عصر ایران/ سواد زندگی؛ مریم طرزی- ایران این روزها روزگار سختی را میگذراند. تورم افسارگسیخته، گرانی بیسابقه کالاهای اساسی، نوسانات ارزی و از همه مهمتر، احساس ناامنی اقتصادی که بر زندگی روزمره همه ما سایه انداخته است. در چنین شرایطی، هر خانوادهای – فارغ از طبقه اجتماعی – نگران فردای خود است: اجاره خانه، خوراک فرزندان، هزینههای درمان و… در این فهرست بلندبالای «بایدها»، کتاب جایی دارد یا ندارد؟
نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران این روزها هرچند به صورت آنلاین در حال برگزاری است. غرفهها مجازیاند و تخفیفها اعلام میشوند. اما سؤال این است: در شرایطی که مردم برای خرید گوشت و مرغ هم دچار تردید هستند، آیا واقعاً میتوان از آنها انتظار داشت برای «کتاب» هم هزینه کنند؟
کتاب خواندن، در جامعه امروز ایران، به تدریج از یک «نیاز فرهنگی» به یک «کالای لوکس» تبدیل شده است. نه به این دلیل که مردم دوست ندارند بخوانند، بلکه به این دلیل که اولویتهای معیشتی تمام انرژی ذهنی و مالی آنها را بلعیده است.
می کوشیم به این پرسش پاسخ دهیم: در چنین شرایط حساسی، چه کنیم که کتاب خواندن از «لوکس» به «ضرورت» تبدیل شود؟ و خانوادهها و نوجوانان – که آسیبپذیرترین گروه در برابر تورم و بحرانهای سیاسی هستند – چگونه میتوانند کتاب را در زندگی خود جا بدهند؟
۱.۱ آمارهای رسمی: ۵۸.۹ درصد اصلاً کتاب نمیخوانند
بر اساس جدیدترین نظرسنجی «فرهنگ مطالعه در ایران» که در آبان ۱۴۰۴ توسط پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات منتشر شد:
تنها ۴۱.۱ درصد از افراد بالای ۱۸ سال کتاب غیردرسی میخوانند.
۵۸.۹ درصد (یعنی نزدیک به ۶۰ درصد جامعه) اصلاً هیچ کتابی – حتی یک صفحه – در طول سال نمیخوانند.
میانگین مطالعه روزانه در میان گروه کتابخوانها، ۲۶.۶ دقیقه است.
اما وقتی کل جمعیت را در نظر بگیریم، سرانه مطالعه ملی به ۱۰.۹ دقیقه در روز سقوط میکند (منبع: WANA، آبان ۱۴۰۴).
سایر منابع نیز همین روند نزولی را تأیید میکنند. رئیس خانه کتاب و ادبیات ایران در دی ۱۴۰۳ اعلام کرد که برآوردهای مختلف، مطالعه روزانه را بین ۱۲ تا ۳۰ دقیقه نشان میدهد. مرکز آمار ایران اما رقمی بسیار پایینتر، یعنی ۹ دقیقه، گزارش کرده است.
نکته ظریف و امیدوارکننده اینجاست: همان نظرسنجی نشان میدهد که ایرانیان به طور میانگین ۷۰ دقیقه در روز صرف خواندن متون علمی، مقالات تحلیلی، یا تماشای مستندهای آموزشی در شبکههای اجتماعی میکنند.
یعنی مردم خواندن را دوست دارند و روزانه زمان قابل توجهی را صرف آن میکنند. مشکل این است که این زمان صرف «خواندن عمیق و خطی» (که کتاب آن را ارائه میدهد) نمیشود، بلکه صرف «خواندن تکهتکه، سریع و لینکدار» در اینستاگرام، تلگرام و تیکتاک میشود.( البته اکنون بیش از دو ماه است که به دلیل قطعی اینترنت، همین هم احتمالا از نصف هم کمتر شده است).
در ایران، بیش از ۷۰ درصد مردم روزانه از شبکههای اجتماعی استفاده میکنند. همین موضوع، هم تهدید است و هم فرصت.
تهدید از آن جهت که الگوریتمها مغز را به «اسکرول کردن» عادت میدهند، و فرصت از آن جهت که اگر محتوای کتابمحور را به همین شبکهها ببریم، مخاطب آماده است.
مستقیمترین دلیلی که مردم برای نخواندن کتاب میآورند، «کمبود وقت» است (۴۹.۷ درصد). اما اگر عمیقتر نگاه کنیم، این «کمبود وقت» در واقع نشانهای از فشار اقتصادی است.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در اسفند ۱۴۰۳ تأیید کرد که سهم کتاب از سبد مصرفی خانوارها از ۰.۱۸ درصد در سال ۱۳۹۶ به ۰.۱۰ درصد در سال ۱۴۰۲ کاهش یافته است.
یعنی حتی آن سهم ناچیزی هم که خانوادهها پیشتر به کتاب اختصاص میدادند، اکنون حذف شده است.
