فیلم بیشتر »»
کد خبر ۸۶۸۱۴
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۲۳:۲۳ - ۱۷-۰۷-۱۳۸۸
کد ۸۶۸۱۴
انتشار: ۲۳:۲۳ - ۱۷-۰۷-۱۳۸۸

ماجراي "خر ما از کرگی دم نداشت" چيست؟

 

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده .
مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ) . دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”

مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت. خود را به خانه ایی درافکند. زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ). خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.
مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت.

جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در حای بمُرد. پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !

مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند.
پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !
مردگریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه قاضی افکند که ” دخیلم! “. قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود. چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند .

نخست از یهودی پرسید .
گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .

قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !
جوانِ پدر مرده را پیش خواند .

گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است. به طلب قصاص او آمده ام .
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !

و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم کرد !
چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت :
قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !

مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .
قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !

صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :
مرا شکایتی نیست. محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کرگی دُم نبوده است.
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۲۲
غیر قابل انتشار:
ناشناس
United States of America
۱۰:۲۶ - ۱۳۸۸/۰۷/۱۸
1
19
جالب بود مرسی

ناشناس
Germany
۰۹:۰۸ - ۱۳۸۸/۰۷/۲۰
4
13
خيلي عالي بود .مخصوصا خلاف قاضيه. باز هم ضرب المثل ها را توضيح بدهيد.
captcha
چگونه احساس کنیم برای دیگران مهم هستیم؟ مفت‌خورهای طهران قدیم «تفنگ» چگونه وارد سرزمین سامورایی‌ها شد؟ آداب معاشرت نوین؛ چگونه در برابر آدم‌های خودشیفته تاب بیاوریم؟ چرا برخی کودکان در یادگیری ضعیف ترند؟ این نشانه ها را جدی بگیرید راهنمای کامل از بین بردن خط و خش لوازم استیل ضد زنگ در خانه چرا همیشه آدم‌های اشتباه وارد زندگی‌مان می‌شوند؟ شاید مشکل از یک الگوی پنهان باشد آیا اعتمادبه‌نفس زنان واقعاً کمتر از مردان است؟ محققان در مطالعه جدید پاسخ می‌دهند ایرانیان دوران ساسانی جهان پس از مرگ را چطور می‌دیدند؟ در تخت جمشید حتی یک زن نیست؛ پس این‌همه نام زنانه از کجاست؟ مرغ دارید اما حوصله غذای تکراری ندارید؟ این ۵ دستور را ببینید معمای ۹۹۹ کاروانسرا؛ چرا شاه‌عباس از ساخت هزارمین بنا خودداری کرد؟ ماشین لباسشویی بوی بد می‌دهد چیکار کنیم؟؛ مهم‌ترین دلایل بوی بد ماشین لباسشویی کشف یک شهر رومی که احتمالا «لاس‌وگاس دنیای باستان» بوده است وقتی پرحرفی دیگر «عادی» نیست؛ پشت حرف‌های بی‌پایان چه می‌گذرد؟