فیلم بیشتر »»
کد خبر ۹۳۴۳۳
تعداد نظرات: ۸ نظر
تاریخ انتشار: ۱۰:۱۴ - ۲۲-۰۹-۱۳۸۸
کد ۹۳۴۳۳
انتشار: ۱۰:۱۴ - ۲۲-۰۹-۱۳۸۸

ازدواج دانش اموزی و متن های پیشنهادی برای تغییر کتاب های درسی

عصر ایران
ارژنگ حاتمی
در راستای اینکه اخیرا رئیس آموزش و پرورش شهر تهران گفته است:«ازدواج دختران دانش‌آموز را توصیه می‌کنیم.»، پیشنهاد می شود برای ایجاد فرهنگ سازی در این زمینه در برخی از داستان های کتاب های درسی دانش آموزان تغییراتی بدین صورت انجام گیرد:

تصمیم کبری

کبری دختری شلخته و نامنظم بود و هیچ وقت اتاقش رو مرتب نمی کرد، به همین خاطر همیشه وسایلش هاش رو گم می کرد.
یه روز جورابش رو نمی دونست کجا گذاشته، یه روز دنبال عروسکش می گشت ... تا اینکه یه شب که خیلی بارون میومد و فرداش هم امتحان داشت هر چی گشت نتونست کتابش رو پیدا کنه.

ننجون کبری که دید کبری از پیدا نشدن کتاب درسی اش خیلی ناراحته بهش گفت:«اَه! اعصابمو خورد کردی، چیه دو ساعته دنبال کتابت می گردی؟! می خوای پیداش کنی که چی بشه؟! مگه اون هایی که ادامه تحصیل دادن چی شدن؟! شوهر گیرشون اومد؟! همین دختر ِ خاله شمسی ات! فوق لیسانس خونده اما هنوز یه خواستگار هم براش نیومده، به جای این مزخرفات برو کتاب آشپزی و مردهای زمینی ، زن های ونوسی رو بخر بخون، مطمئن باش این کتاب ها بیشتر به درد آینده ات می خورن تا کتاب های درسی!»

کبری با شنیدن صحبت های ننجونش دچار تحول های اساسی شد و تصمیم گرفت از این به بعد دختر خوبی باشه و به جای عروسک بازی، خونه داری یاد بگیره تا هر چه زودتر عروس بشه!

ما از این داستان نتیجه می گیریم ازدواج چیز خیلی خوبی است، حتی اگر باعث بشود با ازدواج کردن از مدرسه مان اخراج شده و برای ادامه ی تحصیل مجبور به رفتن به مدارس بزرگسالان شویم!

چوپان دروغگو

یه پسری بود که به دلیل نبودن استادیوم فوتبال، فرهنگ سرا و این گونه موارد در روستاشون نمی دونست چطوری اوقات فراغتش رو پر کنه. به همین دلیل فرت و فرت به همه دروغ می گفت و اون ها رو سر کار می ذاشت، تا اینکه یه روز اهالی روستا که حسابی از دست کارهای چوپان دروغگو کلافه شده بودن دور هم جمع شدن تا یه جوری چوپان دروغگو رو ادب کنن.

هر کس چیزی گفت تا اینکه کدخدا بعد از تفکرات بسیار گفت:«باید این جوون رو به اشد مجازات برسونیم.».
همه فکر کردند که کدخدا داره شوخی می کنه، اما کدخدا جمله اش رو تکمیل کرد و گفت:«باید زنش بدیم!».

با شنیدن این جمله همه فهمیدن اینبار دیگه کدخدا شوخی نداره، اونها با خواهش و التماس از کدخدا خواستن در تصمیمش تجدید نظر کنه و چوپان دروغگو رو ببخشه، اما کدخدا گفت:«همینه که هست! می خواین بخواین، نمی خواین هم باید بخواین!!»

