صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۵۴۸۲۸
تاریخ انتشار: ۱۵:۱۸ - ۱۹ فروردين ۱۴۰۵ - 08 April 2026
«جنگ‌نوشت»های احسان محمدی

برای «زیبایِ لیلی‌وَش، ایرانِ در آتش ...»

هنوز هیچ چیز تمام نشده اما باید افتخار کنیم به مردمی که داریم و به مقاومت شگفت‌انگیزی که شکل گرفت...

عصرایران؛ احسان محمدی- دوران سربازی، فرمانده جنگ‌دیده و سرد و گرم چشیده‌ای داشتیم که تلفیقی بود از سرسختی، جسارت، هوش و نظم.  از آن‌ها که انگار برای «نظامی بودن» به دنیا آمده‌اند.

 آمریکا به عراق حمله کرده بود و ما به عنوان سربازان حاضر در هنگ مرزی به نوعی در یک آماده‌باش دایمی بودیم. حتی وقتی شیفت استراحت بود، به آسایشگاه می‌آمد و می‌گفت: «امشب با چشم باز بخوابید!»

دیشب وقتی طرفین جنگ 40 روزه، موافقت خود را با یک آتش‌بس 15 روزه اعلام کردند، به یاد فرمانده افتادم. اینکه از نظر نظامی هنوز جنگ «تمام نشده»، صرفاً یک توافق شکل گرفته تا دو هفته سیاستمردان بروند پای میز مذاکره تا ببینیم چه می‌شود. 

برای خیلی از مردمی که این مدت داخل کشور بودند و جنگ را صرفاً «یک نمایش پر هیجان از قاب تلویزیون و گوشی» نمی‌دیدند، دیشب شب «یلدا» بود. یک انتظار سخت که البته احتمالاً با یک خواب آرام گره خورد. آرام در قیاس با 40 شبی که بسیاری از ما هیچ تضمینی نداشتیم صبح بیدار می‌شویم یا نه.

در یادداشت‌های گذشته هم نوشتم این جنگ برای همه یک شکل نیست. شهرهایی در ایران پهناور داشتیم که حتی یک‌بار هدف قرار نگرفت و طبعاً جنگ برای آن‌ها با کسانی که در تهران، کرج، اصفهان و ... هزاران انفجار را تجربه کردند کاملاً تفاوت دارد. قلب مادران و پدران مینابی تا زنده‌اند زخمی است، نیروهای هلال احمر و اورژانس و نظامی و امنیتی هم تجرۀ غریبی را از سر گذراندند اما فعلاً آتش «بس!». 

جنگ با همه تندخویی و خون‌آلود بودنش درس‌های بزرگی به آدم می‌دهد: هم خودت را بهتر می‌شناسی، هم دوستان و دشمنان واقعی سرزمینت را. هم آن‌ها که تا منافع‌شان تأمین است، رفیق ایران هستند و هم آن‌ها که زیرجُلکی و ریاکارانه منتظر نابودی این سرزمین‌اند چون رأیاهای دیگری در سر دارند. 

در این مدت ما فقط «جان» از دست ندادیم، رابطه‌هایی با دوستان و حتی آشنایان را هم از دست دادیم. کسانی که بی‌پروا گفتند خوشحال اند از اینکه «ترامپ» و «نتانیاهو» به ایران حمله کرده. بعضی‌هایشان حتی اگر فارسی حرف می‌زنند دیگر برای من هم‌وطن نیستند. اینجا دیگر بحث آزادی اندیشه و اختلاف دیدگاه نیست. این دیگر هواداری از «میرحسین موسوی» یا «محمود احمدی‌نژاد» یا حتی اختلاف نظرها در خصوص موضوعات اجتماعی نیست، اینجا بحث سوت و کف زدن برای کسی است که آشکارا از «نابودی یک تمدن» گفت. 

هنوز هیچ چیز تمام نشده. می‌توانیم سر‌برگردانیم و ردپای خودمان را در این 40 روز ببینیم؛ اینکه برای «وطن» چه کردیم. یارش بودیم یا بار؟ نوش بودیم یا نیش؟ زانوی مدافعان را سُست کردیم یا دل‌شان را گرم؟ البته حتماً آ‌ن‌ها که با ایمیل و توئیت و فراخوان و تجمع و رقصیدن و حتی پچ‌پچ استفاده از بمب اتم از «شمر» خواستند به ما کمک کند هم می‌گویند «ما فقط برای وطن می‌خواستیم این کارها را بکنیم و دیگر با شما هم حرفی نداریم!»، بیچاره وطن که زبان ندارد تا ناله کند از دست برخی مدعیان و دوستانش! 

هنوز هیچ چیز تمام نشده. این تصور که آمریکا و به ویژه اسرائیل با آن خباثت همیشگی تمام بندهای پیشنهادی ما را بپذیرند رویای خوشایندی است ضمن اینکه از یاد نبرده‌ایم که دو بار درست در میانه مذاکرات به ما حمله کردند، اما باقی کار را باید سپرد به دیپلمات‌ها که بیشتر از همه ما به اطلاعات دسترسی دارند و امیدوار باشیم که آرامش و زندگی برگردد به این سرزمین که اندازه کافی خاکش هم سُم اسب لشکریان متجاوز را تحمل کرده و هم از بمب و موشک و گلوله زخمی شده، هم خاکش از خون فرزندانش گل‌گون شده و هم تاب آورده مقابل هر دوست خائن و دشمن نابکاری ...

هنوز هیچ چیز تمام نشده اما تا همین لحظه باید افتخار کنیم به مردمی که داریم، به مقاومت شگفت‌انگیزی که شکل گرفت، به پرچمی که نیفتاد، به بغض‌هایی که راه نفس را بست اما نگذاشتیم اشکِ دشمن شادکُن شود، ... آیا سیاستمداران قدردان این مردم خواهند بود؟  این سوالی است که جوابش هم‌پای نتیجه مذاکرات برای من مهم است.

هادی مؤمنی سال 1359 در آغاز جنگ علیه عراق شعر بلندی سرود که شاید وصف حال آن‌ها باشد که مام میهن را رها نکردند: 

وقتی درفش سبز پیروزی

بر کوه‌هایت شعله‌ور‌ گردد

وقتی شب یلدا سحر گردد

از عاشقان كُشته‌ات يک دَم

یادآور

ای زیبای لیلی‌وش!
ایرانِ در آتش!

ارسال به تلگرام