عصرایران؛ احسان محمدی - «یکی» - صرفاً یکی- از دلایل شادمانی بعضی ایرانیان خارج از کشور از حمله به وطن ریشه در حس خطرناک و ویرانگر «خشم» دارد. اینکه آنها از اتفاقات و تجربیاتی چنان عصبانی و خشمگین هستند که حتی برای کُشته شدن کودکان، ویران شدن خانه هموطنان و نابودی زیرساختهای سرزمین مادری بدون هیچ حس گناهی، هلهله میکنند، میرقصند و گمان میکنند این «درستترین» کار است.
«احساس خشم غالباً باعث میشود فرد احساس بَرحق بودن بکند، بنابراین هنگام خشم هر کاری انجام دهیم- هرچقدر هم احمقانه، بیربط یا خشن باشد- به نظر درست میرسد!» این را «مارتا نوسباوم» نویسنده و فیلسوف آمریکایی در کتاب «خشم و بخشش» میگوید.
نوسباوم باور دارد که خشم دو چهره دارد. یکی به گذشته برمیگردد، به آسیبی که فرد دیده و رنجی که از آن میبرد و چهره دیگرش به آینده تعلق دارد؛ انتقام و تلافی. او مینویسنده برخلاف تصور، حتی اگر موفق به انتقام گرفتن شوید هم چیزی به حالت قبل برنمیگردد. اعدام قاتل، قربانی را زنده نمیکند و شکنجه کردن یک شکنجهگر نمیتواند آسیبها و زخمهای قربانیان او را التیام ببخشد.
«خشم» یکی از عجیبترین احساساتی است که بشر در طول زندگی تجربه میکند. این حس قدرت عجیبی در کور کردن تمام چراغهای هشداردهنده و کنترلکننده اخلاقی آدم دارد و قادر است فاجعه خلق کند و به شما حس برحق بودن هم بدهد.
شما تا به حال قبل از خواب کسی را نکشتهاید؟ از کسی آنقدر عصبانی نبودهاید که در خلوت، موقع رانندگی یا حتی هنگام راه رفتن و ورزش کردن او را با چاقو تکهتکه کنید؟ گاهی حتی از خودتان نترسیدهاید که چقدر میتوانید توی خیال خظزناک باشید؟
این تجربهای است که خیلیها داشتهاند اما دوست ندارند در موردش حرف بزنند. مثل گناهی که فقط در جزیره جمجمه آدم انجام و همانجا دفن میشود. کسانی این کار را کردهاند و به عنوان قاتل تاوانش را دادهاند، بعضیها البته دستگیر نشدهاند و کسانی هم از ترس قانون و تبعات آن این کار را نکردهاند. شاید فعلاً!
برای همین در آموزههای اخلاقی تاکید شده است که در هنگام خشم، نه «تنبیه»، نه «تشویق» و نه «تصمیم» و این دقیقاً کاری است که خیلیهایمان انجام میدهیم و بعد پشیمان میشویم ... از آن دست پشیمانیهای بیفایده، خسارتبار و غیرقابل جبران!