عصر ایران/ سواد زندگی؛ مریم طرزی- آسیبشناسیهای عاطفی به شیوههای بیشماری ما را شکل میدهند و محدود میکنند. این آسیب ها نتیجه تجربیاتی ناگوارند.
انسان موجودی تغییرناپذیر نیست، از طرفی مهارتهای تابآوری و مدیریت استرس در همه افراد به یک اندازه نیست.
علاوه بر این، زندگی گاهی اوقات دردناک و در مراحلی خاص، زمانی که آسیبپذیری بر ما چیره میشود، بیرحم است. نمونه بارز این موضوع دوران کودکی است.
این کودکان هستند که بیشتر از دیگران از اختلالات مرتبط با رویدادهای دردناک، مانند آزار یا طرد، آسیب می بینند. با این حال، بسیاری از ما در بزرگسالی همچنان علائمی را نشان میدهیم که به رویدادهای پیچیدهای مرتبط هستند که هنوز نتوانستهایم بر آنها غلبه کنیم.
دانستن چگونگی شناسایی این نشانهها به ما کمک میکند تا اقدام کنیم و متوجه شویم که تغییر ضروری است.
"احساسات ابرازنشده هرگز از بین نمیروند. آنها زنده به گور میشوند و بعدها به شیوههای زشتتری ظاهر خواهند شد."
زیگموند فروید
آسیبشناسیهای عاطفی، اختلالات روانشناختی هستند که افراد در نتیجه رویدادهای استرسزا با شدت بالا تجربه می کنند.
این تجربیات مشخص و خاص اند، مانند از دست دادن یک عزیز. برخی نیز در طول زمان تداوم مییابند؛ برای مثال، زندگی در یک خانواده ناکارآمد که در آن آزار مداوم است و سالها طول میکشد.
لازم به ذکر است که این پویاییها یکی از محورهای اصلی خود علم روانشناسی هستند. از زمان زیگموند فروید، روانشناسی به دنبال درک مکانیسمهایی بوده است که به واسطه آنها ناملایمات به ما آسیب میزند یا ابزارهایی برای تابآوری بیشتر در اختیارمان میگذارد. اما، مورد اول محتملتر از مورد دوم است.
پژوهشی که در مجله علوم عاطفی (Affective Science) منتشر شده است، استدلال میکند که تجربیات دردناک، عملکرد عاطفی را از جهات مختلفی تغییر میدهند.
این تغییرات در درک صحیح، تنظیم و مدیریت حالات عاطفی ما، پایه و اساس اختلالات روانشناختی را تشکیل میدهند.
علم بر این باور است که ناملایمات اولیه زندگی تأثیر زیادی بر جمعیت کودکان و نوجوانان دارد. این جوانان تقریباً همیشه مشکلات عمدهای در رشد صحیح روانی-عاطفی خود نشان میدهند.
تأثیرات ناملایمات میتواند به طرز چشمگیری از فردی به فرد دیگر متفاوت باشد. در واقع، اغلب، دو فردی که در معرض یک تجربه دراماتیک مشابه قرار میگیرند، به روشهای متفاوتی واکنش نشان میدهند.
این بدان معناست که یک رویداد دردناک همیشه زمینهساز یک اختلال عاطفی نیست. خطر وجود دارد، اما قطعیت ندارد.
اما چرا برخی افراد در برابر رویدادهای استرسزا واکنش بهتری نشان میدهند؟
علم همچنان در حال تعمیق درک خود از مکانیسمهای تابآوری است. مطالعهای که در مجله آمریکایی ژنتیک پزشکی (American Journal of Medical Genetics) منتشر شده است، بیان میکند که ممکن است ژنوم خاصی وجود داشته باشد که بتواند برخی افراد را مقاومتر کند.
