صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۳۸۸۰۶
تاریخ انتشار: ۱۰:۰۰ - ۲۰ بهمن ۱۴۰۴ - 09 February 2026

لرد پالمرستون؛ دولتمردی که "محاسبه" را به "شعار" ترجیح می‌داد

پالمرستون سیاستمداری بود که شاید از نظر اخلاقی ستایش‌برانگیز نباشد، اما از نظر درک سرشت و اقتضائات قدرت، فضا و شرایط زمانه و نیز منافع ملی، یکی از هوشمندترین دولتمردان قرن نوزدهم به حساب می‌آید. سبک حکمرانی پالمرستون به خوبی نشان می‌دهد که حکومت‌ها چگونه نه با شعار، بلکه با محاسبۀ سرد دوام می‌آورند.

عصر ایران؛ بانو بیدرانی - هنری جان تمپل، معروف به لرد پالمرستون، در ۲۰ اکتبر ۱۷۸۴ به دنیا آمد؛ در دورانی که بریتانیا به تدریج به قدرت اول دریایی جهان بدل می‌شد. پالمرستون سیاستمداری نبود که در حاشیه تاریخ حرکت کند؛ او دقیقاً در مرکز لحظه‌ای ایستاد که امپراتوری بریتانیا آموخت چگونه بدون فتح مستقیم، جهان را اداره کند.

او از خانواده‌ای اشرافی می‌آمد و تحصیلات خود را در هارو و دانشگاه کمبریج گذراند. آموزش کلاسیک، آشنایی با حقوق، تاریخ و فلسفه سیاسی، و مهم‌تر از همه، تربیت اشرافی بریتانیایی، ذهن او را برای سیاستی شکل داد که نه اخلاق‌محور بود و نه ایدئولوژیک، بلکه مصلحت‌محور و قدرت‌محور بود.
 
پالمرستون از همان آغاز ورود به سیاست، به‌جای خطابه‌های آرمان‌گرایانه، به مدیریت منافع علاقه داشت. او بیش از نیم قرن در بالاترین سطوح قدرت باقی ماند؛ رکوردی کم‌نظیر در سیاست بریتانیا. ابتدا به‌عنوان وزیر جنگ، سپس سال‌ها وزیر خارجه و در نهایت دو بار نخست‌وزیر بریتانیا شد. بار اول در فاصلۀ سال‌های ۱۸۵۵ تا ۱۸۵۸، بار دوم هم از ۱۸۵۹ تا  ۱۸۶۵. این استمرار، نه حاصل کاریزمای انقلابی، بلکه نتیجۀ تسلط او بر منطق قدرت بود.
 
 
پالمرستون بیش از هر چیز با سیاست خارجی‌اش شناخته می‌شود. او معمار نوعی از دیپلماسی بود که بعدها به‌عنوان "سیاست موازنه قوا" تثبیت شد. از نگاه او، اروپا نباید اجازه می‌داد هیچ قدرتی ـ چه فرانسه، چه روسیه، چه بعدها آلمان ـ به برتری مطلق برسد. بریتانیا، با ناوگان دریایی و شبکۀ تجاری‌اش، نقش داور را بازی می‌کرد؛ داوری که همیشه دست بالا را داشت.
 
جملۀ مشهور پالمرستون، چکیدۀ جهان‌بینی سیاسی او بود: بریتانیا دوست یا دشمن دائمی ندارد؛ فقط منافع دائمی دارد. این جمله نه شعار، بلکه برنامۀ عملی سیاست خارجی پالمرستون بود. او در حمایت از یک کشور، تنها یک معیار داشت: آیا این حمایت به توازن قدرت به نفع بریتانیا کمک می‌کند یا نه؟
 
یکی از میدان‌های اصلی سیاست خارجی پالمرستون، "مسئلۀ شرق" بود؛ یعنی فروپاشی تدریجی امپراتوری عثمانی و رقابت قدرت‌های اروپایی بر سر میراث آن. پالمرستون نه عاشق عثمانی بود و نه مدافع اسلام؛ او صرفاً می‌دانست که فروپاشی کامل عثمانی، راه را برای نفوذ روسیه به دریای مدیترانه باز می‌کند و این برای بریتانیا خط قرمز بود. از همین رو، بریتانیای تحت هدایت پالمرستون، بارها از عثمانی حمایت کرد؛ حمایتی که نه از سر همدلی، بلکه از سر محاسبۀ ژئوپلیتیک بود. این سیاست بعدها در جنگ کریمه به اوج رسید؛ جایی که بریتانیا و فرانسه مستقیماً در برابر روسیه ایستادند.
 
