فیلم بیشتر »»
کد خبر ۷۶۶۷۳۵
تاریخ انتشار: ۱۲:۵۹ - ۰۴-۱۱-۱۳۹۹
کد ۷۶۶۷۳۵
انتشار: ۱۲:۵۹ - ۰۴-۱۱-۱۳۹۹

دردسر علاقه دختر 27 ساله به مرد 53 ساله: بی آبرو شدم

عصر ایران
یک اشتباه بزرگ در دوران جوانی زندگی ام را به آتش کشید و همه آرزوهایم را بر باد داد. به گونه ای که حتی حسرت پوشیدن لباس سفید عروسی هم در دلم باقی ماند و خبر بارداری ام چون پتکی بود که بر سرم فرود آمد و ...

زن 39ساله که به اتهام ترک انفاق از همسرش شکایت کرده بود، درباره سرگذشت اسف بار خود به کارشناس اجتماعی کلانتری سیدی مشهد گفت: پدرم بازنشسته ای آبرودار و بسیار مظلوم است که هیچ وقت در برابر خواسته ها و توقعات من و خواهر و برادرم «نه» نمی گفت و به خانواده اش عشق می ورزید.

به گزارش رکنا، در این شرایط من تا مقطع لیسانس تحصیل کردم و چند سال بعد، در حالی که 27سال داشتم، در یک آزمایشگاه صنایع غذایی مشغول کار شدم. آن روزها در محیط کارم به دختری مغرور و خشک معروف بودم، به طوری که حتی همکاران مرد مرا دختری «غد» می دانستند.

در میان مشتریان آزمایشگاه که نمونه هایی از مواد غذایی را هر هفته به آزمایشگاه می آوردند، مرد میان سالی به نام «حبیب» بود که توجهم را به خودش جلب کرد ، او همواره با ادب و متانت رفتار می کرد و با ابراز علاقه های عامیانه سخن نمی گفت.

او در حالی سعی می کرد به من نزدیک شود که متوجه شدم هر دو نفر در یک محله زندگی می کنیم. این بود که من هم تلاش می کردم با رعایت حد و حدود و احترام با او برخورد کنم. خلاصه خودم هم نفهمیدم چگونه شیفته آن مرد 53 ساله شدم و به او دل باختم.

هیچ کس نمی تواند باور کند که این رابطه شوم در حالی 10سال طول کشید که او در این مدت خودش را مجرد معرفی می کرد و من حتی نفهمیدم او متأهل است و چهار فرزند دارد. اشتباه بزرگی که مرا درگیر عشقی سیاه کرده بود و ارتباط های خیابانی و دیدارهای پنهانی ادامه یافت تا این که بالاخره حبیب به خواستگاری ام آمد، اما پدرم با این ازدواج مخالفت کرد.

در همین گیر و دار «سامان» که تنها برادرم بود، بر اثر یک حادثه اتفاقی از دنیا رفت و همه ما را عزادار کرد. به همین دلیل ماجرای ازدواج ما چند ماه مسکوت ماند تا این که حبیب دوباره موضوع را با پدرم مطرح کرد. در حالی که پدرم این بار کمی نرم تر شده بود، حبیب از من خواست برای دیدن یک واحد آپارتمانی همراهش بروم تا با اجاره آن منزل به صورت رسمی از من خواستگاری کند و بعد زندگی مشترک مان را در همان خانه آغاز کنیم.

من هم به همراهش رفتم ولی زمانی که مشغول دیدن اتاق های آن واحد آپارتمانی بودم او خودش را به من نزدیک کرد و ...

آن روز با چهره ای پریشان به خانه بازگشتم اما نمی توانستم از بلایی که به سرم آمده بود با کسی سخن بگویم. تا صبح خوابم نبرد و فقط گریه می کردم. نمی دانستم چگونه باید از این آبروریزی جلوگیری کنم. مدام به حبیب پیامک می دادم و از او می خواستم چاره ای بیندیشد. اما از سوی دیگر همسر حبیب با دیدن این پیامک ها پی به ماجرا برده بود و حالا من با مشکلی حادتر رو به رو بودم.

