کد خبر ۹۴۹۰۹
تاریخ انتشار: ۱۰:۳۱ - ۰۳ دی ۱۳۸۸ - 24 December 2009
روزنامه‌هاي صبح امروز ايران در سرمقاله‌هاي خود به مهمترين مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند كه برخي از آنها در زير مي‌آيد.


جام جم: عزل قائم‌مقام رهبري

«عزل قائم‌مقام رهبري» عنوان بخش سوم سرمقاله روزنامه‌ جام جم به قلم بيژن مقدم است كه در آن مي‌خوانيد؛ در دو شماره گذشته به دو تصميم سرنوشت‌‌ساز امام (پايان جنگ و تغيير در قانون اساسي)‌ در آخرين سال حياتشان اشاره كرديم.

3 - عزل قائم‌مقام رهبري

اين نوشتار بر آن بوده و هست تا بگويد امام تلخ‌‌ترين تصميمات زندگي خود را در دو موضوع پذيرش قطعنامه 598 و پايان جنگ و عزل آقاي منتظري از قائم‌مقامي خود اتخاذ كرد. به ديگر سخن، امام با بيان نگراني‌هاي خود از آينده انقلاب، دست به اين اقدام زد.

پيش از ادامه بحث لازم مي‌دانم به ضرورت طرح اين نكته بپردازم و تصريح كنم كه رحلت آيت‌الله منتظري يا هر فرد ديگري نمي‌تواند حقيقت تاريخ را تغيير دهد. هرچند عده‌اي در تلاشند تا «نهضت تحريف» را با هدف انحراف اذهان و البته در قالبي پيچيده دنبال كنند. اين تلاش‌ها پس از رحلت حضرت امام نيز رخ داد و كساني سعي كردند تا نامه   6/1/68 امام به آقاي منتظري را مجعول جلوه دهند؛ نامه‌اي كه مي‌توان در آن عمق نظر امام به ايشان را دريافت.

اصالت اين نامه هم به وسيله بزرگاني نظير رهبر معظم انقلاب و آقايان هاشمي رفسنجاني، اردبيلي و سيداحمد خميني كه در همان روز در جريان قرار گرفتند و بعدها توسط موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني تاييد شد. هرچند با اصرار بسيارآقاي هاشمي در همان مقطع، جلوي پخش نامه از صدا و سيما، گرفته شد و مقرر شد آقاي منتظري خود نامه‌اي به امام بنويسند.جالب اين‌كه ايشان نيز در نامه 7/1/68 خود خطاب به امام وصول نامه 6/1/68 امام را اعلام مي‌نمايد.

درخصوص مباني و مقدمات تصميم قاطع امام در مورد عزل آقاي منتظري، چند نكته قابل تامل است:

1 - امام در پس پرده و به شكل خصوصي بيش از 2 سال به شيوه‌هاي مكتوب و شفاهي به آقاي منتظري هشدار داد كه برخي افراد فاسد در بيت و اطرافيان شما حضور دارند كه «اطلاعات غلطي» به شما مي‌دهند كه منشأ مكاتبه‌ها، تصميم‌ها و اظهارنظرهاي نادرست شما و درنتيجه سوءاستفاده دشمنان مي‌شود.

2 - حمايت آيت‌الله منتظري از فردي به نام سيد مهدي هاشمي كه پرونده جنايت‌‌هاي وي در دست بررسي بود؛ از جمله دلايل بركناري وي محسوب مي‌شد. حمايت‌هاي آقاي منتظري و اعتمادش به اين شخص، تا آن حد بود كه پيگيري پرونده قضايي و اطلاعاتي سيد مهدي هاشميبه سختي صورت مي‌گرفت. به نحوي كه آيت‌الله ري‌شهري وزير اطلاعات وقت، مجبور بود، براي انجام اقدام‌هاي عادي درخصوص اين متهم (مهدي هاشمي)‌ بارها از امام اجازه مكتوب دريافت كند.

نامه مورخ 23/10/65

وزير اطلاعات درخصوص تبعيد اين متهم و موافقت امام (24/10/65)‌ شاهدي بر اين مدعاست.

در تاريخ 15 آبان 65 امام طي حكمي به وزير اطلاعات دستور برخورد با باند مهدي هاشمي را صادر نمود و تاكيد كردند: «اين امر، عبادتي است كه دامان بزرگاني (منظور آقاي منتظري است)‌ را، از اتهامات پاك و توطئه منحرفان را خنثي مي‌كند.»

امام پيش از اين حكم در نامه‌اي خطاب به آقاي منتظري با تجليل از سوابق و مقام علمي، عملي و مبارزات ايشان، تذكراتي را درخصوص حمايت از باند مهدي هاشمي مي‌دهند و اعلام مي‌كنند؛ حيثيت مقدس شما بايد محفوظ و مصون بماند، هر چند اين حيثيت واجب المراعاه به احتمال قوي، بلكه به ظن نزديك به قطع، در معرض خطر است... اين خطر بسيار مهم از ناحيه انتساب آقاي سيدمهدي هاشمي است به شما. (صحيفه امام جلد بيستم ص 136)‌

در پايان اين نامه، امام از آقاي منتظري مي‌خواهد دامن خود را از ارتباط با سيدمهدي پاك كند و هيچ‌ عكس‌العملي در مسير رسيدگي به پرونده از خود نشان ندهد.

3 - نامه 6/1/68 و 8/1/68 امام نشان مي‌‌دهد باوجود آن كه آقاي منتظري بارها اعلام كرده بود؛ از امام اطاعت مي‌كند و نظرات ايشان را مقدم بر ديدگاه‌هاي خود مي‌داند (نامه 7/1/68)‌، اما همچنان بر ادامه راهي كه امام از 3 سال پيش به ايشان هشدار داده بود، اصرار ورزيد و در آن هيچ تغييري ايجاد نشد.

4 - چند توصيه در نامه 8/1/68 امام به ايشان به چشم مي‌‌خورد. از جمله: از رفت و آمد مخالفان نظام كه به اسم علاقه به اسلام و جمهوري اسلامي خود را جا مي‌زنند جدا جلوگيري كنيد. بيت خود را از افراد ناصالح پاك كنيد. از پخش دروغ‌هاي راديوهاي بيگانه متاثر نباشيد. مصلحت نظام از مسائلي است كه مقدم بر هر مصلحتي است و در نامه 6 فروردين 68 كه صراحت بيشتري دارد؛ امام نامه را با اين عبارت آغاز مي‌كند كه: «با دلي پرخون و قلبي شكسته چند كلمه‌اي برايتان مي‌نويسم تا مردم روزي در جريان امر قرار گيرند...»

...« از آنجا كه سريعاً تحريك مي‌شويد، در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد؛ شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد... ديگر براي من نامه ننويسيد... شما از اين پس وكيل من نمي‌باشيد... شخصي بوديد تحصيلكرده كه مفيد براي حوزه‌هاي علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد، مسلما تكليف ديگري دارم و مي‌دانيد كه از تكليف خود سرپيچي نمي‌كنم... من كار به تاريخ و آنچه اتفاق مي‌افتد ندارم. من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيبمان پيمان بسته‌ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها درميان گذارم... از خدا مي‌خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران، صبر و تحمل، عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم خيانت دوستان را بيش از اين نچشد» صحيفه نور ج 21 ص 330)

توصيه‌هاي امام به ثمرهِ عمر خويش، مي‌توانست دستمايه خوبي براي ادامه راه باشد؛ هر چند مردم به خوبي مي‌دانند كه نه در زمان حيات امام و نه پس از آن به اين توصيه‌ها عمل نشد.

و اگر رهبر معظم انقلاب در پيام تسليت درگذشت آيت‌الله منتظري اشاره‌اي به اين دوران دارند و يا حضرت آيت‌الله مكارم شيرازي هوشمندانه تصريح مي‌كنند كه بخشي از مواضع ايشان مخصوصا در اواخر حيات امام راحل (قدس‌سره) مورد قبول نبود، براي جلوگيري از تحريف تاريخ و فراموشي حقايقي است كه هميشه دوستداران واقعي امام و مدعيان پيروي از خط امام بايد به آن توجه داشته باشند.

براي نسل جواني كه علاقمند به پيگيري اين موضوع هستند؛ توصيه مي‌كنم به رنجنامه مرحوم حجت‌الاسلام سيداحمد خميني، بويژه نامه آقايان كروبي و امام‌جماراني و مواضع آقاي عبدالله نوري درست پس از عزلآقاي منتظري مراجعه نمايندو با مواضعي كه امروز اتخاذ مي‌كنند، مقايسه نمايند بي‌ترديد از رهگذر اين مقايسه حقايق بسياري بدون هيچ‌گونه توضيحي - جلوه‌گر خواهد شد.

كيهان: از عاشوراي سال 61 تا...

«از عاشوراي سال 61 تا...» عنوان يادداشت روز روزنامه‌ كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن مي‌خوانيد؛ چه وقايعي اتفاق افتاد و چه بر سر جامعه اسلامي آمد كه پس از نيم قرن شخصي لايعقل و مفسدي چون يزيدبن معاويه بر جايگاه پيامبر(ص) تكيه زد و بر قتل حسين(ع) نوه همان پيامبر فرمان راند؟ پاسخ اين پرسش در گرو پي گيري حوادث تلخ و ناگواري است كه پس از رحلت رسول خدا(ص) اتفاق افتاد و نبايد اتفاق مي افتاد.

طرح ريزي و تدارك فتنه هاي خرد و كلان از جانب مدعياني كه بعضاً سابقه مبارزه و جهاد داشتند و نام و نشاني براي خود دست و پا كرده بودند تا بدانجا ادامه يافت كه با انباشت اين فتنه ها تميز حق و باطل- كه مرزها را درهم نورديده بودند و آنچنان به هم نزديك شده بودند كه باطل، نماي حق و حقيقت به خود گرفته بود- براي عوام و عموم مردم سخت مي نمود.

جريان فتنه با اهرم دروغ و فريب، نه جنگ «اسلام» و «كفر» بلكه جنگ «اسلام» با «اسلام» را به راه انداختند؛ اسلام ناب نبوي و اسلام ناپاك اموي.

فتنه گران آشكارا به سوي ساختمان اسلام ناب، سنگ پرتاب نكردند و به تخريب اين ساختمان روي نياوردند بلكه ساختماني را بنا كردند و با دروغ و تطميع و تبليغات فراوان آن را ساختمان و نماي اسلام ناب! معرفي كردند... البته خشت ها و آجرها و مصالح اين ساختمان را از سال ها قبل تهيه و تدارك ديده بودند.

معمار اين ساختمان هم كسي نبود جز معاويه بن ابي سفيان. فريبكاري معاويه به حدي بود كه در نامه هايش به حضرت امير عليه السلام مي نوشت: اين نامه اي است از معاويه پسر ابوسفيان، جانشين پيامبرخدا به علي ابن ابيطالب. اي علي بدانكه خدا و قيامت و سوال قبر و بهشت و دوزخ حقيقت دارد؛ از آتش دوزخ بترس و دست از ستمكاري بردار و پارسايي پيشه كن!

