهاي بين المللي نبوده است، اگر مسؤولان کشور مفهوم تسليم را در رفتارهاي خويش در تعاملهاي جهاني ضميمه شخصيت خود مي نمودند، کشورهاي غربي هزينه مناسبات سياسي را با تشديد فشارهاي سياسي عليه ايران بالا نمي بردند و تلاش مي کردند زياده خواهيهايشان را با قيمت ارزان تري پيگيري کنند.

در سالهاي گذشته تشديد فشارها عليه جمهوري اسلامي با عنوان ناديده گرفتن حقوق شهروندي و اتهامهاي متعددي چون برخورد با شهروندان، نتوانست موجب شود که قوه قضائيه براي خرسندي بيگانگان ساز و کارهاي قضايي را متغير تابع خواسته هاي سياسي آنان قرار دهد تا ايران را از چنين اتهامهايي مبرا نمايند.
هنوز سالهاي حاکميت دوم خرداد که عده اي با سؤاستفاده از فضاي آزادي، هنجارشکني مي نمودند از حافظه ملت بيرون نرفته است. در مقطعي که شکل گيري جو سياسي موجود هر گونه اقدامي از سوي دستگاه قضايي را با مشکلات جدي مواجه مي نمود، عده اي اقدام به زير سؤال بردن باورهاي جامعه مي نمودند، اين در حالي است که اقتدار اين دستگاه با وجود حمايتهاي برخي کشورها با ادبيات عوام فريب براي تحميل خواسته هاي سياسي شان، هيچ گاه موجب اغماض از سوي قوه قضائيه نگرديد.

بنابراين، همان گونه که تاکنون جمهوري اسلامي تسليم فشارهاي بيگانگان نشده است، از اين به بعد نيز با همين استراتژي، روابط خود را با ديگر بازيگران عرصه سياست خارجي تعريف خواهد کرد.

برخي تحليلها نيز آزادي صابري را نقطه عزيمت جرقه روابط ايران و آمريکا با توجه به طرح شعار تغيير از سوي اوباما مطرح کرده اند تا اين موضوع را اثبات نمايند که آزادي ايشان چراغ سبز تهران به واشنگتن براي برقراري رابطه مي باشد. بدون ترديد پس از سپري شدن 100 روز رياست جمهوري باراک اوباما، در ترجمه و تفسير شعار مطرح شده توسط وي، اثر ملموسي قابل مشاهده نمي باشد. طبيعي است، هنگامي که پيشگام تغيير، با شعارهاي اعلام شده نسبت به آنچه گفته بود پايبند نبوده است، بنابراين، انتظار تحول در ديگر بازيگران توقع بيهوده اي است.

مقامهاي جمهوري اسلامي بارها با وضوح مفروضهاي رابطه با آمريکا را بيان نموده اند و هيچ دولتمردي تاکنون از اين موضع عدول نکرده است، زيرا بحث برقراري رابطه، مستلزم ايجاد زيرساخت سياسي از سوي آمريکاست که تاکنون رفتارهاي مقامهاي واشنگتن بيانگر عدم تغيير در رفتار آنهاست.

قوه قضائيه در جمهوري اسلامي با وجود اتهامهاي گسترده از سوي بيگانگان مبني بر برخورد با آزاديهاي شهروندان و يا ايجاد تنگناهاي حقوقي -که در نهايت منجر به اتهام نقض حقوق بشر از سوي آنها نسبت به جمهوري اسلامي بوده است- هيچ گاه از مواضع خويش کوتاه نيامده و عقب نشيني نکرده است، بلکه با اقتدار وظايف حقوقي خويش را انجام داده است و هيچ گاه تحت تأثير اين جوسازيها قرار نخواهد گرفت.

سيستم قضايي ايران مکانيسم احقاق حقوق متهمان را از جمله حق تجديدنظر، حق استيناف در دادگاه و مرجع قضايي برتر به وضوح مورد توجه قرار داده و اين حق را براي خانم صابري و وکيلش محفوظ دانسته است.

