صفحه نخست

عصرايران دو

فیلم

ورزشی

بین الملل

فرهنگ و هنر

علم و دانش

گوناگون

صفحات داخلی

کد خبر ۱۱۷۱۱۸۸
تاریخ انتشار: ۱۳:۴۷ - ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ - 17 June 2026
الگوهای صُلب و سیمانی برنامه‌سازی ترکیبی و تزریق «آرامش کاذب» در قاب تلویزیون

«صبحانۀ ایرانی» یا قهوۀ تلخ بی‌انرژی؟

شگفتا از مدیریت "جبلی - جلیلی" که هر چه در سیاست، تندرو و جنجال‌پسند است در فرهنگ و هنر به محافظه‌کاری افراطی و خفه‌کننده‌ خلاقیت روی می‌آورند!

عصر ایران؛ فرزانه متین- در سال‌های اخیر، تلویزیون رسمی در انجام مأموریت سرگرمی ایران با معضلی روبه‌رو شده که فراتر از یک ضعف فنی ساده است: غلبه کلیشه‌ها و الگوهای ازپیش‌ساخته‌ای که هرگونه خلاقیت را به حاشیه رانده و خروجی آن ده‌ها برنامه‌ی قالبی و شبیه‌به‌هم است، گویی که از روی یک شابلون ترسیم شده‌اند.

«صبحانۀ ایرانی»برنامه‌ی صبحگاهی شبکه‌ی دوم سیما، نمونه‌ی بارز این بحران است؛ برنامه‌ای که قرار است روز را با انرژی و نشاط آغاز کند، اما عملاً به نمایشی کسالت‌بار از تکرار، سطحی‌نگری و خودشیفتگی رسانه‌ای بدل شده است:

۱. اجرای ضعیف؛ از شوخی‌های خُنُک تا «کول»بازی تصنعی

یکی از آشکارترین نقاط ضعف «صبحانه ایرانی»، انتخاب مجریان آن، به‌ویژه محمد قاسمی است. قاسمی چهره‌ای است که به جای تسلط بر کلام، مدیریت بحث و شوخ‌طبعی هوشمندانه، به «لُغُزگویی» و خنده‌های بی‌موقع و نچسب پناه می‌برد. حالت سرمستی و شوخی‌های کم‌رمق او نه تنها جذابیتی ایجاد نمی‌کند، بلکه مخاطب را به یاد انبوهی از مجریان مشابه می‌اندازد که طی سه، چهار سال اخیر، اوج صمیمیت و «کول»بودن را در شوخی‌های بی‌مزه و کل‌کل‌های الکنِ فوتبالی (همان نزاع همیشگی آبی و قرمز!) خلاصه کرده‌اند. چنین رویکردی نه فقط حرفه‌ای‌گری را نادیده می‌گیرد، بلکه مخاطب هوشمند امروزی آن را بی احترامی به خود تلقی می کند.

کسی که مجری یک شبکه‌ی سراسری با بودجه دولتی و انحصار قانونی پخش می‌شود، باید دست‌کم یک سر و گردن از متوسط جامعه بالاتر باشد؛ در سواد، گویش، گستردگی اطلاعات عمومی، قدرت هدایت بحث و شوخ‌طبعی. اما در «صبحانه ایرانی»، جز خانم المیرا شریفی‌مقدم (که پیشکسوت خبر است و اتفاقاً برنامه حول شخصیت او شکل گرفته)، باقی مجریان و حتی میهمانان به طرز شگفت‌آوری «معمولی» و حتی فروتر از معمول اند.

نشانه‌ی بارز این مدعا آن است که در ده‌ها یا صدها قسمت پخش‌شده، هیچ بخش کوچکی از این برنامه در فضای مجازی وایرال نشده و موجی هرچند جزئی ایجاد نکرده است. این سکوت مجازی، گویاترین نقد بر نبود خلاقیت و جذابیت واقعی است.

۲. آرامش کاذب و بمباران «همه چیز خوبه»

یکی از آفت‌های جدی برنامه‌های ترکیبی سیما در سال‌های اخیر، تلاش برای القای تصویری یکدست و ملوس از زندگی جمعی ایرانیان است. گویی رسالت رسانه‌ی ملی پنهان کردن هرگونه تنش، تفاوت سلیقه و واقعیت‌های ناهموار جامعه است. «صبحانه ایرانی» هم از این قاعده مستثنا نیست: نشان دادن مردم کوچه و بازار که رو به دوربین لبخند می‌زنند، با موسیقی‌های شاد اما تکراری، به کلیشه‌ای فرسوده بدل شده است.

این «آرامش‌بخشی کاذب» از نظر بی‌صداقتی و ارایه تصویری تحریف‌شده از واقعیت جامعه، مرز باریکی با «سیاه‌نمایی»‌مستمر و بی‌وقفه‌ی شبکه‌های فارسی‌زبان معاند دارد؛ اگر رسانه‌های معاند در سیاه‌نمایی افراط می‌کنند، سیما در روشن‌نمایی، افراط و اصرار دارد.