جالب اينجاست كه آنگاه اين نامه ها در شام منتشر مي شد و با تبليغاتي هدف دار و مسموم افكارعمومي و حقيقت را نشانه مي رفتند. با ضعف قدرت تحليل عوام كه بيشتر تمام توجه و نگاهشان به خواص بود و خواصي كه اغلب علي رغم برخورداري از قوه فهم و تحليل از اوضاع و شرايط هر كدام به بهانه اي به سوي حق و حقيقت ميل نكردند؛ شرايطي رقم خورد كه جريان فتنه گام به گام جلو آمد و آتش اين فتنه آنچنان شعله كشيد كه «شريح قاضي» در ازاي دريافت دينار كشتن حسين بن علي را مباح دانست و چنين فتوا داد: «الا ان حسين بن علي بن ابيطالب قد خرج علي اميرالمومنين فدمه هدر» و در نهايت فرزند يكي از خواص چون «عمربن سعد» كه در كربلا نمازهاي پنج نوبت را با جماعت برپا مي كرد و چهره اي به اصطلاح متين و مذهبي كسب كرده بود در روز عاشورا فرماندهي سپاه «ابن زياد» را برعهده گرفت و خطاب به ياران و سربازان خود چنين فرمان داد: «اي لشكر خدا بر اسب هايتان سوار بشويد، حسين و يارانش را بكشيد و به بهشت برويد»!!

به تعبير حضرت امام خميني(ره) كه در احياي خط سرخ عاشورا همچون او هيچ كس چنين توفيقي را نيافته است: «خطري كه معاويه و يزيد براي اسلام داشتند اين نبود كه غصب خلافت كردند... اين ها خطري كه داشتند اين بود كه اسلام را به صورت سلطنت مي خواستند در بياورند... اينها اصل اسلام را وارونه مي خواستند بكنند... اين خطر را سيدالشهداء(ع) دفع كرد.» (صحيفه امام-جلد8 -ص9).
امروز بازشناختن علي(ع) از معاويه و حسين(ع) از يزيد دشوار نيست چرا كه همه ماجرا آشكار شده است. آنچه امروز اهميت دارد شناخت خط حق از خط باطل در زمانه خود و در بزنگاه هاي حساس و سرنوشت ساز است.

از همين روي اتفاقي كه منجر به حادثه بزرگ عاشورا شد اين بود كه عوام در آن زمانه گرفتار بي بصيرتي شدند و نتوانستند خود را از گرداب شبهات و جهالت ها برهانند.

خواص هم هر يك به دليلي -بخوانيد بهانه اي- چون حب نفس، دنيا طلبي و راحت طلبي و ترس از اينكه منافع شان را از دست بدهند به مسئوليت تاريخي خود «نه» گفتند. عده اي از آنها هم كه اوضاع را به خوبي تشخيص مي دادند- برخلاف عوام كه قدرت تحليل شرايط را نداشتند- تعلل ورزيدند و در جاي خود و بهنگام اقدامي ننموده اند، موضعي نگرفتند و زماني هم كه در مقام جبران برآمدند و قيامي را بر عليه دستگاه اموي سر و سامان دادند كار از كار گذشته بود و هيچ گاه آن اثري را كه بايد مي گذاشتند، نگذاشتند...

بنابراين حسين(ع) به قربانگاه كربلا رفت تا خط اسلام ناب محمدي(ص) ذبح نگردد و از اصول و آرمان هاي جدش كه مورد خدشه قرار گرفته بود پاسداري نمايد تا مبادا نام ها و نشان ها معيار تشخيص حقيقت قرار بگيرد.

جريان فتنه در فضاي غبارآلود تشخيص با لطايف الحيل، اسلام دست ساز و ساختگي اموي را در برابر اسلام اصيل برپا كرده بودند و در اين ميان اشخاصي را هم كه سابقه مبارزه و مسئوليت هاي بزرگ در جامعه اسلامي داشتند همراه كردند تا فكر و انديشه توده مردم را بربايند چرا كه مردم مي ديدند فلان گروه و جرياني كه آهنگ رويارويي با حسين(ع) سر داده است آدم هاي اين جريان داراي فلان سابقه جهاد و مبارزه در ركاب پيغمبر(ص) هستند؛ نماز مي خوانند، حج مي روند، به شعائر اسلامي اصرار دارند و...

نتيجه آن شد كه خيلي ها نتوانستند از ترديدها و دودلي هايي كه گرفتارش شده بودند عبور نمايند؛ گويي بذر اسلام وارونه در دل خيلي ها ثمر داده بود.

كار سترگ سيدالشهدا(ع) اينجا بود كه با عاشورا چشم اين فتنه بزرگ را كور كرد.

عاشورا خط بطلاني بود بر فتنه جماعتي كه براي رسيدن به قدرت با دروغ هاي فراوان بر دامنه ترديدهاي اذهان عمومي افزوده بودند و «معيارها» را تغيير داده بودند و در اين مسير از ضعف قدرت تحليل عوام و آفت هاي شخصيتي خواص كه غالباً به چرب و شيرين دنيا آلوده شده بودند بهره بردند.

اما در دوران معاصر اين انقلاب اسلامي بود كه با بهره گيري عملي و عيني از درس ها و عبرت هاي عاشورا كار را بر دشمنان اسلام سخت كرده و از انباشت فتنه ها جلوگيري كرده است.

در شرايطي كه دشمنان اين مرز و بوم طي سه دهه اخير تمام گزينه ها را آزموده و تمام توان و ظرفيت خود را به ميدان آورده اند كه به براندازي نظام جمهوري اسلامي نايل شوند اما بي آنكه بتوانند پيشروي كنند در همان ابتداي راه متوقف شدند.

نمونه اخير فتنه هايي كه انقلاب اسلامي در طول حيات خود به سلامت از آن عبور كرده است حوادث و رويدادهاي پس از انتخابات است.

يك جريان سياسي با ادعاي خط امام(ره) پا به عرصه رقابت در انتخابات گذاشت بر شعار قانون گرايي و حاكميت قانون، آزادي، مبارزه با تحجر و واپس گرايي، نفي خرافه گويي و دروغ و... پاي فشرد و به كرات از نام و آرمان هاي امام(ره) سخن به ميان آورد اما آنچه در صحنه عمل به وقوع پيوست حكايت از واقعيت هاي تلخي داشت كه نشان مي داد با تابلوي خط امام(ره) برعكس مشي و مرام خميني كبير حركت مي كنند و «اسلاميت نظام» و ركن محوري آن يعني «ولايت فقيه» را نشانه رفته اند.

هرچند كه همان قواعد جمهوريت را نيز ناديده گرفتند و به دور از اصول اوليه مردم سالاري سازوكار قانوني انتخابات را برنتافتند و به تعبير رهبر انقلاب جرم بزرگ تقلب در انتخابات را مطرح كردند.

اين جريان البته با عدول از اصول قانون اساسي و عبور از خط قرمز نظام- كه همان اسلاميت و جمهوريت است- خيلي زود ماهيت اصلي خود را برملا كرد و با شعار «استقلال، آزادي، جمهوري ايراني» نشان داد كه مشكل اين جريان اسلاميت نظام و ولايت فقيه است و جمهوريت را هم كه با حمله به آراي 40 ميليوني و شركت 85 درصدي مردم نفي كرده بود.

نمي توان بر طبل خط امامي بودن كوبيد و همزمان از حمايت بي پرده و علني شيطان بزرگ بهره برد(نمونه آخر حمايت اوباما و نتانياهو از جنبش سبز بود كه اينها را سرمايه اي بزرگ براي خود اعلام كردند)، نمي توان از كرامت، حقوق بشر و آزادي در اسلام سخن گفت اما «شعار نه غزه، نه لبنان جانم فداي ايران» سر داد.

اين تضادها و بن بست ها ناشي از بيداري آحاد ملت ايران است كه در 30 سال گذشته و با انواع و اقسام توطئه ها و شيطنت ها امروز بيش از هر زماني كارآزموده شده اند و بصيرت جزو لاينفك آنها شده است.

مردم ايران اسلامي امروز به نام ها و نشان ها و سابقه ها توجهي ندارند ملاك آنها خط عاشورا است و به خوبي اين جمله امام خميني را نصب العين قرار داده اند كه: «ميزان حال فعلي افراد است.»

آفتاب يزد: رسانه ملي يا رسانه ميلي!؟ 

«رسانه ملي يا رسانه ميلي!؟»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي آفتاب يزد است كه در آن مي‌خوانيد؛
عكس موجود در اين ستون، هيچ ارتباطي با موضوع اين يادداشت ندارد و تنها مقابله به مثل نسبت به دست‌اندركاران صدا وسيماست. دوشب قبل، بخش مشهور - و نه معروف - 20:30 صدا و سيما، براي لحظاتي تصوير صفحه اول آفتاب يزد را بر روي اين «جعبه جادويي غير معجزه‌گر» به نمايش گذاشت و هم زمان با نمايش اين تصوير، اين عبارت را پخش كرد: «انتقاد نماينده تهران در مجلس خبرگان، از تحريف سخنان خود در يكي از روزنامه‌هاي صبح.» اگر چه مطمئن بودم كه هيچ تحريفي در آفتاب يزد صورت نگرفته، در عين حال متن اصلي خبر كه توسط خبرگزاري دولتي ايسنا مخابره شده بود را با عبارات چاپ شده در روزنامه مقايسه كردم.

براساس متن مخابره شده توسط ايسنا، نماينده تهران در مجلس خبرگان اظهار داشته است:«كساني كه حامي دولت هستند بايد بيش از ديگران دلشان براي آرامش جامعه بسوزد و در جهت فروكش كردن التهابات، تلاش كنند. اما متاسفانه برخي از اين عزيزان كه ادعاي حمايت تند و تيز از دولت دارند صحبت‌هايي را مطرح و فضاي جامعه را با التهاب مواجه مي‌كنند و اگر كساني بيابند صحبت‌هاي متفاوت با آنها بكنند، بلافاصله آنها را متهم مي‌كنند كه به اين جريان و آن جريان سياسي منتسب هستند...» ‌اين جملات به خوبي نشان مي‌داد كه اين روحاني سرشناس، به شدت نگران ايجاد التهاب در جامعه است و البته نگراني او بيش از همه، متوجه كساني است كه ادعاي حمايت تند و تيز از دولت دارند كه با صحبت‌هاي خود فضاي جامعه را ملتهب مي‌سازند. قطعا هر انسان منصفي تاييد خواهد كرد مفهوم اين هشدار نماينده مجلس خبرگان، دقيقا همان چيزي است كه آفتاب يزد به عنوان تيتر مطلب انتخاب كرده است: »برخي حاميان افراطي دولت، جامعه را ملتهب مي‌كنند« ‌‌

البته اگر قرار دادن عبارت «ملتهب‌مي‌كنند» به جاي عبارت «باالتهاب مواجه مي‌كنند» و استفاده از كلمه «افراطي» به جاي «تند و تيز» را مي‌توان تحريف ناميد، حق را به صحنه گردانان برنامه 20:30 مي‌دهيم. اما بعيد است حتي تعداد انگشت شمار از متخصصان «ادبيات» يا تعداد قابل توجهي از «منصفان»اين خلاصه‌سازي رايج را ‌‌تحريف بنامند. ضمن آنكه قبل و بعد از اين عبارت نيز جملاتي وجود دارد كه نشان مي‌دهد نماينده مجلس خبرگان، از ورود برخي حاميان افراطي دولت به بعضي مباحث و اتهام افكني‌تريبوني آنها عليه ديگران، نگران است. جملات زير بخشي از اظهارات اين روحاني سرشناس است.