برای رسیدن به دادههای قطعیتر، به تحقیقات بیشتری نیاز است. در ادامه، نگاهی به رایجترین اختلالات روانشناختی میاندازیم که در نتیجه این تجربیات دشوار و تهدیدکننده برای سلامتی و ایمنی ما ایجاد میشوند.
به طور معمول، غفلت والدین، تجربهای است که بیشترین آسیبشناسیهای عاطفی را در انسان ایجاد میکند.
پژوهشی در دانشگاه مایور د تموکو (شیلی) به نقش بیتنظیمی هیجانی به عنوان عاملی کلیدی در پیشرفت بسیاری از آسیبشناسیهای روانی اشاره میکند.
تنظیم هیجانی به عنوان توانایی فرد برای درک و کنترل حالات درونی روانی-فیزیولوژیکی خود تعریف میشود.
زمانی که فردی برای مدت طولانی در معرض ناملایمات قرار میگیرد، سیستم عصبی او مختل شده و آمیگدال (هسته مرکزی مغز) بیشفعال میشود.
این امر به واکنشپذیری بیشتر و بیتنظیمی هیجانی منجر میشود.
همچنین باعث افزایش اضطراب ناسازگارانه میگردد که فرد کنترل خود را از دست میدهد و ناراحتی شدیدی را تجربه میکند.
رویدادهای دردناکی که تقدیر برایمان رقم میزند، چه ناگهانی و چه در یک دوره طولانی، زمینه مناسبی برای اختلالات خلقی هستند.
تحقیقی در سوما سیکولوژیکا (Summa Psicológica)، بیان میدارد که افسردگی تا حدی با ناملایمات اولیه زندگی مرتبط است.
در سالهای کودکی، ما در برابر این نوع تجربیات آسیبپذیرتر هستیم. در واقع، معمول است که مغز کودک تأثیر این تجربیات را در سطح آناتومیکی متحمل شود.
مناطقی مانند هیپوکامپ و آمیگدال عملکرد خود را به طور کامل تغییر میدهند. این امر میتواند باعث شود که در بزرگسالی، مستعدتر برای ابتلا به آسیبشناسیهای عاطفی باشیم.
آزار، تعرض، بلایای طبیعی، غفلت والدین و مرگ عزیزان. ناملایمات چهرههای گوناگونی دارند.
با این حال، یکی از زخمهایی که اغلب بر جای میگذارند، تروما (آسیب روانی) است. در واقع، برای سالها، روانشناسان به درمان بیمارانی پرداختهاند که از اختلال استرس پس از سانحه و فرسودگی روانی-اجتماعی ناشی از آن رنج میبرند.
تروما نه تنها زندگی روانشناختی و اجتماعی فرد را مختل میکند، بلکه سلامت او نیز تحت تأثیر قرار میگیرد. به عنوان مثال، اختلالات جسمانی (روانتنی) در این موارد رایج است.
یکی از شرایط روانشناختی پیچیده و با تأثیر بالا، اختلال شخصیت مرزی (BPD) است. ما به تدریج درباره این واقعیت بالینی بیشتر میآموزیم، که این امر امکان توسعه درمانها و رویکردهای بهتر را فراهم میکند.
دانشگاه تورین (ایتالیا) اخیراً مقاله جالبی در مورد نقش تروما در اختلال شخصیت مرزی در مجله مرزها در روانشناسی (Frontiers in Psychology) منتشر کرده است.
اختلال شخصیت مرزی رابطه تنگاتنگی با رویدادهای آسیبزای دوران کودکی دارد. تجربیات ناگواری که در این مرحله رخ میدهند، به ویژه در زنان، دراماتیک هستند.
این موضوع توضیح میدهد که چرا اختلال شخصیت مرزی در جنس مونث شایعتر است.
این اختلال، جنبه عاطفی فرد را به طور کامل دگرگون میکند، به شرح زیر:
بحران هویت.
احساس مزمن پوچی.
ترس مداوم از رها شدن.
مشکلات در برقراری روابط با کیفیت.