بدين ترتيب، جنجال قضاوتهاي ناصواب در خصوص پرونده رکسانا صابري نسبت به قوه قضائيه قبل از آنکه وجاهت حقوقي داشته باشد، تحليلهاي ژورناليستي متأثر از انگاره هاي سياسي مي باشد تا از اين منظر تفکيک قوا در جمهوري اسلامي مخدوش جلوه داده شود.

آفرينش:بومي گزيني؛ گريز از واقعيت !

«بومي گزيني؛ گريز از واقعيت !»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي آفرينش به قلم مسعود رفيعي طالقاني است كه در آن مي‌خوانيد؛داوطلبي  را که به رغم کسب رتبه دو رقمي در کنکور سراسري سال 87 دانشگاه هاي  کشور نتوانسته بود در کلاسهاي درس رشته و دانشگاه مورد نظر خود بنشيند ، نمي شد به هيچ قيمتي  آرام کرد ! اين قسمتي از جملاتي بود که ناظران تحصن چند روزه داوطلبان کنکور سراسري مقابل سازمان سنجش و آموزش کشور مي گفتند . تحصني که به نظر نمي رسيد جز با لغو مصوبه بومي گزيني پايان يابد . هر چند که  تحصن ها با لغو مصوبه به پايان رسيد اما مردان دولت نهم در وزارت علوم از مواضع خود کوتاه نيامدند و بومي گزيني را چون آتشي زير خاکستر نهفتند  تا دوباره با گذر از سالي به سال ديگر، سر برآورد و رسانه ها خبر نحوه و چگونگي بومي گزيني در آزمون 88 را بر سر خط اخبار خود جاي دهند.خبري که تيتر" بررسي بومي گزيني کنکور در دستورکار شورايعالي انقلاب فرهنگي    " را بر پيشاني خود داشت و البته با قرار دادن کلمه " تعديل " در کنار اصطلاح "بومي گزيني" بي شک نشان از  آن داشت که مسئولان و دست اندرکاران کنکور 88 اعتراضات سال گذشته را از خاطر نبرده اند و نيم نگاهي به آن دارند ، هر چند که نخواهند از طرح خود کوتاه بيايند!

چندي پيش بود که خدايي معاون سازمان سنجش آموزش کشور با اشاره به تغيير نحوه پذيرش بومي دانشجو در کنکور 88 و تصويب اين تغييرات در شوراي عالي انقلاب فرهنگي، گفت: بر اين اساس مقرر شده است  که پذيرش بومي کنکور 88 در 13 رشته مطلوب دانشگاهي، پس از کسر سهميه 40 درصدي ايثارگران به صورت 60 درصد    گزينش بومي و40 درصد گزينش آزاد صورت گيرد.    وي تاکيد کرد که  بر اساس مصوبه  شورا مقرر گرديده است  در رشته هاي مهندسي برق، مهندسي مکانيک، مهندسي کامپيوتر، مهندسي عمران، مهندسي معماري، مهندسي صنايع در گروه آزمايشي رياضي و فني; پزشکي، دندانپزشکي، داروسازي و دامپزشکي در گروه آزمايشي علوم تجربي; حقوق، روانشناسي و حسابداري در گروه آزمايشي علوم انساني پذيرش بومي 60 درصد گزينش بومي و 40 درصد گزينش آزاد صورت گيرد و در صورت عدم تکميل ظرفيت اختصاصي به سهميه ايثارگران، باقمانده ظرفيت به صورت 50 درصد گزينش بومي و50 درصد گزينش آزاد به پذيرش داوطلبان اختصاص خواهد يافت.  خدايي در خصوص گزينش در ساير رشته هاي آزمون سراسري  نيز مصوبات دويست و سيزدهمين جلسه شوراي عالي انقلاب فرهنگي و کميته مطالعه و برنامه ريزي  کنکور را مورد استناد قرار داد و گفت :  پذيرش بومي پس از کسر سهميه ايثارگران 40 درصد، به صورت 80 درصد بومي و 20 درصد آزاد صورت خواهد پذيرفت .  اين خبر را به طور حتم تمامي داوطلبان آزمون سراسري شنيده اند و به اين ترتيب اعتراض به سهميه ها در کنکورهاي سنوات مختلف  که با گذشت سالهاي طولاني ديگر چندان مورد توجه داوطلبان آزاد ورود به دانشگاه ها نبود ، اين بار جاي خود را به مصوبه بومي گزيني داده است که کابوسي تلخ براي داوطلبان ورود به دانشگاه هاي دولتي است چرا که  هنوز تب اعتراض داوطلبان نسبت به بومي گزيني در کنکور سال 87 فرو ننشسته که اعضاي کميسيون آموزش مجلس نيز از طرح الزام دانشگاه ها به پذيرش بومي دانشجويان دختر براي آزمون سراسري 88 خبر داده اند. 