«متاسفانه شاهد گرايش‌هاي افراطي حتي در بين جمعي از نخبگان هستيم؛ با يك سلسله نظرات تند كه جامعه را با التهاب و تنش روبه‌رو مي‌كند و در واقع باعث سلب آرامش مي‌شود... اگر بر فرض هم افرادي، متخلف باشند و لازم است به تخلف آنها رسيدگي شود، چرا به اين تخلفات از جايگاه خود كه دستگاه قضايي است، رسيدگي نشود؟ چرا بايد اينها از نظر رسانه‌اي مطرح و باعث شود فضا ملتهب گردد؟ اگر عزيزاني حرفي دارند و معتقدند كه عده‌اي تخلف كرده‌اند، بهتر است از مسير قانون اقدام كنند، بايد از ايجاد التهاب با يك سلسله صحبت‌ها و اظهارنظر‌هاي تند در رسانه‌ها، خودداري كنند مخصوصا كساني كه حامي دولت هستند... البته اگر نماينده مجلس خبرگان، در پايان اين بخش از ابراز نگراني خود، عبارت «حاميان دولت» را هم ذكر نمي‌كرد، ضمير، مرجع خويش را مي‌يافت زيرا اكنون مشخص است كه چه كساني از تريبون‌هاي عمومي، عده‌اي ديگر را به تخلف متهم مي‌كنند! ضمن آنكه در بخش ديگري از گفتگو، اين عبارت به صراحت وجود دارد كه «برخي از عزيزان كه ادعاي حمايت تند و تيز از دولت دارند صحبت‌هايي ‌را مطرح و فضاي جامعه را با التهاب مواجه مي‌كنند.»‌

با توضيحات فوق، به يقين مي‌توان گفت كه مصاحبه شونده محترم، شخصا به سراغ صدا و سيما نرفته تا سخن مندرج در يك روزنامه را از طريق رسانه‌اي كه به عادت، «ملي» ناميده مي‌شود تكذيب كند. بلكه احتمالا «ميل» دست‌اندركاران بي‌طرف !!! برنامه 20:30 بر آن تعلق گرفته كه تلاش ناموفق برخي همفكران دولتي خود براي تخريب چهره آفتاب يزد يا پرونده‌سازي براي آن را پي بگيرند. زيرا عرف و انصاف حكم مي‌كند كه در صورت تحريف سخن يك مصاحبه شونده، در مرحله اول منبع اصلي خبر مورد سوال قرار گيرد و سپس روزنامه‌اي كه خبر را درج نموده راسا به جبران اقدام نمايد؛ مگر آنكه دست‌اندركاران صدا و سيما به اين نتيجه معقول رسيده باشد كه اثرگذاري روزنامه‌اي مانند آفتاب يزد در حدي است كه خني‌سازي آن جز از طريق يك برنامه سرشار از «پروپاگاندا» امكانپذير نيست.

به هر حال، هنوز هم احتمال مي‌دهيم نشان دادن تصوير آفتاب يزد، هيچ ارتباطي با موضوع برنامه 20:30 نداشته؛ همانطور كه چاپ تصوير رئيس صدا و سيما در ابتداي اين سرمقاله، ارتباطي با محتواي آن ندارد!

در پايان با توجه به تقارن اقدام صدا و سيما با ايام عاشوراي حسيني، كلام جاويد آن امام بزرگ را به خود و دست‌اندركاران رسانه‌هاي ميلي يادآوري مي‌كنيم كه ...«لااقل آزاده باشيم.»

سياست روز: رسانه عاشورايي

«رسانه عاشورايي» عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي سياست روز به قلم علي يوسف پور است كه در آن مي‌خوانيد؛ اگر قرار باشد کليدي‌ترين مفاهيم ارزشي و الگويي نظام اسلامي را برشماريم بي‌درنگ حماسه عاشورا تداعي و درصدر آن مفاهيم قرار خواهد گرفت و اگر بنا داشته باشيم کليدي‌ترين عنصر و جوهره آن حماسه را فهرست نمائيم يقينا فريضه امر به معروف و نهي از منکر به برجستگي نمود خواهد داشت.

فريضه‌اي که در قامت غايت و فلسفه قيام عاشورا قرار گرفت تا بتواند حارس و ناجي تداوم ارزش‌هاي اخلاقي گردد. لذا در اين رويکرد هدف و مقصود نهايي امام‌حسين(ع) صرفا معطوف به برخورد با يزيد نمي‌گردد.

چرا که يزيد را معلول رفتار، افول اخلاقيات و زبانه کشيدن رذالت در ميان مردمان آن عصر دانسته و فراتر از آن عمق تباهي و جهالت در جامعه را نشانه مي‌رود.

پس درمي‌يابيم که در استراتژي سالار کربلا، امر به معروف و نهي از منکر يک حرکت نمادين، ظاهري و تاکتيکي نبود که فقط با به زير کشيدن يزيد تبلور يابد و به حقيقت اين فريضه آنچنان وقع مي‌نهد که همه اهل بيتش و ياراني‌ که عصاره فضائل بودند را براي زنده نگه داشتن آن فريضه به مسلخ مي‌برد.

اکنون بايد ديد که اين فريضه مهم از چه مختصاتي در جامعه کنوني ما برخوردار است و مردماني که مدعي پاسداشت حماسه عاشورا هستند چه رفتاري براي امر به معروف و نهي از منکر پيشه ساخته‌اند و چه ابزاري براي تحقق آن متصورند.

اينکه در ادبيات بزرگان انقلاب چه در حاکميت و چه در حوزه‌هاي علميه اين فريضه بسيار مهم مورد تاکيد فراوان قرار گرفته است جاي بحث نيست که نيک بدان پرداخته شده است. ليکن آنچه حائز اهميت است عمق تحقق اين فريضه فارغ از ظواهر کلامي آن است چرا که امروزه بيش از آنکه به مباحث شکلي و تبليغ سطحي اين فريضه نياز باشد بايد به ارزيابي اثرگذاري آن پرداخته و به ژرفاي عميق آن توجه شود.

در جامعه‌اي که هنوز از مظاهر دون شان نظام اسلامي اعم از بداخلاقي‌هاي سياسي، فسادهاي اقتصادي، نابساماني‌هاي اجتماعي، ناملايمات فرهنگي و كجروي‌هاي مذهبي رنج مي‌برد و در ميان مسئولين قلت سعه صدر، خوب نشنيدن، نقدپذيري نازل و ... وجود دارد آيا اين فضاي غبارآلود زيبنده نظام اسلامي و مدعي عاشورايي است.

آنچه نگارنده در اين مقال اصرار دارد آن است که در اين شرايط رسانه است که مي‌تواند با نگاه عميق به ارزش‌هاي اسلامي و مطالبات درخور نظام اسلامي بودن اغماض و سمحه و سهله با توجه به آموزه‌هاي ديني به نقد و افشاي هر آن چه منکراست بپردازد و هر فردي اعم از مسئول و غير مسئول را از منکر باز بدارد و بديهي است که بايد در کنار آن زيبايي‌هاي معروفات هم نمايانده شود.
لذا حاکميت تکليف دارد که بستر لازم را براي ظهور و بروز اين فريضه فراهم نموده و محصول، سياسي اخلاق‌مداري، اقتصاد سلامت اجتماعي سامان يافته و فرهنگي اصيل و اسلامي را درو نمايد.

رسالت: جنگ نرم و رسالت معلمان

«جنگ نرم و رسالت معلمان»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي رسالت به قلم محمود فرشيدي است كه در آن مي‌خوانيد؛ملت عزت طلب و هوشمند ايران ، هيچگاه ننگ سيطره بيگانه را برنتافته است و همچنان که اوراق تاريخ معاصر گواهي مي دهد همواره پيشتاز نهضت هاي آزادي خواهانه و استکبار ستيزانه و دفاع از استقلال سياسي، اقتصادي و فرهنگي و حقوق خويش بوده است . تا آنجا که نهضت هاي ملت ايران در مشروطيت و ملي شدن نفت و خصوصا انقلاب اسلامي، الگوي ديگر ملت ها قرار گرفته است. به همين دليل است که زياده خواهان جهان، از بيم توسعه و فراگير شدن شعار هاي حق مدارانه و عدالت خواهانه مردم ايران در ميان ساير ملت ها، تمام توان خود را براي سرکوب ايرانيان و خاموش ساختن مشعل ظلم سوز آنان به کارگرفته اند .

 ملت عزت طلب و هوشمند ايران ، هيچگاه ننگ سيطره بيگانه را برنتافته  است و همچنان که اوراق تاريخ معاصر گواهي مي دهد همواره پيشتاز نهضت هاي آزادي خواهانه و استکبار ستيزانه و دفاع از استقلال سياسي، اقتصادي و فرهنگي و حقوق خويش بوده است . تا آنجا که نهضت هاي ملت ايران در مشروطيت و ملي شدن نفت و خصوصا انقلاب اسلامي، الگوي ديگر ملت ها قرار گرفته است.

به همين دليل است که زياده خواهان جهان، از بيم توسعه و فراگير شدن شعار هاي حق مدارانه و عدالت خواهانه مردم ايران در ميان ساير ملت ها، تمام توان خود را براي سرکوب ايرانيان و خاموش ساختن مشعل ظلم سوز آنان به کارگرفته اند.

اينک شکست تجربيات هجوم نظامي ، محاصره اقتصادي و فشارهاي سياسي عليه جمهوري اسلامي ايران توطئه گران استکبار جهاني را به اين حيله گري کشانيده است که در وادي فرهنگ، نبردي بي امان را پي ريزي و آغاز کنند، يعني از همان جبهه اي که عامل پيروزي انقلاب اسلامي بود و مردم با دست خالي اما با تکيه بر ايمان و آگاهي خود در برابر سردمداران زياده طلب جهان، ايستادگي کردند و پيروز شدند، حملات خود را از همان جبهه شروع کردند.

سال هاست که هجوم پنهان و آشکار به ارزشها و مقدسات و باور هاي ما، در پيچيده ترين شکل ها و قالب ها طراحي و اجرا مي شود و اگرچه نمي توان بطور دقيق، زمان آغاز جنگ نرم دشمن را تعيين کرد اما شايد بتوان گفت انگليسي ها با به صحنه آوردن سلمان رشدي، شروع و شيوه جنگ نرم را اعلان کردند و به هم پيمانان خويش ارائه طريق نمودند.در جنگ نرم، دشمن، قلب و انديشه انسان ها را هدف مي گيرد.“رسانه” مهمترين و موثرترين سلاح جنگ نرم است.

نوجوانان و جوانان مخاطبان اصلي جنگ نرم هستند و دشمن تلاش مي کند با بهره گيري از گسست فرهنگي ميان نسل ها، ذهن آنان را نسبت به داشته ها و باور هاي ديني و ملي خويش مشوه سازد، تا آماده پذيرش يوغ اسارت فرهنگي بيگانه شوند. خصوصيت جنگ نرم، ظرافت و نامحسوس بودن آن است و لذا مبارزه در اين ميدان بسيار دشوار و تخصصي است و فرماندهان اين مصاف بايد مجهز به علم و فن تاثيرگذاري فرهنگي و شناسايي و خنثي سازي پيام هاي آسيب زا باشند.بر اين اساس، معلمان را بايد کار آمدترين فرماندهان جبهه فرهنگ دانست، از آن رو که با تاثيرپذير ترين و آسيب پذير ترين گروه سني جامعه، در طولاني ترين فرصت، امکان برقراري ارتباط و گفتگو و پيام رساني دارند و در عين حال از بالاترين تخصص و توانمندي براي انتقال پيام به مخاطبان خود به تناسب ذهنيت آنان، برخوردار هستند.اگر به تقسيم مسئوليت ها در جامعه احترام بگذاريم و نقش و اهميت هر گروهي را باور داشته باشيم و نخواهيم تمامي فعاليت ها و اقدامات توسط گروهي خاص انجام شود و يا بنابر آن نباشد که همه در همه امور وارد شوند، در اين صورت، بي ترديد، سرمايه گذاري در آموزش و پرورش و ارتقاي آگاهي هاي معلمان در زمينه جنگ نرم، دستاورد هاي فراواني به ارمغان خواهد آورد.