چوپان دروغگو با یکی همکلاسی خواهرِ دانش آموزش که اتفاقا دختر کدخدا بود(!) ازدواج کرد، از اون روز به بعد دیگه هیچ کسی در روستا دروغی از چوپان نشنید و دیگه کسی اون رو به نام «چوپان دروغگو» صدا نمی زدند، از اون به بعد همه اون رو در روستا به اسم «چوپان زن ذلیل» می شناختند!

ما از این داستان نتیجه می گیریم به دلیل نقش ارزشمند ازدواج در کاهش جرایم جامعه هر چی زودتر ازدواج کنیم بهتره!!


لاک پشت و مرغابی ها

لاک پشت دوست داشت بره اون بالا بالاها، روی ابرها، چون فکر می کرد لاک پشت آرزوهاش روی یکی از اون ابرها سوار بر اسب سفید منتظرشه تا اون رو به قصر آرزوهاش ببره.به همین دلیل سال های سال به خواستگارهاش که عمدتا از لاک پشت های برکه بودن پیشنهاد رد داده بود.

البته چند سالی می شد که دیگه حتی از برکه هم براش خواستگار نمیومد، به همین دلیل تصمیم گرفت هر طوری شده خودش رو به بالای ابرها برسونه، اما لاک پشت داستان ما پر نداشت.

اون یه روز به دو تا مرغابی پیشنهاد عجیبی داد؛ بهشون گفت: دو سر یک چوب رو با پاهاشون بگیرن و خود لاک پشت هم با دهنش خودش رو از چوب آویزون کنه.

مرغابی ها در ابتدا از خطر پروازهای هوایی برای لاک پشت گفتن و آمار حوادث هوایی رو براش متذکر شدن، اما بعد از شنیدن اصرارهای خیلی زیاد لاک پشت قبول کردن این کار رو انجام بدن، البته اونها به لاک پشت هشدار دادن که در طول پرواز علاوه بر خاموش کردن گوشی همراهش اصلا حرف نزنه، چون ممکنه سقوط  کنه!

روز موعود فرا رسید، مرغابی ها با پاهاشون دو سر چوب رو گرفتن و لاک پشت هم با دهنش، مرغابی ها پرواز کردن، مرغابی ها تا بالای برج میلاد پرواز کرده بودن که یکی از مرغابی ها به مرغابی دیگه گفت: «امروز از یکی از قورباغه های برکه شنیدم یکی از مامان لاک پشت ها برای پسرش دنبال یه همسر می گرده، تو کسی رو می شناسی که بهش پیشنهاد بدیم؟!»

در همین لحظه لاک پشت داستان ما خواست یه چیزی بگه ... اما تا دهنش رو باز کرد ... با مخ سقوط کرد و لاکش فرو شد توی آتنی که بالای برج میلاده و مُرد!!

ما از این داستان نتیجه می گیریم کلا چیزی به اسم شاهزاده و اسبی به رنگ سفید وجود نداره، و کلا باید به اولین خواستگارمون جواب مثبت بدیم وگرنه شاید دیگه خواستگار گیرمون نیاد و سقوط کنیم و میله بالای برج میلاد بره تو شکممون!!

حسنک کجایی؟!

چند ساعتی از زمان ناهار گذشته بود اما حسنک نیومده بود تا به حیوون ها غذا بده.

مرغ گفت: قد قد! یعنی حسنک کجایی که دلم ضعف رفت؟! پس این آب و دون ما چی شد؟!

گاو گفت: مو مو! یعنی این حسنک عجب الاغیه ها! مردیم از گرسنگی! چرا نمی یاد بهمون غذا بده؟!

خر گفت: عر عر! یعنی آره! واقعا این حسنک خیلی الاغه! دارم از گرسنگی می میمیرم.

در همین لحظه هد هد دانا وارد طویله شد و گفت: چرا دارین به صاحبتون بد و بیراه می گین؟! حسنک امروز خواهرش عروس شده و الان هم توی مراسم عروسیش داره حرکات موزون انجام میده و به همین دلیل نمی تونه بیاد بهتون غذا بده!

مرغ و گاو و الاغ با تعجب گفتن: اما خواهرش که هنوز کلاس دوم راهنمایی بود.

