عصرایران؛ احسان محمدی- این روزها که فرصت بیشتری دارم، سراغ آرشیو نوشتههای قدیمیام میروم و هر بار چیزهایی پیدا میکنم که به جای خوشحالی، ناراحتم میکند. شبیه کسی هستم که در جنگل گُم شده و بعد از تقلای بسیار، متوجه میشود دور خودش چرخیده و برگشته سر نقطه اول! ... به قول «شاملو» انگار «دوره میکنیم شب را و روز را/ هنوز را!»
«شما اگر راست میگفتید این حرفها را قبلاً باید میزدید، چرا الان زبان باز کردهاید؟» از آن دست جملههای تلخی است که این روزها هر روزنامهنگار و تحلیلگر منتقدی، از دوست و آشنا میشنود. نمیشود هر بار پرسید «ببخشید آخرین باری که روزنامه یا مجله خریدید کی بود؟»، گوگل را هم بستهاند و امکان اینکه فیالفور جستوجو کرد و سند آورد که هم گفتیم و هم نوشتیم وجود ندارد.
بیشتر ما روزنامهنگاران نه دسترسی به اسناد و بولتنهای محرمانه داریم و نه قدرت پیشگویی دقیق. اما این اتهام که چرا «قبلاً این حرفها را نزدید» استخوان میسوزاند. آنها که هزار بار بیش از امثال من، دلسوز، عاقل و جان شیفته ایران هستند، بسیار «گفتند و نوشتند» و اندک، «دیده و خوانده شدند»، هم از سوی مخاطبان عام و هم از سوی تصمیمگیران سیاست.
این یادداشت را امروز پیدا کردم. 19 اردیبهشت 1397 یعنی 7 سال و 11 ماه و دو روز پیش، تحت عنوان «برجام و سیاست به زبان خودمانی» در کانال تلگرامم نوشتهام. بخشهایی از آن دقیقاً حرف امروز است. فکر کردم به جای «جنگنوشت» تازه، همان را منتشر کنم، با احساس گم شدن در جنگل و رسیدن سر نقطه اول!
( و با این یادآوری عصر ایران که جنایاتی که در این 40 روز انجام داد و ترور مجموعه ای از چهره های سیاسی و نظامی در بالاترین رده ها هنوز در آن زمان اتفاق نیفتاده بود ولی به هر حال وارد مذاکره شده ایم و این بار البته با چشم بازتر و آگاهی از احتمال فریب):
1- سیاست مسابقه بوکس حرفهای نیست که جز ناک اوت و خُرد کردن صورت و خون آلود شدن راه حل دیگری نداشته باشد، سیاست، شطرنج است. میشود حریف را کیش یا مات کرد، میشود او را در شرایط آچمز قرار داد، میشود از اشتباهاش علیه خودش استفاده کرد و پیروز شد.
گاهی حتی با اختلاف نیم امتیاز و گاه حتی به تساوی رضایت داد. در انتها هم بلند شد، دست داد، میز را ترک کرد و برای مسابقه بعد نقشه ریخت. سیاست، جدالِ کشتن و کُشته شدن نیست، هنر زنده ماندن و گُذر از بحران است.
2- در دنیای امروز هم به گُل و لبخند «جواد ظریف» نیاز داریم هم به گلوله سردار «قاسم سلیمانی.» تلاش برای حذف هر کدام خطاست و روبروی هم قرار دادن این دو راهکار، خیانت.
3- «آمریکایی ها قابل اعتماد نیستند»! میتوانید بگویید کدام کشور دقیقاً مورد اعتماد است؟ روسیه؟ چین؟! واژه اعتماد در دنیای سیاست، واژهای رنگ پریده، مبهم و دست به عصاست. کشورها برای منافع ملی خود دروغ میگویند و پیمان میشکنند.
این روزها دارم کتاب «بازجویی از صدام» را میخوانم. نوشته «جان نیکسون» تحلیلگر ارشد سیا که مسئول تخلیه اطلاعاتی صدام در دوران بازداشت بوده. فوق العاده است.
