عصر ایران؛ احمد فرتاش - فوتبال را معمولاً ورزشی برای فراموش کردن مشکلات روزمره میدانند؛ فرصتی برای فاصلهگرفتن از سیاست، اقتصاد و دغدغههای زندگی. اما واقعیت این است که فوتبال هرگز کاملاً از تاریخ و سیاست جدا نبوده است. گاهی ملتها در زمین فوتبال چیزی فراتر از یک مسابقه را دنبال میکنند؛ آنها بخشی از گذشته خود را به یاد میآورند.
حافظه تاریخی فقط در کتابهای درسی، موزهها و مراسم رسمی زنده نمیماند. ملتها گذشته خود را از راههای گوناگون بازسازی میکنند و فوتبال یکی از مهمترین این راههاست. بسیاری از مسابقات ملی، بهویژه در جام جهانی، برای میلیونها نفر تنها یک رقابت ورزشی نیست؛ بلکه یادآور رویدادها، جنگها، رقابتها و خاطراتی است که در حافظه جمعی یک ملت جای گرفتهاند.
شاید مشهورترین نمونه، دیدار آرژانتین و انگلستان در جام جهانی ۱۹۸۶ باشد. تنها چهار سال از جنگ فالکلند گذشته بود و شکست آرژانتین هنوز زخمی تازه در افکار عمومی این کشور محسوب میشد. در چنین فضایی، پیروزی آرژانتین بر انگلیس معنایی فراتر از صعود به مرحله بعد پیدا کرد. بسیاری از آرژانتینیها آن مسابقه را نوعی بازیابی غرور ملی تلقی کردند. در حافظه جمعی آنان، آن بازی صرفاً یک نتیجه فوتبالی نبود؛ روایتی نمادین از گذشتهای تلخ بود.
در نقاط دیگر جهان نیز نمونههای مشابه فراواناند. در اروپای شرقی و منطقه بالکان، مسابقات ملی گاه سایه سنگین جنگها و منازعات گذشته را با خود حمل میکنند. در برخی موارد، حتی نسلهایی که خود آن رویدادها را تجربه نکردهاند، از طریق فوتبال با آن تاریخ آشنا میشوند. گویی بخشی از حافظه تاریخی از نسلی به نسل دیگر، نه فقط از طریق کتابها، بلکه از طریق مسابقات و روایتهای فوتبالی منتقل میشود.
اما رابطه فوتبال و حافظه تاریخی تنها به جنگها محدود نیست. برخی مسابقات به نمادهای هویت ملی تبدیل میشوند. ملتها لحظات خاصی را بارها و بارها بازگو میکنند؛ گلی سرنوشتساز، صعودی غیرمنتظره یا پیروزیای که در زمان خود معنایی فراتر از ورزش پیدا کرده است. این لحظات به تدریج وارد حافظه جمعی میشوند و بخشی از روایت یک ملت درباره خودش را شکل میدهند.
در ایران نیز چنین نمونههایی کم نیست. برای بسیاری از ایرانیان، برخی مسابقات تیم ملی تنها رویدادهای ورزشی نیستند. نسلهای مختلف هنوز درباره بازیهایی سخن میگویند که در زمان وقوع خود به بخشی از تجربه مشترک ملی تبدیل شدند. این مسابقات در ذهن مردم صرفاً به عنوان یک برد یا باخت باقی نماندهاند؛ بلکه به یادآور دورهای خاص از زندگی اجتماعی و سیاسی کشور تبدیل شدهاند. مثل پیروزی ایران بر استرالیا در دو بازی رفت و برگشت و صعود تیم ملی ایران به جام جهانی پس از بیست سال دوری از این مسابقات؛ صعودی که شادی ملی گستردهای را در ایران رقم زد؛ شادییی که با شادی مردم ایران از روی کار آمدن محمد خاتمی و وعدههای دموکراتیکش در هم آمیخته بود.
نکته مهم آن است که فوتبال فقط حافظه تاریخی را بازتاب نمیدهد؛ آن را بازتولید هم میکند. هر بار که یک مسابقه تاریخی بازپخش میشود، هر بار که رسانهها به یک دیدار قدیمی اشاره میکنند و هر بار که هواداران درباره آن سخن میگویند، گذشته دوباره به زمان حال بازمیگردد. فوتبال به صحنهای تبدیل میشود که در آن تاریخ بار دیگر روایت میشود.
البته این فرایند همیشه سازنده نیست. گاهی مسابقات فوتبال میتوانند به احیای دشمنیهای قدیمی کمک کنند و احساسات ملیگرایانه افراطی را برانگیزند. اما در مواردی نیز برعکس عمل میکنند. بسیاری از دیدارهایی که زمانی نماد خصومت بودند، به مرور به فرصتی برای عادیسازی روابط و کاهش تنشها تبدیل شدهاند. به همین دلیل فوتبال میتواند هم حافظ کینههای تاریخی باشد و هم پلی برای عبور از آنها.
شاید به همین دلیل است که فوتبال را نمیتوان صرفاً یک ورزش دانست. زمین فوتبال گاه به صحنهای تبدیل میشود که ملتها در آن گذشته خود را بازخوانی میکنند. بازیکنان برای پیروزی میجنگند، اما در ذهن میلیونها تماشاگر، چیزی بیش از نتیجه مسابقه در جریان است. تاریخ، هویت و خاطره نیز همزمان در حال بازیاند.
فوتبال از سیاست و تاریخ جدا نیست، زیرا خود بخشی از زندگی اجتماعی ملتهاست. و تا زمانی که ملتها گذشته خود را به یاد میآورند، تاریخ نیز در جایی از زمین فوتبال به بازی ادامه خواهد داد.