نمی دانستم به ننگی که به بار آورده ام بیندیشم یا به دروغی فکر کنم که 10سال باورش کرده بودم. وقتی از حبیب توضیح خواستم فقط گفت: «می ترسیدم تو را از دست بدهم!» در همین گیر و دار همسر حبیب با من تماس گرفت تا یکدیگر را ملاقات کنیم.

من که نمی توانستم این راز را در خانواده ام فاش کنم، ماجرا را برای خاله کوچکم شرح دادم و او را به جای خودم نزد همسر حبیب فرستادم ولی «پوپک» اصلا عصبانی نبود و تنها قصد داشت بر اشتباه فاحش شوهرش سرپوش بگذارد.

به همین دلیل خودم در قرار بعدی نزد پوپک رفتم. او توقع داشت من از حقم بگذرم و شکایتی را مطرح نکنم چرا که پوپک ادعا می کرد پشت همسرش را خالی نمی کند! درگیری های ما چند ماه ادامه داشت تا این که روزی حبیب به محل کارم آمد و مدعی شد به خاطر عذاب وجدان قصد دارد مرا عقد کند.

با آن که دیگر از او نفرت داشتم اما به ناچار پیشنهادش را پذیرفتم و نام من وارد شناسنامه حبیب شد. چند ماه بعد و در حالی که از شدت شرم نمی توانستم به چهره پدر و مادرم نگاه کنم، زندگی مشترکم را در یک سوئیت اجاره ای آغاز کردم و آن جا بود که تازه فهمیدم به طور ناخواسته باردار شده ام.

در این وضعیت آشفته، ناگهان تنها خواهرم نیز بدون هیچ دلیلی سکته کرد و دوباره همه خانواده در حالی داغدار شدیم که من نیز جنینم را سقط کردم. اکنون بیش از یک سال از آن روزها می گذرد اما حبیب نه سراغی از من گرفته و نه حتی نفقه ای پرداخت کرده است. حالا من مانده ام و دنیایی از خاکستر آرزوهای بر باد رفته!

شایان ذکر است، به دستور سرگرد احسان رسایی (رئیس کلانتری سیدی) پرونده این زن جوان در دایره مددکاری اجتماعی مورد بررسی قرار گرفت.

ارسال به دوستان
غریب‌آبادی: پاسخ ایران را صرفاً به‌دلیل آنکه تسلیم‌نامه نبود، رد کردند ادعای سنتکام: مانع عبور یک نفتکش در تنگه هرمز شدیم ممنون آقای اژه‌ای که حواستان هست! طوفان و گردوخاک در تهران؛ سرعت باد به ۵۵ کیلومتر رسید سفیر ایران در پکن: پیام ما روشن است؛ توقف دایمی جنگ، رفع محاصره و احترام به حقوق ایران 62 کیلوگرم شمش طلا در حراج مرکز مبادله ایران معامله شد زنگ خطر برای باشگاه فولاد؛ خطر حذف از آسیا جدی شد افزایش ۶۰ درصدی حقوق بازنشستگان تأمین اجتماعی در سال ۱۴۰۵ الجزیره: ایران می‌خواهد ترامپ را تحقیر کند! ادعای ترامپ: ایران صد در صد غنی‌سازی را متوقف می‌کند کشف عجیب در هلند؛ پیدا شدن اثر هنری غارت‌شده نازی‌ها در خانه فرمانده «اس‌اس» ایران به دومین نفتکش قطری اجازه عبور داد پیشنهاد افزایش وام مسکن به ۱.۲ میلیارد تومان در مجلس نشست فنی حقوقی ایران و عمان درباره تنگه هرمز گزارش تصویری؛ حیات دوباره دریاچه ارومیه پس از بارش‌های اخیر