عصرایران - تا انتخابات دهم ریاست جمهوری ، تنها 148روز باقی است.
عصرایران ، به عنوان رسانه مستقلی که می کوشد فارغ از تمایلات جناحی ، به اطلاع رسانی در خصوص این رویداد مهم بپردازد ، در نظر دارد ، دیدگاه های کاندیداهای بالقوه و بالفعل انتخابات آتی و حامیان آنها را بالسویه منتشر نماید و از این رو ، در گام نخست ، یادداشت یکی از حامیان آقای مهدی کروبی را انتشار می دهد و این رویه را درباره سایر کاندیداها ، اعم از اصلاح طلب ، اصولگرا و مستقل ، دنبال خواهد کرد.
عصرایران، در راستای تضارب اندیشمندانه و مودبانه آرا، ضمن انتشار این یادداشت، اعلام می کند آماده است نقدهای وارده بر آن و نیز نوشتارهای متین طرفداران سایر کاندیداها را منتشر کند بی آنکه این مطالب، الزاما مواضع تحریریه عصرایران (که از معدود تحریریه های متکثر رسانه های ایران است) باشد.
***
بحث "خاتمی و کروبی" به عنوان دو کاندیدای مطرح جبهه اصلاح طلبان مدت هاست که در کانون توجه سیاسیون، رسانه ها و افکار عمومی قرار دارد. از یک سو، سید محمد خاتمی، به عنوان نماد اصلاحات و رییس سابق قوه مجریه بر سر زبان هاست و از سوی دیگر مهدی کروبی به عنوان کسی که همواره جزو نیروهای شاخص چپ بود، مطرح است.
بی گمان و منصفانه باید گفت که این هر دو، از چهره های بسیار گرانمایه ای هستند که در جامعه سیاسی امروز، می توان سراغ گرفت و لذا جانبداری از هر کدام از آنها در انتخابات ریاست جمهوری، هرگز و هرگز نباید به معنای بی احترامی و نفی دیگری باشد.
با این مقدمه، در صدد آنم که در پاسخ به این سوال که کدام یک از این دو، برای ریاست جمهوری آتی مناسب تر هستند، مقایسه ای بین آنها داشته باشم. تاکید می کنم که سوال این مقایسه، حول مناسب بودن آنها برای ریاست جمهوری است، نه اینکه درصدد پاسخ به این پرسش باشد که کدام یک مجموعا شخصیت بهتری دارند؟ ضمن اینکه مقایسه کنونی، طبیعتا متعلق به شرایط سیاسی کنونی است و می تواند در شرایط متفاوت، نتایج دگرگونه ای داشته باشد.
سوابق اصلاح طلبانه
مهدی کروبی از همان روزهای آغاز فعالیت های سیاسی اش، جزو نیروهای چپ و از منتقدان پروپاقرص راستگرایان - که اکنون اصولگرا نامیده می شوند- بود. او در مجلس سوم عهده دار ریاست پارلمان شد و توانست در بحبوحه فضای سیاسی بعد از ارتحال امام (ره) به نحوی مجلس سوم را اداره کند که نیروهای رادیکال نتوانند در عرصه پارلمان، قدرت مانور چندانی داشته باشند.
کروبی در مجلس ششم نیز از یک سو، با مخالفان اصلاحات، درگیر چالش دائمی بود و از سوی دیگر، با درک قدرت جناح مقابل، مانع از تندروی ها بود زیرا چنین می اندیشید که اگر اصلاح طلبان با سرعت مطمئنه حرکت نکنند، رقبا، برای فرستادن آنها به ته دره، دستاویز مناسبی خواهند داشت.
سید محمد خاتمی نیز در دوران صدارتش بر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت دوم میر حسین موسوی و کابینه اول هاشمی رفسنجانی رویکردهای اصلاح طلبانه آشکاری داشت که در نهایت تحت فشارهای مرتبط با سیاست های کاری اش در این وزارتخانه، استعفا کرد و سرانجام با پیروزی در انتخابات به یاد ماندنی دوم خرداد 1376، به عنوان نماد اصلاحات، پایگاه خود را تثبیت کرد.
شجاعت و صراحت
بی گمان، پیش بردن اصلاحات در کشور با شعار و تعارف و حتی استدلال های منطقی (آن هم در مقابل کسانی که وامدار هیچ استدلالی نیستند) نمی تواند محقق شود مگر آنکه رویکردهای اصلاح طلبانه، با چاشنی غلیظ "صراحت در کلام و شجاعت در عمل" محقق شود.
به نظر می رسد با توجه به سوابق تاریخی این دو بزرگوار، باید اذعان داشت که در این عرصه، مهدی کروبی، کارنامه و سابقه بهتری نسبت به سید محمد خاتمی دارد.
خاتمی، هر چند متین تر و مودبانه تر عمل کرده است ولی در کشاکش این نبرد سیاسی و فکری، نمی توان مانند مراسم خواستگاری، از رهگذر تعارف و گفت و گوی صرف به نتیجه رسید.
این عرصه، نه تنها ساحت تقابل دیدگاه ها ، بلکه آوردگاه تضاد منافع نیز هست و لذا بسیار پیش می آید که بی پرده و شفاف سخن گفتن و شجاعانه عمل کردن، ضرورت می یابد.
مهدی کروبی، در میان سیاستمداران ایرانی به صراحت لهجه و شجاعت عملی شهره است درست برعکس سید محمد خاتمی که به سخن در لفافه گفتن و کوتاه آمدن معروف است.
در حالی که خاتمی، عمدتا کوتاه آمده و در مواقعی استعفا کرده است، کروبی، به جز در ماجرای اصلاح قانون مطبوعات در مجلس ششم، که از فرمان رهبری تمکین کرد، در هیچ موردی کوتاه نیامده است.