حقیقت اما به قول خیام، نه آن است و نه این، و به تعبیر اولیای الهی «خیر الامور اوسطها» است. فقدان همین میانه‌روی هوشمندانه است که «صبحانه ایرانی» را به اثری تخت و بی‌بخار تبدیل کرده، والبته «کم‌صداقت» تبدیل کرده است.

۳. کارشناسان میان‌مایه و مونوپولی آنتن ملی

مشکل دیگر، کارشناسان ثابت و سطحی برنامه هستند. روانشناسی که هر روز تکرار می‌شود، مشاور خانواده‌ای که گویی تنها متخصص کشور است، و روحانی محترمی که به عنوان «ضامن شرعی» و مُهر «تایید شد» برنامه حاضر می‌شود. در کشوری با 90 میلیون جمعیت و ده‌ها هزار فارغ‌التحصیل عالی، این رسم نادرست که یک فرد خاص آنتن زنده‌ی ملی را در حوزه‌ی تخصصی خود مونوپول کند، جز با «انسداد چرخه‌ی نخبگانی» و «سفارش‌پذیری» قابل توضیح نیست. آیا واقعاً هیچ روانشناس، مورخ، یا روحانی دیگری شایستگی حضور ندارند؟

این انحصارگرایی نه فقط به تنوع فکری آسیب می‌زند، بلکه به مخاطب القا می‌کند که تنها چند چهره‌ی خاص، سهم سخن گفتن از آنتن ملی را دارند. کارشناسان «صبحانه ایرانی» غالباً معلوماتی سطحی و پیش‌پاافتاده ارائه می‌دهند و هیچ معرفت قابل‌توجهی به خزانه‌ی ذهنی مخاطب اضافه نمی‌کنند. فرق است بین «برای عام برنامه ساختن» و «تزریق میان‌مایگی به آنتن».

۴. تهران‌زدگی مفرط؛ فراموشی ایران رنگارنگ

شاید دردناک‌ترین بخش نقد به «صبحانه ایرانی»، تهران‌زدگی افراطی آن است. گویی کشور تنها از پایتخت تشکیل شده و تنوع قومی، زبانی و فرهنگی سی و یک استان، وجود خارجی ندارد. این در حالی است که در نیمه‌ی اول دهه‌ی هفتاد، با وجود محدودیت‌ها و تنگناهای بسیار بیشتر، برنامه‌ای مثل «صبح به خیر ایران» با اجرای اقبال واحدی و رحمان نظام‌اسلامی سراسر ایران را می‌نوردید و از نقاط مختلف، برنامه‌ی زنده اجرا می‌کرد. اما «صبحانه ایرانی» به ندرت از فضای استودیو و پلاتو بیرون می‌زند.

این مرکزگرایی، نه تنها به مخاطب غیرتهرانی اجحاف می‌کند، بلکه فرصت گران بهای نمایش «زیبایی فرهنگ ایرانی در تکثر و تنوع» را از دست می‌دهد.

۵. مدیریت محافظه‌کار و خفقان خلاقیت

در پس‌پرده، الگوی مدیریتی خاصی حاکم است که به نظر می‌رسد ریشه در نگاه طیف «جبلی-جلیلی» دارد.

شگفت‌انگیز آنکه همین مدیران که در حوزه‌ی سیاست، تندرو و جنجال‌پسند هستند، در حوزه‌ی فرهنگ و هنر به محافظه‌کاری افراطی و خفه‌کننده‌ی خلاقیت روی می‌آورند. نتیجه، تصویری یکدست، تخت و بدون خلل از جامعه است: همه‌کس همان طور حرف می‌زنند، می‌پوشند و فکر می‌کنند که مدیران سیما می‌پسندند. این رویکرد در سریال‌ها و فیلم‌های این دوره نیز عیناً دیده می‌شود.

اما برنامه‌ی صبحگاهی ترکیبی، که قرار است دست‌کم دو ساعت از آنتن زنده را پر کند، نیازمند طراحی پویا، تغییر ریتم، فراز و فرود، و همراهی با نوسانات طبیعی جامعه است. تکرار روزانه و سکون مطلق، اگرچه تا حدی ناگزیر است، نمی‌تواند توجیهی برای ولنگاری برنامه‌سازان و احساس راحتی افراطی آنان با مخاطب باشد. متأسفانه «صبحانه ایرانی» هیچ نسبتی با کارکرد اصلی یک برنامه‌ی صبحگاهی – تزریق انرژی، سرزندگی و انگیزه – ندارد و بیش از هر چیز، خمیازه‌آور و کم‌رمق است.

در پایان، باید گفت «صبحانه ایرانی» آینه‌ی تمام‌نمای بحران هویت و خلاقیت در تلویزیون ملی است. تا زمانی که مدیران از محافظه‌کاری افراطی، انحصارگرایی در انتخاب مجریان و کارشناسان، و ترس از نمایش تنوع واقعی ایران دست بر ندارند، خروجی جز برنامه‌هایی لخت، تخت و بی‌مخاطب نخواهد بود. سیمای ملی متعلق به «قاطبه‌ی مردم» است و مردم امروز، دیگر مشتری کلیشه‌ها و آرامش‌های کاذب نیستند.

ارسال به تلگرام