عصر ایران؛ هومان دوراندیش - عطاءالله مهاجرانی در گفتوگو با تلویزیون ایران، دربارۀ جهان غرب و جهان جدید گفته است:
«جمله مهمی از چرچیل روایت شده است که: ما دوستان و دشمنان ابدی نداریم، فقط منافع ابدی داریم... قبلاً تقسیم منافع را با نقابهای متعددی شاهد بودیم، اما به مرور زمان این نقابها افتاده و چهرهای که از جهان میبینیم، به یک معنا میتوان گفت نه چهره جدید جهان به لحاظ ماهیتی و محتوایی، بلکه چهره جدید جهان به لحاظ افتادن نقابهاست؛ چون این کشورها نقابهایی بر چهره داشتند، بهویژه آمریکا با نقاب دموکراسی، با نقاب حقوق بشر، با نقاب سکولاریسم...»
برخی از چهره های سیاسی و اتفاقا با سابقه اصلاح طلبی که با هدف حفظ امنیت یا آبرویشان از ایران به غرب مهاجرت کردهاند پس از مدتی اقامت در غرب، چنان حرف میزنند که انگار به اصل خودشان بازگشتهاند؛ یعنی به دورانی که هنوز اصلاحطلب نشده بودند و منتقد رادیکال جهان غرب بودند. پاسخهای آقای مهاجرانی به سؤالهای صداوسیما نیز چنین سیاقی دارد؛ تا اینکه خبرنگار میپرسد: «اتفاقی که افتاد، جدا شدن صف معترضین از آشوبگران بود. تحلیل شما از جداسازی این دو صف چیست؟» مهاجرانی در پاسخ به این سؤال میگوید:
«ما هنوز برنامهریزی جدی برای سازماندهی اعتراض مردم انجام ندادهایم. چندین بار در مقاطع قبلی مطرح شد که مردم در جایی جمع شوند و اعتراضات خود را مطرح کنند. بعد هم وقتی این مجوز داده شد، باید مردم سازماندهی خود را داشته باشند.
معمولا در لندن طی یک سال، چند بار کارکنان مترو اعتصاب میکنند. اعلام میکنند که در روز بخصوصی مترو فعال نیست و عملا شهر قفل میشود؛ اما حکومت و دولت این اعتصابات را به رسمیت شناختند. بعد از آن با نمایندگان مترو و سازمان های کارگری صحبت میکنند و به طور مثال آنها هم میگویند که دستمزد ما را بالا ببرید. دستمزدشان را بالا میبرند و ماجرا تمام میشود.
یا شاهد هستیم که حتی پزشکان یا معلمان اعلام اعتصاب میکنند. اعتراض و اعتصاب واکنش طبیعی یک جامعه نسبت به مشکلات موجود است. اگر راه اعتراض و اعتصاب را بستیم، به این معنا نیست که نارضایتی حل شده است. به همین دلیل یکی از کارهایی که دولت باید در کشور ما انجام دهد، این است که سازماندهیهای سیاسی، احزاب واقعی و سازمانهای صنفی را به رسمیت بشناسیم و اجازه دهیم تظاهرات داشته باشند و به این موضوع سخت نگیریم...
میشود گفت اعتراض بازاریان خودجوش انجام شد. در یک کشور پیشرفته، سازماندهی شده و مدیریت شده اعتراض خودجوش نداریم. اصناف کشور باید به وزارت کشور بیایند و بگویند در روز مشخصی قصد اعتراض دارند. باید به آنها گفته شود که شما از این نقطه تا آن نقطه اعتراض کنید و پلیس هم باید بیاید و از اعتراضشان حمایت کند.
شنبه ها در لندن تظاهرات حمایت از فلسطین انجام میشود و ما هم شرکت میکنیم. گاه یک میلیون نفر در این تظاهرات شرکت میکنند. مشخص است در چه ساعتی از کدام ایستگاه شروع می شود و به کدام ایستگاه ختم می شود و سخنرانها هم در کجا صحبت میکنند.
پلیس هم هر دو سمت خیابان مراقب و محافظ راهپیمایی است و راهپیمایان احساس می کنند که پلیس از آنها حمایت می کند. تدبیر، منطق و عقلانیت حکم می کند که برای بیان اعتراضات و اعتصابات، نمایندگان معترضان و اعتصاب کنندگان حضور داشته باشند؛ نه آنکه پس از ماجرا ببینیم با چه کسی باید صحبت کنیم؟ باید بدانیم چه کسانی را به رسمیت بشناسیم؟ به صورت کلی اعتراض را به رسمیت می شناسیم، اما سازماندهی اعتراض به لحاظ سیاسی و واقعی امر دیگری است.»