مقایسه رفتار خاتمی و کروبی در قبال دستگیری دو چهره اصلاح طلب می تواند تفاوت رفتاری خاتمی و کروبی را بهتر عیان کند.
هنگامی که غلامحسین کرباسچی شهردار موفق تهران به زندان محکوم شد، آنچه خاتمی انجام داد، فقط سکوت و نظاره بود و تاسف خوردن؛ کرباسچی در خاطراتش نقل می کند که وقتی به یکی از چهره های سیاسی گفته بود که چرا خاتمی کاری نمی کند و حرفی نمی زند، او در پاسخ گفته بود که روی خاتمی حساب نکن، مساله تو برایش چندان مهم نیست (نقل به مضمون).
این در حالی است که تحلیلگران معتقدند حبس کرباسچی، آن هم در اوایل ریاست جمهوری خاتمی، به منظور محک زدن خاتمی توسط جناح مقابل صورت گرفت و چون خاتمی واکنش جدی نسبت به این امر نشان نداد، فشارها علیه اصلاح طلبان تشدید شد و تاکنون نیز ادامه دارد به گونه ای که حتی خود خاتمی نیز از این فشارها در امان نیست.
این در حالی است که اگر رییس جمهور وقت، واکنش قاطعانه تری نسبت به ماجرا داشت، خشت اول فشار به اصلاح طلبان، با موفقیت نهاد نمی شد ، امروز به عمارتی این چنین بزرگ بدل نمی گشت.
در مقابل، مهدی کروبی در ماجرای بازداشت حسین لقمانیان، نماینده اصلاح طلب مجلس ششم، علنی ترین و شدیدترین واکنش ها را از خود بروز داد و در مقام رییس مجلس، اعلام کرد که تا زمان آزادی وی، به مجلس شورای اسلامی نخواهد رفت و این حربه نیز کارگر افتاد و لقمانیان آزاد شد.
او در قضیه صدور حکم اعدام هاشم آغاجری و نیز محدودیت های ایجاد شده برای دراویش گنابادی، رد صلاحیت ها و ... بسیار شجاعانه عمل کرد و تا حد زیادی هم موفق بود به گونه ای که با لیدری کروبی در ماجرای آغاجری، حکم اعدام وی- که متهم به ارتداد بود!- لغو و این فعال سیاسی آزاد شد.
اما متاسفانه، برغم آنکه خاتمی در جایگاه قدرتمندتری به لحاظ اجرایی و محبوبیت و پشتوانه مردمی قرار داشت، چنین رفتارهای شجاعانه ای را در کارنامه اش ندارد و این در حالی است که اصلاحات، نیاز مبرمی به چنین رفتارهایی دارد.
آسیب پذیری
سید محمد خاتمی، به دلیل حساسیت های فراوانی که بر روی وی وجود دارد - و این حساسیت ها البته نشانگر موقعیت برجسته وی نیز هست - بسیار آسیب پذیرتر از مهدی کروبی است.
به بیان بهتر، خاتمی در موقعیتی است- یا بهتر است بگوییم در موقعیتی قرارش داده اند- که بسیار ساده "انگ" می خورد به گونه ای که این شخصیت روحانی حتی درباره التزام به مسایل اولیه شرعی نیز مورد افترای برخی جریان های قدرت محور قرار گرفته است.
اما کروبی، شخصیت انگ پذیری نیست و اقتدارگرایان نمی توانند به آن سادگی که به خاتمی آسیب می زنند، او را خدشه دار کنند.
فراموش نکنیم که قرار نیست رییس جمهور در تمام مدت چهار سال ریاست جمهوری اش، با بحران های ساخته شده توسط جناح خارج از دولت دست و پنجه نرم کند، بلکه او باید به وظایف ذاتی اش نیز برسد و در این میان، هر چه کمتر مورد آسیب و تهمت و انگ و افترا باشد، اهداف خود را بهتر می تواند محقق سازد.
تئوری پردازی و عملگرایی
خاتمی شخصیتی است فرهیخته، اهل اندیشه و تئوری پرداز، اما کروبی فردی است عملگرا، لابی گر، اجرایی و سمج.
از این رو، شاید برای آینده جریان اصلاح طلبی- که فراتر از یک جناح است- مناسب تر آن باشد که افرادی مثل خاتمی، به جای آنکه رییس جمهور شوند، رییس جمهور ساز باشند و در مقام لیدر معنوی اصلاحات، به ترسیم افق های اصلاح طلبی، اداره کلان جریان اصلاحات، حل اختلافات داخلی و مرجع تصمیم و تفکر این جریان تاریخی باشند تا آنکه توان خود را صرف امور اجرایی نمایند و در نهایت از خلاء نظریه پردازی و اندیشه، دچار آسیب شوند.
اما افرادی مثل کروبی که عطش اجرایی دارند (مثل احمدی نژاد که در جناح اصولگرایان چنین است) بهتر است مسوولیت های اجرایی را عهده دار شوند.
حال اگر این دو تجربه با هم جمع شوند می توان با بهره گیری از افراد اندیشمندی مثل خاتمی، برای دولت اصلاحات عقبه فکری و معنوی ایجاد کرد و با استفاده از افراد پرکار و جسوری مثل کروبی، کارهای اجرایی را پیش برد.
در مجموع، به نظر می رسد زوج خاتمی- کروبی می توانند با تقسیم کار بین خود بر اساس آنچه در بند اخیر بدان اشاره شد، تجربه جدیدی از تشکیل یک دولت اصلاح طلب را شکل داد.