کد خبر ۷۲۳۱۲۰
تاریخ انتشار: ۲۱:۱۷ - ۲۴ فروردين ۱۳۹۹ - 12 April 2020

دشت گل سرخدشتی پر از گل سرخ

یک حکیم سالخورده‌ی چینی از دشتی پر از برف رد می‌شد، به زنی برخورد که گریه می‌کرد. حکیم پرسید: «چرا گریه می‌کنید؟»

زن گفت: «چون به زندگی‌ام فکر می‌کنم، به جوانی‌ام، به آن چهره‌ی زیبایی که در آینه می‌دیدم و مردی که دوستش داشتم. این از رحمت خدا به دور است که به من توانایی به خاطر آوردن گذشته را داده است. او می‌دانست که من بهار زندگی‌ام را به خاطر می‌آورم و گریه می‌کنم.»

حکیم در آن دشت پر برف ایستاد و به نقطه‌ای خیره شد و به فکر فرو رفت. عاقبت، گریه‌ی زن بند آمد. او پرسید:«شما در آن‌جا چه می‌بینید؟»

حکیم پاسخ داد: «دشتی پر از گل سرخ. خداوند وقتی به من توانایی به یاد آوردن را داد، نسبت به من لطف داشت. می‌دانست که من در زمستان همیشه می‌توانم بهار را به خاطر بیاورم و لبخند بزنم.»

_______________________________________

بیشتر بخوانید...

جهان داستان کوتاه/ هر روز یک داستان: «درخت مشکلات»

جهان داستان کوتاه/ هر روز یک داستان: «راه‌های رسیدن به خدا»

جهان داستان کوتاه/ هر روز یک داستان: «همسایه دزد، همسایه شریف!»

ارسال به تلگرام
برچسب ها: داستان کوتاه
ارسال به دوستان
پربازدید ها
تورهای لحظه آخری
علم و فناوری