بنابراين تحليلگران و نظريه پردازان کشور در موضوع جنگ نرم، بايد براي فرهنگيان و انتقال آخرين تاکتيک هاي دشمن به آنان، برنامه ريزي خاصي داشته باشند. البته وزارت آموزش و پرورش نيز مي تواند و بايد در اين حرکت پيشقدم شود و راهکارهايي براي روز آمد شدن اطلاعا ت مديران مدارس، مربيان پرورشي و معلمان گرانقدر در حوزه جنگ نرم طراحي کند.

قابل توجه است که در دنياي هجوم رسانه ها و تهاجم فرهنگ استکبار، حتي برخي کشور هاي پيشرفته و صنعتي -که سالهاست از نظر نظامي مورد هيچگونه تهديدي قرار نگرفته اند و احتمال تجاوز نظامي به کشورشان را نمي دهند، به دليل اهميتي که براي هويت ملي خويش قائل هستند، مسئله آموزش و پرورش را از منظر امنيت ملي به عنوان قابل اطمينان ترين سنگر دفاع فرهنگي، مورد توجه خاص قرار داده اند و بخصوص پيرامون تربيت معلم، با نگاه نقش آفريني در دفاع از هويت ملي برنامه ريزي مي کنند.

مروري بر روند پيروزي انقلاب اسلامي و استمرار آن در کشور ما نيز نشان مي دهد که فرهنگيان در جريان پيروزي انقلاب و نيز در دفاع مقدس، سهمي تاثير گذار و تعيين کننده داشته اند و در عين حال همواره از والاترين پايگاه اجتماعي برخوردار بوده اند. بر اين اساس است که احياي شان معلم در جامعه به عنوان قشر مرجع، ضرورتي مضاعف مي يابد و با حضور فعال جامعه معلمان، مي توان دانش آموزان را براي ايستادگي در عرصه جنگ نرم آموزش داد. اگر در مدرسه شيوه هاي بهره گيري سالم از رسانه ها آموزش داده شود و پيامد هاي بهره گيري سوء کاملا تشريح گردد. سلاح دشمن تا حدود قابل توجهي کارآيي خود را از دست خواهد داد. اگر دانش آموزان تربيت شوند که “ مسئولانه  “ واردات فکري و قلبي*خويش را برگزينند، از آسيب جنگ نرم دشمن مصون خواهند ماند.
پي نوشت:
*ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسئولا

ابتكار: نگاهي دوباره به آيينه عاشورا

«نگاهي دوباره به آيينه عاشورا»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي ابتكار به قلم محمد علي طاهري است كه در آن مي‌خوانيد؛ در روز عاشورا مي توانيم جامه اي سرخ بپوشيم و فرياد برآوريم که اين سرخي، نشانه پيروزي خون بر شمشير است که درس آن را از حماسه کربلا آموخته ايم. مي توانيم لباسي سر تا پا سفيد بپوشيم و با صدايي بلند بگوييم، اين کفن است که پوشيده ايم تا عهدي باشد بين ما و حسين(ع) که در راه ادامه ي نهضت حق طلبانه و ظلم ستيزانه اش، براي شهادت هميشه آماده ايم. مي توان سياه پوشيد و بانگ سرداد که اين سياهي نشانه ي آن است که من و من ها، در روز و روزهاي عاشورا، حسين و حسين هاي زمان را تنها گذاشته ايم و آن ها در مصاف با يزيديان عصر خود، مظلومانه به شهادت رسيده اند واين لباس سياه نشاني است بر شريک جرم بودن ما در ريخته شدن خون آن ها، زيرا در جايي، حتي سکوت نيز شرکت در وقوع جرم و شريک بودن در آن است.

آيا اين فکر لرزه بر اندام ما نمي اندازد و تصور شريک جرم بودن در ريخته شدن خون حسين(ع) خواب را از چشمان ما دور نمي کند؟  در اين روز مي توان لباسي سبز پوشيد و گفت اين به نشانه ي آن است که نهضت حسيني، خزان مظلومان را بهار کرده و نويد اين پيروزي، بهار انديشه را براي بشريت به ارمغان آورده است.

مي توان زرد پوشيد و گفت ما به خزان نشسته ايم; چرا که بعد از عاشورا، بهارانسانيت، تابستان را پشت سر نگذاشته به خزان رسيده است. مي توان... مي توان خنديد و شادي و پايکوبي کرد و فرياد «شهيدان زنده اند» را سر داد و نشان داد که از اعماق وجود مسروريم; چرا که آنان نمرده اند و نزد خداوند روزي آسماني دارند و جاودانگي الهي، متعلق به آنان است. مي توان بر سر زد و شيون نمود که چرا همرزم حسين(ع) نبوده ايم و اين افتخار را نداشته ايم تا هم رکاب او باشيم.

مي توان گونه هاي خود را به رنگ سرخ درآورد تا يزيديان، زردي روي ما را که در خزان نامردمي ها به زردي گراييده است، نبينند; همانگونه که منصور حلاج با خون خود گونه هايش را سرخ نمود تا روي زردش را گمراهان و عشق ستيزان نبيند و شادمان نشوند. مي توان خاک بر سر ريخت که شايسته ي انسان خفت زده است و گفت ما نيز نسبت به راه حسين(ع)، خوار و ذليل هستيم و از اين ذلت بايد بر سر خود خاک بريزيم.

مي توان علم دار شد و زور بازوي خود را به رخ ديگران کشيد; بساط زورآزمايي به پا کرد و بر اين مبنا که علم کدام دسته از همه بزرگ تر و سنگين تر و چه کسي در بلند کردن علم قوي تراست، شهرت آفريد. همچنين مي شود سنگين ترين علم ها را بلند کرد و گفت، اين به نشانه ي علم نهضت اوست که هر چقدر سنگين باشد آن را بر دوش خواهيم کشيد. مي توان... آري مي توان هر کاري انجام داد; مهم آن است که در پس آن کار، چه انديشه اي نهفته باشد و اين که انسان با چه طرز فکري به رسالت خود نگاه کرده، در چه جايي و با چه محتوايي آن را پيدا کند.

ضمن اين که پس از يافتن آن رسالت، لازم است بداند که درابتداي راهي دراز قرار دارد که چگونه آن انديشه را به عمل در آورد و به آن تحقق ببخشد.  حال که آموخته ايم «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا :» همه جا کربلا و همه روز عاشورا است، اينک ما در عاشورا و کربلاي خود چه مي کنيم؟ آيا اگر در روز عاشورا و در صحراي کربلا حاضر بوديم; حسين(ع) را ياري مي داديم و او را تنها نمي گذاشتيم؟ آيا اين سوال لرزه بر اندام ما نمي اندازد و تصور تنها گذاشتن و ياري نکردن او، خواب را از چشمان ما دور نمي کند؟ خدا را شکر کنيم که ما روز عاشورا در کربلا و در اين آزمايش بزرگ شرکت نداشته ايم، زيرا اگر حضور داشتيم به احتمال زياد يا در زمره يزيديان بوديم و يا از کساني که حسين(ع) را ترک کردند.

اگر ما در کربلا نبوده ايم تا افتخار همرزم بودن در کنار او را داشته باشيم، در کربلاي عصر خود که زندگي مي کنيم; و اگر در روز عاشوراي تاريخي حضور نداشته ايم، در عاشوراهاي زمان خود که قرار داريم. کافي است که حسين و حسين هاي زمان خود را بشناسيم; عاشورا و کربلا به خودي خود پيدا مي شوند. اما اگر حق طلبان و ظلم ستيزان کماکان تنها مانده اند، به اين دليل بوده است که ما حسين شناس نبوده ايم.

  بياييد معرفت و روح نهضت حسين(ع) را يافته و حماسه ي بزرگ او را زنده کنيم تا در زمره ي يزيد و يزيديان نباشيم زيرا که جهان دو قطبي است و ما يا در راه حسين(ع) و يا در راه يزيد هستيم; يا راه تسليم در برابر حق و مسلماني را دنبال ميکنيم و يا راه طغيان در مقابل حق و طاغوت بودن را; راه سومي وجود ندارد. بياييد به حال خود گريه کنيم; مسلماني خود را محک بزنيم و عملکردهاي خود را پيش روي بياوريم و خود را از بابت لقمه هايي که بر سر سفره داريم، حسابرسي کنيم; آنگاه خواهيم فهميد که در راه حسين(ع) هستيم يا در راه يزيد. چرا که رابطه ي تنگاتنگي بين لقمه ها و يزيدي بودن وجود دارد: ببين که چه ريسيده ايم، دست که ليسيده ايم/ تا که چنين لقمه ها، سوي دهان آمده اند (مولانا)ظهر عاشورا است و ظهر عاشوراها، فرصتي است که انسان با خود واقعي اش روبرو شود.

من نيز در اين آيينه، خويشتن خويش را مشاهده مي کنم و مي بينم که امروز چقدر عجول هستم(کان الانسان عجولا); تا چه حد حريص و سيري ناپذيرم(ان الانسان خلق هلوعا) و تا چه حد رسيدگي به شکم مرا به بند کشيده است و در اين حال که نگاه من خالي از بصيرت و قلب من تهي از معرفت بوده، درک و فهمي از درس حسين(ع) نيافته ام و در غفلت به سر مي برم! آيا اين مصداق(اولئک کالانعام بل هم اضل) نيست؟ امروز به راحتي دروغ مي گويم، به گرسنه و درمانده تر از خود رحم نمي کنم و در اسراف غرق شده و غذاي متبرک او را اسراف کرده و در زباله داني مي ريزم و... اين است خود واقعي من که در روز عاشورا برملا مي شود.

آري عاشورا، آيينه ي تمام قدي است در مقابل ما تا بتوانيم خود واقعي را در آن نظاره و شناسايي کنيم و به معرفت راه حق برسيم.  بياييم در اين آيينه به خود نگاهي بيندازيم و براي خود چاره اي انديشيده، طرحي نو بيابيم تا پس از رسيدن به انديشه اي درست، نوبت به انجام عمل رسد و بتوانيم نهضت حسين(ع) را در عمل زنده نگاه داريم. واي اگر از همه ي اين نهضت ها و حماسه هاي بزرگ، براي ما دست بريده اي، لب خشکيده اي، سر بريده و فرق شکافته اي و... باقي مانده باشد و معرفت حرکت انسان هاي بزرگ تاريخ در گذر زمان به دست فراموشي سپرده شده و از آن ها فقط مراسمي برجاي مانده باشد.