کاملا پیداست که در این مصاحبه، آقای مهاجرانی دو ادعای متضاد مطرح کرده. او ابتدا ادعا کرده که کشورهای غرب لیبرال، قبلا "نقاب دموکراسی و حقوق بشر و سکولاریسم" بر چهره داشتند «اما به مرور زمان این نقابها افتاده {است}.» اما در ادامه به مقامات نظام جمهوری اسلامی توصیه میکند لیبرالدموکراسی بریتانیا را الگو قرار دهند. یعنی در ایران هم مثل بریتانیا باید «سازماندهیهای سیاسی، احزاب واقعی و سازمانهای صنفی را به رسمیت بشناسیم و اجازه دهیم تظاهرات داشته باشند و به این موضوع سخت نگیریم» و «پلیس هم باید بیاید از اعتراضشان حمایت کند.»
نکتۀ اساسی اما این است که توصیف مهاجرانی از وضعیت سیاسی جامعۀ بریتانیا، تاییدی است بر وجود عقلانیت سیاسی و عدالت سیاسی در این جامعه؛ و این توصیف، پنبۀ ادعای نخستین او را میزند. اگر جهان غرب ( به معنی فراتر از دولت ها و مواضع سیاسی) غیردموکراتیک است و فقط نقابی از دموکراسی بر چهره دارد، چه دلیلی دارد که نظام سیاسی ایران برای رعایت عدالت و عقلانیت سیاسی، شهر لندن را الگوی خودش قرار دهد؟ چرا باید مشتی کشور غیردموکراتیک را که فقط ظاهر دموکراتیک دارند، الگو قرار دهیم؟ این رویکرد و اقتباس چه دردی از ما دوا میکند؟ اما اگر این اقتباس دردی از ما دوا میکند (که میکند)، دیگر آن ادعا که غرب لیبرال فقط "نقاب دموکراسی" بر چهره دارد، سخن سستی بیش نیست. دولت در کشوری که صرفا نقاب دموکراسی بر چهره دارد، به صرف رأی 52 درصد واجدین حق رأی، برخلاف میل و نظر خودش، از اتحادیۀ اروپا خارج نمیشود.
دموکراسی اگر در کشوری دامن بگسترد، مهمترین پیامدش این است که اختلافات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ساکنان آن سرزمین، به شکل مسالمتآمیز حلوفصل میشود. حتی اگر برخی از این اختلافات حلناشدنی باشند، دستمایۀ نزاع و کشتوکشتار داخلی نمیشوند. در مواردی هم کار به خشونت کشیده میشود، خشونت حداقلی است. چنانکه زدوخوردهای جلیقهزردها و پلیس فرانسه را نمیتوان با وقایع سه سال اخیر سودان مقایسه کرد.
نکتۀ دیگر اینکه، عطاالله مهاجرانی توضیح نداده است که آیا "احزاب واقعی" و "سازمانهای صنفی" در ایران مجازند به هر سیاستی که آن را خلاف مصلحت ملی یا ناقض منافع خودشان میدانند، تظاهرات اعتراضآمیز برپا کنند؟ مهاجرانی گفته است ما فقط «به صورت کلی اعتراض را به رسمیت میشناسیم، اما سازماندهی اعتراض به لحاظ سیاسی و واقعی امر دیگری است.» فرض کنیم که مشکل "سازماندهی اعتراض" هم در کشور ما حل شد؛ سؤال این است که حد اعتراض، دست کم از نظر جناب مهاجرانی، کجاست؟
مهاجرانی زمانی که وزیر فرهنگ و ارشاد بود و در قیاس با امروز، صدمرتبه لیبرالتر به نظر میرسید، حتی از مطالعۀ نوشتههای انتقادی و کارشناسانۀ احمد زیدآبادی در بحث اسرائیل و فلسطین به شدت عصبانی میشد. در لندن، طرفداران فلسطین میتوانند تظاهرات کنند و طرفداران اسرائیل هم چنین حقی دارند. آقای مهاجرانی که به مقامهای حکومت ایران توصیه کرده است که در موضوع "تظاهرات سیاسی" لندن را الگو قرار دهید، در واقع دارد توصیه میکند که به مخالفان حمایت از فلسطین هم در ایران اجازۀ تظاهرات بدهید؛ حالا چه اندکشمار باشند، چه – به قول زیباکلام – پرشمار.