 
برخلاف مترنیخ یا بیسمارک، نگاه پالمرستون محدود به اروپا نبود. او سیاستمداری جهانی بود؛ ذهنش در هند، چین، ایران، آمریکای لاتین و خاورمیانه حرکت می‌کرد. در چین، بریتانیا در دورۀ او وارد جنگ‌های تریاک شد؛ جنگ‌هایی که امروز نماد استعمار بی‌رحمانه‌اند. پالمرستون این جنگ‌ها را نه فاجعۀ اخلاقی، بلکه بخشی از حفاظت از منافع تجاری بریتانیا می‌دید. تجارت آزاد، در منطق او، اگر لازم بود، با توپ و ناو جنگی هم پیش می‌رفت.
 
در ایران و خاورمیانه نیز، سیاست بریتانیا عمدتاً در جهت مهار نفوذ روسیه بود. پالمرستون از دولت‌هایی حمایت می‌کرد که می‌توانستند سدی در برابر گسترش قدرت رقیب بریتانیا باشند؛ حتی اگر آن دولت‌ها از نظر داخلی ناکارآمد یا استبدادی بودند. پالمرستون در دورانی نخست‌وزیر بریتانیا بود که حاکم ایران ناصرالدین‌شاه بود. 
 
پالمرستون در داخل کشور، خود را لیبرال می‌دانست، اما نه از جنس لیبرالیسم آرمان‌خواه. او از اصلاحات تدریجی، آزادی مطبوعات و گسترش حقوق مدنی حمایت می‌کرد، اما هرگز اجازه نداد این اصلاحات قدرت دولت یا انسجام امپراتوری را تضعیف کند. در واقع او مدافع لیبرالیسم منهای رمانتیسیسم بود. 
 
او محبوب طبقه متوسط و حتی بخش‌هایی از مردم طبقات پایین بود؛ زیرا سیاست خارجی تهاجمی‌اش حس غرور ملی ایجاد می‌کرد. پالمرستون به‌خوبی فهمیده بود که حکومت فقط با ناوگان و قدرت نظامی اداره نمی‌شود بلکه نیاز به رضایت روانی جامعه هم دارد.
 
 
اگر مترنیخ نماد حفظ نظم کهنه بود و بیسمارک معمار نظم جدید قاره‌ای، پالمرستون نمایندۀ حفظ برتری بدون دگرگونی ساختاری بود. او نه انقلابی بود و نه واکنشی؛ او مدیر وضع موجود در بالاترین سطح ممکن بود. بیسمارک کشور می‌ساخت، اما پالمرستون نظم جهانی را مدیریت می‌کرد. مترنیخ از تغییر می‌ترسید، ولی پالمرستون تغییر را هدایت می‌کرد. ناپلئون سوم رؤیای شکوه داشت، اما پالمرستون در کار محاسبۀ سود و زیا برای ملت تحت حکمرانی‌اش بود.
 
پالمرستون در ۱۸۶۵، در حالی که هنوز نخست‌وزیر بود، درگذشت. مرگ او پایان یک سبک سیاست‌ورزی نبود، بلکه تثبیت آن بود. بریتانیای پس از او، همچنان با همان منطق پیش رفت: مداخلۀ محدود در اقتصاد داخلی و مسائل جهانی، توازن قوا، ناوگان قوی، و پرهیز از جنگ‌های تمام‌عیار در اروپا.
 
او سیاستمداری بود که شاید از نظر اخلاقی ستایش‌برانگیز نباشد، اما از نظر درک سرشت و اقتضائات قدرت، فضا و شرایط زمانه و نیز منافع ملی، یکی از هوشمندترین دولتمردان قرن نوزدهم به حساب می‌آید. سبک حکمرانی پالمرستون به خوبی نشان می‌دهد که حکومت‌ها چگونه نه با شعار، بلکه با محاسبۀ سرد دوام می‌آورند.
 
ارسال به تلگرام
تعداد کاراکترهای مجاز:1200