۲۲.۱ درصد از کتابخوانها سالانه کمتر از ۲۰ دلار (حدود یک میلیون و دویست هزار تومان) صرف خرید کتاب میکنند. این رقم حتی برای خرید چند جلد کتاب هم کافی نیست.
نکته مهم: وقتی خانوادهای برای خرید نان، برنج، مرغ و اجاره خانه دچار مشکل است، کتاب – با هر قیمتی که باشد – تبدیل به یک «کالای غیرضروری» و «لوکس» میشود. نه به خاطر بیارزش بودن، بلکه به خاطر تقدم نیازهای اولیه.
ایران به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر، فقط ۴ کتابخانه عمومی دارد. برای مقایسه: روسیه ۶۱، ایتالیا ۲۱، هند ۱۱ کتابخانه. کل کتابهای موجود در کتابخانههای عمومی ایران ۴۹ میلیون جلد است که برای جمعیت ۸۵ میلیونی بسیار ناچیز است.
و نکته تلختر: بیش از ۵۰ درصد کسانی که مطالعه را دوست دارند، به کتابخانه مراجعه نمیکنند، زیرا کتابخانهها برایشان جذاب نیست.
ساعات محدود، نبود فضای مناسب برای کودکان، کمبود کتابهای بهروز و… همه دست به دست هم دادهاند تا کتابخانه به جای «مقصد فرهنگی»، تبدیل به «سالن خالی» شود.
روانشناسان اقتصادی مفهوم مهمی به نام «گنجایش شناختی» (Cognitive Bandwidth) دارند.
توضیح ساده آن این است: مغز انسان یک پردازنده با حافظه محدود است. وقتی نگرانیهای معیشتی – مثل قیمت دلار، اجاره خانه، قسط وام، خوراک فرزندان – تمام این حافظه را اشغال میکنند، دیگر جایی برای فعالیتهای «لوکس» مانند مطالعه عمیق باقی نمیماند.
در ایران امروز، تقریباً هیچ خانوادهای از این فشار مصون نیست. حتی اقشار متوسط و بالای جامعه هم نگران کاهش ارزش پول، تورم افسارگسیخته و آینده مبهم اقتصادی هستند.
در چنین فضایی، «نشستن و کتاب خواندن» به جای «دومین شغله» یا «اسکرول کردن برای خبرهای جدید»، عملاً یک لوکس محسوب میشود.
والدین امروز، بیش از هر زمان دیگری خستهاند. خسته از دو شیفت کاری، خسته از نگرانی اقتصادی، خسته از ترس از آینده. وقتی پدر یا مادر پس از یک روز کاری طولانی به خانه میآید، آخرین چیزی که به آن فکر میکند، «کتاب خواندن برای کودک» است. اولویت اول، «غذا»، «استراحت» و «در امان ماندن از اخبار بد» است.
تحقیقات نشان میدهد که مهمترین عامل در کتابخوان شدن کودکان، دیدن والدین در حال مطالعه است.
اگر کودکی ببیند که پدر یا مادرش مرتب کتاب میخواند، چهار برابر بیشتر احتمال دارد که خودش کتابخوان شود.
اما در شرایط فعلی، بسیاری از والدین – حتی اگر خودشان دوست داشته باشند – انرژی و زمان کافی برای مطالعه ندارند.
نتیجه؟ چرخه معیوبی که در آن نسلی که مطالعه نمیکند، نسلی را تربیت میکند که کتاب برایش «غریبه» است.
نوجوانان ایرانی امروز در سختترین شرایط ممکن بزرگ میشوند. از یک سو، با تورم و فشار اقتصادی خانواده دست و پنجه نرم میکنند. از سوی دیگر، ناامیدی از آینده – به دلیل بحرانهای سیاسی و اقتصادی – انگیزه تلاش برای پیشرفت را تضعیف میکند.
در چنین فضایی، شبکههای اجتماعی و بازیهای آنلاین به یک «پناهگاه» تبدیل میشوند.
الگوریتمها طوری طراحی شدهاند که پاداش آنی (لایک، کامنت، نوتیفیکیشن) را هر چند ثانیه یک بار به مغز برسانند.
کتاب، در مقایسه با این جعبههای ابزار جادویی، کند، خستهکننده و بیپاداش فوری به نظر میرسد.
اما نکته مهم این است که نوجوانان خواندن را دوست دارند – فقط در قالب دیگر.
همان ۷۰ دقیقه مطالعه محتوای علمی در شبکههای اجتماعی، توسط نوجوانان نیز انجام میشود. فقط باید محتوای کتابمحور را به قالبی تبدیل کنیم که با عادات آنها جور دربیاید.
شعارهای کلیشهای مثل «فرهنگسازی کنیم» یا «رسانه ملی کتابخوان را ترویج دهد» در شرایط اقتصادی امروز، بیاثر و خندهدارند.
ما به راهکارهای عملی، کمهزینه و شدنی نیاز داریم. راهکارهایی که هم خانواده را درگیر کند، هم نوجوان را، و هم کیف پول را.
خانوادههای خسته امروز، به جای برنامههای بلندپروازانه، به عادتهای کوچک اما پایدار نیاز دارند.