گاهی آدم سخنی میگوید ولی به تبعاتش واقف و پایبند نیست. دموکراسی مثل رسانۀ آزاد است. همه در شعار از ضرورت وجود رسانههای آزاد دم میزنند ولی واقعیت این است که رسانۀ آزاد مایۀ ناخرسندی بسی از سیاسیون و مردم عادی است. مثلا آقای مهاجرانی در همین مصاحبه با تلویزیون ایران در پاسخ به این سؤال که «جایگاه پهلوی به نظر شما و اکنون در پیشگاه و در ذهن مردم ایران چیست؟» میگوید:
«بیش از ۱۰ سال است که شبکه های تلویزیونی به ویژه شبکه «منوتو» و «ایران اینترنشنال» و «بیبیسی» هر روز از صبح تا شب این زهر را در خون و در ذهن جوانان ما تزریق کردند که: «چه شهر طلاییای بود دوران پهلوی و چه مدینۀ آرمانیای بود؛ اکنون چقدر بد و زشت شده است.» در واقع از یک سو نفرت را تزریق کردند و از سوی دیگر هم این باور را ایجاد کرده اند که شما چه چیزی را از دست دادید.»
این ادعای مهاجرانی علیه بیبیسی در حالی مطرح میشود که سلطنتطلبها از صبح تا شب مشغول بدگویی از بیبیسی هستند و تقریبا اکثر چهرههای مشهور این جریان سیاسی ( و یا مریدان رضا پهلوی)، بیبیسی فارسی را بایکوت کرده و حاضر به مصاحبه با این رسانه نیستند. دلیل این امتناع این است که بیبیسی در موضوع بررسی عملکرد حکومت پهلوی، انتظارات آنها را نیز مثل انتظارات آقای مهاجرانی برآورده نکرده است.
رسانۀ آزاد در بررسی عملکرد یک حکومت، در مجموع هم عیب آن را میبیند هم هنرش را. اما مهاجرانی در ادامۀ پاسخش دربارۀ علل رشد گرایش به پهلوی در ایران، یکسره از حکومت پهلوی بد گفته. یعنی انگار در آن حکومت هیچ نقطۀ قوتی نمیبیند. یک سلطنتطلب هم یکسره از حکومت پهلوی خوب میگوید. گویی که آن حکومت هیچ عیب و ایراد اساسی و بزرگی نداشته. در حالی که رسانۀ آزاد "سوگیری عاطفی" ندارد و در جنگ قدرت هم "بیطرف" است؛ بنابراین عجیب نیست که هم به معایب یک حکومت بپردازد و طرفداران آن حکومت را ناراضی کند، هم به محاسن یک حکومت بپردازد و مخالفان آن حکومت را برنجاند.
در نقد نظرات آقای مهاجرانی در مصاحبه با تلویزیون ایران، سخنها میتوان گفت اما همین مختصر را با ذکر نکتهای دیگر به پایان میبریم. عطاالله مهاجرانی معتقد است کشورهای غربی "نقاب دموکراسی" بر چهره دارند و الان هم نقابشان افتاده است. بنابراین جا دارد از ایشان بپرسیم اگر بین بریتانیا و مصر از حیث دموکراتیکبودن تفاوتی نیست، یعنی هر دو غیردموکراتیکاند، چرا شما از دست راستگرایان وطنی، که مثل خودتان معتقدند دموکراسی در غرب حرف مفتی بیش نیست، به لندن گریختید و به قاهره نرفتید؟ چرا به عربستان نرفتید که در قیاس با انگلیس فضای اسلامیتری هم دارد؟ چرا به روسیه یا چین نرفتید که دولتهایشان مثل شما "دموکراسی غربی" را دروغی میدانند که به خورد خلقالله رفته؟ جواب روشن است: عقل نظری شما هر حکمی علیه دموکراسی در غرب صادر کند، عقل عملیتان خط بطلانی بر آن میکشد. حتی اگر هنگام عزیمت به لندن وزیر مستعفیِ غربگرایی بودید، الان که دیگر دست غرب برایتان رو شده و چهرۀ غرب را "بینقاب" میبینید، باز عقل عملیتان به شما اجازه نمیدهد لندن را برای همیشه به مقصد تهران یا یکی دیگر از پایتختهای جهان اسلام ترک کنید.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
*مقالۀ بالا الزاما موضع عصر ایران نیست و انتشار آن به خاطر آن است که آقای دکتر مهاجرانی نگفته دولتهای غربی و آن هم مشخصا در قضیه غزه یا در مواجهه با تضییقات علیه کشور ما بلکه کلیت جهان غرب را از حیث دموکراسی زیر سؤال برده که شامل جوامع شان هم میشود در حالی که منکر نمادها و نمودهای دموکراسی در جوامع غربی نمی توان شد کما این که خود آقای مهاجرانی هم تظاهرات در لندن را مثال آورده و البته آمادگی داریم پاسخ یا توضیح ایشان را هم منعکس کنیم.