بدين ترتيب نمايان است  که داوطلبان آرام آرام بايد بومي گزيني را به عنوان مصوبه اي لازم الاجرا بپذيرند و با آن کنار بيايند اگر چه ذهن خلاق ايرانيان در دور زدن بسياري از قوانين ، بعيد نيست اين بار فکري هم به حال دور زدن موضوع بومي گزيني کند که اگر چنين شود ، با توجه به تمرکز دانشگاه هاي برجسته و مطرح کشور در تهران ، اين بار بايد شاهد مهاجرت تعداد زيادي از خانواده هاي ايراني  در سالهاي تحصيل فرزندانشان در مقطع دبيرستان به تهران بود . اتفاقي که اگر رخ دهد بي شک مي تواند معضلات تازه اي براي اين کلانشهر بي سامان پديد آورد! بومي گزيني طرحي است که تا کنون از چند منظرمورد اعتراض کارشناسان واقع شده است.

عده اي اين مصوبه را طرحي براي تعديل جنسيتي و عده اي ديگر آن را مصداق عيني ورود دولت به حوزه خصوصي مردم که حق انتخاب محل تحصيل و ... است، مي دانند. جمعي از کارشناسان نيز فارغ از بيان اين مسائل اجراي مصوبه بومي گزيني را ناتواني در تامين خوابگاه هاي دانشجويي و ساير امکانات مورد نياز دانشجويان عنوان مي کنند که مسئولان  به اين وسيله مي کوشند تا ضعف مديريت و به تبع آن امکانات خود را با اتخاذ ساده ترين تصميم ، پنهان کنند و دم   دست ترين و سطحي ترين راه براي حل اين مشکل  را براي  بحران  ظرفيت خوابگاه ها و دوري دانشجويان از خانواده برگزينند !  مقامات وزارت علوم و سازمان سنجش نيز تا کنون پاسخ درخوري به اعتراضات نداده اند و تمرکز زدايي را بهترين دليل کار خود دانسته اند. حال آنکه بومي گزيني را اگر اقدامي در راستاي تمرکززدايي بدانيم نمي توان آن را در مسير اجراي عدالت که اصلي ترين شعار دولت نهم بوده است ، دانست ! عدالت آموزشي يکي از سرفصل هاي ويژه عدالت است و قيمت تمرکز زدايي ، فرونهادن عدالت نخواهد بود. آنچه در دو، سه سال اخير رخ داده بي شک  پاک کردن صورت مساله به جاي ايجاد امکانات مناسب براي قشري است که آينده جامعه در گرو افزايش آگاهي ها و مهارت هاي علمي و عملي آنهاست .

