عصر ایران/ سواد زندگی؛ مریم طرزی- آیا ادامهی یک رابطهی ناخوشایند، فداکاری است یا اشتباهی که تاوانش را فرزندان میپردازند؟ تصمیمگیری دربارهی پایان یک رابطهی عاطفی، همواره یکی از دشوارترین انتخابهای زندگی است. اما وقتی فرزندانی در میان باشند، این تصمیم پیچیدهتر هم میشود.
بسیاری از زوجها با این باور که «به خاطر بچهها» باید در کنار هم بمانند، سالها در رابطهای بنبست و ناخوشایند دوام میآورند.
اما تحقیقات روانشناختی نشان میدهد که این تصمیمِ ظاهراً فداکارانه، اغلب نه تنها کمکی به فرزندان نمیکند، بلکه میتواند زخمهایی عمیقتر از طلاق بر روح و روان آنها بنشاند.
در این مقاله، با تکیه بر یافتههای علمی معتبر، به این پرسش اساسی پاسخ میدهیم که آیا ماندن در یک رابطهی ناخوشایند به نفع فرزندان است یا میتواند پیامدهای جبرانناپذیری برای آنها داشته باشد.
باوری که سالها در ذهن بسیاری از ما شکل گرفته، این است که طلاق همواره برای کودکان آسیبزا و ماندن در کنار هم، هرچند با تنش، به نفع آنهاست.
اما پژوهشها روایت دیگری دارند. یک مطالعهی طولی ۱۲ ساله که توسط محققان دانشگاه پنسیلوانیا انجام شد، به این نتیجهی مهم رسید که پیامدهای طلاق برای کودکان به شدت به میزان تعارض بین والدین پیش از آن بستگی دارد .
این تحقیق نشان میدهد که:
در خانوادههای با تعارض بالا (High-Conflict): طلاق میتواند برای کودک رهاییبخش باشد. وقتی فرزند شاهد دعواهای مداوم، بیاحترامی و تنشهای شدید بین والدین است، جدایی آنها میتواند آرامش را به زندگی او بازگرداند و بهزیستی روانیاش را افزایش دهد .
در خانوادههای با تعارض پایین (Low-Conflict): اما در خانوادههایی که تنش آشکاری وجود ندارد و طلاق برای کودک غافلگیرکننده است، جدایی میتواند آسیبزا باشد. در چنین شرایطی، کودک دنیای امن خود را یکباره از دست میدهد و ممکن است دچار احساس گناه، افسردگی و بیاعتمادی شود .
به عبارت سادهتر، آسیبزاییِ «بودن در کنار هم» به کیفیت رابطه و میزان تعارض آن بستگی دارد، نه صرفاً به خودِ «بودن» یا «نبودن». و اینکه س از یک ازدواج پرتنش، کودک ممکن است از جدایی خوشحال شود .
رواندرمانگران و محققان حوزهی خانواده، سه پیامد عمده را برای کودکانی که در خانوادههای ناخوشایند اما «سرپا» بزرگ میشوند، شناسایی کردهاند :
والدینی که درگیر اختلافات حلنشده هستند، معمولاً نمیتوانند نفرت یا دلخوری خود را از همسرشان پنهان کنند.
در این شرایط، آنها ناخواسته فرزند را به «همپیمان» خود تبدیل میکنند و او را درگیر اختلافات میکنند. فرزند در چنین فضایی احساس میکند که بین دو والد «به دام افتاده» و مجبور است یکی را انتخاب کند.
این پویاییِ ناسالم، رابطهی او را با هر دو والد تخریب میکند و باعث میشود کودک از نظر عاطفی از پدر و مادر فاصله بگیرد .
شاید یکی از مخربترین پیامدهای ماندن در یک رابطهی ناخوشایند، «والدگری معکوس» باشد.
این پدیده زمانی رخ میدهد که والدین از فرزند خود انتظار نقشهای بزرگسالانه دارند؛ مثلاً از او حمایت عاطفی میخواهند، مشکلات زناشویی خود را با او در میان میگذارند یا از او برای تصمیمگیریهایشان مشورت میگیرند .
کودکی که در چنین نقشی قرار میگیرد، دیگر نمیتواند صرفاً یک کودک باشد.
او نیازهای عاطفی خود را نادیده میگیرد تا به نیازهای والدین پاسخ دهد.
تحقیقات نشان میدهد که والدگری معکوس، اثرات بلندمدت و منفی بر جای میگذارد؛ از جمله اختلال در تنظیم هیجانی، بروز افسردگی، و اختلال در روابط دوستانه و عاطفی در بزرگسالی .
جالب است که این تأثیرات تا سالها پس از دوران کودکی ادامه مییابد؛ بهطوری که زنانی که در کودکی احساس «والدگری معکوس» داشتهاند، در روابط عاطفی بزرگسالی خود نیز با مشکلاتی مانند ناتوانی در برقراری ارتباط صمیمانه و برآورده نشدن نیازهای عاطفی مواجهاند .