هر شب، فقط ۲۰ دقیقه: تعهد نکنید که «هر روز یک کتاب بخوانید». بگویید «هر شب، ۲۰ دقیقه، هر چی دوست داریم». مجله، کمیک، داستان کوتاه، حتی کتاب آشپزی. مهم تداوم است، نه حجم.
چند لحظه بدون گوشی: در این ۲۰ دقیقه، تلفنها در اتاق دیگر باشد. والدین هم گوشی را کنار بگذارند. کودک باید ببیند که والدین هم همین کار را میکنند.
جایزه جمعی: آخر هفته، اگر هر پنج شب هفته ۲۰ دقیقه خواندهاید، یک جایزه کوچک خانوادگی (مثلاً بستنی) تعریف کنید.
به والدین: لازم نیست کتاب «عمیق» یا «آموزنده» انتخاب کنید. هر چیزی که کودک دوست دارد بخواند – حتی مجله ورزشی یا کتاب طنز – شروع خوبی است. اصل، لذت بردن از خواندن است، نه محتوا.
نوجوانان امروز با گوشی زندگی میکنند. جنگ با این واقعیت، احمقانه است. به جای آن:
کتاب صوتی (Audio Book): نوجوان میتواند هنگام پیادهروی تا مدرسه، یا انجام کارهای روزمره، کتاب صوتی گوش کند. هزینه اشترام کتاب صوتی از خرید نسخه فیزیکی بسیار ارزانتر است.
اینفلوئنسر کتابخوان: به جای اینکه به نوجوان بگویید «کتاب بخوان»، یک اینفلوئنسر محبوب (در حوزه گیم، مد، ورزش) که اتفاقاً کتاب هم معرفی میکند، به او نشان دهید. تأثیر همسالان و سلبریتیهای مجازی، از صدها پند والدین بیشتر است.
چالش اینستاگرامی: چالشهایی مثل «یک صفحه از کتابی که این روزها میخوانی را پست کن و سه تا دوستت را تگ کن» را طراحی کنید. نوجوانان عاشق چالشهای گروهی هستند.
در شرایط تورم، «قیمت» یک مانع واقعی است. اما راهکارهایی هست:
کتابخانه دیجیتال رایگان: دولت یا شهرداریها یک اپلیکیشن ساده طراحی کنند که هزاران کتاب کلاسیک و ایرانی (که حق نشرشان آزاد است) را رایگان در اختیار عموم بگذارد. هزینه این کار از یک بنر تبلیغاتی تلویزیون کمتر است.
بُن کتاب برای خانوادههای کمدرآمد: مثلاً سالانه ۵۰۰ هزار تومان (حدود ۱۰ دلار). این رقم برای دولت ناچیز است، اما به یک خانواده اجازه میدهد بدون دغدغه قیمت، ۵-۶ جلد کتاب بخرند.
اتوبوسهای کتاب سیار: به جای ساخت کتابخانههای گران، اتوبوسهایی را تجهیز کنیم که به محلههای کمبرخوردار بروند. مردم میتوانند به صورت رایگان عضو شوند و کتاب امانت بگیرند. هزینه هر اتوبوس کمتر از یک پل عابر پیاده لاکچری است.
کتابکافههای محلهای: شهرداریها با وامهای کمبهره، جوانان را به راه اندازی کتابکافههای کوچک تشویق کنند. جایی که مردم میتوانند قهوه بنوشند، کتاب بخوانند و درباره آن حرف بزنند.
باشگاههای کتاب مدرسه: به جای «تحویل خلاصهنویسی» (که تنبیه است)، یک ساعت در هفته را به «گپ کتاب» اختصاص دهند. دانشآموزان درباره کتابی که دوست داشتهاند، صحبت میکنند. بدون نمره، بدون قضاوت.
پادکستهای کتابمحور: صدها پادکست ایرانی مخاطب میلیونی دارند. از تولیدکنندگان پادکست حمایت کنیم تا اپیزودهای ویژه معرفی کتاب تولید کنند.
بسیاری از مردم از اینکه «کتاب نمیخوانند» احساس گناه میکنند. این گناه، به جای اینکه انگیزه ایجاد کند، فرسودگی روانی بیشتری ایجاد میکند.
حقیقت: در شرایطی که کشور درگیر بحران معیشت، تورم و ناامیدی سیاسی است، اگر شما امروز نتوانستید کتاب بخوانید، تقصیر شما نیست.
شما در حال تلاش برای زنده ماندن هستید. اما از فردا، میتوانید ۵ دقیقه امتحان کنید. نه برای اینکه «آدم خوبی باشید»، فقط برای اینکه به خودتان یک نفس عمیق بدهید.
کتاب خواندن نباید به یک «وظیفه اخلاقی» تبدیل شود که مدام شما را سرزنش کند.
کتاب خواندن باید به یک پناهگاه آرامشبخش تبدیل شود – جایی که برای ۲۰ دقیقه، از اخبار بد، قیمت دلار و فشارهای روزمره فرار میکنید.
کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@