کد خبر ۷۲۳۱۶۸
تاریخ انتشار: ۱۰:۱۰ - ۲۵ فروردين ۱۳۹۹ - 13 April 2020

 
فاروق خضری

تصورِ آمدن روزهایی که در آن رنج، بی ‌اعتمادی و ترس هم زمان در تمام نقاط دنیا بر انسان ها حکومت کند، به ذهن خطور نمی کرد. در طول تاریخ، با وجود نبود هیچ ابزاری در دنیا، انسان به همه چیز دست یافته است. نه تنها در زمین، بلکه آسمان را هم به زیر سلطۀ خود درآورده است. اما امروز این انسانِ قدرتمند، گرفتار ویروسی شده که تمامی امکانات، قدرت و توانایی های انسانی را زیر سوال برده است. کشورهایی که تنها ابزارهای نظامی را انبار کرده اند، حالا فهمیده اند که چقدر برای سلامت و بهداشت کوتاهی کرده اند و کمبود دارند.

خریداری و جمع آوری ابزار آلات نظامی در هر جامعه ای، نشانۀ این است که جنگ و خشونت در پس ذهن مردمان اش ریشه دوانده است. انسانی که دنیا را تسخیر کرده و خود را فرمانروا، دارنده و دانندۀ هر چیزی تصور می کند، اکنون پریشان و آشفته است.

اکنون مرزها کوتاه و کوچک شده اند. دور هر انسانی مرز و دیواری کشیده شده است تا مقهور چیزی نشود که قابل دیدن نیست.
ویروس کرونا باید منجر به بازاندیشی شود. بازاندیشی در تمامی باورها، ارزش ها، بینش ها و حتی زندگی انسان ها. همچنان که گوستاو لوبون می گوید «تحول در بینش و ارزش و باور، مهمتر از تحولات تاریخی است». بازاندیشی یعنی تغییر و تحول. کرونا ارزش بعضی چیزها را بالا برده است. به طور مثال: امنیت، اعتماد، سلامتی، شادی، امید و زندگی. رقص و شادی ای که گاهی قبح شمرده می شد، اکنون مایۀ امید تلقی می شود و فیلم آن دست به دست می چرخد. شاید ارزش برخی چیزها هم پایین آمده باشد اما نیازی به پرداختن به آن نیست.

هر بحرانی باید منجر به نهادینه سازی معرفت در انسان ها شود. معرفت خدادای نیست؛ بلکه اکتسابی است. تجربۀ این روزها می تواند کمک کند خودمان به دادِ خودمان برسیم. از نگاه توماس هابز «انسان ها امروز به مثابۀ گرگ یکدیگرند»، چون هر انسانی برای دیگری تهدید محسوب می شود. چقدر دردناک است که همه به یکدیگر به نشانۀ تهدید نگاه می کنند و اعتماد از میان رخت بربسته است. ولی می توان تلاش کرد هر انسانی، فرشتۀ نجات انسان دیگر باشد.

انگار زندگی یک دورهمیِ کوتاه است برای رنج کشیدن. رنجِ کنونیِ انسان ها از ترس و ناامیدی تراوش کرده است. سایۀ ترس و دلهره بر همه سایه افکنده و واژۀ کرونا، گفتمان غالب هر جمعی است. همه می جنگد برای زنده ماندن.

هیچوقت انسان ها تا این حد درک نکرده اند که چقدر آسیب پذیرند. هر چند درد و رنج بیشتر برای طبقات پایین جامعه بوده است، اما آن ها سال هاست یاد گرفته اند با دردها زندگی کنند. اما چه چیزی باعث این همه ترس شده است؟

«مرگ». تا مرگ نباشد، انسان به زندگی و معنا فکر نمی کند. مرگ است که حس زندگی را به انسان یادآوری می کند. همه احساس می کنند هنوز زندگی نکرده اند، در حالی که مرگ دارد به آن ها نگاه می کند. این بحرانِ بی معنایی است. باید در تعریف زندگی برای خود، بازاندیشی کنیم. زندگی شاید در هر زمان و مکانی معنایی داشته باشد، ولی امروز و در این شرایط، زندگی یعنی مفید بودن. اگر به دیگران کمک کنیم، ببخشیم و خدمت کنیم، باعث آرامش انسان ها شویم، معنایی به زندگی بخشیده ایم. زندگی صرفا «بودن، هستن و دیگر هیچ» نیست. اگر از خود خوبی ساطع نکنیم دیگر چه بودنی؟

صِرفِ نفس کشیدن، زندگی محسوب نمی شود. نباید بیشتر زیستن الگوی زندگی ما باشد. آنچه مهم است، بهتر و مفیدتر زیستن است. اگر به دیگران عشق بورزیم و خدمت کنیم، به شادی دست می یابیم. شادی ما را به تعالی در زندگی می رساند. همانطور که کاترین پاندر گفته است «شادمان ترین مردم، بهترین چیزها را در زندگی ندارند. بلکه آن ها بهترین برداشت را از زندگی دارند». اکنون که انسان ها زمین را به گند کشیده اند، ضروری است به بازاندیشی در تمام جوانب روی بیاوریم و خود را از نو بسازیم. از همین راه است که می توان راه بهتری برای زیستن پیدا کرد. امروز انسانیت حرف اول را می زند.

کسانی بوده اند که با جان انسان ها کاسبی کرده اند. اجناس لازم را احتکار کرده اند. مواد ضدعفونی تقلبی فروخته و جان انسان ها را گرفته اند. سخن از مهم نبودن جان سالمندان و بیماران گفته اند. این ها کاسبان مرگ اند و در دوران پساکرونا بدهکار جان تک تک کسانی اند که از دست رفته اند. ما هم باید تکلیف خودمان را مشخص کنیم. این که می خواهیم از آن هایی باشیم که دیگران را فدای خود می کنند یا از آن هایی باشیم که خود را فدای دیگران می کنند؟

ارسال به تلگرام
برچسب ها: کرونا , انسان
ارسال به دوستان
پربازدید ها
تورهای لحظه آخری
علم و فناوری