آن وقت است که بايد گريست و گريست، برسر زد و شيون کرد، براي اين همه غفلت و... عده اي حسين(ع) را کشتند و شادي کردند و يا از شهادت او و امثال او احساس خوشحالي مي کنند; عده اي ديگر فکر حسين(ع) و يا حسين ها را مي کشند و در ظاهر گريه و دلسوزي مي کنند تا آسان تر به اهداف و مقاصد خود برسند; و برخي نيز فکر مي کنند با گريستن براي او قصورات و گناهان گذشته آن ها پاک شده و مجوز لازم براي گناهان آينده را دريافت مي کنند. گروهي هم فکر او را زنده نگاه داشته، برايش اشک شوق ريخته، ميبالند که بشر، نهضتي افتخار آفرين همچون نهضت حسين(ع) را به خود ديده است. اين گريه نه گريه بدبختي و فلاکت، بلکه گريهي عاشق است در شوق شکوفايي عشق و معرفت. و اينک با اين سوال رو به رو هستيم که ما در زمره ي کدام گروه قرار داريم؟امروز عاشوراست.

به ياد مي آورم سال ها است که با حسين(ع) بيعت بسته و بيعت شکني مي کنم، به ياد مهر نمازم افتادم که از تربت پاک کربلاست و من به نشانه ي بيعت با او مبني بر ادامه ي نهضت حق طلبانه و ظلم ستيزانه اش همواره برآن پيشاني مي گذارم و هر زمان که پيمان اول «اياک نعبد و اياک نستعين» را با خدا مي بندم که «تنها عبد او باشم و فقط از او استعانت بطلبم» پيمان دوم را هم با حسين (ع) بسته، بيعت مي کنم که راه او را ادامه دهم، اما دريغ و صد دريغ از ذره اي عمل که تا قبل از وقت نماز بعدي، هر دو پيمان را بارها و بارها شکسته و زير پا گذاشته ام.

امروز در آيينه عاشورا خود را نظاره مي کنم و جز پيمان شکني حرفه اي و ماهر که حتي به پيمان شکني هاي خود نيز واقف نيست، شخص ديگري نمي بينم. من پيمان خود را با خدا و با حسين(ع) ميشکنم و مي خواهم با شرکت در مراسمي و ريختن اشکي به خود بگويم که دين خود را نسبت به او ادا کرده ام و با اين وسيله وجدان پيمان شکن خود را راحت کنم. اما آيا بدين ترتيب وظيفه ي خود را درقبال اين پيمان انجام داده و در زمره حسينيان قرار گرفته ام؟ سزاوار است که با اين ويژگيها که دوريام از آن امام همام را نشان ميدهد، به پيمان سوم (لبيک; اللهم لبيک; لبيک لا شريک لک; لبيک) متعهد نشوم و بار پيمان شکني ام را از اين سنگين تر نکرده، به شيطان نيز سنگي نزنم تا دروغ هايم، بيش تر از اين آشکار نشود; چرا که سنگ زدن بر شيطان فقط مراسمي ظاهري نيست و بيعتي است بزرگ و انجام آن کار انسان هاي بزرگ و تعليم ديده است; کساني که آگاهانه مي دانند چه مي خواهند و چه مي کنند و به دنبال چه هدفي هستند.

اگر حسين (ع) هم اکنون در بين ما حاضر شود; از عملکردهاي ما در زنده نگهداشتن نهضت عظيمش چه مي بيند؟ او ما را نظاره خواهد کرد که همچون قوم بني اسراييل که در غياب موسي، «گوساله ي سامري» را بر سر دست بلند کردند ما نيز درغياب او علم ها ساخته، سرهاي اژدهاي فلزي را بر طرفين آن قرار داده، مجسمه هاي فلزي شير، گوزن، طاووس و... ديگري را به جاي گوساله بر آن نصب کرده ايم و آن را بلند مي کنيم و به هر سو مي کشيم و علم نهضت او را تبديل به علم زورآزمايي و خودنمايي نموده ايم.

در کجاي مکتب مقدس اسلام که با بت شکني آغاز شد، بلند کردن مجسمه هاي فلزي حيوانات توصيه شده است؟ اين امر در شيعه چه جايگاهي دارد و نگاه حسين(ع) در اين مورد به ما چگونه خواهد بود؟ بي شک او ما را خواهد ديد که باطن را فداي ظاهر کرده، در اين مراسم مهم، کمتر به درس هاي عاشورا مي انديشيم و بسيار اندک عمل مي کنيم، بياييد بيدار شويم و حرمت «بت شکني» اسلام را ارج نهاده و حفظ کنيم. اگر امروز حسين(ع) در بين ما بود و ما از آن حضرت سوال مي کرديم که از ما عمل و وفاي به عهد مي خواهد و يا فقط گريه و زاري و بر سر زدن را، چه پاسخي به ما مي داد؟ به طور مسلم آن حضرت به ما مي فرمودند که وفاي به عهد را خواستار هستند; عهدي که بر طبق آن حق طلبي و ظلم ستيزي ناشي از مرام حسيني، لازم و واجب مي شود.

زيرا آن امام شهادت را براي نشان دادن راه خدا انتخاب نمود تا براي ما الگوي کاملي باشد از انسان متعهد نسبت به خدا(اياک نعبد و اياک نستعين)، حق طلب و ظلم ستيز، تا بتوانيم او را نمونه و چراغ راه خود قرار دهيم نه اين که براي شهادت افتخار آميز او فقط شيون کرده و بر سر بزنيم ولي در زمره ي حسينيان زمان خود نباشيم.

قرار بود که شيعه ي آل علي(ع) باشيم و مشايعت کنندگاني که پاي در جاي پاي آن ها مي گذاريم و به انگشت اشاره آنها توجه نموده، راه مستقيمي را که نشان مي دهند، دنبال کنيم، چگونه شيعه بودن خود را نيز به دست فراموشي سپرديم؟  آري بايد براي اين همه گمراهي و دور بودن از راه و پيمان شکني ها گريه کنم; حداقل امروز را، زيرا احتمال دارد فردا همه چيز دوباره فراموش شده، من چهره ي واقعي خود را نيز تا محرم و محرم هاي ديگر به دست فراموشي سپارم.

حسين(ع) تا ابد، بر شاخه ي درخت هستي و معرفت نغمه خوان است، تا چه کسي از نغمه ي او پريشان و منقلب شود و به اين وسيله درون خود را کشف کرده و شکوفا کند: آن کس که پريشان شود از ناله ي بلبل /در دامنش آويز که در وي اثري هست(حافظ) حسين(ع) شاهد حق شد و با خون خود به آن شهادت داد. او در اين راه شهيد شد و به جاودانگي دست يافت و اين پيام را براي ما به جا گذاشت که «اگر دين نداريد، حد اقل آزاده باشيد.»
 
جمهوري اسلامي: تحليل سياسي هفته

«تحليل سياسي هفته»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد؛محرم ماه ايثار و فداكاري و ماه پيروزي خون بر شمشير با رمز و رازهاي فراوان ميهمان ماست . سيد و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام و خاندان و ياران با وفايش در كربلا رحل اقامت افكندند و اوج خلوص و پاكبازي را در پيشگاه حضرت حق به نمايش گذاردند و عاشورا را معيار و مكتب نجات بخشي كردند كه در آن جبهه حق و باطل از هم تميز داده مي شوند.

قطب نماي ايام اين روزها در تقويم عالم حادثه اي را نشان مي دهد كه زمين و زمان از واگويي آن شرم دارند و از مرور آن بر خود مي لرزند. بي اغراق هيچ واقعه اي در جهان به جانسوزي و جان گزايي حادثه عاشورا نبوده و نيست و هيچ سرزميني نيز به سرخي كربلا نيست تا آنجا كه تاريخ از شنيدن نام آن واقعه سكوت خود را در هم مي شكند و زمان هم بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد مي كند.

با نزديك شدن عاشوراي حسيني بار ديگر غم و اندوه وجدان بشري را فرامي گيرد و عاشقان حق و آزادگي سوگواره عاشورايي خود را براساس سه عنصر « عقل و منطق » « حماسه و عزت » « عاطفه و شور » آغاز مي كنند و نام و ياد امام حسين عليه السلام يكبار ديگر شور پاسداري از دين و دفاع از حق را زنده مي كند و اتحاد و همبستگي را در مردم به نمايش مي گذارد.

عاشورا كم كم از راه مي رسد و با آمدنش جان عشاق و انسانهاي آزاده با نويد بيداري ديني در هر عصر و مكان به خروش درمي آيد و جان تازه اي مي گيرد. پيام حادثه كربلا در گوش زمان مي پيچد و مردانگي معنا مي شود و حريت و آزادگي تجسم مي يابد. امام حسين (ع ) و اصحاب بي مثالش جسم خود را سپر بلا كردند تا شيرازه دين از هم نپاشد و قرآن جاودانه بماند. به همين دليل خدا در وجود امام حسين (ع ) و اصحاب كربلا گنجينه بي بديلي از يك نور و فرهنگ جاويد را قرار داد كه جريان مستمر تاريخ و سرمشق دائمي آزادگان و رمز جاودانگي حق باشند چرا كه آنها كه با خدا معامله مي كنند آنچنان ابدي و ماندگار مي شوند كه همچون كشتي نجات مردم همه اعصار و زمانه ها را به سوي خود فرامي خوانند.

ملت با عاطفه و مسلمان ايران اين شرافت را هميشه در خود يافته كه شيفته حق جويي و شورآفريني قيام كربلا باشد و همواره فرصت درس آموزي در مكتب عاشورا را براي خود مغتنم بداند لذا مهم ترين وظيفه هياتهاي مذهبي و وعاظ و خطبا اينست كه از اين فضاي استثنايي كه مردم با جان و دل خود برپا مي كنند پيروان اهل بيت عصمت و طهارت بويژه جوانان را با اين فرهنگ و مباني معرفتي آشنا كنند و از فرصت ايام در نهادينه كردن فرهنگ امام حسين (ع ) و راه و رسم زندگي ائمه معصومين عليهم السلام استفاده نمايند و اجازه ندهند پيام عاشورا زير پوسته برخي ظواهر و سنت هاي فاقد پشتوانه هاي شرعي و بدعت هاي برآمده از سر ناآگاهي پنهان بماند. متاسفانه در سالهاي اخير در عوض ارتقا بينش عمومي نوعي سطحي نگري در مجالس و محافل حاكم شده كه برخي مادحين با ورود به مسائل اختلافي جناحي و سياسي وحدت جامعه را در معرض تخريب قرار داده اند. از اين رو مي طلبد هر دو جناح نسبت به حفظ وحدت كوشا بوده و افراطيون را از هر دو طرف نفي كنند.

در هفته جاري آيت الله منتظري در سن 87 سالگي در قم درگذشت و پيكر او در حرم حضرت معصومه (س ) به خاك سپرده شد . اين فقيه نامدار كه از شاگردان آيت الله بروجردي امام خميني و علامه طباطبائي بود خود نيز درجه اجتهاد را در سن 24 سالگي كسب كرد و به مدرسي بزرگ در حوزه علميه قم تبديل شد. و ي در نهضت اسلام حضوري موثر داشت و پس از تبعيد حضرت امام خميني از ايران به خارج از كشور به دفعات تبعيد دستگير و زنداني شد تا سرانجام به همراه ديگر زندانيان سياسي در سال 57 از زندان آزاد شد و بعداز يك عمر خدمات علمي شامگاه روز يكشنبه بر اثر كهولت سن و بيماري در منزل خود در قم دار فاني را وداع گفت . به همين مناسبت رهبر معظم انقلاب در پيامي درگذشت ايشان را تسليت گفتند. حضرت آيت الله خامنه اي در پيام خود تاكيد كردند « ايشان فقيهي متبحر و استادي برجسته بودند و شاگردان زيادي از ايشان بهره بردند. دوراني طولاني از زندگي آن مرحوم در خدمت نهضت امام راحل عظيم الشان گذشت و ايشان مجاهدات زيادي انجام داده و سختي هاي زيادي در اين راه تحمل كردند. در اواخر دوران حيات مبارك امام راحل امتحاني دشوار و خطير پيش آمد كه از خداوند متعال مي خواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خويش بپوشاند و ابتلائات دنيوي را كفاره آن قرار دهد. » پيامهاي تسليتي نيز از سوي مراجع معظم تقليد منتشر و بر شخصيت علمي فقاهتي و مبارزاتي ايشان تاكيد گرديد.