کودکانی که در یک خانوادهی ناخوشایند بزرگ میشوند، الگوی سرد، بیاحترامی یا پرتنش از یک رابطه را درونی میکنند.
آنها یاد میگیرند که روابط عاطفی یعنی چه و این الگو را به عنوان یک «امر طبیعی» میپذیرند.
این کودکان در بزرگسالی، مهارتهای حل تعارض را به درستی نمیآموزند و در روابط عاطفی خود، الگوهای ناسالمی مانند کنارهگیری، پرخاشگری یا تحمل رابطهای ناخوشایند را تکرار میکنند .
به قول گلنون دویل، نویسندهی کتاب جنگجوی عشق : «وقتی فهمیدم آن ازدواجی که در آن بودم را برای فرزندانم نمیخواهم، فهمیدم که باید ترکش کنم» .
این جملهی ساده، آزمونی است برای هر پدر و مادری: «آیا این رابطه را برای فرزندم آرزو میکنم؟»
دلایل ماندن در یک رابطهی بنبست، فقط «به خاطر بچهها» خلاصه نمیشود.
تحقیقات نشان میدهد که عوامل روانی و اجتماعی پیچیدهتری در این تصمیم نقش دارند :
ترس از آسیب زدن به همسر: بسیاری از افراد نگران هستند که ترک رابطه، همسرشان را به لحاظ روحی نابود کند.
اما همانطور که یک رواندرمانگر اشاره میکند: «ماندن از روی ترحم، خودخواهانه است، چون شما حق تصمیمگیری را از طرف مقابل میگیرید و به او اجازه نمیدهید که برای زندگی خود انتخاب کند» .
احساس بدهکاری و گناه: بهویژه در زنانی که احساس میکنند همسرشان در دوران سختی از آنها حمایت کرده، ترک رابطه با گناه سنگینی همراه است.
نگرانیهای مالی و عملی: ترس از آیندهی مالی، مسائل مربوط به مسکن و حفظ سبک زندگی، از موانع عملی جدایی هستند .
سوگیریهای شناختی: بسیاری از افراد با «سوگیری تأیید» به دنبال اطرافیانی میگردند که باور آنها را تأیید کنند و به خود میگویند: «همهی رابطهها اینطورند» یا «هیچ رابطهای همیشه خوب نیست» .
اولین گام، ارزیابی صادقانه از رابطه است. اگر احساس میکنید که «به خاطر بچهها» در کنار هم ماندهاید، بهتر است از خود بپرسید: «اگر فرزندی در کار نبود، آیا همچنان در این رابطه میماندم؟»
تحقیقات نشان میدهد که کیفیت رابطهی والد-کودک، تأثیر جدایی را کاهش میدهد.
اگر پس از طلاق، رابطهای صمیمی و عاری از تعارض با کودک داشته باشید، او آسیبپذیری کمتری را تجربه میکند.
داشتن رابطهای گرم و حمایتگر با حداقل یکی از والدین، مهمتر از «ساختار» خانواده است .
یک مطالعهی جدید نشان میدهد که کودکانی که در فرآیند طلاق با آنها مشورت شده و نظرشان پرسیده شده است، علائم افسردگی کمتری داشته و کیفیت زندگی و امنیت پیوند عاطفی بالاتری را گزارش میدهند .
البته این مشورت باید متناسب با سن کودک و بدون ایجاد فشار یا وادار کردن او به انتخاب بین والدین باشد.
اگر به این نتیجه رسیدید که رابطه قابل ترمیم نیست، بهتر است با آگاهی و برنامهریزی، جدایی را مدیریت کنید.
طلاقی که با احترام متقابل و همکاری در فرزندپروری همراه باشد، میتواند بسیار سالمتر از ماندن در یک رابطهی خفهکننده باشد.
ماندن در یک رابطهی ناخوشایند «به خاطر بچهها»، یک فداکاریِ ساده نیست.
این تصمیم میتواند با آسیبهایی مانند همپیمانسازی، والدگری معکوس و الگوسازی ناسالم، سلامت روان و آیندهی عاطفی فرزندان را تهدید کند.
تحقیقات معتبر نشان میدهد که در خانوادههای پرتنش، جدایی میتواند به مراتب مفیدتر از ماندن باشد .
شاید سختترین و در عین حال شجاعانهترین تصمیم، این باشد که بپذیریم «به خاطر بچهها» ماندن، گاهی به معنای «به خاطر بچهها» نماندن است.
فرزندان شما به جای دیدن یک رابطهی سرد و خالی از عشق، شایستهی دیدن الگویی از احترام، صداقت و سلامت روان هستند - چه در قالب یک رابطهی ترمیمشده و چه در قالب یک جدایی آگاهانه و سالم.
کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@