دروغ، عهدشکنی، گنده دماغی و عدم شناخت مردم خاورمیانه را در جای جای آن میتوان دید. اینها را جان نیکسون نوشته و گِله میکند از اینکه در «اتاق بیضی» کاخ سفید، تحلیلها دور از واقعیت است. چرا تعجب میکنیم از پیمان شکنی «ترامپ»؟
4- رها کردن سگهای شکاری، یک شیوه در شکار است. آنها با قدرت پارس میکنند، دندان نشان میدهند و حتی وقتی ترسیدهاند به جلو میتازند. آمریکا در منطقه، سگهای شکاری گوش به فرمانی دارد که نمیشود آنها را نادیده گرفت.
حتی اگر ما خوشمان نیاید آنها هم حق دارند امنیت و پاره استخوان خود را از این مجادله ها بخواهند. آنها با بوی خون مست میشوند و لقمهشان در بحران است. (سگ در فرهنگ آمریکایی نه تنها توهین نیست بلکه تحسین به شمار میرود)
5- آتش زدن برجام، شعارهای تند و راه رفتن روی پرچم آمریکا ممکن است دل را خُنک کند اما نه راهکار است و نه دری به سوی بهبود اوضاع میگشاید. در کوتاه مدت برای همسویی با بخشی از افکار عمومی به کار میآید اما نیازمند به خرد آنها هستیم که همیشه افقهای دورتری میبینند.
6- تانگوی دو نفره «ترامپ – نتانیاهو» بعد از خروج از برجام، حاوی یک نکته کلیدی بود. اینکه تندروها از توافق برجام گلهمند بودند و آن را «توافقی بد» قلمداد میکردند.
خشم دیروز و خوشحالی امروزشان یک روی دیگر هم دارد و آن این است که تیم مذاکره کننده هستهای ایران، توافقی هوشمندانه و خوب به سود منافع ایران را تهیه کرده که دشمن از آن ناشاد است. پس چرا در داخل کشور عدهای این همه به آنها حمله کردند و حتی «خائن» و «جاسوس» لقبشان دادند؟
7- «ترامپ دیوانه است»، «ترامپ مغرور است»، «ترامپ روانپریش است»، «ترامپ ...» تا ابد میشود از این واژهها به کار بُرد. اما نتیجه؟ تقریباً هیچ! او یک واقعیت در دنیای سیاست است. نمیتوان بلند شدنش از سرمیز مذاکره را نادیده گرفت.
لجاجت و سرسختیاش به خودش و کشورش صدمه خواهد زد. حتی عُقلای آمریکای هم همین را میگویند اما درد برجام را نمیشود با فُحش، درمان کرد.
8- کار دشمن، دشمنی است. گله میکنیم که آمریکاییها در رسانهها چهره تیرهای از ایران نشان میدهند. آیا ما چهره رئوف و انسانی از آنها نشان میدهیم؟ این یک جدال رسانهای است.
به جای صرف انرژی برای دشمنی در خارج، بهتر است روی مردم خودمان متمرکز شویم. سینهها را از کینهها پاک کنید. مشکلات مردم را حل کنید. امنیت و آرامش و لبخند و نان بدهید. این مردم «چنگیز مغول» را اهلی کردند، از پس «ترامپ» هم بر میآیند!
9- آمریکا با همه ادعایش در مورد حمایت از دمکراسی، اتفاقاً بزرگترین ضربهها را به دمکراتترین دولتهای ایران زده که سیاستهای تنشزدایی را دنبال میکردند. از «مصدق» تا «خاتمی» و حالا دولت «روحانی» که گزینه میز مذاکره را بر میدان جنگ اولویت داد.
10-آنها که هشتگ #ترامپ_متشکریم را هوا میکنند، تاریخ نمیدانند. حتی اگر از «خودیها» دلتان چرکین است، دروازهها را برای «دشمن» باز نکنید!
* دوباره برای خوانندهای که ممکن است از نیمه، یادداشت را خوانده باشد یادآوری میکنم که این 10 بند «19 اردیبهشت 1397 یعنی 7 سال و 11 ماه و دو روز پیش» نوشته شده است. همین و تمام!