شعارهاي ساختار شكنانه اي كه افراطيون به بهانه تشييع جنازه سردادند موجب گرديد شهر قم در روزهاي گذشته دچار التهابات سياسي شود و عكس العمل هائي نيز توسط مردم بروز نمايد. از آنجا كه ممكن است چنين وضعيتي در روزهاي آينده نيز در بعضي شهرها پديد آيد لازم است عقلاي قوم با تدابير منطقي براي آرام ساختن اوضاع و جلوگيري از برخوردها اقدام نمايند و افراطيون دو طرف را مهار كنند. در پيش بودن ايام تاسوعا و عاشورا نيز بر حساسيت زمان افزوده و اين ضرورت كاملا احساس مي شود كه همه بايد با خويشتن داري به مصالح جامعه و نظام بيانديشند.

در موضوعات خارجي يمن افغانستان و فلسطين اشغالي مهمترين رويدادهاي هفته را شاهد بودند. در يمن جنگ نابرابر عليه شيعيان « حوثي » درحالي وارد پنجمين ماه شد كه ورود آمريكا به اين جنگ شكل نبرد را تغيير داد و مرحله جديدي را پديد آورد. آمريكا كه پيشتر از يورش ارتش هاي يمن و عربستان به شيعيان يمن تحت پوشش « حمايت از مبارزه با تروريسم » دفاع مي كرد هفته جاري مستقيما وارد صحنه شد و برطبق گفته منابع « حوثي ها » دهها كشته و مجروح اخير قربانيان حملات آمريكا بوده اند.

دولت يمن كه در برابر مبارزات حق طلبانه شيعيان اين كشور كه خواستار دستيابي به حقوق مشروع و قانوني خود و رفع تبعيض هاي ظالمانه دولت هستند عاجز و ناتوان مانده است ابتدا به ارتش عربستان متوسل شد تا اين دولت را در قلع و قمع شيعيان ياري كند و زماني كه در اين اقدام ناكام ماند خفت دخالت آمريكا در سركوب ملت خود را پذيرفت و با اين عمل لكه ننگي هميشگي بر پيشاني خود بر جاي گذاشت . قطعا صنعا اگر هم بتواند با حمايت ارتش هاي عربستان و آمريكا صداي حق خواهي شيعيان حوثي را خاموش سازد اين به منزله پيروزي براي صنعا محسوب نخواهد شد بلكه عين شكست و سرشكستگي براي اين دولت خواهد بود.

آمريكا و عربستان در يمن به دنبال اهداف و اغراض خود هستند و هرگز دلشان براي مردم يمن نمي سوزد. سعودي ها از آن بيم دارند كه اگر شيعيان بتوانند در مبارزه براي دستيابي به حقوق مشروع خود به پيروزي برسند اين امر مي تواند بر جامعه شيعه عربستان نيز كه در وضعيت مشابهي با يمني ها در محروميت و تبعيض به سر مي برند تاثير بسيار گسترده اي بگذارد و به الگويي براي جامعه شيعه عربستان تبديل شده و موقعيت سياسي آنها را تقويت كند. به همين دليل است كه سعودي ها به بهانه دفاع از خاك عربستان در برابر حمله حوثي ها در كشتار شيعيان يمن مشاركت نموده اند. اين درحالي است كه اين ادعاي مضحك را كسي باور نمي كند و اساسا چگونه ممكن است يك گروه يمني درحال مبارزه با يك ارتش كلاسيك در داخل يمن به خاك عربستان نيز حمله كند. اكنون با مداخله آمريكا كاملا روشن شده كه اين بهانه ها غيرواقعي و دروغين است و هدف آنها سركوب جنبش شيعه يمن به هر قيمتي مي باشد.

اين هفته دولت مصر در يك اقدام خيانت بار و ضد فلسطيني ديگر مخالفت خود را با برگزاري تظاهرات ضد صهيونيستي گسترده در منطقه مرزي رفح و اعزام كاروان بين المللي كمك رساني به غزه كه قرار بود به مناسبت سالگرد يورش وحشيانه رژيم صهيونيستي به غزه و كشتار صدها فلسطيني برگزار شود اعلام كرد و با اين عمل خدمت ديگري به صهيونيستها نمود و بر پرونده خيانت خود عليه آرمان فلسطين افزود. رژيم مبارك اخيرا نيز دستور ساخت ديوار حائل در مرز مصر و غزه را صادر كرده تا اندك منفذهاي موجود دردسترس مردم بي دفاع و تحت محاصره غزه به دنياي خارج را كاملا مسدود سازد. اعلام احداث ديوار فولادي در منطقه مرزي رفح توسط دولت مصر درحالي صورت مي گيرد كه چندين ميليون فلسطيني ساكن غزه مدت سه سال است تحت محاصره ظالمانه و ضد بشري رژيم صهيونيستي قرار دارند و از دسترسي به امكانات اوليه زندگي و وسايل معاش خود محروم مي باشند.

رژيم مبارك خيانت را تا به آنجا رسانده است كه حتي از ارسال كمك هاي كشورهاي خارجي به مردم غزه جلوگيري مي كند و اين هيچ مفهومي جز اين ندارد كه وي مهره اي صهيونيستي است و خود را كاملا در اختيار آمريكا قرار داده است .

رژيم مبارك در جنگ 22 روزه ارتش رژيم صهيونيستي عليه مردم بي دفاع غزه نيز وقاحت و خيانت را به اوج رساند و به جاي اينكه از امتياز هم مرز بودن با مردم غزه براي ياري رساندن به اين مردم محروم و تحت ظلم بهره بجويد موضعي كاملا موافق با رژيم صهيونيستي اتخاذ كرد و با بستن مرز غزه از فرار مردم اين منطقه براي در امان ماندن از آتش وسيع ارتش صهيونيستي نيز جلوگيري كرد.

آنچه مسلم است اين است كه رژيم مبارك به دليل ماهيت خائنانه و صهيونيستي اش پايگاه مطمئني در داخل مصر و در ميان مردم آن كشور ندارد و تنها با تكيه بر حمايت هاي آمريكا و ديگر دولت هاي غربي به حيات سياسي اش ادامه مي دهد. بديهي است در چنين شرايطي و با اين پرونده سنگين خيانت و سابقه سوئي كه رژيم مبارك در همسويي با صهيونيستها و ضديت با فلسطيني ها و مسلمانان منطقه دارد هرگونه همراهي و هماهنگي با اين رژيم خدمت به صهيونيستها و خيانت به آرمان فلسطين تلقي مي شود. در شرايط كنوني سفر رئيس مجلس جمهوري اسلامي ايران و ديدار با مبارك بسيار تامل برانگيز و غيرقابل هضم و قبول بود و به علامت سئوالي بزرگ در ذهن مردم كشورمان تبديل شده است كه قطعا سكوت مسئولين در برابر اين سئوال نه تنها از ابهامات نمي كاهد بلكه بر آن مي افزايد. متوليان سياست خارجي كشورمان هر توجيهي براي اين ديدار داشته باشند نمي توانند اين واقعيت را كتمان كنند كه اين ديدار و مذاكره دو ساعته با نماد خيانت در منطقه امتيازي بزرگ براي رژيم قاهره محسوب مي شود و ارزش ها و اصول 30 ساله جمهوري اسلامي را زير سئوال مي برد.

اين هفته نيز تحولات افغانستان به عنوان يكي از موضوعات شاخص در مركز توجه رسانه هاي جهان قرار داشت و تصميم باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا مبني بر افزايش حضور آمريكا در افغانستان و اعزام نيروهاي بيشتر به اين كشور همچنان مورد مناقشه و بحث محافل سياسي و خبري بود. در اين حال شورشيان طالبان پاكستان هفته جاري اعلام كردند هزاران نيرو به افغانستان فرستاده اند تا با نيروهاي تازه نفس كه قرار است از امريكا به افغانستان اعزام شوند بجنگند. آنچنانكه از شواهد پيداست پس از هشت سال حضور نظامي آمريكا و متحدينش در افغانستان در بحران اين كشور هيچ گونه گشايش ملموس پديد نيامده است بلكه به اذعان منابع غربي اوضاع روز به روز وخيم تر مي شود.

اوباما كه در دوران مبارزات انتخاباتي اش دم از تغيير در سياست خارجي آمريكا مي زد و علنا شعار خارج ساختن نيروهاي آمريكايي از عراق و افغانستان را مي داد در كمتر از يكسال حضورش بر مسند قدرت اكنون از وعده هاي خود برگشته است و نه تنها نيروهاي آمريكايي را از عراق و افغانستان خارج نساخته بلكه تصميم به اعزام 30 هزار نظامي ديگر به افغانستان گرفته است .

شايد آمريكايي ها نمي خواهند بپذيرند كه در افغانستان نيز مانند عراق شكست خورده اند ولي چاره اي جز پذيرش اين واقعيت ندارند و اصرار آنها بر ادامه رويه اشتباه گذشته آنها را به قعر باتلاق افغانستان خواهد كشاند. آمريكايي ها سياستي را در افغانستان پيگيري مي كنند كه روسها در دهه 1360 دنبال كردند و سرانجام مجبور شدند با خفت و خاري از افغانستان خارج شوند . چه بسا روسها از امتيازاتي از جمله آشنائي با منطقه و هم مرز بودن با افغانستان نيز برخوردار بودند كه آمريكايي ها از آن هم برخوردار نيستند و قطعا شكست بسيار سنگين تري از شكست ارتش سرخ در انتظار ارتش يانكي ها در افغانستان قرار دارد.

مردم سالاري: دولتي شدن فرهنگستان ها

«دولتي شدن فرهنگستان ها»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي مردم سالاري به قلم سيد محمد بهشتي شيرازي است كه در آن مي‌خوانيد؛فرهنگستان هنر به عنوان يک نهاد غيرسياسي شناخته مي شود و در ماه هاي اخير که فضاي کشور ملتهب بوده اما مهندس موسوي به عنوان رئيس اين نهاد تلاش کرد تا فرهنگستان دچار اين فضا نشود و از اين فضا مصون باشد اما افرادي که همه چيز را سياسي مي کنند تحمل نکردند فرهنگستان سياسي نباشد و يک رفتار سياسي نامناسب را مرتکب شدند.

در دنيا فرهنگستانها از ماهيتي برخوردار هستند که بالاصاله معرف بنيه فرهنگي يک کشور هستند بنابراين در فرهنگستانها وجه اعتباري اهميت ندارد و معتبر نيست. افرادي که در فرهنگستانها عضو هستند و يا رياست مي کنند بايد نزد اهل نظر و کارشناسان آن رشته افرادي باشند که در طول روزگاران شخصيتي موجه پيدا کردند و اين شخصيت غيرقابل عزلشان کرده است.

همانطور که حافظ را نمي توان از حافظ بودن عزل کرد اين اتفاق درباره رياست يک فرد هنرمند در فرهنگستان نيز مي افتد. بنابراين براي اينکه اين ماهيت حفظ شود فرهنگستانها به عنوان يک نهاد غيردولتي معرفي مي شوند.