بايد دانست که در شرايط حاضر  اين فرصت در همه جهان فراهم آمده که افراد بتوانند براي شکوفا کردن استعدادهايشان در دورترين نقاط جهان به تحصيل بپردازند. اين يکي از آموزه هاي ديني هم هست که براي کسب علم در صورت لزوم   بايد به دوردست ها سفر کرد. بدين ترتيب به نظر مي رسد مجلس بايد قوانيني را تصويب کند که به توسعه اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي کشور منجر شود و در جهت اهداف سند چشم انداز باشد. اشتغال فارغ التحصيلاني که اکنون انبوهي از آنان در شهرهاي کوچک در انتظار يافتن کسب و کارند ، مهمتر از اتخاذ تصميم در هر زمينه ديگري خواهد بود . بهتر است قانون گذاران به جاي فکر کردن به  هزينه هاي خوابگاه هاي  دانشجويي و سفر به شهرستان ها فکري براي اشتغال آنان کنند.  اجراي بومي گزيني به اين ترتيب گريز از واقعيت خواهد بود !
 
سرمايه:بيدارباش جامعه شناسان

«بيدارباش جامعه شناسان»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي سرمايه به قلم دکتر داور شيخاوندي است كه در آن مي‌خوانيد؛ روال معمول آن است که احزاب، بيانيه ها و مواضع سياسي حاميان خود را منتشر کنند. البته از زاويه اي متفاوت انتشار بيانيه 75 جامعه شناس، اقدامي ارزشمند است زيرا اين بيانيه محصول انديشمندان است و نه برخاسته از احزاب، گروه ها و جمعيت ها.

بيانيه 75 جامعه شناس، بيدارباش پرطنين آنان خطاب به مسوولاني است که تاکنون در برابر مصائب و معضلات عديده جامعه چشم فرو بسته اند يا خود را به خواب زده اند. شايسته تر آن بود که احزاب با برنامه هاي مشخص خود پيش بيايند و بيانيه صادر کنند و با ارائه برنامه اجتماعي منسجم به نقد برنامه مدون رقيب بپردازند تا امکان گزينش راي دهندگان از ميان برنامه هاي حزبي جمعي و تعهدآور بيشتر فراهم شود. اما در نبود احزاب پويا (به دلايل عديده ساختاري) بايد بيانيه مسووليت شناسانه متخصصان آسيب شناسي اجتماعي را به فال نيک گرفت و اميدوار بود هشدارهاي آنان در غريو تهاجم سياسي رقيب گم نشود و نزد پيروز انتخابات دهم ( هر نامزدي که باشد) گوش شنوايي بيابد. جامعه شناسان امضاکننده بيانيه و ساير همکاران آنان نيز بايد همواره ضمن حفظ هوشياري، واکنش هاي مناسبي به چالش هاي اجتماعي نشان دهند. در اين صورت کالبدشکافي آسيب هاي اجتماعي پايدارتر و تاثيرگذارتر خواهد بود.

دنياي اقتصاد:رقص رازآلود اژدهاي چيني و خشم ايرانيان

«رقص رازآلود اژدهاي چيني و خشم ايرانيان» عنوان سرمقاله‌ روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمد صادق جنان‌صفت است كه در آن مي خوانيد؛ رقص رازآلود و دهشتناك اژدها توسط چيني‌ها در دنيا مشهور شده است.

رقصندگان در زيرانبوهي از پارچه و رنگ و نقاب پنهان مي‌شوند و در حالي كه تماشاگران آنها را نمي‌شناسند، آنها تماشاگران را خوب مي‌بينند. رهبران حزب كمونيست چين، در دنياي كسب‌و‌كار و تجارت همين رقص رمزآلود را به نمايش گذاشته‌اند. در حالي كه وسعت سرزمين و نيروي هراس‌آور حزب كمونيست چين سدي بلند كشيده‌اند تا گوشه‌و‌كنارهاي پنهان اقتصاد اين كشور ديده نشود، اما آنها دنيا را زيرنظر دارند و هر واكنش آنها را با دقت بررسي مي‌كنند. رهبران حزب كمونيست چين اين رقص اژدها را در سرزمين ايران به خوبي اجرا كرده‌اند و رفتارشان به گونه‌اي بود تا رسم پسنديده مهمان‌دوستي و ميهمان‌نوازي ايرانيان توسط رييس اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران براي دقايقي كنار گذاشته شود. در حالي كه كمتر ايراني وجود دارد كه در خانه خويش به ميهمانش تندي كند، اما محمد نهاونديان، رئيس اتاق بازرگاني ايران، چنين كرد. چيني‌ها كدام اقدام‌هاي غيرپسنديده درباره مناسبات با ايران را انجام داده‌اند كه ميزبان ايراني با آنها تندي كرد؟

