عصر ایران

برچسب جستجو
دنیای خیال در هجوم خبرهای واقعی
 زن یادش بود و یادش بود که "او" نگفته بود. زن خودش خواسته بود. می‌خواست مرد بیشتر از این فرو نریزد. پیش خودش فکر کرده بود آخرین تلاشش را برای نگه داشتن "او" بکند.
کد خبر: ۹۷۲۴۷۶   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۳/۱۸

دنیای خیال در هجوم خبرهای واقعی
 سال ۶۱۶ هجری قمری‌ست. بخارا در دست سربازان مغول مچاله شده است. دختری با بالاپوش ارغوانی رنگ و دستاری مردانه بر سر، از چنگال مغولی گریخته و به‌گوشه‌ی یکی از حجره‌های مدرسه‌ای پناه برده است.
کد خبر: ۹۷۰۸۲۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۳/۱۱

دنیای خیال در هجوم خبرهای واقعی
یک‌بار که دور از چشم‌های همیشه هوشیار مادرم با دوچرخه رفته بودم توی کوچه‌ی بن‌بست و برای خودم تمرین می‌کردم که بتوانم بدون گرفتن فرمان دوچرخه پا بزنم و تعادلم را حفظ کنم.
کد خبر: ۹۶۹۰۵۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۳/۰۴

دنیای خیال در هجوم خبرهای واقعی
طاهر زیر نور ماه توی حیاط راه می‌رفت و مدام ناخن انگشت اشاره‌ی طفل معصوم‌اش را به‌یاد می‌آورد. تنها چیزی از او که در خاطرش مانده بود...
کد خبر: ۹۶۵۲۳۴   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۲/۲۱

دنیای خیال در هجوم خبرهای واقعی
 یک چیز سنگینی پرت شد توی حیاط. درست زیر پنجره‌ی اتاق خواب. از خواب پریدم و اولش فکر کردم خوابی دیده‌ام.مثل وقت‌هایی که خواب می‌بینم...
کد خبر: ۹۶۱۷۳۲   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۲/۰۷

دنیای خیال در هجوم خبرهای واقعی
یک جفت چشم ریز بادامی روی بوم نقاشی به گربه‌ی زشت بدترکیبی نگاه می‌کرد که مرد با خودش به آسایشگاه آورده بود و پروانه‌ی سفیدی که روی بوم نشسته بود. باد تندی پنجره‌ی نیمه‌باز را محکم کوبید به دیوار و کاغذها و پارچه‌های جدا شده از بوم را وسط اتاق پخش و پلا کرد...
کد خبر: ۹۴۹۶۶۸   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۲/۱۸

دنیای خیال در هجوم خبرهای واقعی
    "فرخنده مالک زن خوبی‌ست. با مستأجرهایش راه می‌آید". یکی این را گفت و توی ذهنم نشست که خوب است آدم‌ها باهم راه بیایند. هر که هستند و در هر موقعیتی که خودشان را به آن رسانده‌اند.
کد خبر: ۹۴۵۹۹۹   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۲/۰۴

دنیای خیال در هجوم خبرهای واقعی
شب قبل از چهل‌سالگی‌اش وقتی همه‌ی کتاب‌های کتابخانه‌اش را پخش زمین کرد، آن یک صفحه را که در بیست و دو سالگی نوشته بود از دفتر جدا کرد و خواست مچاله‌اش کند که با صدای گرومپ شکستن شیشه‌های سقف گلخانه از جایش پرید...
کد خبر: ۹۴۴۰۱۸   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۱/۲۷

دنیای خیال در هجوم خبرهای واقعی
   سرگرمی اصلی من دیدن و شماره‌گذاری رنگ کفش‌های عابران بود. تا ١٠ بیشتر بلد نبودم بشمرم و به ١٠ که می‌رسیدم دوباره از اول شروع می‌کردم.
کد خبر: ۹۴۰۳۸۴   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۱/۱۳

دنیای خیال در هجوم خبرهای واقعی
آدم‌های کافه نادری آرام‌تر از آدم‌های آن بیرون‌اند. صبورترند انگار و لبخندهای‌شان ساختگی نیست. هیچ‌یک از آدم‌های این شهر را نمی‌شناسم و تقریبا کسی نبوده که بیشتر از چند دقیقه با من هم‌کلام شده باشد.
کد خبر: ۹۳۸۳۵۰   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۱/۰۶

دنیای خیال در هجوم خبرهای واقعی
حالا جا قطع بود که ما باید ۱۰۰ کیلومتر راه گز کنیم برای ماهی‌گیری؟ و اصلا تا به‌حال کدام‌مان ماهی‌گیر از نزدیک دیده‌ایم که عملش را بلد باشیم؟
کد خبر: ۹۳۶۵۲۱   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۲۹

دنیای خیال در هجوم اخبار واقعی
ساعت که از ٩ گذشت در تراس را باز و همين‌طور توی آسمان چشم می‌چرخاند و فرود هواپیماها را که هر چند دقیقه یک‌بار از مسیری می‌گذشتند تماشا می‌کرد و فکر می‌کرد . حالا این ساعت شب کدام همسایه‌ی تنهاست که سکوت خانه‌اش بگذارد صدای ناله‌های مردی گرفتار را بشنود و گاهی صدای جیغ کوتاه زنی رنج‌کشیده را.
کد خبر: ۹۳۴۲۳۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۲۲

دنیای خیال در هجوم خبرهای واقعی
خيلی رویایی‌ست اگر بدانید همه‌ی ما وسط باغستان، خانه می‌ساختیم. البته آن‌روزها متوجه این موضوع نبودیم. یا لااقل ما که کوچک‌تر بودیم حواس‌مان به این چیزها نبود. فقط می‌دانستیم باغ در همسایگی ماست و هروقت خدا که بخواهیم می‌توانیم سر کج کنیم و برویم داخلش و از درخت‌های بادامش بالا برویم ....
کد خبر: ۹۳۲۴۹۵   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۱۵

دنیای خیال در هجوم خبرهای واقعی - ۸
  موهایش خیلی زود سفید شده بود و هرچه سعی می‌کرد با رنگ کردن و هزار بلای مختلف سفیدی موها را بپوشاند به ماه نکشیده خودشان را نشانش می‌دادند و این اواخر هیچ علاقه‌ای به آینه نداشت.
کد خبر: ۹۳۰۴۵۰   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۰۸

دنیای خیال در هجوم خبرهای واقعی - 7
  تغییر غروب برای آدم‌های روستا از آن شبی شروع شد که تقی نفتی رفته بود سهم نفت چراغش را بدهد. فریاد می‌کشید و کوچه‌های پیچ و واپیچ روستا را چهار دست و پا طی می‌کرد. چه شده بود؟
کد خبر: ۹۲۸۳۸۶   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۰۱

دنیای خیال در هجوم خبرهای واقعی - ۵
زنی که آن‌طرف نشسته بود انگشت شستش را به نشانه‌ تایید نشان داد و با صدای بلند گفت: منم بودم آلبالویی سفارش میدادم. همیشه تو ذهن آدم می‌مونه... 
کد خبر: ۹۲۴۲۶۰   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۹/۱۷

دنیای خیال در هجوم خبرهای واقعی -۲
از هفته پیش هر جمعه یک داستان کوتاه از نویسنده‌ای با سبک خاص و رعایت اصول داستان‌نویسی منتشر می‌کنیم. دومین داستان را بخوانید.
کد خبر: ۹۱۸۵۳۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۸/۲۶

آخرین اخبار
پربازدید ها