صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۲۲۹۷۷
تعداد نظرات: ۷ نظر
تاریخ انتشار: ۱۶:۴۳ - ۲۹ آذر ۱۴۰۴ - 20 December 2025
باب سوم حکایت بیست و یکم

با سعدی در گلستان : «چشمِ تنگِ دنیادوست را / یا قناعت پُر کند یا خاکِ گور» (+صدا)

نه! که دریایِ مغرب مشوَّش است. سعدیا! سفری دیگرم در پیش است. اگر آن کرده شود، بقیّتِ عمرِ خویش به گوشه بنشینم.

این حکایت را با خوانش مهرداد خدیر این‌جا بشنوید

عصر ایران ــ بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر، بار داشت و چهل بندهٔ خدمتکار.

شبی در جزیرهٔ کیش مرا به حجرهٔ خویش در‌آورد.

همه شب نیارمید از سخن‌های پریشان گفتن که: فلان اَنْبازم به ترکستان و فلان بِضاعت به هندوستان است و این قَبالهٔ فلان زمین است و فلان چیز را فلان، ضَمین.

گاه گفتی: خاطرِ اسکندریّه دارم که هوایی خوش است.

باز گفتی: نه! که دریایِ مغرب مشوَّش است. سعدیا! سفری دیگرم در پیش است. اگر آن کرده شود، بقیّتِ عمرِ خویش به گوشه بنشینم.

گفتم: آن کدام سفر است؟

گفت: گوگردِ پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسهٔ چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولادِ هندی به حَلَب و آبگینهٔ حلبی به یَمَن و بُرْدِ یمانی به پارس و زآن‌پس ترکِ تجارت کنم و به دکّانی بنشینم.

انصاف، از این ماخولیا چندان فرو‌گفت که بیش طاقتِ گفتنش نماند!

گفت: ای سعدی! تو هم سخنی بگوی از آن‌ها که دیده‌ای و شنیده.

گفتم:

آن شنیدستی که در اَقْصایِ غُور
بارْسالاری بیفتاد از ستور

گفت: «چشمِ تنگِ دنیادوست را
یا قناعت پُر کند یا خاکِ گور»

ارسال به تلگرام
انتشار یافته: ۷
در انتظار بررسی: ۴
غیر قابل انتشار: ۰
مسعود صمصامی
۰۷:۳۷ - ۱۴۰۴/۰۹/۳۰
گفت چشم تنگ ( مرد) دنیا دوست را......
محمد حسن گل محمدزاده
۰۱:۴۲ - ۱۴۰۴/۰۹/۳۰
توی اکثر موارد همون دومی صدق میکنه.
ناشناس
۰۰:۲۶ - ۱۴۰۴/۰۹/۳۰
خاک گور پرمیکندچشمان حریصان را وبس .باتشکرازمجری محترم
محسن
۲۳:۵۸ - ۱۴۰۴/۰۹/۲۹
هر روز باید خوند!
امیر
۱۹:۵۹ - ۱۴۰۴/۰۹/۲۹
درود بر سعدی استاد سخن قند پارسی .
دانشجو
۱۷:۳۶ - ۱۴۰۴/۰۹/۲۹
عالی بود سپاس
ناشناس
۱۶:۵۱ - ۱۴۰۴/۰۹/۲۹
واقغا متاسفم برای سعدی ، من حدود دو ماه پیش یه بار دیگه این حکایت رو خوندم ، و خیلی از این نظر سعدی به یه آدم توانمند و صاحب تجارت و کسب و کار بقول امروزی ها کار آفرین ،که با مفاهیمی مثل دنیا دوست و چشم تنگ ازش یاد کرده بدم اومد ،
همین تعابیر در فرهنگ ما هست که از ایرانی ها یه تاجر بین المللی و کاردرست بیرون نیومده ، اصطلاح “ پول چرک کف دسته ! “ نمونه ای از ذهنیت ایرانی در امور مالی و توانمندی اقتصادی هست ، همینه که نفت فروش و هام فروش هستیم ، تولیدی نداریم و کلا حال کار کردن در ما وجود نداره ، وارد کننده هستیم راحت و بدون دردسر ! ایلان ماسک و امثال اون از فرهنگ پول چیزه کثیفیه بیرون نمیاد برادر ،
عصر ایران ضمن تشکر از دقت و توجه و نکته سنجی شما می‌توان به گزینۀ بینابین توجه کرد و آن هم کارآفرینی و تولید نه فقط برای خود و اطرافیان که به قصد توسعه و رفاع عمومی و جست و جیو معنا در زندگی است. مراد اروپایی‌ها از تعاون همین است نه آنچه در فرهنگ‌های سوسیالیستی مطرح است. مرحوم مهندس بازرگان هم از این نوع سرمایه‌داری دفاع می‌کرد. نکته دیگر این که غرض از خوانش حکایت‌های سعدی بیشتر وجه ادبی و هنری و لذت از سبک وسادگی آن است و نه الزاما رواج محتوای آنها وگرنه بدیهی است که برخی از آموزه‌ها بعد از صدها سال باطل شده اما در مجموع سعدی هم به لحاظ فرم زیباست و هم حس خوبی می‌دهد. در همین حکایت هم حرص و آز را شماتت کرده مضمونی که دست‌مایه بسیاری از رمان‌های کلاسیک و فیلم‌ها هم هست.اگر از این حکایت سعدی راضی نیستید سراغ غزلیات و عاشقانه‌های او بروید و صاحب‌سخنی چون او را تنها با یک حکایت قضاوت نکنید. چه کسی می‌تواند شعری چنین زیبا بسراید که همیشه تازه است:
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی....
تعداد کاراکترهای مجاز:1200