ميرحسين موسوي نيز قابل عزل از جايگاه حقيقي خود به عنوان يک شخصيت برجسته و مرجع بلامنازع و قابل اتکا در عرصه فرهنگ و هنر نيست چه رئيس فرهنگستان باشد چه نباشد و در واقع اين موسوي است که به جايگاه فرهنگستان اعتبار داده بود.

اصولا سياقي که بر نهادهاي دولتي وجود دارد بيشتر وجه اعتباري دارند که نبايد در مورد فرهنگستانها اعمال شود اما اتفاقي که افتاد اين بود که با تغيير اساسنامه فرهنگستانها اين نهادها نيز دولتي شدند و به وجه اعتباري آن توجه شد.

با اين تصميم جوهره وجود فرهنگستانها مورد تهاجم واقع شد بنابراين اتفاقي که افتاد بيش از آنکه متوجه وجه حقوقي آنها باشد متوجه وجه ماهوي فرهنگستانها است.

قطعا جامعه هنري از اين تصميم استقبال نمي کند که اين عدم استقبال مي تواند به صورت سکوت باشد اما قطعا جايگاه آقاي مهندس موسوي در نظر اهل هنر جايگاهي است داراي اصالت بنابراين هيچگاه ايشان از اين جايگاه; نمي توانند عزل شوند.

من شنيدم در زمانيکه شوراي انقلاب فرهنگي مي خواست اساسنامه فرهنگستانها را تغيير دهد يکي از افراد حاضر گفته بود فرهنگستانها جاي پيرو پاتالها شده است و از اين موضوع انتقاد کرده بود در حالي که گويا اين افراد فرهنگستانها را با باشگاه بدنسازي اشتباه گرفته اند. طبعا در همه جاي دنيا فرهنگستانها جاي پيرها است يعني کسانيکه عمري گذراندند و جايگاهي را به دست آوردند و کسب اين جايگاه جز به روزگاران حاصل نمي شود.

دنياي اقتصاد: پرتقال مصري بخوريم يا نه؟

«پرتقال مصري بخوريم يا نه؟»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي دنياي اقتصاد به قلم محمدصادق جنان‌صفت است كه در آن مي‌خوانيد؛آيا شهروندان ايراني اختيار دارند پرتقال مصري، سيب لبناني، انگور شيليايي يا برنج هندي بخورند يا نه؟

اين يك پرسش قديمي است كه در مقاطعي از سال به ويژه در زمان برداشت و عرضه محصولات داخلي بحث‌برانگيز مي‌شود. روز گذشته – همچون روزهاي قبل – و اين بار موضوع واردات پرتقال داغ شد و اخباري منتشر شده كه باغداران ايراني حاضر به برداشت توليد خود نيستند.

پرسش نخست يادشده شايد به ذهن ساده بيايد و راه‌حل‌هاي ساده‌اي نيز براي آن ارائه شود. اين راه‌حل‌ها معمولا و در نهايت به دو راه‌حل منتهي مي‌شود: تعرفه واردات افزايش و ممنوعيت واردات برقرار شود. اين راه‌حل‌ ساده‌اي است، اما هرگز به‌ويژه در حالي كه آزادسازي تجارت در همه دنيا يك الزام و رويه شده است، چاره‌ساز نخواهد بود. از سوي ديگر، آزادي انتخاب، حق مصرف‌كنندگان ايراني است و نمي‌توان آنها را از اين آزادي محروم كرد. چه بايد كرد؟ به نظر مي‌رسد براي حل ريشه‌اي اين مساله كه سال‌ها است در ايران حل‌ناشده باقي مانده، آزادسازي نرخ ارز و اجتناب دولت از تثبيت اداري قيمت ارز به‌ويژه دلار، يك راه‌حل بنيادين است. در شرايطي كه دولت‌هاي ايران به هر دليل قيمت ارز را با دستورات اداري و انحصار در عرضه در سطحي پايين‌تر از قيمت واقعي آن در بازار تعيين مي‌كنند، واردات مقرون‌به‌صرفه است.

باغداران و عرضه‌كنندگان محصولات كشاورزي و باغي در شرايطي كه نرخ ارز آزاد باشد و متقاعد شوند كه قيمت تمام‌شده توليد داخل بالاتر از قيمت واردات است، شايد چندان دلهره نداشته باشند و باغ يا زمين زراعي خود را به كشت محصولات ديگر تغيير دهند. از طرف ديگر، براي اينكه چنين مسائلي براي هميشه حل شوند، دولت‌ها بايد دست از خاصه‌خرجي برداشته و نرخ تورم ايران را در اندازه متوسط نرخ تورم جهاني مهار كنند. تا زماني كه دولت‌ها با سياست‌هاي عجيب و غريب نه تنها نرخ تورم را مهار نمي‌كنند، بلكه درجهت تشديد و شتاب‌بخشي به آن حركت مي‌كنند، كشاورزان ايراني نمي‌توانند با توليد خارجي رقابت كنند و اين موضوع همچنان ادامه خواهد داشت.

زارعان و باغداران ايراني به جاي فشار آوردن به دولت براي اينكه دستور ممنوعيت واردات صادر كند، بايد از دولت بخواهند سياست‌هاي مشوق شتاب بخشيدن به تورم را كنار بگذارد. مساله آخر اين است كه باغداران و زارعان ايراني بايد در مسير تجاري شدن فعاليت و كسب و كار حركت كنند و توجه داشته باشند كه نمي‌توان تا ابد از فعاليت‌هاي كم‌بازده آنها حمايت‌هاي تعرفه‌اي انجام شود؛ اما اين كار مشروط به راست و فاش‌گويي دولت است. دولت بايد جرات كند و به باغداران و دهقانان اعلام كند كه در سال‌هاي آتي نيز سياست فعلي ادامه خواهد داشت. در چنين وضعيتي، همه تكليف خود را مي‌دانند و بحث‌ها، تمام خواهد شد.

آفرينش: راديکاليسم يا ميانه روي، کدام يک؟

«راديکاليسم يا ميانه روي، کدام يک؟»عنوان سرمقاله‌ي روزنامه‌ي آفرينش است كه در آن مي‌خوانيد؛اگر از منظري واقع بينانه و فارغ از ايسم ها و تنگ نظري هاي سياسي خاص به شرايط کشورمان نيک بنگريم، وجود دو جريان سياسي را پررنگ تر از هرزماني به چشم خواهيم ديد. دسته و گروه نخست، خواستار تحول و تغيير شرايط موجود هستند و گاه طيفي از اين گروه دامنه خواسته ها و آمال خويش را تا مرزهاي راديکاليسم و افراط بالامي برند. در مقابل اين نگرش، گروه دوم از بنيان و اساس وجود هرمشکل، بحران و معضلي را در کشور منکرمي شوند و طيف هايي از اين گروه نيز خواستار انجام سياست هاي افراطي و به دور از نگرش واقع بيني سياسي هستند.

در اين ميان به راستي جايگاه "ميانه روي" کجاست؟ آيا "ميانه روي" با وجود گذشت ماه ها از انتخابات رياست جمهوري و وقايع آن، آنچنان که بايد و شايد مدنظر دوجريان و طيف اصلي سياسي کشور قرارگرفته است و پيرامون آن به عنوان راهبردي براي خروج از وضعيت فعلي انديشيده شده است؟ پرسش هاي فوق و دهها پرسش ديگر سوالاتي هستند که بسياري از کارشناسان سياسي جامعه با توجه به شرايط سياسي داخلي و بين المللي برآن اتفاق نظر دارند، چرا که "ميانه روي"، يگانه راه موجود و برون رفت از چالشهاي پيش روي کشور مي باشد.

بي گمان راديکاليسم، شاکله ها و بنيان هاي قوام بخشي هر نظمي در جامعه را بربادمي دهد. اين نگرش از آنجا که به دور از عقلانيت سياسي و هنجاري مي باشد، فضاي سياسي را گاه به سوي مرزهاي ناشناخته و غيرقابل باوري پيش مي برد و گاه زماني است که به توليد خشونت مي پردازد.

در اين ميان نگاه حذفي و فزون خواهي بر مدعيان اين نگرش مستولي مي شود و انگاره تماميت خواهي بدل به گفتمان اصلي در رفتار و گفتار اين نحله مي شود. بي گمان کوبيدن طبل راديکاليسم و افراط گرايي از سوي يک گروه، موجب انعکاس واکنش ها و بازتاب هاي آن در گروه ها و نحله هاي رقيب مي شود. آنگاه واقعيت و حقيقت در پرده مي ماند و راديکاليسم همچنان به توليد راديکاليسم و افراط گرايي در سطح نگرش هاي سياسي رقيب در جامعه دامن مي زند تا بدانجا که در دور باطل به توليد خشونت مي پردازد.

در اين دور باطل توليد خشونت، خشونت را بازتوليد خواهدکرد چرا که در قاعده بازي سياسي هميشه سياست به کارگيري خشونت، خود خشونت زا بوده و خشونت را توليد کرده است. در وقايع پس از انتخابات خردادماه جاري، با وجود نگرش هايي از سوي دو طيف اصلي راست و چپ در کشور بسياري بر آن بودند که راه صلاح و ميانه مبني بر گفتگو و رسيدن به راه حلي ميانه را برگزينند. شخصيت هايي همچون آيت الله مهدوي کني و آيت الله هاشمي رفسنجاني و سايربزرگان در اين راستا تلاش کردند اما گويي آنچنان که بايد مورد استقبال قرارنگرفت.

اين عدم استقبال، خود پيامدهايي داشت که به نگاه بسياري جز تداوم شرايط سياسي نامطلوب در جامعه عملا فايده اي ديگر نداشته است. شرايطي که از ديدي واقع نگرانه نه تنها بر حوزه سياست بلکه بر حوزه اقتصاد، جامعه و فرهنگ شهروندان تاثيرات نامطلوبي گذاشته و ادامه آن جز هدردادن هزينه و ادامه مشکلات فرجامي نخواهدداشت.

در اين ميان و در راستاي تدبير و رام کردن فضاي ناسالم جامعه مجمع تشخيص مصلحت نظام مي تواند در چارچوب خط مشي اعلام شده از سوي مقام معظم رهبري در خصوص دعوت از تمامي نخبگان و آحاد جامعه به وحدت و آرامش، نقشي پيشرو برعهده گيرد چراکه رويه گذشته اين نهاد در حل مشکلات، در سالهاي گذشته نشان داده است، مي تواند پتانسيل ارزشمندي براي ارائه راه حل برون رفت از مشکلات کشور و هدايت جريان هاي راديکاليسم به سوي ميانه روي و اتخاذ سياست هايي عاقلانه و برمبناي مطالبات دورانديشانه صرف گفتمانهاي هيجاني و فارغ از واقع نگري سياسي است.

اين راه حل مي تواند جامعه را که اينک دستخوش امواجي از تلاطم شده، بر ساحل آرامش بنشاند و ضمن تقويت آشتي ملي و وحدت ملي به پيشبرد برنامه هاي اقتصادي، اجتماعي جامعه و امت ياري رساند. علاوه برآن برافزايش قدرت کشور در منطقه، جهان و سازمان هاي بين المللي بيفزايد.