واقعيت تلخ اين است كه چين از اضطرار و شرايط سخت جامعه ايراني نهايت منفعت‌طلبي را انجام داده و رسم جوانمردي را ناديده گرفته است. وقتي ايران در تجارت خارجي و در بازارهاي جهاني مالي با تنگناي تحريم غرب، به ويژه آمريكا مواجه شد، چشم اميدش به رهبران حزب كمونيست چين بود كه در برابر اين تحريم ايستادگي و نوعي تسامح را براي بازرگانان ايراني فراهم كند كه اين اتفاق نيفتاد و موجب خشم رييس اتاق بازرگانان و صنعتگران ايران شد. چيني‌ها در حالي ادعاي دوستي با ايران را در بوق مي‌كنند كه همراه با ساير كشورهاي دارنده حق وتو، با تحريم‌هاي ايران موافقت كردند.

رهبران چيني در حالي كه وعده سرمايه‌گذاري در صنعت نفت ايران را فرياد مي‌كنند و در عمل كار چنداني انجام نمي‌دهند، راه خود را به سوي عراق كج كرده‌اند.
رهبران چين در حالي ادعاي دوستي با ايران را با صداي بلند مي‌گويند كه سرمايه‌گذاري قابل توجهي در صنعت مس آفريقا انجام داده‌اند و در ورود به اين ميدان در ايران وقت تلف مي‌كنند. اين اقدام‌هاي چين در زماني انجام مي‌شود كه بازارهاي پوشاك، پارچه، كيف‌، كفش، ابزار‌وآلات فني و ... توليد شده در اين كشور آه از نهاد توليدكنندگان ايراني بر آورده است.مديران و مسوولان اتاق بازرگاني ايران در برابر چنين رفتاري حق دارند كه از چيني‌ها گلايه كنند.رهبران حزب كمونيست چين بدانند كه چرخ روزگار همواره مطابق ميل آنها نمي‌چرخد و دير يا زود شرايط مناسبات ايران با غرب با تحول مواجه خواهد شد و شهروندان ايراني داوري خوبي درباره آنها نخواهند كرد.

ممكن است گفته شود كه چيني‌ها با توليد و عرضه كالاي ارزان‌قيمت به بازار ايران، حتي به شهروندان ايراني خدمت مي‌كنند، اما واقعيت اين نيست؛ چيني‌ها از مداراي جهاني با خود بهره‌برداري كرده و با تثبيت نرخ يوان و از طرف ديگر با ارزان نگه‌داشتن نرخ مزد كارگران و البته دامپينگ غيرمحسوس، توانسته‌اند در بازارهايي مثل ايران كامياب شوند و اين جاودانه نيست. مسوولان اتاق مشترك ايران و چين هرچند يك‌بار به دفاع از چين مي‌پردازند و بازرگانان ايراني را عامل ورود كالاهاي بنجل چيني مي‌دانند و با اين حرف‌هاي خود موجب دلگرمي چيني‌ها مي‌شوند. به نظر مي‌رسد ايران مي‌تواند با افزايش نرخ تعرفه بر روي كالاهاي چيني جبران مافات كند و رفتارهاي دوگانه چيني‌ها را تا اندازه‌اي تعديل كند. رقص اژدهاي رازآلود چين نمي‌تواند براي هميشه ادامه يابد.
 
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری
نظرسنجی
آیا صداوسیما در ماجرای خودسوزی دختر عاشق فوتبال، توانست افکار عمومی را قانع کند؟
بله
خیر
نیازمندیها