هدهد دانا نگاهی عاقل اندر سفیه به حیوون های طویله کرد و گفت: درسته! اما ایشون به توصیه ی رئیس آموزش و پرورش تهران عمل کردن!

ما از این داستان نتیجه می گیریم هر حرفی که مسئولین زدن کارشناسی شده است و بایستی سریعا بهش عمل کنیم!!

ارسال به دوستان
انتشار یافته: ۸
در انتظار بررسی:
غیر قابل انتشار:
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۱:۵۳ - ۱۳۸۸/۰۹/۲۲
0
0
بامزه بود
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۳:۳۷ - ۱۳۸۸/۰۹/۲۲
0
0
این طنز شاهکار بود. دمتون گرم -این آقایان خوب می دونند که مشکلات اقتصادی مانع اصلی ازدواج است نه سخت گیری . میگن مردم تو سن پایین عقلشون به نون شب نمی رسه زود شوهرشون بدیم زنشون بدیم آمارمون درست می شه رییس جمهور بعدی می تونه با این آمار هم علاوه بر آمار تورم و .. پز بده اما... اما غافلند از اینکه ماشا.. نسل جدید اینقدر عاقلند که با این حرفها خام نمی شوند. الان بچه متولد 70 صدتای همین آقای رئیس رو درس می ده در ضمن اینها چون توی این ماجراها دیدند دخترانمان فعال تر از پسرها حاضر بودند می خواهند زودتر دخترهای بعدی گرفتار کرایه خونه و دوا و درمان بچه و این مشکلات بشن که نتونند سرشون رو بالا بیارند ببینند چه خبره
ناشناس
Turkiye
۱۸:۴۱ - ۱۳۸۸/۰۹/۲۲
0
0
احتیاجی به این کار نیست.اگر مسکن و شغل باشد همه ازدواج میکنند.
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۸:۰۵ - ۱۳۸۸/۰۹/۲۳
0
0
بسیارجالب بود ممنون
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۹:۴۷ - ۱۳۸۸/۰۹/۲۳
0
0
با نظر دوم كاملا موافقم
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۴:۳۲ - ۱۳۸۸/۰۹/۲۳
0
0
موافق نظر دومم
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۵:۵۰ - ۱۳۸۸/۰۹/۲۳
0
0
خراب دل خستتم
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۶:۵۷ - ۱۳۸۸/۰۹/۲۳
0
0
خیلی جالب بود ولی ادم به یاد موضوع اصلیش که ازدواج موقت و رواج اونه می افته گریه اش می گیره
گاز روسی و مرسدس بنز آلمانی؛ ترکیب جالبی است (+عکس) یک فوتی و ۳ مصدوم در حادثه رانندگی محور سبزوار تغییر مسیر ناو آمریکایی USS Boxer برخورد شدید دو خودرو در خراسان شمالی یک فوتی برجا گذاشت نمایی بی‌نظیر و کمیاب از سمت شب سیاره زحل / زاویه دیدی که زمین قادر به ثبت آن نیست (+عکس) علت صدای مهیب در مشهد مشخص شد درگیر تصمیمات بزرگ زندگی هستید؟ ریاضیات می‌گوید از قانون ۳۷ درصد استفاده کنید! بازداشت یک کارمند ارشد و دو واسطه در دماوند به اتهام ارتشا کارشناس شبکه افق: اگر کار اسرائیل با حزب‌الله تمام شود، هدف بعدی ایران است فعال سیاسی آمریکایی: شواهدی دارم که نشان می‌دهد همسر مکرون مرد است! روایت عضو مجلس خبرگان از جلسه انتخاب رهبری: همه با غسل شهادت حاضر شدند تذکر مهم فرزند علی لاریجانی: این کارها مورد تایید ما نیست! احتمال وقوع سیلاب‌های مخرب در ایران طی پاییز و زمستان ادعای ترامپ: توقف گفتگوها با ایران نادرست است گزارش رئیس دفتر رئیس‌جمهور به مراجع تقلید از وضعیت مدیریت کشور