تکانشگری بیشتر.
نوسانات خلقی مکرر و بیثباتی هیجانی شدید.
رفتارهای خودتخریبگرانه مانند خودزنی و اقدام به خودکشی.
هر فردی با درد به شیوهای که بلد است و با مکانیسمهایی که در دسترس دارد، کنار میآید. اما این روشها همیشه سالمترین نیستند. یکی از پدیدههای روانشناختی تکرارشونده در آسیبشناسیهای عاطفی، اعتیاد است.
پژوهشی در دانشگاه مینهسوتا (ایالات متحده)، به این ارتباط اشاره دارد. آنها بیان میکنند که استرس و ناملایمات در اوایل زندگی، آسیبپذیری و خطر ابتلا به اعتیاد را افزایش میدهد. این اعتیادها به انواع زیر طبقهبندی میشوند:
اعتیاد به مواد: الکل، مواد مخدر، تنباکو و غیره.
اعتیادهای رفتاری: قمار، رابطه جنسی، اینترنت، خرید و غیره.
رویکرد به آسیبشناسیهای عاطفی همواره از نیازهای بیمار و تصویر بالینی خاص او نشأت میگیرد. اگرچه همه این اختلالات با رویدادهای ناگوار ایجاد میشوند، هر فرد ویژگیها و رفتارهای خاصی را نشان میدهد.
بنابراین، برخی افراد از یک نوع درمان بیشتر از دیگری سود میبرند. در ادامه به مهمترین انواع این درمانها اشاره میشود.
درمان شناختی-رفتاری (CBT) بر شناسایی و تغییر افکار و رفتارهای منفی مرتبط با تجربه آسیبزا تمرکز دارد. این مدل، رویکردهای ذهنی سالمتری ایجاد میکند و ابزارهای مؤثری را برای مقابله با دشواریها در اختیار فرد رنجور قرار میدهد. این تکنیک در درمان اختلالات اضطرابی، تروما و افسردگی مفید است.
این مدل توسط مارشا ام. لینهان برای درمان اختلال شخصیت مرزی (BPD) توسعه یافت. با این حال، در زمینههای دیگر نیز با موفقیت استفاده میشود. درمان رفتاری دیالکتیکی (DBT) در رسیدگی به هرگونه مشکل تنظیم هیجانی، رفتارهای خودآسیبرسان و خودکشیگرایانه، و کنترل تکانه مؤثر است.
مزیت اصلی آن، ادغام روشهای گوناگون است؛ به عنوان مثال، تلفیق CBT با عناصری از فلسفه بودایی، تکنیکهای پذیرش و ذهنآگاهی (mindfulness).
DBT مناسبترین گزینه برای درمان رفتارهای همراه با بیتنظیمی هیجانی است که با خودزنی یا اقدام به خودکشی رخ میدهند.
هنگام مواجهه با تروماهای روانی، درمان EMDR بسیار جالب توجه است. این روش، تحریک دوطرفه (مانند حرکات چشم) را با مواجهه تدریجی با خاطرات آسیبزا ترکیب میکند.
این مکانیسم برای فرد آسانتر میسازد تا جلسه به جلسه، خاطرات دردناک و تأثیر عاطفی آنها را پردازش کرده و نسبت به آنها حساسیتزدایی کند.
همه ما در مقاطعی از زندگی خود رویدادهای پیچیدهای را پشت سر میگذاریم. در واقع، زندگی در یک خط مستقیم پیش نمیرود و ناملایمات وجود دارند. این بخشی از انسان بودن است. با این حال، داشتن بهترین استراتژیها برای مقابله با آن ضروری است.
بنابراین، اگر نیاز دارید، در خواست کمک تردید نکنید. متخصصان بسیاری در این درمانهای مختلف وجود دارند که میتوانند ابزارهای لازم برای تغییر را در اختیار شما قرار دهند.
کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@