ايران: 4 درس از كربلا

«4 درس از كربلا»عنوان يادداشت روز روزنامه‌ي ايران به قلم حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر احمد رهدار است كه در آن مي‌خوانيد؛هويت‌ها همواره در نسبت با يک غيريتي ساخته مي‌شوند؛ بدين معني که اثبات‌ها از دل سلب‌ها بيرون مي‌آيند يا لااقل با آنها ملازم‌اند. گو اين‌که بي‌نفي «شرک»، اثبات «توحيد» و بي‌طرد «غي»، احقاق «رشد» ممکن نيست. به‌رغم اين، برخي از اثبات و نفي‌ها نسبي و برخي مطلق‌اند و به تبع، هويت‌ها نيز چنين‌‌اند. پس هر اثبات و سلب مطلقي، هويتي مطلق و هر اثبات و نفي نسبي، هويتي نسبي را در پي خواهد داشت. از ميان عناصر هويت‌بخش مشهور، مثل مليت (مثل ايراني بودن)، صنفيت (مثل دانشجو بودن)، جنسيت (مثل مرد بودن) و ديانت (مثل مسلمان بودن)، عنصر دين به دليل ابتناي آن بر حق مطلق و غيريت آن با باطل مطلق دربردارنده اثبات و... نفي مطلق‌ و به همين دليل از قابليت هويت‌بخشي پايدارتري برخوردار است. در درون خود دين، مؤلفه‌ها و عناصر هويت‌بخش از يک درجه و قابليت برخوردار نيستند، برخي از عناصر دين محوري و برخي ديگر غيرمحوري هستند و به همين ميزان در هويت‌ دادن به پيروانش مؤثرترند.

در دين اسلام (مذهب تشيع)، عنصر امامت يکي از ارکان دين به حساب مي‌آيد و هر مناسبت تاريخي که مظهر بيشتري براي روح آن باشد، از توان بيشتري براي هويت‌بخشي ديني برخوردار است. در تاريخ اسلام، واقعه عاشورا يکي از رخدادهاي تاريخي است که بيش از هر رخداد تاريخي ديگر چنين نقشي را ايفا کرده است. به عنوان مثال، در ايران اسلامي، عاشورا و مناسبات مربوط به آن از جمله عزاداري‌ها همواره نقش هويت‌بخشي مثبت داشته است. از سويي در وجه سلبي‌اش، به دليل روح ظلم‌ستيزانه‌اي که در آن وجود دارد، به بهترين نحو، دستمايه جنبش‌ها و نهضت‌هاي آزاديبخش در قبال دستگاه‌هاي ظلم قرار گرفته و از سوي ديگر، در وجه ايجابي‌اش، به دليل روح ايمان، عشق، استقامت و عزتي که در نهفته، به تعالي و تکامل دروني معتقدان و پيروانش انجاميده است.

جريان عشق، عاشق‌کش است؛ نه ليلي‌هاي زميني و نه معشوق آسماني، هيچ‌ کدام‌شان گنج وجودشان را بدون رنج در اختيار مجنون و بنده خود قرار نمي‌دهند. اين قانون عشق است که هرچه در آن عاشق جلوتر برود، جام بلايش بيشتر بود. خداوند تعالي ايصال بنده به خود را جز از طريق مبارزه قرار نداده است، گو اين‌که قدم از قدم در مسير قرب الهي نمي‌توان برداشت، مگر اين‌که مبارزه کرد و چون رفتن به سوي خداوند مقيد به هيچ زمان و مکاني نشده است، لاجرم بايد امکان مبارزه در هر زمان و مکان براي انسان مهيا مي‌گشت. درست به همين دليل است که خداوند تعالي در درون انسان، دشمني به نام «نفس امّاره»‌ قرار داده تا در همه زمان‌ها و مکان‌ها امکان مبارزه و به تبع آن‌ حرکت به سوي خداوند براي وي مهيا باشد. مسير قرب الهي چونان مسير تحصيل علم است که هرچه جلوتر مي‌رويم، ضمن اين‌که به گنج نزديک‌تر مي‌شويم، با مطالب علمي مشکل‌تر و پيچيده‌تر روبه‌رو مي‌شويم. در عين حال توجه به اين نکته نيز لازم است که اگرچه مطالب علمي در مدارج بالاتر مشکل‌تر و پيچيده‌تر است، ظرفيت ادراکي متعلم نيز به همان ميزان، موسع و گسترده‌تر است.

توجه به آموزه‌هاي درون‌ديني به ضميمه تجربه تاريخي به ما مي‌آموزد که در سير تکامل دينداري نيز قاعده بر اين منوال بوده که «هر که بامش بيش، برفش بيشتر»، اما اينجا نيز توجه به آن نکته ظريف لازم است که ابتلائات الهي، مناسب با ظرفيت وجودي بنده بر او نازل مي‌شود. مردان الهي هرچه به خداوند تعالي نزديک‌تر مي‌شوند، به همان ميزان، مبتلا به مصائب سخت‌ و سخت‌تر مي‌شوند از همين‌روست که حسين (ع) و حسينيان که محبوب‌ترين بندگان الهي‌اند، در دام «اعظم مصائب» گرفتار شده‌اند. اينجا نيز ظرفيت ايماني عاشورائيان است که نوع بلا را تعيين مي‌کند و قانون اين است که هر که به حجت خدا نزديک‌تر است، درد و بلايش افزون‌تر است. توجه به اين نکته براي همه رهروان راه حسين (ع) مفيد است که بدانند در راه حسين(ع)، گنجي است که براي به دست آوردنش بايد رنج کشيد و اين قانون حتي در مورد خود حسين (ع) نيز استثنابردار نيست.

کربلا موتور محركه تاريخ است، از همين‌روست که انبيا اولوالعزم را که هاديان تاريخ‌‌اند، با آن نسبتي است. از آدم ابوالبشر گرفته تا نوح و ابراهيم و ديگر معلمان تاريخ، همه بر ميقات کربلا، سر آسائيده‌اند اما مگر کربلا چه چيزي بيشتر از بدر و اُحُد و حنين و... دارد که آن را در نقطه کانوني تاريخ قرار داده است؟ اگر در کربلا حجت الهي سر بريده شده است و در آن بهترين بندگان الهي در برابر بدترين آنها صف کشيده‌اند، در بدر و اُحُد نيز چنين بود؛ پيامبر اسلام (ص) عصاره نبوت و بلکه خلقت به همراه بهترين ياران و انصارش در برابر مشرکان و بت‌پرستان مکه صف کشيده‌ بودند و اي چه بسا بيشتر از کربلا نيز شهيد دادند. نکته اينجاست که کربلا آخرين جنگي است که آن را معصوم سرپرستي کرده است و بدين لحاظ، آخرين ميراث جهادي امامت در آن نهفته است. کربلا آخرين گنجينه جهادي شيعه براي رويارويي با دشمنان اسلام است.

جنبش‌هاي شيعي با نام حسين (ع) شروع مي‌شود و به نام مهدي (عج) تداوم مي‌يابد. اما کانون بودن کربلا نه فقط به اين معني است که آموزه‌هاي آن فقط راهبر جريان‌هاي تاريخي شيعي بوده است، بلکه مسأله فراتر از اين است؛ کربلا حتي براي ديگر ملل و نحل نيز مايه حرکت و جنبش بوده است. گاندي رهبر بزرگ هند پس از اين‌که توانست هندوستان را از زير يوغ استعمار انگليس به در آورد، طي نطقي چنين گفت: وقتي در تاريخ کربلاي حسيني مطالعه کردم و ديدم، آزادي آن‌قدر در اين مکتب عزيز و محترم است که امام اين مکتب براي تحصيل آن، حتي از کودک چندماهه خود هم گذشت، اين پرسش برايم مطرح شد که چرا ملت هندوستان براي کسب اين آزادي از جان بسياري از فرزندان خود نگذرد؟! دکتر رمضان عبدالله دبير کل جنبش جهاد اسلامي فلسطين نيز وقتي از دکتر فتحي شقاقي که مکرر از او خواسته بود تا به مطالعه در تاريخ کربلاي حسيني بپردازد پرسيده بود که تا کي و به چه مقدار آن را مطالعه کند، پاسخ شنيده بود که آن قدر مطالعه کن تا کربلايي شوي! چه، تجربه رهبري مبارزه ملت فلسطين عليه اسرائيل به من آموخته است که تنها راه آزادي فلسطين، اقتدا به آرمان‌هاي کربلايي است، کانوني که بهتر از هر جاي ديگر در آن، مرگ، حيات، زندگي، بودن، رفتن و... معني شده است.

آرمان، راز تحرک آدميان است و رکود و جمود آن‌گاه به وجود مي‌آيد که انسان‌ها يا اساساً آرماني نداشته تا به سوي آن حرکت کنند و يا چيزي را به عنوان آرمان برگزيده‌اند که شايستگي آرمان شدن ندارد. آن‌چه مسلّم است اين است که زندگي بي‌آرمان گرفتار دَوري خسته‌کننده و زجرآور مي‌شود که اگرچه متنوع، متکثر و متغير است، اما بي‌بنيان است و اين بي‌بنياني بسيار سريع آن را به پوچي و نهيليسم مي‌کشاند. راه برون‌رفت از اين معضل، انتخاب آرماني پويا است که جدا از اين‌که زندگي انسان را جهت‌دار و معني‌دار مي‌کند، آن را از ايستايي و رکود مي‌رهاند.

امام حسين (ع) و انديشه حسيني يک آرمان پويا و واقعي است. اين انديشه نظر به اين‌که در جوهر و ذات خود معطوف به مبارزه با ظلم و نيز برقراري عدالت اجتماعي است، امري فطري و ذاتي است؛ چه، در هيچ ملل و نحلي مبارزه با ظلم و تحقق عدالت اجتماعي، امري نکوهيده و مذموم نمي‌باشد. از سوي ديگر، وجود متعالي حسين(ع) و انديشه او، آن‌چنان بلند و دست‌نيافتي است که انسان‌هاي بزرگ‌ و کامل به دور بودن و فاصله داشتن از اين منزلت عالي اعتراف دارند. وجود متعالي حسين (ع) از آن‌جا که مظهر و مجلاي صفات الهي است، بهره‌اي از آن بي‌کران بودن الهي را گرفته و وسعتي يافته که وصال تامّ و تمام اين وجود (به معني محيط بودن بر آن) را ناممکن کرده است.

همچنين اگرچه عبارت «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا» روايت نيست، اما بدون توجه به آن نمي‌توان حسين (ع) و نسبتش را با کربلا فهم کرد. اگر امام حسين (ع) همچنان، «مصباحِ هدايت» و «کشتيِ نجات» است، به اين علت است که او در کربلا محصور نشده و بلکه از افق جغرافيايي کربلا فراتر رفته است. اساساً کربلا را نبايد مکاني در ميان ديگر مکان‌ها و عاشورا را نبايد زماني در ميان ساير زمان‌ها دانست.

امام حسين (ع) نه تنها مرزهاي مکاني زماني کربلا و عاشورا را شکسته است، بلکه در وراي تاريخ ايستاده و همه زمان‌ها و مکان‌ها را سرپرستي مي‌کند. پس او هم در گذشته، هم در حال و هم در آينده است. به عنوان آخرين خصيصه آرماني، امام حسين‌(ع) و انديشه او از جنسي است که مي‌تواند متعلق شور و شعور توأماً قرار گيرد؛ هم مي‌توان برايش سينه و طبل و زنجير زد و شله زرد داد و گريست (شور) و هم مي‌توان براي وي منبر برافراشت و کتاب نوشت و استدلال آورد (شعور).
ارسال به تلگرام
ارسال به دوستان
پربازدید ها
علم و فناوری